۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه

هدف از گردهمايي ويلپنت


 گردهمايي بزرگ شوراي ملي مقاومت ايران در سالن ويلپنت پاريس امسال علاوه بر كميت و كيفيت شركت كنندگان و سازماندهي و نظم چشمگيري كه داشت، يك تفاوت با گردهمايي هاي قبلي داشت.
اما ابتدا يك توضيح ضروري مي نمايد كه هدف از اين گردهمايي ها براي شوراي ملي مقاومت ايران چيست؟
روشن است هدف پيش برد يك خط و يك سياست است كه لازمه پيشبردش برخورداري از يك جهت گيري درست است. شوراي ملي مقاومت ايران به عنوان يك جنبش اپوزسيون بر آمده از شرايط تاريخي و سياسي ، اجتماعي و فرهنگي ايران خود را متعلق به مردم ايران و كشور ايران و نماينده ملت و سرزمين خود ميداند و مي گويد اين مردم ايران و جنبش مقاومت آزاديخواهانه آنان ست كه حرف اول و آخر را درباره ايران مي زند و سياست درست اين است رژيم حاكم بر ايران كه يك رژيم استبدادي و بنيادگرا و حامي تروريسم و بي ثباتي و در تلاش براي دست يابي به بمب اتم است به عنوان نماينده كشور ايران و ملت ايران شناخته نشود، بلكه از جامع بين المللي طرد و منزوي و از آن در منطقه خلع يد شود.
شوراي ملي مقاومت ايران، رژيم ولايت فقيه را منشاء اصلي صدور بحران و تروريسم و بنيادگرايي ميداند و سياست مماشات با اين رژيم را نيز عامل اصلي ادامه بقاي اين رژيم و رشد و گسترش بنيادگرايي و دخالت هاي اين رژيم در كشورهاي منطقه ميداند. از اين رو غرب براي معامله و مماشات با اين رژيم جنبش مقاومت را به درخواست آخوندها در ليست سياه قرار داد و سالها بود كه گردهمايي ها ي مقاومت براي برداشتن اين ليست گذاري ننگين بود و اين هدف را در اولويت داشت كه آن را محقق كرد. از سال گذشته هدف سياسي گردهمايي شوراي ملي مقاومت كه با صدها شخصيت سياسي و دهها هزار شركت كننده از سراسر دنيا برگزار شد به چالش كشيدن سياست مماشات و تحميل سياستي كه خواست مردم ايران است بود.
دراين سياست شوراي ملي مقاومت با توجه به رويدادهايي كه پيش آمد بويژه ظهورداعش و خطر بنيادگرايي كه سالها بود شوراي ملي مقاومت بر آن تاكيد داشت موضوع محوري سياست دنيا شد و زمينه بيشتري براي شنيدن صداي جنبش مقاومت فراهم گرديد، بگونه اي كه  مريم رجوي از طريق يك ويدئو كنفرانس كال در جلسه استماع كنگره آمريكا شركت جست و مواضع درست مقاومت براي مقابله با بنيادگرايي را تشريج نمود.
مريم رجوي روز شنبه 23 خرداد 1394 در گردهمايي با شكوه  ويلپنت كه   همبستگي بين المللي عليه بنيادگرايي ناميده ميشود، گفت:  ”ما به اين جا آمده‌ايم تا صدا و سخن صاحبان حقيقي ايران، يعني مردم ايران را به گوش جهان برسانيم. در يك هياهوي بي‌وقفه بر سر برنامة شوم اتمي و سه جنگ ضدانساني در منطقه، كساني به نام ايران سخن مي‌گويند كه دشمن ايران و ايراني‌اند.
مردم ايران، نه سلاح اتمي مي‌خواهند، نه دخالت در عراق و سوريه و يمن و نه استبداد و شكنجه و زنجير. مردم ايران دهها ميليون معلم، دانشجو، پرستار و كارگر به جان آمده‌يي هستند كه آزادي و دموكراسي مي‌خواهند و كار و  معيشت. حرف آ‌نها اين است كه:اولاً، ولايت فقيه به پايان كار خود رسيده است.ثانياً، از نقض حقوق بشر در ايران، تا بن‌بست اتمي و از بحران منطقه، تا مقابله با گروه داعش راه‌حل يكي و فقط يكي است و آن سرنگوني خليفة ارتجاع و تروريسم در ايران است.”
اين مواضع در تقابل با سياست اوباما است كه ميخواهد با رژيم ايران براي مبارزه با داعش! همكاري داشته باشد و در عمل مي بينيم هيچ موفقيتي هم نداشته و بيشتر اوضاع را پيچيده و بحراني تر كرده و داعش در عراق به تصرف شهر رمادي مبادرت نمود و در يمن سپاه پاسداران رژيم با حمايت از حوثي هاي مزدور دست به كودتا زد و براي تصرف يمن خيز برداشت كه واكنش عربستان و كشورهاي منطقه را در پي داشت.
امروز رژيم تلاش مي كند در حالي كه درسوريه در حمايت از اسد به كشتار مردم و كودكان ادامه ميدهد در يمن اشك تمساح بريزد و از موضع يك ناجي حرف بزند! كه بعد كشف مواد منفجره و ردپاي پاسداران دم خروسش را نمايان مي كند. در چنين اوضاع و احوالي برگزاري گردهمايي امسال شوراي ملي مقاومت ايران تفاوتش چشمگير است. سياست تغيير رژيم كه سياست اصلي شوراي ملي مقاومت ايران و خواست و آرزوي مردم ايران است موضوع محوري اين گردهمايي است. آنچه در روزنامه واشنگتن تايمز اينجا  به عنوان برنامه تغيير رژيم براي ايران آورده شده دنبال كردن خط و سياستي است كه گردهمايي ويلپنت و اعتراضات اجتماعي داخل ايران پشتوانه مبنايي آن و شرايط بين المللي كه توجه به خطر بنيادگرايي و راه حل براي آن كه نه امنيتي بلكه شناخت و تشخيص درست و منشاء و علل بروز اين پديده و تقابل فرهنگي با آن است كه تماما در توان و ظرفيت و تجربه جنبش مقاومت ايران است كه سي و هفت سال است با غول بنيادگرايي در مبارزه و نبرد مي باشد، اهميت و ضرورت تحققش را بيش از پيش برجسته نموده و در چشم انداز قرار داده است.
اگر قبول داشته باشيم سياست مماشات با اين رژيم راه بند اصلي تغيير رژيم در ايران است و اين سياست باعث گرديده رژيم  سياست سركوب  مطلق در داخل و صدور بحران و تروريسم و دخالت در امور كشورهاي منطقه به قول خودش جبهه حفظ نظام را در سوريه و لبنان و يمن و ...ببندد و با محاصره ظالمانه و كشتار مجاهدين در اشرف و ليبرتي كه همين سياست جاده صاف كن و مباشر آن بود با دست باز تري به يكه تازي در عراق و سوريه و ... بپردازد.  نمونه اي از سياست  كثيف مماشات را اخيرا سايت العربيه به نقل از مقامات يمني بازگو نموده كه: «برخی منابع سیاسی یمنی گزارش دادند که بخشی از گفت و گوهای غیر علنی در مسقط پایتخت عمان، که با مشارکت آمریکا صورت گرفت، درباره تسلیم عدن و برخی مناطق جنوب به گروه حوثی ها و یک جریان نزدیک به ایران در «جنبش جنوب» بوده است.»
 براي در هم شكستن اين سياست كثيف و مخرب كه بهايش را مردم ايران و عراق و سوريه و يمن و ... مي پردازند، بايستي افكار عمومي مردم دنيا را با خود همراه و هم سو نمود. كاري كه  شوراي ملي مقاومت در گردهمايي خود در ويلپنت كرد و يك همبستگي جهاني و يك جبهه بين المللي ضد بنيادگرايي ايجاد نمود كه به پشتوانه آن است سياست مداران اين كشورها مي توانند در دفاع از سياست تغيير رژيم در ايران سخنراني كنند و تلاش نمايند.
خبرگزاري فارس وابسته به سپاه پاسداران رژيم به هدف سياسي گردهمايي ويلپنت اذعان مي كند و مي نويسد:  سخنرانان در اين گردهمايي  رژيم ايران را  «مركز واقعي افراطگرايي اسلامي در منطقه»  ناميدند.
اين سياست از آنجايي كه سياستي درست با پشتوانه اي از رزم و خون و تلاش سي و چند ساله و مقاومتي سازمانيافته و آگاه و بالغ در اشل دولتي با ثبات و قدرتمند است، در حاليكه در دنياي واقعيت اپوزسيوني در تبعيد و پراكنده  خارج از سرزمين خود مي باشد كه سازمان و هسته اصلي رزمنده اش در محدوديت و زنداني ظالمانه قرار دارد و اين منشاء انگيزه و نبرد و قيام براي تغيير آزادي عمل آن را ندارد تا همه ظرفيت و پتانسل بالفعل و بالقوه خود را به ميدان بياورد، پتانسيلي كه شرايط ملتهب ايران بدان نيازمند و آن را مي طلبد. شرط  و مبنايي  كه  شرايط تغيير و  انفجاري جامعه را به  نقطه جهش و تكامل  خود كه همانا قيام براي سرنگوني است مي رساند.   اين سياست در فاز آخر مرحله سرنگوني در پي تحقق اين امر است و گردهمايي ويلپنت كه گامي بلند و كيفي  و به پيش براي شوراي ملي مقاومت و سياست تغيير و سرنگوني و منزوي كردن سياست مماشات بود كه از درك  درست شرايط و يك  ضرورت تاريخي و اجتماعي ناشي ميشود كه بيش از پيش زمان برايش مناسب و محيا گرديده است. زماني كه بنيادگرايي تهديد جدي و  منشاء رُشد و گسترش آن در ايران بوده و هست و با نابودي آن مي توان اين خطر را دفع نمود و از شرش خلاص شد.