۱۳۹۶ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

۱۵ شهریور سالروز بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران مبارک باد


سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایرانجنبشی که ۵۲ سال است برای آزادی و عدالت اجتماعی و در یک کلام جامعه و جهانی پر از انسانیت و برادری و برابری مبارزه و جانفشانی می کند. 
محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مرزبندی اصلی را بین استثمار کننده و استثمار شونده می داند و این سرلوحه مکتب مجاهدین است که با صداقت و فداکاری پیگری میشود.

سازمان مجاهدین خلق ایران جنبشی داوطلب و پیشاهنگ است که برای خدمت به مردم پایه ریزی شده و دنبال وکیل و وزیر شدن نیست. در پی بر افکندن طرحی نو در فلک سیاسی و اجتماعی ایران است. می خواهد جامعه ای عاری از اختناق و زنجیر باشد و به قول شاملو مهربانی دست زیبایی را بگیرد.
انسانها نه به فکر منافع فردی و ظلم و ستم به هم بلکه به فکر منافع ملی و جمعی و انسانی و به فکر یکدیگر و یار و مددکار هم باشند.
فکر می کنم این شعر شاملو جامعه ای که مجاهدین دنبال تحقق آن هستند را به زیبایی بیان می کند.
“روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

یاد اشرف نشان پرشور یسنا معماری گرامی باد

با تاسف و تاثر بسیار خبردار شدیم که روز یکشنبه ۲۹ مرداد ۹۶ یسنا معماری در اثر ایست قلبی در بیمارستانی در شهر مرسین ترکیه درگذشت. 
یسنا  متولد فروردین۱۳۶۴بود  ودرسال ۱۳۸۵ باشور وشوق برای پیوستن به رزمندگان آزادی همراه با مادرش المیرا واضحان به اشرف رفت ولی به دلیل بیماری سرطان و در شرایطی که اشرف در محاصره دارویی و پزشکی بود، برای درمان به ایران برگشت که بعدازبرگشت ازاشرف،او ومادرش توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند.
 المیرا واضحان که به خاطر سفر به اشرف به وی حکم اعدام دادند ولی بر اثر فعالیت های مقاومت و فشار سازمانهای حقوق بشری به ۱۵ سال زندان محکوم شد، پس از تحمل ۵ سال زندان و شکنجه، در سال ۲۰۱۳ در حالی که به شدت بیمار بود در اثر فعالیت های داخلی و بین المللی مقاومت با پرداخت وثیقه سنگین آزاد شد.
 یسنا معماری که به همراه مادرش در سال ۲۰۱۵ از ایران خارج و در ترکیه پناهندگیش را گرفته بود، به رغم بیماری شدید و جانکاهی که داشت، با شور و تلاش پیگیر به فعالیتهایش در افشای رژیم ضدبشری و حمایت ازمجاهدین خلق ایران فعال بود.
او در همان ابتدای ورودش به ترکیه با گشاده رویی شروع به فعالیت کرد و هیچ اشعه ای از اینکه بیماری سرطان دارد از خود بروز نمیداد.
دختری جوان که روزگارش در غُربت این شعر ژاک پره ور را معنی می کرد:
‘’اين جا در چه كارى دخترك
با اين گل‏هاى تازه چين؟
چشم در راه سردار ِ فاتح‏ ام’’
 ‘’آموختن آسان نیست’’ شعری است که یسنا زمانی که مادرش در اسارت جلادان بود روی دیوار اتاقش نوشته بود.
او می نویسد: 

۱۳۹۵ تیر ۲۰, یکشنبه

خالق یک کهکشان از الماس ولنگه کفشی در بیابان و جشن و هورای بوگندوهای بْنجْل!

ضرب المثل معروف «لنگه کفش در بیابان غنیمت است!» به راستی و به درستی وصف حال نظام  زهر خورده وفلک زده ولایت فقیه  و بوگندوهای بْنجْل و بْنجْل پسندی است که با  سوءتعبیر و نتیجه گیری نادرست از سخنان ترکی الفیصل در گردهمایی با شکوه سالانه مقاوت  ایران به جشن و هورا کشیدن مشغول شده اند! 
سخنرانی که که نفس حضورش در این گردهمایی که «کهکشان» کهکشانهای این مقاومت بود؛ نشانه چرخش یک تعادل قوای منطقه ای به سوی سیاست تغییر در ایران با آلترناتیو شورای ملی مقاومت ایران است. 
اما فلاکت رژیم را ببینید که به دلیل ضربه بسیار جدی که از برگزاری این گرهمایی و عدم موفقیت در ضربه زدن به مجاهدین لیبرتی در موشک باران اخیرخورده است و برای کم رنگ کردن این پیروزی دست به سیاه کاری و دروغ زده  و بو گندوهای بْنجْل و بْنجْل پسندی که درون هر سطل زباله ای برای یافتن خوراک رسانه ای می گردند ولی حاضر نیستند  قدم رنجه نموده و گزارشی ژورنالیستی از کم و کیف  اْلمپیک سیاسی فرهنگی  جنبش مقاومت آزادیخواهانه ملت ایران  تهیه نمایند؛ اما لنگه کفشی در بیابان  برهوتی که نظام ولایت فقیه و تاجران خون در آن  ویلان و سرگردان مانده اند؛ با یافتم یافتم یک مزدور اجاره ای در بوق می کنند و  با این غنیمت برای خْنک کردن دل ریش و حال پریش خود به جشن و شادی می پردازند! 

زهی وقاحت و بی شرمی! این لنگه کفشی که شما  بوگندوهای بْنجْل به عنوان غنیمت رژیم آخوندها  در رادیو فردا و صدای آمریکا و رادیو فرانسه و یورو نیوز و ...  به نمایش گذاشته اید و سوءتعبیر و نتیجه گیری نادرست از سخنان  آقای ترکی الفیصل از چهره های سیاسی عربستان سعودی  در ابتدای  سخنرانی اش در گردهمایی  بزرگ مقاومت در روز شنبه ۹ جولای ۲۰۱۶   می باشد که  در پاسخ  جمعیت شرکت کننده که شعار سرنگونی نظام  ولایت فقیه می دادند؛ گفت: 
«منهم مثل شما خواهان سرنگونی نظام هستم. وی افزود انقلاب در ایران شروع شده است و ما در دنیای اسلام از صمیم قلب و ضمیرمان با شما هستیم و از شما حمایت می‌کنیم. ما در دنیای اسلام در کنار شما هستیم و از شما حمایت می‌کنیم و برای پیروزی شما دعا می‌کنیم.
امیرترکی فیصل در پایان سخنانش خطاب به رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت گفت: و شما خانم مریم رجوی، شما و مسعود رجوی، نبرد و مبارزه‌تان با سرطان خمینی در تاریخ ایران برای نسلهای بعد هم‌چون حماسه‌های شاهنامه، اسطوره خواهد شد.»

۱۳۹۵ تیر ۱۱, جمعه

شصت و چهار روز اعتصاب غذای کارگر زندانی جعفر عظیم زاده؛ پیام گسترش مقاومت و آمادگی برای پرداخت بها در جامعه ایران


 اعتصاب غذای کارگر زندانی جعفر عظیم زاده که با اوج گیری اعتراضات اجتماعی و اعلام اعتصاب غذای زندانیان در حمایت و همبستگی با وی همراه بود و فعالیت های گسترده ایرانیان خارج کشور حمایت های بین المللی  از این کارگر زندانی را در پی داشت؛ پیامی دارد که توجه به آن ما را با یک حقیقت ناب آشنا می سازد که همواره سازشکاران؛ تسلیم طلبان و وادادگان دنیای سیاسی به پیرویی از خط سرکوب مطلقی  که رژيم فاشیستی حاکم بر ایران برای ایجاد ترس و ارعاب همواره استفاده می کرد؛ منکر آن بودند.
رژيم با هر مخالفتی با شدت تمام برخورد می کرد و  ورود هر کسی به وادی مبارزه و مقاومت را  عبور ازمرز سرخی میدانست که جزایش زندان و شکنجه و اعدام و نابودی بود.  شکنجه و کشتار بی رحمانه مبارزین انقلابی  مجاهد و غیر مجاهد برای جلوگیری از اجتماعی شدن مبارزه و بستن راه و مسیر براندازی نظام بود. نق زدن و بازی بی هزینه  در دایره جناحهای نظام  با عنوان تبدیل مخالف به معاند و تسلیم طلبی و وادادگی خطی بود که رژيم و پاسداران سیاسی اش در بوق و کرنا می کردند و چنین تبلیغ می نمودند که دوران چگوارا بازی گذشته است! و  آسته برو و آسته بیا تا گربه وحشی ولایت فقیه شاخت نزند! 
اما امروز چه چیزی در جامعه ما چرخیده است که یک کارگر زحمتکش با یک زندگی پر رنج از این کارخانه به آن یکی؛ این چنین با قامتی افراشته و موجی از حمایت داخلی و بین المللی تمامیت این نظام سرکوبگر را به چالش می کشد و تا به آخر ایستادن را سرلوحه جنگ خود برای دفاع از حقوق پایمال شده خود و هم دردانش می کند؟

۱۳۹۴ اسفند ۲, یکشنبه

سرداران جاودانه و فراموشی ناپذیر خلق ایران

در بامداد سرخ ۱۹ بهمن سال ۱۳۶۰ سرداران و طلایه دارانی جنگاور و مغرور خلق را بر شانه های بلند خود نشاندند تا زخم عمیق خنجر خیانت به اعتمادشان را التیام بخشند.
انقلابیون بزرگ و سمبلها و سرداران اصیل تاریخی، از آن‌رو جاودانه و فراموشی‌ناپذیرند که از یک طرف ریشه در واقعیترین و ضروریترین الزامهای تاریخی و انقلابی دوران خود دارند و در مسیر تکامل اجتماعی، مبرمترین خواستهای توده های زحمتکش و طبقات بالنده جامعه را نمایندگی می‌کنند، و از طرف دیگر، بن‌بستها را درهم می‌شکنند و با زندگی و شهادت خود رمز رهایی و راه پیروزی بر مرتجعین و دشمنان خلق را به توده‌های مردم و نسل معاصر خود عرضه می‌کنند. چنین است که هرچه زمان می‌گذرد قدر و شأن سمبلها و پیشتازان صدیق خلق، بیشتر بارز و آشکار می‌شود و آگاهترین و فداکارترین فرزندان خلق با شور و اشتیاق بیشتر در راه سمبلها و پیشتازان راستین خود قدم می‌گذارند و در بزرگداشت آنان سر از پا نمی‌شناسند.
  
video
در این مسیر که همانا مسیر تعمیق انقلاب و درخشش روزافزون والاترین ارزشهای عقیدتی و فرهنگی آن است، هر کس که حق سمبلها و سرداران انقلاب را به‌جا آورد البته سرفراز و رستگار می‌شود و هر آن کس که با مرجح شمردن منافع پست و حقیر فردی و یا گروهی بر این حق بزرگ پای گذارد، به حکم قانونمندیهای خدشه ناپذیر تکامل، جز سقوط و انحطاط، فرجامی نمی‌یابد. چرا که پیشتازان بزرگ انقلابی، نه افرادی تنها، بلکه تجسم اهداف و ارزشهای خلق و انقلاب، و سمبل رنج و خون همه زنان و مردان قهرمانی هستند که در راه آن با تمام هستی و نیروی خلاق انسانی خود جنگیده‌اند و جان باخته‌اند… سمبل شرف و افتخار زن انقلابی مجاهد خلق، اشرف رجوی و سردار شهید آزادی، موسی خیابانی که با شهادت خود در میدان بزرگترین مقاومت انقلابی سازمان‌یافته در تاریخ ایران، رنج و خون دههاهزار شهید سرفراز را در بالاترین سطوح عقیدتی و تشکیلاتی مجاهدین گره زدند؛ از والاترین و برجسته‌ترین سمبلهای مبارزات تاریخی مردم و میهن ما به شمار می‌روند.

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

ایرج مصداقی سوگلی سایتهای بدنام وزارت اطلاعات و زنی که حق وجود ندارد!

ایرج مصداقی معروف به «تواب تشنه به خون» مامور پیشبرد خط شیطان سازی وزارت اطلاعات علیه مسعود رجوی رهبر جنبش مقاومت ایران بود. خطی که زمینه ساز کشتار و قتل عام مجاهدین در اشرف و کمپ لیبرتی بود.  به نوشته خانم مینا انتظاری « سوگلی سایتهای بدنام وزارت اطلاعات در حالیکه خودش حتی یکساعت شرایط سخت و پیچیده زندگی و مبارزات شیرزنانی همچون پروین را در میدانهای نبرد

آزادیبخش و جنگ سیاسی و بمبارانهای مهیب و محاصره و تحریم و تهدیدهای مداوم، نه تجربه کرده و نه حتی توان و انگیزه فهمش را دارد، چه تصویری از یک زن فرمانده و عضو شورای رهبری مجاهدین میدهد... زنانی بی اراده، بی سواد، بی هویت و بزدل که مسحور و اسیر یک رهبری «بزدل و فراری» در یک «فرقه تاریک اندیش» شده اند!»
تمام دهه سیاه و خونین شصت را در زندان و بندهای سیاسی بسربرد، ده سال! آنهم در شکنجه گاههایی همچون اوین مخوف و قزل حصار و گوهردشت، در آن دورانی که دژخیم لاجوردی در دادستانی با خط امامیهای هفت خط، در جنایت و خونریزی علیه گلهای سرسبد نسل انقلاب، در پیشگاه آن امام کذّاب، کورس و رقابت بیرحمانه ای با هم داشتند... اتاقهای تعزیر آغشته در چرک و خون، شبهای تیرباران و شمارش تیرهای خلاص، وداع های آخر با یاران و وصیت نوشتن نوجوانان، شبهای بینهایت و فجایع واحد مسکونی و قبر و قیامت...

حدود هفت سالش را باهم در همان زندان و شرایط هولناک، همزنجیر و گاه همبند بودیم... در فاجعه ملی «قتل عام» تابستان ۶۷ در صف اعدام بود، از معدود شاهدان و بازماندگان در آن هنگامه ی بود که یاران همبندش را بسوی طناب های دار میبردند و خدا میداند که شاهد چه صحنه هایی بوده... وقتی هم که از بند و زندان رها شد و حتی تشکیل خانواده داد باز هم آرام و قرار نداشت. سرانجام بعد از چند سال، کودک دو ساله اش را که پاره تنش بود به خانواده اش سپرد و برای ادامه مبارزه با ملایان تبهکار راهی خط مقدم نبرد در «اشرف» و خطرناک ترین جایی شد که جز جنگ و جراحت و زندگی سنگری و محاصره و بمباران و کشته شدن چیز بهتری برایش متصور نبود.

بارها تا یک قدمی مرگ پیش رفت و شاهد بدنهای مجروح و یا پیکرهای تکه تکه شده یاران عزیزش بود. در این مسیر و برای وقف تمام عیار زندگیش بخاطر آرمانش، حتی از همسرش نیز جدا شد. شرایط سیاسی و نظامی تیره و تار بود و چشم انداز روشنی در پیش نبود ولی این «زن» همراه با خیل یارانش جا نزد در حالیکه برخی دیگر و از جمله همسر سابقش، با هر توجیهی، ترجیح دادند که به همرزمان سابق شان پشت کنند و رفتند. او با سی و چند سال سابقه زندگی سیاسی و مبارزاتی بعنوان یک رزمنده آزادی، هنوز با یک امید و آرزو زندگی میکند: سرنگونی فاشیسم مذهبی!

او حالا در لیبرتی در شرایط بسیار طاقت فرسای زیستی و محاصره پزشکی، در کنار همان یاران و دلاورانی بسر میبرد که پس از سالیان بر سوگندشان برای آزادی و به پیمانشان با خلق محبوبشان همچنان وفادار مانده اند، در حالیکه در هر شب و هر روز و یا حتی هر لحظه، سایه موشکهای مرگبار سفارشی از جانب ملایان و لهیب آتش انفجار و نفیر سوت قبل از انفجارشان را بر روی قتلگاه خود میتوانند حس کنند... ولی هنوز ایستاده اند البته با غرور و افتخار!

۱۳۹۴ دی ۵, شنبه

مریم رجوی میلاد مسیح و آغاز سال ۲۰۱۶میلادی را به هم وطنان مسیحی و همه پیروان عیسی مسیح تبریک گفت

پیام تبریک مریم رجوی به مسیحیان به مناسبت میلاد مسیح

مسیحیان ارجمند!
پیروان عيسي مسيح و حاميان مقاومت ایران در سراسر جهان!
سالروز ميلاد پیامبر بزرگ خدا، عيسي مسيح(ع) را تهنيت مي‌گويم. همان پیامبر يگانگی و برابری و محبت كه به يارانش گفت: حال دستوری تازه به شما می‌دهم: يكديگر را دوست بداريد همان‌گونه كه من شما را دوست می‌دارم. و سلام بر مریم عذرا كه سمبل جاودان همين عشق و پرداخت است و در انجيل «مورد لطف خدا» توصيف شده است.
و اين ايثار و عشق بيكران و بي‌چشمداشت، پيام مشترک همه انبيا و فرستادگان خداست.

۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

تاوان صداقت و عاشق انسان های پاک بودن در رژیم آخوندی

نامه افشاگرانه ی دانشجوی زندانی سیاسی، شاهین ذوقی تبار از زندان گوهردشت

بعد ازظهر ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲بود که عده ای پاسدار و لباس شخصی با شکستن قفل در به درون خانه ما هجوم آوردند اما این بار مانند قبل شوکه نشدم چون سه روز قبل این اتفاق افتاده بود و مادرم را با خود برده بودند. این بار هم به مانند قبل تمام خانه به هم ریخته و به من چشم بند زدند و من را که در آن موقع ۲۵ سال داشتم با خود با بازداشتگاه ۲ – الف واقع در زندان اوین بردند و سپس به سلول تاریک و کوچکی انتقال دادند. در آنجا سکوت سنگینی حکمفرما بود. البته هر از گاهی صدای گریه از سلول های اطراف می آمد ولی زیاد طول نمی کشید و دوباره سکوت همه جا را فرا می گرفت. بر روی دیوار پر از نوشته و یادگاری از زندانیان قدیمی از قبیل آیه قرآن، شعر، خاطرات، تاریخ دستگیری و … بود آنها را با خرده سنگ بر روی گچ دیوار نوشته بودند. گاها دو ، سه ماه باید در آن قبر انفرادی بدون هیچ اجازه تماس و یا ملاقاتی در انتظاری نامعلوم به سر ببرم. حتی از داشتن خودکار و کاغذ هم محروم بودم و بعضا از دادن برخی لوازم ضروری با ادعای اینکه ”تو منافق هستی ”خودداری می کردند. مدتی بعد روز و تاریخ را فراموش کردم و سعی می کردم خودم را با خوندان نوشته های روی دیوار و با حرف زدن با خودم پر کنم. پس از آن هنگامی که برای بازجویی می رفتم با انواع توهین ها و ناسزاها مواجه می شدم ولی هیچ چیز بدتر از آن نبود که می دانستم مادرم را دستگیر کرده اند و از او خبری نداشتم. تا اینکه یک ملاقات دو دقیقه ای به من با پدرم دادند. ولی در آن ملاقات هم اجازه ندادند چشم بندم را بردارم و فقط در یک لحظه زیر چشمی پدرم را دیدم. آنجا از پدرم شنیدم برادرم را که در آن زمان ۱۸ سال بیشتر نداشت بعد از من و به خاطر من بازداشت شده است و علت دادن این ملاقات را هم فهمیدم… حال فشار چندین برابر شده بود…!!!
در چنین شرایطی بیش از یک سال را در ۲ – الف گذراندم و سپس به زندان اوین منتقل شدم زندان مشکلات و دردسرهای خاص خودش را داشت. البته نباید انتظار دیگری می داشتم.در انجا مأمورین زندان با دادن تشویقی مثل ملاقات و مرخصی به عده ای ارازل و اوباش و ایجاد دعوا و مرافه توسط آنها برای من مشکل درست می کردند البته زیاد طول نکشید که به خاطر یکی از همین دعواها من را به قول خودشان به عنوان تنبیه به زندان گوهردشت فرستادند. فضای سنگینی در گوهردشت حاکم است اکثر زندانیان حکم اعدام دارند و یا دارای حبس های سنگین و طولانی مدت هستند. پنجره های کوچک دارد و هوای سالم درون بند نیست. هواخوری سه ساعت در روز است و به علت کمبود امکانات پزشکی و نبود دکترهای متخصص مرگ و میر ناشی از بیماری بسیار زیاد است. دسترسی به تلفن نیز وجد ندارد. برخی در اینجا بیش از دو سال را در بازداشتگاه ها و سلول های انفرادی حکومت گذرانده اند و اگر من در دوران جام زهر و ناتوانی حکومت در زندان افتادم عده ای قبل از آن در شرایطی که حکومت از الان دستش بازتر بود به زندان افتاده اند.

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

مریم رجوی در باره رژیم ایران و داعش درگفتگو با ورلد پلیسی

به‌نظر می‌رسد به‌رغم همه پیشرفتهای ما در زمینه اجتماعی و انسانی، با هرنسل جدید، جناحهای افراطی ظهور می‌کنند که جهان را با تواناییشان برای متقاعد‌کردن مردم عادی به ارتکاب جنایات بی‌سابقه، به لرزه درمی‌آورند.
در قبال حملات اخیری که با استناد به خدا و مذهب در پاریس و سن برناردینو انجام گرفت، با همان سردرگمی واکنش نشان داده می‌شود که ما در برخورد با بیرحمیهای بی‌هدف قرن بیست و یکم دچارش شده بودیم. ما تلاش می‌کنیم این مساله را درک کنیم که چگونه چنین خشونت بیرحمانه‌یی، در ذهن انسان شکل می‌گیرد و مانند آتش گسترش پیدا می‌کند و البته خودمان را آماده می‌کنیم که آن را تصحیح کنیم، و از خود می‌پرسیم که چگونه می‌توانیم با این اشکال جدید افراطی‌گری که جهان را در بر گرفته، مبارزه کنیم.
این نوع از افراطی‌گری که ما امروز با آن مواجه هستیم، ترکیبی از بربریت قرون وسطایی و فاشیسم مدرن امروزی است. این یک جهان بینی است که از تحمل سیاسی اجتناب می‌ورزد و زن‌ستیزی و خشونت را ترویج می‌نماید و البته خشونت را پرستش می‌کند. این دیدگاه خاص، سعی در جاری نمودن شریعت و مجازاتهای فوق‌العاده سخت و شدید آن می‌نماید. این دیدگاه، هرگز و هیچگونه ربطی به اسلام نداشته و به‌روشنی در جهان مدرن امروز، جایی برای یک چنین جهان بینی وجود ندارد. 
 با این حال این یک جهان بینی است که نمونه آن را در عصر حاضر مشاهده نموده‌ایم. از زمانی‌که روح‌الله خمینی در سال ۱۳۵۷ به قدرت رسید، رژیم ایران خودش را به‌عنوان یک مدل موفق ارائه کرد که بنیادگرایان اسلامی با آن می‌توانند ابهت، قدرت، و مشروعیت حاکمیت را به‌دست بیاورند. این یک پیام تحریک‌آمیز را به سنی‌های افراطی نظیر داعش ارائه می‌کند که در حالی که بنیادگرایان شیعه «حکومت اسلامی» خودشان را دارند، چرا آنها نتوانند «حکومت اسلامی» خودشان را داشته باشند؟
به‌رغم این که منشاء تئوریک این ایدئولوژی افراطی در سالهای اولیه ظهور اسلام شکل گرفته بود، اما تنها پس از آن که بنیادگرایی بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران حاکم شد، به یک نیروی جهانی قدرتمند تبدیل گردید.

۱۳۹۴ آذر ۲۷, جمعه

میلاد آریایی ، نام مستعار مزدوری به نام ادهم طیبی در آلمان

میلاد آریائی از ماموران اجیر شده و  اعزامی وزارت اطلاعات به اروپا می باشد که در کشور آلمان ودر شهر کلن  مقیم است .  نام اصلی وی ادهم طیبی  است؛ اما در سایت های وزارت اطلاعات با نام مستعار «میلاد آریایی» فعالیت می کند. گفته می شود او گاهی خودش را  مسعود طیبی هم معرفی میکند . 
میلاد آریایی فعالیت های  خود برای وزارت اطلاعات را زیر عنوان اعضای سابق مجاهدين  انجام می دهد. این مزدور هزارچهره یکبار هم در سال ۱۳۷۳ به نام فرهنگ گلستان پناهندگی گرفته بود.
در آذر ماه ۱۳۸۰ وقتی که همراه با یکی از مجاهدین به بغداد رفته بود . در حوالی بغداد با طرح قبلي اقدام به ربودن خودرو و سلاح از مجاهدين، نموده  و با هدف قرار دادن يكي از مجاهدين به قصد كشت از طريق كردستان عراق و با همكاري پايگاههاي وزارت اطلاعات ايران در آن منطقه  ازطریق بانه و سقز به ایران تحت حاکمیت ملاها رفت .
وزارت اطلاعات پس از ارائه آخرين آموزشها و دستورالعملها، اين مزدور را به منظور جاسوسي و زمينه سازي اقدامات تروريستي عليه پناهندگان ايراني و فعالين مقاومت به اروپا اعزام كرد. مسئول كميسيون خارجه شورا درنامه اي به عفو بين الملل در اين باره نوشت: « اين فرد مسعود طيبي نام دارد ( پناهنده سابق در ايتاليا با نام فرهنگ گلستان), و همه شواهد حاكي است كه وي فردي نفوذي بوده كه نزد ملايان بازگشته تا مانند سبحاني و شاهسوندي در توطئه هاي وزارت اطلاعات عليه مجاهدين ومقاومت ايران مورد استفاده قرار گيرد. اين فرد هرگز تحت كمترين فشاري قرار نگرفته و هيچ كمبودي نداشته است. او هرگز از چيزي شكايت نكرده بود.»

۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور لحظاتی هستند که فکر می کنم پژواک فریادت را تنها خودت می شنوی و گوش جهان پر است از ناله های درد؛ در میهنی که به دست گزمه های قرون وسطائی مذهبی اداره می شود، آنچه بر مردم می بارد درد است.
از حیرت این همه نامردمی محزون می شوی. از خودت می پرسی این مردم کی هستند، مگر می شود دکتری بخیه زخم کودکی را به علت نداشتن پول بکشد. مگر می شود دستفروشان خیابانی را به جای اینکه مآمنی و یا محل کسب و کاری برای آنان درست کرد، در مقابل چشم صدها نفر به زیر شلاق کشید و از هیچکس هم صدائی در نیاید. آخر کسی نیست که برای آن جوان دست فروش و یا کودک دبستانی و یا دهها نفر که روزانه دست به خودکشی می زنند کاری بکند. کسی نیست که اعتراض کند. فریادی نباید باشد وقتی که به اصطلاح معلمی دو کودک نوجوان را که بلندی تنهایشان به اندازه ۱۲۰ سانتیمتر هم نیست زیر مشت و لگد می گیرد و بعد آن دو کودک را مجبور می کند که به همدیگر سیلی بزنند و کینه و نفرت را در این کودکان نهادینه کند. درد این مرد را که نام معلم بر خود گذاشته نمی دانم فقط این را می دانم که معلمی براندازه او نیست بهتر بود که پاسدار شود. از مطلب دور نشویم بحث اصلی این است که چرا مردم بلند نمی شوند. در ایران آخوند زده بحث هائی مثل حقوق بشر آنقدر مجازی است که سفر به کره مریخ. 
در کشوری که قانون فقط برای مجازات است، و بحث به جای این که حول محور اشکال مختلف مبارزه متمرکز شود به و رژیم را نشانه بگیرد به شکلی شاید حتی ناخود آگاه به طلبکاری از مردم می رسد. بگذارید برای روشن شدن بحث قسمت کوتاهی از  نوشته زندانی سیاسی مقاوم سعید ماسوری را نقل قول کنم. سعید را به همراه دوستش برای بازجوئی دوباره از زندان اوین به اهواز می برند. سعید از احساساتش در فرودگاه تهران نسبت به مردم می گوید:

۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه

عزیزترین مادر


برای تو سرودن همچون سرودن برای ابراست
ابری که  می بارد خود را 
قطره قطره بر کویرهای پرعطش
سرودن برای توهمچون سرودن برای گرم ترین آفتاب  است

که خود را می بخشد به تمامی به کوهساران  برفی 
تا رودخانه ای بجوشد 
و دردره ها سرازیرشود

تا ستاره ای حلول کند
شب درانتظار می ماند
تا گلی بشکوفد
زمین درانتظار می ماند
 تا انسانی ، انسان شود 
خدا غمگنانه  و صبور می اندیشد 

و اما دردامن تو

چه بس ستاره ها که حلول کردند 
تا شب را کمرنگ تر کنند

سخنرانی استرون استیونسون در اجلاس هیات رابطه با عراق در پارلمان اروپا در‌ رابطه با کمپ لیبرتی

 روز پنجشنبه ۱۲ آذر، جلسة هیأت رابطه با عراق در پارلمان اروپا در مقر این پارلمان در بروکسل به ریاست دیوید کمپبل بنرمن و با حضور شماری از نمایندگان پارلمان عراق، از جمله دکتر ظافر العانی سخنگوی فراکسیون متحدون به‌ریاست اسامه نجیفی و هم‌چنین استرون استیونسون رئیس بنیاد اروپایی آزادی عراق، برگزار شد.
در این جلسه سخنرانان با تشریح مداخلات رژیم آخوندی در عراق به‌عنوان مشکل اصلی این کشور، به خلع ید از رژیم و شبه نظامیان وابسته به آن فراخوان دادند و گفتند که این یک گام ضروری برای شکست‌دادن داعش و تحقق دموکراسی واقعی در عراق است. 
استرون استیونسون، رئیس بنیاد اروپایی آزادی عراق که بین سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴ ریاست هیأت رابطه با عراق را در پارلمان اروپا برعهده داشت در این جلسه سخنان مبسوطی ایراد کرد و دخالتهای رژیم آخوندی در این کشور را افشا کرد. 

سخنرانی استرون استیونسون- رئیس بنیاد اروپایی آزادی عراق     فیلم سخنرانی اینجا
آقای رئیس٬ نمایندگان محترم پارلمان اروپا و نمایندگان محترم پارلمان عراق. من از دیدن شما در بروکسل بسیار خوشحالم. از اینکه امروز به این جلسه دعوت شدم تا سخنانی را ایراد نمایم خیلی خوشحالم. این در واقع خاطرات زیادی را از ۵ سال فعالیت فشرده، زمانیکه من ریاست این هیئت را بعهده داشتم، برایم زنده میکند. در آن زمان من سفر های متعددی به عراق داشتم. این همچنین افتخار بزرگی است که به دوست و همکار عزیزم دیوید کمپبل بنرمن که هم اکنون ریاست این هیئت را بعهده دارد ادای احترام نمایم. قرار داشتن ایشان در ریاست این هیئت٬ برای من اطمینان خاطر است.

بیانیه کمیساریای عالی پناهندگان درباره کمپ لیبرتی

 کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در ژنو در 14 دسامبر 2015 ( 23 آذر94) بیانیه شماره 13 خود درباره لیبرتی تحت عنوان بیانیه بروز شده پیرامون اجرای راه حل در مورد ساکنان مکان موقت عبور (لیبرتی) را منتشر کرد.    اینجا
کمیساریا در این بیانیه حمله موشکی به لیبرتی را قویا محکوم کرد و به نقل از کمیسر عالی آنتونیو گوترز نوشت «من بسیار نگران صدماتی هستم که برکسانی که در کمپ لیبرتی زندگی می کنند وارد آمده است ...و شناسایی و مواخذه مسئولان این واقعه باید ادامه پیدا کند.»
بیانیه تصریح میکند از سال 2011 تا اواخر 2015 حدود یک سوم ساکنان به خارج از عراق منتقل شده اند و این با همکاری و انعطاف ساکنان حاصل شد که علیرغم شرایط سخت از جمله حمله موشکی و جان باختن ۲۴ تن از آنها و مجروح شدن ده ها تن دیگر پروسه را ادامه دادند. کمیساریا می افزاید تعهد و تأمین عمدة هزینه های انتقال و مخارج زندگی افراد توسط ساکنان در این موفقیت نقش کانونی وحیاتی داشته است. 
کمیساریا از دولت عراق میخواهد همه اقدامات لازم برای تضمین امنیت و بهزیستی ساکنان و دسترسی به درمان ضروری پزشکی به عمل بیاورد و به فراهم کردن اجناس و خدمات برای آنکه ساکنان بتوانند ترتیبات حفاظت خود را بدهند کمک کند.
متن بیانیه بشرح زیر است:

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

سناتور جوزف لیبرمن در جلسه متحد علیه بنیادگرایی در مقر شورای ملی مقاومت ایران در اور سور اواز در پاریس


 سناتور لیبر من  که یک سناتور مستقل و سیاستمداری موثر در آمریکا می باشند در این جلسه که در مقر اصلی شورای ملی مقاومت ایران در حومه پاریس در اورسوراواز برگزار گردید؛ سخنان زیر را ایراد کردند:
از دعوت شما تشکر میکنم. نمیتوانم به شما بگویم چقدر خوشحالم که میتوانم اینجا حضور داشته باشم و در این یادبود بسیار پرمعنای روز جهانی حقوق بشر شرکت داشته باشم. اما همچنین به دلیل اینکه این یک لحظه بسیار بسیار مهم در تاریخ است. چون به نظر میرسد جهان خیلی بی ثبات است. به نظرم من و شما میتوانیم از یکدیگر قوت قلب بگیریم، و به طور خاص از رهبری خانم رجوی و مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران، تا نقشی حتی بزرگتر در خط مقدم احیای ثبات، عدالت و صلح در جهان، ایفا کنیم. این را با ایجاد تغییر در دولت ایران انجام میدهیم.