۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

بگذار دهانهاي وقاحت تشنگي را نيز انكار كنند!

براي سهراب قهرمان مجروح و تشنه اي كه عطشناك گواه حقانيت راه و آرماني است كه حنيف بذ ر افشان و بنيانگذار و مسعود راهبر و آموزگارش است.
براي تشنه اي عطشناك در ظهر تابستاني داغ,
نه فقط آب كه آفتاب را نيز انكار مي كنند!
امّا زيبايي شرم در نگاه محجوبش , گواه حضور آب و آفتاب است.
بگذار دهانهاي وقاحت تشنگي را نيز انكار كنند!
فرياد آشنا
ششم آبان يك هزار و سيصد و هشتاد و هشت

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

حماسه اي شگرف- سهراب بلوچي

هرچه آيد ز تو جانا به جگر باكم نيست بهر يك نوش, زصد نيش و ضرر باكم نيست
من سهراب بلوچي جوان ترين نفر گروه 36نفره هستم كه در جريان تهاجم وحشيانه نيروهاي تحت امرولي فقيه ارتجاع به اشرف به گروگان گرفته شدم, در سال1360 در ايرانشهر متولد شده و تحصيلاتم را تا سطح ديپلم ادامه دادم. به رغم اينكه وضعيت معيشت و زندگي ما نسبت به سايرين متوسط بود, ولي همواره شاهد فقر و محروميت مردم در استان سيستان و بلوچستان بويژه در روستاهاي آن بودم كه از حداقل امكانات درماني و رفاهي محروم بودند.
من در سال 1379 براي اينكه زندگي مستقلي داشته باشم تصميم گرفتم از ايران خارج شده و به همراه عمويم به كشور امارات متحده عربي رفتم و به مدت دو سال آنجا كار ميكردم. با وجودي كه وضع مالي ام نسبتاً خوب شده بود وسر و ساماني پيدا كرده بودم ولي هيچوقت راضي نبودم و غربت و دوري از ميهن برايم خيلي سخت بود.
يكبار توسط يكي از دوستانم با يكي ازهواداران سازمان آشنا شدم و بعد از مقداري صحبت و آشنايي اوليه نسبت به سازمان مجاهدين علاقمند شده و اخبار آن را دنبال مي كردم. بتدريج رابطه ام بيشتر شد تا اينكه درسال1381تصميم نهايي ام را براي پيوستن به سازمان گرفته و به عراق سفركردم.
طي مدتي كه در امارات بودم از طريق صحبت با دوستانم به اين نتيجه رسيده بودم كه قدم گذاشتن در مسير مبارزه, كار سهل و ساده اي نيست و تمام سختي هاي آن را مي دانستم و به اندازة درك و فهم همان روزم, مي فهميدم كه اگر به كشورم علاقمندم و اگر دنبال آزادي خودم, خانواده ام و هموطنانم هستم, بايد قدمي بردارم و اين قدم اوليه را پيوستن به سازمان مجاهدين مي دانستم و براي آن اقدام كردم و الان بعداز 7سال پرفراز و نشيب به اينكه چنين تصميمي در زندگي ام گرفته و تا امروز قيمت آن و وفاداري به آرمانم را پرداخته ام افتخار مي كنم.
وقتي وارد سازمان شدم و بتدريج كه با ايدئولوژي سازمان آشنا شدم, فهميدم كه خواستة آنها در يك كلام آزادي مردم ايران است, قوت قلب بيشتري گرفتم و بخصوص تحت تأثير برخوردهاي خواهران و برادران مجاهدم قرار گرفتم.در ايران كه بوديم من گرايشات به ظاهر مذهبي و فرقه گراييهاي زيادي درجامعة آخوند زده ديده بودم و نسبت به آن دافعه داشتم و همان ذهنيت را داشتم كه مبادا مجاهدين هم همان تلقي از مذهب را داشته باشند. ولي با تمام حساسيتي كه در اين زمينه داشتم در مناسبات مجاهدين هرچه ديدم درست در نقطه مقابل آن چيزي بود كه از آخوندهاي حاكم بر ميهنم ديده بودم و مناسبات انساني برادران با خواهران و بخصوص اين كه خواهران, مسئول برادران بودند و درجامعة آخوندزده, اين باور كردني نبود, اين گيرا ترين وجه ايدئولوژي سازمان بود و بيش از هرچيز ديگري مرا تحت تأثير قرار مي داد.
در اين پروسه هفت ساله و بخصوص6 و 7 مرداد1388 من به چشم ديدم كه مجاهدين چگونه با دست خالي از آرمانشان دفاع كردندو در برابر توطئه هاي رژيم آخوندي كه تمام فشارش را براي برچيدن اشرف وارد مي كرد, ايستادگي كردند ويا مجاهداني كه توسط نيروهاي عراقي و مزدوران رژيم به گروگان گرفته شده بودند كه خودمن يكي از آنها بودم تا كجا به آزادي مردم ايران وفا دار بودند و از هيچگونه مايه گذاري دريغ نمي كردند.
من صبح روز چهارشنبه 7مرداد 1388 تقريبا ساعت 10 صبح بود وقتي در نزديكي مزار مجاهدين بوديم, مورد تعرض نيروهاي متجاوز عراقي اعم از نيروهاي پليس, ارتش و نيروهاي ضدشورش و . . . با سنگ, چوب, چماق, ماشين آبپاش تا سلاحهاي مختلف از كلت و كلاشينكف تا تيربار روي خودروهاي زرهي به سمت ما شليك مي كردند, واقع شدم و علاوه بر همه اينها ديدم كه با خودروهاي زرهي هاموي و لودر ما را به قصد زير گرفتن و كشتن دنبال مي كردند و در همان جا يك خودروي زرهي هاموي از روي من رد شد چرخ جلوي آن از پهلوي چپ من رفت و از قسمت كتف راستم آمد پايين ولي از آنجا كه پهناي لاستيك خودرو حدود 35 تا 40 سانت بود, دو تا كتف و گردنم را گرفت كه الان علاوه بر شكستن دنده هاي قفسه سينه ام, فرماسيون دوتا كتف و گردنم به هم ريخته و كنترل چنداني روي آن ندارم اينها علاوه بر له شدگي عضلات بازو, بخشي از صورت و آرنج دست و پاي چپم بود كه چرخ عقب هاموي از رويش رد شده بود.بعداز حدود3-4 ساعت كه به هوش آمدم, دو برادر مجاهدم حميد اشتري و مهربان بالايي را ديدم كه با وضعيتي آش و لاش در محلي دور از اشرف در كنارم افتاده اند و بعداز اينكه كمي هشيار شدم, ديدم كه ساعت مچي و تمامي اجناسي كه در جيبهايم بود را دزديده اند. دور و برم نفراتي را ديدم كه فارسي صحبت مي كردند و به ما فحش مي دادند مي گفتند شما را بعد از دو الي سه ساعت تحويل نفرات وزارت اطلاعات رژيم ايران مي دهيم.
ساعت حدود 6 عصر بود كه ما را به بيمارستان بعقوبه بردند. در بيمارستان اول از ما اسم و مشخصات خواستند كه ما حاضر به دادن اسم نبوديم چون اعتمادي به آنها نداشتيم حدود 45 دقيقه گذشت ولي دكتري نيامد در اين لحظات ديدم كه ما سه مجاهد را بردند كنار همديگر روي ما پتو كشيدند و يك كپسول اكسيژن فرماليستي آوردند كنار ما گذاشتند و يك تيم چند نفره سراغ ما آمدند كه شامل دوخبرنگار و يك فرد ريشو با كت و شلوار سياه رنگ و قد متوسط, در حال صحنه سازي و فيلمبرداري از ما بودند و پتو هم به اين دليل روي ما انداخته بودند كه جراحتهاي ما مشخص نشود كه همانجا برنامه آنها را به هم زده و مانع اجراي شويي كه ترتيب داده بودند شديم. ظاهراً فيلمهايي براي سوءاستفاده هاي بعدي ميخواستند از ما بگيرند. سپس مارا به زندان بيمارستان بعقوبه كه طبقه سوم همان ساختمان بود, بردند.با همين وضعيت و بدون هيچگونه رسيدگي ما را در زندان بعقوبه و در يك اتاق تقريبا 3 *4متر كه حدود10نفر روي تختها بودند و چهار نفر لابلاي تختها خوابيده بودند, جادادند كه جمعاً 19نفر در اين اتاق بوديم .
هنگام ورود ما به اين زندان, يك نفر با سروكلة زخمي و باندپيچي شده سراغم آمد كه ابتدا او را نشناختم پرسيدم كي هستي؟ كه در جوابم گفت من مجاهدم اسمم ابراهيم است و معلوم شد كه روز قبل مجروح شده و او را به گروگان گرفته بودند. به ما 4 نفر, هيچ امكاني حتي يك پتوهم ندادند و علاوه برآن, بقيه زندانيان را نيز تهديد كرده بودند كه حق ندارند با ما صحبت كنند. بعد ما توانستيم يك پتو از همين زندانيان بگيريم كه ما چهار مجاهدروي زمين و روي يك پتو دراز كشيده بوديم. محيط اين زندان بسيار كثيف بود بلحاظ بهداشتي هركدام از زندانيان انواع بيماريها پوستي و غيره داشتند.
در اين باصطلاح بيمارستان, حتي يك سرم هم به ما نزدند خلاصه ما شبها و روزها را با تحمل درد سپري ميكرديم و شب ها نيز از ساعت2000 به بعد ما اجازه رفتن به سرويس را نداشتيم و به هيچ وجه درب زندان را باز نمي كردند. روز 10 مرداد ما را صدا كردند و گفتند مي خواهيم شما را به اشرف ببريم لحظه اول خيلي خوشحال شديم بعد گفتند بايد به شما دستبند بزنيم گفتم ما كه جسد هستيم و جسد كه دست بند نمي خواهد ولي آنها قبول نكردند نهايتاً دوتا از برادران (ابراهيم ملايي وحميد اشتري) را كه مي توانستند سر پا بايستند, به همديگر دستبند زدند. من و مهربان را كه تير خورده بود و اصلا نمي توانستيم تكان بخوريم, كشان كشان داخل خودرو انداختند و با همين وضعيت مجروح به سمت اشرف حركت كرديم. ما در مسير كنجكاو بوديم و تابلوها را نگاه مي كرديم كه ما را كجا مي برند چون هيچ اعتمادي به آنها نداشتيم. حدود ساعت 2بعدازظهر ما را به مقر گردان عراق در خارج قرارگاه اشرف آوردند كه در آنجا دوربين فيلم برداري آماده كرده بودند و از ما فيلم برداري مي كردند بعد ما را بردند در يك اتاق كوچك كه ظاهراً دفتر فرمانده گردان بود و دو پرچم عراق به حالت ضربدري به ديوار زده بودند يك ميزكار بود و يك كامپيوتر و يك صندلي چرخدار و . . . كه4 عددصندلي پلاستيكي هم براي ما آوردند. يك مترجم فارسي زبان هم آورده بودند كه اسمش محمد بود نفر اصلي كه طرف حساب ما بود صادق نام داشت كه نسبتاً قد بلندي داشت با لباس غيرنظامي كه روي صندلي چرخدار و پشت ميز نشست و در شروع با لبخند زوركي به ما خوش آمد گفت كه ما در جواب گفتيم كي ما را به اشرف مي بريد؟
مقداري اين طرف و آن طرف نگاه كرد بعد اتاق را ترك كرد در اين فاصله براي ما نهار آوردند كه ما نخورديم و آنرا پس داديم چون در اعتصاب غذا بوديم يكي از برادران از مترجم پرسيد كي ما را به اشرف مي بريد؟
در جواب گفت من مترجم هستم نمي دانم از من سئوال نكنيد بعداز چند دقيقه دكتر آمد كه با لباس شخصي بود همراه با يك امدادگر كه يونيفرم ارتش پوشيده بود. من را به دليل اينكه مستمر تب داشتم به اتاق روبرو بردند كه اتاقي 3*5 متر بود و دورتا دور آن مبل چيده بودند وسط اتاق ميز ملاقات شيشه اي داشت و يك تلويزيون كه روشن هم بود و برنامة مستهجني را پخش مي كرد و هدفشان جلب توجه من بود. چند دقيقه اي مرا تنها گذاشتند بعد همان مترجم وارد اتاق شد و گفت الان چندتا از دوستانت براي ديدنت مي آيند. لحظه اول خوشحال شدم و فكركردم حتماً برادران مجاهدم هستند ولي وقتي ديدم3 تا بريده مزدور به نامهاي همايون كهزادي, ناصر آهي و سعيد ناصري در حاليكه با خنده و دلسوزي بخاطر وضعيت جسمي ام خودشان را ناراحت نشان ميدادند و مي خواستند با من دست داده و روبوسي كنند, آنها را پس زدم و گفتم من با شما خائنين هيچ رابطه اي ندارم شما بريده مزدور هستيد و الان تحت امر وزارت اطلاعات آخوندها هستيد و . . . معلوم شدكه بعداز يك هفته بدون حداقل رسيدگيهاي پزشكي, در پس آوردن ما به اشرف و رسيدگيهاي پزشكي چه توطئه كثيفي براي ما چيده بودند و اين خائنين را براي درهم شكستن من به آنجا آورده بودند و سرانجام پس يك ربع جنگ بي امان كه تمام نفرتم را نثار تفاله هاي وزارت اطلاعات كردم, نهايتاً دمشان را روي كولشان گذاشته و گورشان را گم كردند.
در آن لحظات ياد شهدايي افتادم كه در روزهاي 6 و7 مرداد به شهادت رسيدند و خوني كه از فرقهاي شكافته خواهران و برادران فوران ميكرد و صدها دست و سر شكسته و بدنهاي كبود در اين نبرد كه به من انگيزه مي داد تا آخرين لحظه از آرمانم دفاع كنم. بعداز دفع شر بريده مزدوران دوباره همان صادق كه نماينده نخست وزيري عراق و نفر سفارت رژيم آخوندي بود پيش من آمد و تلاشهاي وقيحانة خود را براي جداسازي من از سازمان و پشت كردن و ندامت و زانو زدن در مقابل رژيم آخوندي تكرار كرد. اول با دلسوزي بعد با وعده وعيد خارجه, كشورهاي غربي و مرحله آخر هم با تهديد به زندان و محاكمه و غيره بود ولي ياوه هاي اين مزدور وزارت اطلاعات نه تنها هيچ خدشه اي بر اراده ام وارد نكرد بلكه مرا هوشيارتر نسبت به ترفندهاي رژيم عليه ما و اشرفيان كرد و وقتي مزدوران ديدند اين دست و پازدنهايشان بي فايده است, ما را مجدداً به زندان بعقوبه منتقل كردند.
در مسير بازگشت من آنچه را كه برايم اتفاق افتاده بود براي برادران مجاهدم توضيح دادم و فهميديم كه هدف اينها اين است از ما طعمه يعني بريده درست كنند و حمله خود به اشرف را مشروع جلوه دهند و در قدم بعدي بگويند كه اينها را مسؤلين و رهبرانشان به زور نگه داشته اند و . . .ما شب را درهمان زندان بعقوبه بسر برديم و روز بعد يعني12مرداد, حدود ظهر بود كه ما را به مركز شرطه شهرستان خالص منتقل كرده كه حدود ساعت پنج بود ما را پيش 32 برادر مجاهد به گروگان گرفته شده ديگر بردند و آنجا جمع ما 36 نفر شد كه خود داستان جداگانه اي دارد و به كارزار جهاني بر مي گردد كه از فرداي تهاجم به اشرف يعني روز 6 مرداد شروع شده بود كه حتماً با همت ساير برادرانم جزئيات آن براي ثبت در سينه تاريخ نوشته خواهد شد.
اما تا آنجا كه به من بر مي گردد اين 72 روز از شروع تا انتهايش هرلحظه جنگ بود ولي از آنجا كه ما همه با هم پيمان بسته بوديم كه اين جنگ را شرافتمندانه به انجام برسانيم, ثانيه به ثانيه اش به رغم همة سختي و صعوبتي كه داشت توأم با غرور افتخار بود. غرور و افتخار براي مقاومتي كه عزم جزم كرده است در ايران اين زيباترين وطن طرحي نو در اندازد و از اينكه من نيز نقشي در اين بناي عظيم دارم تمام سختي هاي آن نيز برايم شيرين بود و هرلحظه شكر خدا را بجا مي آوردم كه چنين توفيقي نصيبم شده است.
در زندان خالص كه بوديم اصرار مي كردند كه بايد به دادگاه برويد و ما اعتراض كرديم وگفتيم كه ما افراد حفاظت شده هستيم و با نيروهاي امريكايي شخصاً قرارداد بستيم كه تا تعيين تكليف نهايي به لحاظ قانوني از ما حفاظت كنند سرانجام بعد از كلي شكنجه و جنگ رواني و از آنجا كه بنا به گفته برادر مسعود در هر دادگاهي اگر ذره اي قانون برآن حكمفرما باشد ما پيروز مي شويم, نهايتاً به دادگاه رفتيم و چون حق با ما بود و بر ما ظلم شده بود در روز 2/6/1388 قاضي تحقيق شهرستان خالص رأي به آزادي ما داد. وقتي مزدوران رژيم اين خبر را شنيدند بسيج شدند و روي دادستان فشار آوردند و دادستان را مجبور كردند كه درخواست تميز بدهد يعني فرجام بخواهد وقتي ما پرسيديم چرا فرجام داده ايد گفتند چون شما احراز هويت نشده ايد و ورود و اقامتتان در عراق غيرقانوني است كه دوباره جنگ حقوقي و سياسي شروع شد.نهايتا بدليل بي اساس بودن اين بهانه و ترفندها, ما در تاريخ6/7/1388پيروز شديم و قاضي حكم به آزادي ما داد و امكان فرجام خواهي را نيز گرفت و پرونده را مختومه اعلام كرد.
وقتي رژيم و مزدوران شكست خورداش چاره اي نداشتند دوباره به يك عمل احمقانه اي دست زدند و به ما گفتند شما را مي بريم بغداد و تحويل نيروهاي امريكايي ميدهيم و آنها شما را به اشرف مي برند ولي ما ميدانستيم كه اين يك دروغ و توطئه ديگر است. چون از اشرف تا خالص 25دقيقه راه است و نيازي نيست ما را به بغداد برده و تحويل نيروهاي امريكايي بدهند.بعد از اينكه دادستان كل عراق اعلام كرد كه اينها را بايد هرچه زودتر آزادكنيد, دوباره مزدوران رژيم آخوندي به حماقت ديگري دست زدند وبه زور متوسل شدند و ما را روزپنجشنبه تاريخ9مهرماه با ضرب و شتم درحاليكه 66روز در اعتصاب غذاي تر بوديم و ما را داخل دوتا ميني بوس انداختند و به بغداد بردند. در تمام اين مدت با ترفندهاي مختلف دنبال اين بودند كه ما اعتصاب غذايمان را بشكنيم براي ما آب و غذا آوردند كه آنها را پس زديم, چون از لحظه اي كه خواستند ما را به بغداد منتقل كنند ما اعلام كرديم كه اقدام به اعتصاب غذاي خشك مي كنيم. ماجراهاي 66روز اعتصاب تر يك طرف, ولي آنچه كه در بغداد برما گذشت, جنگ اصلي و مرحله پاياني نبردي بود كه به حق به آن جنگ اراده ها نام نهاده اند. هيأت ها و اكيپ هاي گوناگون سراغ ما مي آمدند و ماكزيمم فشار را مي آوردند تا در آخرين لحظات ما را درهم بشكنند و به نيات پليدشان كه زماني عنصر مفلوك و بي مغزي بنام موفق الربيعي در خدمت به رژيم آخوندي بختش را آزمود و ياوه هاي از قبيل اينكه اينها توسط مسئولين شان مغزشويي شده اندو رهبرانشان آنها را به زور نگه داشته اندو. . .برسند.ولي در اين جنگ 72روزه كه ما تماماً تحت سلطة دشمن و خارج از اشرف بوديم و در رذالت و فرومايگي از هيچ دنائتي در حق ما فروگذار نكردند. مجاهداني كه در لايه هاي تشكيلاتي و سوابق مختلف بوديم, در حاليكه تمام گزينه ها را پيش رويمان گذاشتند از وعده هاي امكانات تا فرستادن به كشورها خارجي و . . . همه اين ياوه ها بالكل نقش برآب شد و ما با لباني خشك تا آخرين ساعاتي كه با شهادت فاصله اي نداشتيم بر آرمان خود استوار ايستاديم و معلوم شد كه تمامي ماركهايي كه به ما مي زنند فقط براي تأمين منافع رژيم پليد آخوندي حاكم بر ايران و مخدوش كردن چهرة مجاهدين اشرفي است.

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

بالاترين ارزش

فرياد آشنا
ارزش يك كشور, يك سرزمين,يك مملكت يا آن چيزي را كه ميهن يا وطن مي ناميم در چيست؟
چه چيز است كه بالاترين , والاترين,زيبا ترين و دوست داشتني ترين ارزش يك مملكت مي باشد؟
هركس كه سخن از آزادي ,صلح ,حقوق بشر و مفاهيمي از اين دست مي راند بايد به اين سوال پاسخ دهد كه براي چي و براي كي از حقوق و آزادي حرف مي زند؟
وقتي مي گوييم ميهن,وطن يا كشورمان را دوست داريم چه چيز آن را دوست داريم ؟
انسانهاي يك سرزمين بالا ترين ,والاترين,زيبا ترين و دوست داشتني ترين سرمايه و ارزش آن سرزمين هستند و اساسا تاريخ يك سرزمين هم بحث انسانها و ملتي كه در اين سرزمين زندگي مي كنند مي باشد, و الا به غير از اين به قول معروف, جز مشتي آب و خاك چيز ديگري نمي ماند.
پس وقتي مي گوييم وطنمان را دوست داريم اولين چيز انسانهاي ساكن آن كه هم وطن ما هستند را بايد دوست داشته باشيم و ساير ارزشها و سرمايه هاي ميهنمان يا ساخته و پرداخته ي دست همين مردم يعني حاصل رنج و خون آنان است يا منابع و ذخاير طبيعي براي استفاده همين هم وطنان مي باشد و به ان سرمايه ملي مي گوييم.
داستان خلقت و آفرينش نيز اساسا داستان همين انسان همنوع ,هم وطن ووو مي باشد.در قرآن آمده است كه وقتي خدا انسان را خلق كرد شيطان معترض بود و انسانرا سفاك و خونريز ناميد ليفسك و دماء.اما خدا او را خليفه و جانشين خود ناميد.
حافظ به زيبا ترين بيان شعري اين داستان آفرينش را يك ميلاد بزرگ و بار مسئوليتي كه جز انسان كسي نتوانست بر دوش بكشدتوصيف ميكند.
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
اعظان سطر وعفاف ملكوت با من راه نشين ساغر شكرانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه كار به نام من ديوانه زدند
انساني كه ارزش و جايگاهش تا اين حد بلند مرتبه است كه جانشين خدايش مينامند و زندگي و زيباي با او و براي اوست در حكومتي كه خود را حكومت خدا و مستضعفان مي نامد اين بالاترين و والا ترين ارزش يك كشور كه ارزش همه ديگر ارزشهاست را دسته دسته به گلوله مي بندد به زندان مي افكند شكنجه مي كند به فقر و فحشا و اعتياد مي كشاند آواره مي سازد و از هر انچه زندگي و زيبايي است محروم مي سازد ديگر به چه ارزشي پايبند است و آيا دشمن ترين دشمن بشر نيست؟
آيا دشمن ترين دشمن اين كشور يعني ايران نيست؟
پس جاي هيچ سوال و ابهامي براي مبارزه با اين رژيم نمي ماند مبارزه نياز و حق انسان است بويژه در سرايط فعلي كشور ما ايران مبارزه با حكومت آخوندها مسئله بود و نبود فردي و اجتماعي است و فراتر از حق و وظيفه اي طبيعي است. 26 سال حاكميت آخوندهاي خون اشام تماما تباهي و سيه روزي براي مردم ايران بوده است.مجاهدان و مبارزاني كه پنجه در پنجه ي چنين حكومتي در افكند ه اند و با آن مبارزه مي كنند در طريقي خدايي و خلقي ره رهايي را مي پيمايند .
سازمان مجاهدين خلق ايران كه پيام و كلام و اغاز خود را با نام خدا و خلق شروع مي كند به درستي نماد انسان و بويژه خلق و ميهن ايران د ر برابر اين رژيم ضد خدا و خلق است.
پس بكوشيم و به ياري اين سازمان كه محور و لنگر مقاومت و آزادگي خلقمان است به شتابيم و ميهنمان را از سلطه دشمنان خدا وخلق و هر انچه آيين و نرام و مسلك بشردوستانه است رها سازيم .هر گونه تلاش و كوشش در اين راه ما را به پيروزي نزديك و نزديكتر مي كند.
اين نوشته سالها پيش در نشريه مجاهد چاپ شده است.

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

تا كسب آزادي ايستاده ايم, پس هستيم

بي شك قيامهاي دانشجويي و اعتراضات مردمي, عرصه فوران انرژيها و آزاد شدننيروها است. دستهاي به ظاهر خالي, در پيوند با هم سلاحي كارآ در برابر گلوله هاميشوند.همبستگي همه چيز راتغيير ميدهدو همه ناتواناييها را به توانايي ونتوانستن هارا به توانستن ها تبديل ميكند. اما سوال اين هست كه براستي اين همبستگي چگونهميسر ميشود؟
چطور ميشودقطره ها رابه هم پيوند داد؟

براي پاسخ به اين سئؤالها بايدبدنبال عامل و نيروي محركه اي دربيرون ازخودمان بگرديم.حتما كه بايدپيكاني باشدكه راه را نشان بدهد و انرژيهاي بر آمده از خشم و اعتراض مردمي را سمت و سو بدهدو تبديل به نيرويي كارآمد براي ضربه زدن به دشمن مردم و ميهن كند.

نقطه امروز مااتكا به آن عامل و نيروي محرك است كه در بطن جامعه ما و در اعماق قلبهاي مردموجود دارد آن چيزي جز عطش آزادي و ايستادگي براي آن نيست.اعتراضات و نافرماني هاي جوانان در كوچه ها و خيابانهاي ميهن بعنوان نيروهاي اصلي شركت كننده در تغييرات نيز همين بوده و هست.

سه دهه است كه ضحاك ولايت از مغز و خون جوانان اين آب و خاك ارتزاق ميكند و بيشمار آنان را به خاك و خون كشيده و يا در تنور جنگ سوزانده و يا آواره ديار غربت كرده است,آرزوها را كشته و بسياري را اسير چنگال اعتياد و فساد و فحشا كرده است.اما هيهات كه نتوانسته اميد براي تغير را بگيرد .

حاكميت مستبد ولايي از همان ابتداي سرِ كار آمدنش چنگ در آسمان ميهن انداخت و براي تضمينِ حكومت ننگينش شروع به شكارِ ستاره هاي ما كرد. ميخواست با خالي كردنِ آسمان ايران از ستاره هاي آزادي راه رو براي استيلايِ ابديِ شب باز كنه ولي ديديم كه نه تنها آسمان ميهن ما تسليمِ شب نشد بلكه جوانان ما با پايداري خود ميهن رو غرقِ ستاره ها كردند.

تظاهرات دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف. دو تا 3هزار تن از دانشجويان در حالي كه شعارهاي ضدحكومتي سر ميدادند، مانع رفتن كامران دانشجو وزير علوم قلابي كابينة احمدينژاد به كتابخانه مركزي دانشگاه شدند.در چنين فضاي ملتهب اجتماعي دانشگاه ها و مدارس هم باز شدند و هنوز يك هفته از شروع باز شدن دانشگاه ها نگذشته بود كه دانشگاه صنعتي شريف, دانشگاه هنر تهران و دانشگاه علامه و دانشگاه خواجه نصير و بخصوص دانشگاه تهران دست به اعتراض و تظاهرات زدند و با فريادهاي مرگ بر ديكتاتور , زنداني سياسي آزادبايد گردد, دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد ..وروزهاي متعددي كه ظرف تجمع دانشجويان ودانش آموزان ومعلمان است و دست نيروهاي سركوبگر نيز بسته است.

درپايان بايد به اين باور كنيم كه اوتوريته خامنه اي ورژيمش ريخته و كسي برايش تره خورد نميكند ,حكومتي است كه روحش را از دست داده است.بقول مردم شكنجه و تجاوز اثر ندارد, وابسته كردن به خارج اثر ندارد.تمامي برگهاي دولت كودتا سوخته است و ديگر اثر ندارد.اما درعين حال ايمان داشته باشيم كه اين حاكميت مانند هر حاكميت مستبد هيچگاه خود بخود سرنگوني نميشود فراموش نكنيد فضاي مساعد براي سرنگوني لازم است اما عزم و اراده تك تكمان شرط آن است بنابرايي باز هم هزار باره تكرار ميكنيم « كه آزادي را در سيني طلا نميدهند وبايد قيمت داد». بايد به شرايط فروريختن كاخ سلطنت ولايت فقيه و به درآمدن غول خشم مردم از شيشه اشراف و باور داشت و با همبستگي باهم با هر عقيده و مرامي و بدون كوچكترين شكاف از فرصتهاي اين مرحله بهره جست و عليه اين سلطنت منتسب به دين تا تغيير آن باهمه توان قيام كرد.

م. چشمه

نشريه اجتماعي سياسي فرياد

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

گٌل اميد


اي گُل برف و بارون گُل اميدم, گُل ا مُيدم

سمبُل صد هزارون گُل باغ سبز و سُرخ و سپيدم

چه خون دل خوردم برات چه رنجها كه نكشيدم!

تا لحظه ي شكُفتن ات, تو باغ آرزوي دل پشت هر پنجره ديدم.


گُل خوش عطر و طراوت تو گُل پاك مني, گُل ميناي خاك ميهني,

در بهار و بي بهار مست و كولي بي قرار مي برد عطر ترا باد صبا

كو به كو كوچه به كوچه در به در خونه به خونه

همه جا ورد زبونه گُل باغ بي خزونه گُل خونه, گُل خون عاشقونه.
فرياد آشنا


۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

مسجدها را از چنگ رژيم آزاد كنيد- مسعود رجوي

قيام، امروز و ديروز و پريروز در نقاط مختلف تهران ادامه داشت. فردا و روزهاى ديگر همچنين خواهد بود. اين انقلابى است تا پيروزى، تا آزادى و تا برقرارى حاكميت مردم ايران رو در روى سلطنت آخوندى. چه كسى گمان مىكرد كه خونهاى به ناحق برزمين ريخته و باتونها و شلاقهايى كه پيكر فرزندان ايران را شرحه شرحه كرد، با اين سرعت و با اين شدت، به نظام منفور ولايت برگردد، سراپاى آن را در بنوردد و شقه كند.
امواج قيام، اكنون، بازار و روحانيان و مراجع را فرا گرفته و آنها رو در روى ولىفقيه ارتجاع به‌پا خاستهاند. آه از مصدق بزرگ و آه از دكتر حسين فاطمى آموزگار وفا و ايستادگى در چنين روزى در 56سال پيش… راستى كه در روز كودتاى سياه 28مرداد 1332 اگر سازمان يا ارتشى شايسته مى‌داشتند، هرگز آن‌چه در اين نيم‌قرن بر ملت ايران گذشت، نمى‌گذشت.

تاريخ معاصر ايران سمت و سوى ديگرى مىيافت. كاش شمارى از اين اشرفيان و زنان و مردان اشرفنشان در داخل و خارج ايران گرداگرد مصدق بودند. در اين صورت، كودتاى ننگين هرگز امكان وقوع نمى‌يافت و با مشتى محكم و پولادين در همان روز ضمن چند ساعت درهم كوبيده مىشد. اما براى اين درجه از پاكباختگى و ايستادگى، تاريخ به نيم قرن زمان نياز داشت تا به اشرف و مريم و به آن ندا و اين ندا برسد.

سلام بر آخرين اشرفى شهيد، قهرمان خلق على اصغر يعقوب پور، با آزمايشى 30ساله كه به‌راستى هم در حيات و هم در شهادت و ممات اسطوره و گوهرى بىبديل از زادگان آرمانى مريم رهايى بود. كاش با او و ديگر شهيدان پاكباز اشرف و قيام بودم و رستگار مى‌شدم… در زمان شاه، مىگفتند كه شاه سايه خداست! شيخ اما به اين راضى نيست و خود را آيت و نماينده خدا بر روى زمين و ولى امر تمام مسلمين جهان مى‌داند. در حالى‌كه قرآن او را به‌خاطر ناشنوايى و زبان بستگىاش نسبت به حق و حقوق خلق و خالق، بدترين جنبندگان نزد خدا معرفى مىكند:

إنّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الصّمّ البكم الّذين لا يعقلون

بسا فروتر از چارپايان و حيوانات چرا كه در غفلت خود سرمست از باده قدرتند و به همين دليل با سر بر زمين مى‌خورند.

أولئك كالأنعام بل هم أضلّ أولئك هم الغافلون

بنگريد كه ولىفقيه ارتجاع و حق ستيزى، در شكنجهگاههايش و در دادگاههاى نمايشى، چه مى‌كند؟

اللهم فاشهد.

بار خدايا گواه باش كه به نام تو و پيامبر و پيشوايان آيين و راه تو با مردمان چه كردند و چه مى‌كنند. و زود باشد كه ستمكاران بدانند به كدامين جايگاه روانند. وسيعلم الّذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلبون

و خدايا گواه باش كه فرزاندان بىباك و بيم اين ميهن در شوق آزادى، كه مضمون و سير مداوم تاريخ است، تا كجا دامن محبت را به خون رنگين كردند. به‌ويژه زنان و مردانى كه در بيابانهاى سرزمين امام حسين، تنهاى بىسپر را آماج تير و تبر كردند.

بىشك، اين خلق، با چنين فرزندان و ياران و ياورانى، پيروز مىشود.

در آستانه ماه رمضان، مى‌خواهم قبل از هر چيز به آنها كه شبانه بر فراز بامها عليه آخوندهاى حاكم بانگ «الله اكبر» سر مى‌دهند، تهنيت بگويم. شما اين شعار را كه در زمان پيامبر اكرم شعار و حربه انقلاب در برابر ارتجاع بود، پس از سه دهه اسارت از چنگ آخوندهاى دين فروش، آزاد كرديد، صيقل زديد و ديگربار عليه ارتجاع و ديكتاتورى به‌كار انداختيد. خوب مى‌دانيد كه كاهنان و آخوندهاى عصر جاهليت و ارتجاع، حتى كعبه را هم كه ابراهيم بت شكن ساخته بود، مملو از بتها كردند. به هركس هم كه چپ نگاه مى‌كرد، نعرهها و نهيب‌هايى مشابه امروز مي كشيدند( «مرگ بر ضد ولايت فقيه» ) و او را بر روى شنهاى داغ و سوزان مى‌نشاندند تا عبرت سايرين شود. همانها كه بعداً ، بيش از 70سال در شروع و ختم بر منبرهايشان، به سبّ و لعن على عليه السلام مى‌پرداختند ( «مرگ بر منافق» ). همانها كه به امام حسين هم «خارجى» و «قدرت طلب» مى‌گفتند ( «عامل استكبار جهانى» ). اين رسم جاهليت و ارتجاع در همه زمانهاست. يا بايد با «اميرالمومنين يزيد» و حجاج ابن يوسف و امثال او بيعت كنيد و يا بخواهيد نخواهيد «تروريست» و «سكتاريست» و «خارجى» و «منافق» و «اغتشاش گر» و «خرابكار» و «خس و خاشاك» هستيد.

بگذريم كه انقلابيون و مصلحين حقيقى براى اين حرفها پشيزى بها قائل نيستند. قرآن پيشاپيش گفته است از آنها كه خود را شريك خدا قرار مى‌دهند اذيت و آزار بسيار خواهيد ديد. اما اگر صبر و تقواى رهايى‌بخش پيشه كنيد اثر و نقش تعيين كننده خواهد داشت…

امسال در ماه روزه تا آن‌جا كه مى‌توانيد تلاش كنيد مساجد از چنگ آخوندهاى دين فروش حكومتى آزاد شود. از فرصت گردهمايى و تجمع در مسجدها در شبهاى رمضان استفاده كنيد. مسجد براى همين كار است. مسجد بايستى كانون ضد ارتجاع و ضد ديكتاتورى و كانون قيام و انقلاب دموكراتيك مردم ايران گردد.

ياد پدر طالقانى به‌خير كه هر گاه در زندان و تبعيد نبود، در دهه 40 و 50 مسجد هدايت را در خيابان استانبول به كانون ضدارتجاع و ضد ديكتاتورى و به كانونى براى تجمع و آموزش و قوت قلب مجاهدان و مبارزان آن روزگار تبديل مىكرد. هم‌چنين به محلى براى كمك به آنهايى كه بايد كمك كرد. از همين حالا براى استفاده از اين فرصت و براى آزاد كردن مساجد از دست حكومت طراحى كنيد. هم‌چنان‌كه در 26تير در دانشگاه تهران چنين كرديد. نبايد گذاشت رژيم پليد ولايتفقيه مسجد و مدرسه و دانشگاه و زير زمين ادارات را به زندان و شكنجه‌گاه و تريبون شعبده‌هاى سياسى خود تبديل كند.پيش به‌سوى آزاد كردن مسجدها از جاهليت و ارتجاع و از شرك و بت پرستى. رمضان امسال اين چنين مبارك مى‌شود.

مسعود رجوى
28مرداد1388

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

سرمقاله نيويورك تايمز, 22 اوت 2009

- طي نامه‌يي به يك پارلمانتر بريتانيا در ماه گذشته، يك مقام ارشد وزارت‌خارجه تأكيد كرد كه آمريكا بيشترين تلاش خود را مي‌كند تا با 3400 نفر تبعيديان ايراني كه در كمپ اشرف در شرق عراق، بطور انساني رفتار شود. دو هفته بعد از اين، در درگيري بين تبعيديان و پليس عراق 11 نفر از اين ايرانيان كشته شدند و 36 نفر هم توسط نيروهاي عراق بازداشت گرديدند. نيروهاي آمريكا از اين كمپ از سال 2003 حفاظت كرده بودند اما اخيراً اين مسئوليت را به نيروهاي عراقي واگذار كردند.
بغداد وعده داد كه اين تبعيديان حفاظت خواهند شد. هيچ سندي رسمي معتبري از وقايعي كه پيش آمده نيست. اما بنظر نمي‌رسد كه به اين وعده‌ها عمل شده باشد.دولت عراق ادعا كرده كه وقتي نيروهاي عراقي وارد اين كمپ شدند تا ظاهراً يك ايستگاه پليس داير كنند، تبعيديان سنگ و كوكتل پرتاب كرده‌اند. تبعيديان فيلمهاي نيروهاي عراقي را پخش كرده‌اند كه نشان مي‌دهد مشغول ضرب و شتم ساكنان كمپ هستند و آنها را با چماقها كتك مي‌زنند و با خودروها زير مي‌گيرند.

پاسخ دولت آمريكا ضعيف بوده است. مقامات[آمريكا]، گفتند آنها به عراق فشار وارد مي‌كنند تا به وعده‌هايش عمل كند اما هرقدر كه بتوانند زيرا كه درحال حاضر عراق، مسئوليت را برعهده دارد. ساكنان اين كمپ؛ اعضاي مجاهدين خلق ايران(ام.ئي.كا) هستند كه متعهد به سرنگوني حكومت تهران مي‌باشد. صدام حسين طي جنگ ايران و عراق از آنها در عراق استقبال كرد و از آن زمان اينها در كمپ اشرف اقامت داشته‌اند. دولتِ عمدتاً شيعيِ عراق اكنون روابط خوبي با ايران دارد و علاقه‌و انگيزه‌يي نسبت به ام.ئي.كا ندارد.

آمريكايي‌ها در بهترين حالت دوپهلو هستند. اين گروه كه برخي آن را يك سكت مي‌بينند در ليست تروريستي آمريكا قراردارد بخاطر اينكه؛ در گذشته‌ي دور عليه آمريكا و اخيراً عمدتاً عليه ايران حملاتي انجام داده است. در سال 2004 آمريكا كه در صدد بود عراق را تثبيت كند به ساكنان اين كمپ، بعد از اينكه تروريزم را كنار گذاشتند و سلاحهاي خود را تحويل دادند، تحت كنوانسيون چهارم ژنو، استاتوي اشخاص حفاظت‌شده داد.

ساكنان اشرف مي‌گويند واشِنگتن اكنون اين تعهد را زيرپا گذاشته است. آنها يك شكايت مشروع دارند اما ام.ئي.كا هيچ تلاشي جهت كاهش تنشها با عراق نكرده است.ايالات متحده نبايد كنترل اشرف را از سر بگيرد اما بايد به نوري مالكي نخست‌وزير عراق هشدار بدهد كه از اين پس بيش از پيش چگونگي رفتار با اين تبعيديان را مانيتور خواهد كرد.

دولت عراق بايد بطور رسمي آنها كه دستگير شده‌اند را متهم كند و آنها را منصفانه محاكمه نمايد و براي جلوگيري از تكرار خونريزيِ ماه گذشته، گامهايي بردارد. اگر عراق مصمم به بستن اين كمپ است، واشنگتن، بغداد و ملل‌متحد بايستي پروسه‌يي را براي اينكار ايجاد كنند.

ساكنانِ اين كمپ بخاطر اينكه اين گروه، نامگذاريِ تروريستي شده، از جابجايي به بسياري از كشورهاي ثالث منع شده‌اند. يافتن يك راه‌حل، ساده نخواهد بود اما هيچيك از اين تبعيديان نبايد به‌زور و اجبار به ايران بازگردانده شوند.

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

اين است رژيم پليد ولايت- مسعود رجوي

و اكنون اين كروبي است كه پس از 10روز نامه يي را كه به رفسنجاني نوشته است، ناگزير منتشر مي‌كند. از شقاوتها و شناعت هايي مي‌گويد كه هنوز از آن برخود مي لرزد. به نقل از افرادي كه «داراي پستهاي حساس در اين كشور بوده‌اند» و به گواهي «نيروهاي نام و نشان دار» در همين رژيم مي‌گويد.
-مي‌گويد كه به پسران و دختران اين كشور حتي فرزندان مقامات و همدستان همين رژيم آن‌چنان وحشيانه در زندانهاي ولايت فقيه تجاوز شده است كه قربانيان «دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديده‌اند و در كنج خانه‌هاي خود خزيده‌اند».

- «از دستگيريهاي بي‌حساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات، از حمله به خانه‌هاي مردم، برخوردهاي خشن و وحشت‌انگيز حتي با خانمها در سطح خيابان‌هاي شهر» سخن مي‌گويد و «از برخوردهاي خشن و بي‌محابا، بر سر مردم باتون را خرد كردن، آن‌چنان كه بعد از گذشت قريب به 40 روز هم‌چنان اوضاعشان غيرعادي است و عوارض آن روي بدنشان قابل مشاهده است».

-هم‌چنين از «هتاكي و ابراز دشنام و فحاشي ركيك به افراد و نثار نواميس بازداشت‌شدگان و مردمي كه براي نماز جمعه آمده بودند »سخن مي‌گويد.

به‌راستي كروبي هم ديگر به تنگ آمده و اكنون پس از 21 سال به همان‌جا مي رسد كه منتظري رسيد. آقاي كروبي به‌درستي و با همان توصيف منتظري پس از قتل عام زندانيان در سال 1367 مي‌نويسد: « اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنان‌چه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعه‌يي است ... كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد».

اي كاش كه آقايان منتظري و كروبي و ديگراني كه از اين پس به آنان مي‌پيوندند، از سي سال پيش نسبت به همين شقاوتها و شناعت ها بيدار و هشيار شده بودند.افسوس... اما باز هم دير نيست و بني‌بشر براي جبران مافات تا لحظه وفات فرصت و امكان بازگشت دارد.تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا . به خدا و خلق باز گرديد و توبه بازگشت نا پذير نصوح به جاي آوريد.آخر در زندانها و شكنجه گاههاي خميني و لاجوردي و در واحدهاي مسكوني قزل حصار از اول همين بساط بود. فتواي خون كشيدن از زندانيان قبل از اعدام براي جبهه هاي جنگ ضدميهني را به ياد داريد؟

فتواي تجاوز به دختران قبل از اعدام براي اين‌كه به بهشت نروند را به ياد داريد؟ گمان مي‌كنيد پاسدار شكنجه گر احمدي نژاد يا پاسدار شكنجه گر حسين شريعتمداري از كجا و طي چه پروسه يي به قعر جنايت و رذيلت و وقاحت درغلتيدند؟

بسياري شاهدان، هنوز حيّ و حاضرند هر چند كه هزاران و هزاران تن ديگر از آنان تيرباران يا به دار كشيده شدند.نگاهي هم به صحنه‌هاي جنايت دست آموزان رژيم ولايت در اشرف بيندازيد. باور كنيد كه ميليونها نفر در سراسر جهان به خود لرزيدند، اشك ريختند و خونشان به جوش آمده است. در عين حال در برابر پايداري شگفت فرزندان رشيد ايران براي آزادي، سر تعظيم فرود مي آورند و به حتميت پيروزي مردم ايران يقين مي كنند.

تقريبا 40 روز پيش، كروبي در نهم تير نامه سرگشاده يي به ملت ايران نوشت. صرفنظر از مايه هايي كه هنوز هم براي نظام نجاست ولايت مي گذارد، نوشته بود : «لازم مي‌دانم ابتدا از مردم ايران عذرخواهي کنم؛ هم به خاطر چندين ماه اصرار و ابرام براي حضور در انتخابات رياست جمهوري و هم به خاطر همة آن عزيزاني که در اين مدت زحمات زيادي را براي آنها موجب شدم .... اذعان مي کنم که بسياري از شما پيشتر و دقيق تر مي دانستيد که چه خواهد شد و متوجه شده بوديد،همان گاه که مي‌پرسيديد ”چه تضميني براي آراي ما وجود دارد“، يا زماني که مي‌گفتيد ”نتيجة انتخابات معلوم است و شما آب در هاون مي کوبيد” ».

واضح است كه تا همين جا هم كه كروبي قدم برداشته، بهاي سنگيني دارد. تا همين جا هم شايسته و ارزشمند است و خدا از معاصي كبيره در خدمت به يزيديان و فرعون و طاغوتهاي عمامه دار زمان مانند خميني و خامنه اي، مي‌كاهد. اين البته به رابطه او و هركس ديگر، با آفريدگارش برميگردد. آن‌چه من ميخواهم با آرزوي در امان ماندن كروبي از گزند خامنه اي و دژخيمان و جلادانش بگويم، تنها يك نكته است. نه فقط به او، بلكه خطاب به همة آنهايي كه در درون يا حاشية همين رژيم به‌ستوه آمده و از كثرت و غلظت فاجعه ها و ستم اكنون به خود مي‌لرزند. چه خوب كه بخشي از حقيقت تكان دهنده را بيان مي‌كنيد و به همين ميزان نزد خلق و خالق مأجوريد. اما باور كنيد كه خانه از پاي بست ويران است و خشت ولايت از روز اول كج و برخلاف رأي و حاكميت ملّت و با خنجر و خيانت نسبت به انقلاب ضدسلطنتي كار گذاشته شده است.جرثومه و امُ الفساد ، همين رژيم ولايت و حاكميت آخونديست.

در اوين يا كهريزك يا هزاران زندان و شكنجه گاه و خانه‌هاي امن اطلاعات و سپاه هيچ فرقي نمي‌كند. از كوزه همان برون تراود كه در اوست. دادگاهها و تبليغات و اتهامات و برچسبهاي اين رژيم، از ابتدا، همين بود. كدام كلمه بود كه خميني آن را ذبح نكرده باشد؟

مگر نمي گفت كه مجاهدين خرمنهاي روستاييان را آتش مي زنند؟

مگر به تناوب نميگفت جاسوس شوروي و عامل آمريكا و اسرائيل و بعثِ عراق هستند؟بله، اين رژيم، همان است كه بود. تنها راه، آزادي و حاكميت مردم است. اين تمامي حقيقت است. به‌خدا سوگند كه در بيان اين حقيقت به اندازه دانة ارزني هم منفعت شخصي يا گروهي را در نظر ندارم. با اشرفيان خونفشان و با اشرف نشانان در ايران و سراسر جهان براي چادر زدن در خاوران هم اعلام آمادگي و ثبت نام كرده‌ايم. اگر خواستار آسودگي و خلاصي خود و رها شدن مردم ايران از اين همه ظلم و ستم هستيد، اين تمامي حقيقت است. تنها راه، آزادي و حاكميت مردم ايران است.درست به‌همين دليل، به‌خاطر عصمت جسم وجان و روح و روان مردم ايران، و همان پسران و همان دختران، و به‌خاطر سعادت و حق حاكميت يك خلق در محنت و زنجير، با تمام وجود فرياد بزنيد :
مرگ بر ديكتاتور مرگ بر خامنه اي
حكومت آخوندي، سرنگون! سرنگون! سرنگون!
مسعود رجوي18 مرداد 1388

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

تعميق شقه در بالاي رژيم و تداوم قيام در ميان توده مردم

مسعود رجوي- 14 مرداد1388
به جوانان و دانشجويان و مردم آزادة تهران، به هسته هاي مقاومت و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم ايران،با سلام و تبريك به مناسبت يكصدو سومين سال انقلاب مشروطه عليه استبداد و مشروعه، با درود به روانهاي والاي سردار ملي ستارخان و سالار ملي باقرخان و كهكشان 103 سالة شهيدان،و با ياد عليرضا نوجوان 12 ساله يي كه پنج‌شنبه 8مرداد در بهشت‌زهرا بر اثر ضربة مغزي به شهادت رسيد.

راستي كه مردم و جوانان و دانشجويان و هسته ها و نيروهاي انقلاب دموكراتيك مردم ايران، امروز وپريروز، در روزهاي 12و 14مرداد گل كاشتند. دست مريزاد كه بساط قواي سركوبگر دشمن را لوله كردند و درهم پيچيدند. به‌رغم همة ترتيبات و تمهيدات حكومت آخوندي طاق بالاتري زدند؛ بسا مهمتر وبرتر از قيامهاي پياپي تيرماه. چرا كه مشخصاً ولي فقيه ارتجاع و گماشته او را هدف قرار دادند. آن هم در روزهاي تنفيذ و تحليف كه براي خامنهاي و ديكتاتوري ديني اهميت حياتي دارد و با ساير ايام قابل قياس نيست. در رژيم ولايت فقيه و قانون اساسي آن به نصب رئيس جمهور توسط ولي فقيه ارتجاع «تنفيذ» مي گويند. يعني رياست جمهوري، جداي از هرگونه رأي و رأي گيري و نمايش انتخاباتي، وقتي «نافذ» و عملي است كه توسط ولي فقيه نصب شود و رأي مردم اصالت ندارد.
خميني در 12مهر 1358 ، تقريباً 4ماه قبل از اولين انتخابات رياست جمهوري در اين رژيم، و حتي قبل از اين‌كه قانون اساسي ولايت فقيه تدوين و تصويب شود، بدون هيچ تعارف و رودربايستي به صراحت گفت : « حكم رئيس جمهور، اگر همراه با نصب ولي فقيه نباشد غير مشروع است. طاغوت است. اطاعت او اطاعت طاغوت است». خامنه اي هم در مقام رئيس جمهورارتجاع درنماز جمعة اول بهمن 1366 در بارة ولايت فقيه و حوزة اختيارات آن بي‌پرده گفت:« اكثريت مردم چه حقي دارندكه قانون اساسي را امضا و لازم الاجراكنند؟» در فاشيسم ديني ،آن چنان‌كه خميني در كتابش تعريف كرده است، ولايت فقيه در حكم ولايت بر صغار و قيمومَت محجورين است .
اين‌جاست كه ارزش كيفي قيام 12مرداد و ادامة آن در 14مرداد روشن مي‌شود. روشن مي‌شود كه مردم و جوانان دلير و بي‌باك با قيام و تظاهرات و اعتراضات خود در سراسر تهران در روز «تنفيذ» كه روز نصب احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور توسط ولي فقيه باشد، كاري انجام دادند، كارستان!
سر مار ولايت را نشانه گرفتند . براي بركندن و برانداختن ريشة اين شجرة خبيثه سينه سپر كردند. چنين بود كه جوانان اشرف نشان قيام را يك مدار بالاتر بردند و به آن طاق جديدي زدند.از آن‌سو، شقه در بالاي رژيم عريان و هويدا شد. آن‌قدر كه خامنه اي ناگزير به زبان آورد كه «بعضي از خواص هم البته مردود شدند، اين انتخابات بعضيها را مردود كرد». به اين مي گويند آغازِ پايان و استارت سرنگوني . همان چيزي كه تاكنون ولي فقيه ارتجاع به‌شدّت از اذعان به آن پرهيز داشت. هر چند كه از اين پيشتر حتي هادي غفاري هم به خامنهاي گفت «مرده شور تركيب تو را ببرند» !
آخر زمانِ «مردوديت و مرگ»، و مرحلة پاياني نظام ولايت و ناديده گرفتن حاكميت ملّت فرا رسيده و هركس به زبان خاص خودش به آن اشاره و اذعان مي‌كند. اكنون اين خامنهاي است كه دربارة تجربة شعبدة انتخاباتي مي‌گويد : «تجربة اين است كه باور كنيم كه هميشه امكان ضربه زدن از سوي دشمنان هست» . « اگر فراموش كنيم كه دشمناني در كمين انقلابند ضربه خواهيم خورد». «يك دسته مخالفان عصباني و زخم خورده هستند، مطمئنا اينها در اين دورة چهار ساله در مقام معارضه با دولت برخواهند آمد». «آسيب زنندگان بايد شناسايي بشوند، مورد مواخذه قرار بگيرند هركي باشد».
خامنه اي مي‌خواهد همان چيزي رابگويد كه سه روز پيشتر احمدي نژاد در جمعي از بسيجيان، به زبان روشنتر گفته بود: «بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود، دولت کارش را شروع کند، يقه‌شان را مي‌گيريم و سرشان را مي‌چسبانيم به سقف» !
بيچاره كودن پاسداري كه ولي فقيهِ او صداي انقلاب مردم ايران و كوبيده شدن سر رژيم بر زمين را شنيده، اما برون رفت و تنها راه گريز را در چسباندن سر مخالفان به سقف يافته است.
اما «نوابغ نظام» را هم بنگريد. نوابغ ارتجاع از قبيل لاريجاني، در مجلس تحليف احمدي نژاد ، از قضا در سالروز انقلاب مشروطيت، هنوزبه « تئوري مردم سالاري ديني» پُك مي‌زنند و برآنند تا با سخافتي سخت متعارض و برملا شده درطول 30 سال، خود را تسكين بدهند.همزمان، در اطراف مجلس و درنقاط مختلف تهران، پاسداران و بسيجيان و اطلاعاتي‌ها و لباس شخصي‌هاي نظام به تزريق و توسعة « مردم سالاري ديني» با گاز فلفل وگاز اشك آور و با چوب و چماق و باتون و ماشينهاي آبپاش اشتغال داشتند. به بيمارستانهاي اطراف مجلس آماده باش داده بودند.
حرف درست و دقيق را اما آخوند جنتي در جمعه بازار 9مرداد به زبان آورد و بي تعارف گفت: « آيا اتفاق تازه يي افتاده توي اين انتخابات كه سابقا نبوده؟ اگر اين انتخابات باطل است، تمام انتخابات سي سال باطل است».
اين تنها حرف درست جنتي در سي سال گذشته است. چند روز قبل از آن هم شمه ديگري از مشخصات «مردم سالاري ديني» و تفاوت آن با «مردم سالاري سلطنتي» را در نامة كروبي به وزير اطلاعات آخوندها آموخته بوديم. كروبي نوشته بود : «من از شما مي پرسم آيا زندان در جمهوري اسلامي تعريف مشخصي دارد يا اين‌كه مي‌توان مردم را در مسجد، مدرسه و زيرزمين ادارات و وزارتخانه‌ها... روزها نگه داشت و شكنجه روحي كرد»؟
اين هم از موارد مصرف مسجد و مدرسه و زيرزمين ادارات و وزارتخانه ها در «مردم سالاري» ولايت فقيه است كه از مسجد و مدرسه و دانشگاه تا دين خدا و كتاب خدا، شكنجه و شكنجه گاه مي‌سازد. آخر اين رژيم، خودش شكنجة مجسم مردم ايران است. آن‌قدر كه ابتذال دادگاههايش، تهوع و انزجار و اعتراض «خودي» ها را هم بر مي انگيزد و يكي پس از ديگري از ولي فقيه حكم مردوديت دريافت مي‌كنند.
يك نگاه به ليست غايبان مراسم «تنفيذ» و «تحليف»، عمق شقة رژيم و شكستن طلسم هيولاي ولايت و هم‌چنين استارت سرنگوني فاشيسم ديني را نشان مي‌دهد.
آهاي بچه هاي تهران و سراسر ايران!
دليران بي باك و اشرف نشان!
مبادا به قيامهاي 12 و 14 مرداد و هم‌چنين به عمق شقه و شكاف در بالاي رژيم ميراي آخوندي كم بها بدهيد. قيام به هر قيمت بايد بيشتر و بيشتر عمق و گسترش پيدا كند و خواهد كرد. هركس كه با ديكتاتوري ديني و با ولايت فقيه نيست و هركس كه به حاكميت مردم و رأي مردم پايبند است، با ماست. پيروزي، محتوم و در تقدير است. بايد بهاي آزادي خلق و ميهن را، هر چه باشد، پرداخت.
در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادي ايران
رود خروشان خون شهيدان ضامن پيروزي محتوم خلق ماست
مسعود رجوي14مرداد1388

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

حماسه فروغ ايران در اشرف- مسعود رجوي-9 مرداد 1388


سلام به قهرمانان اشرف،ساعت 3 نيمه شب است . اولين فرصتي است كه توانستم پيامي برايتان بنويسم. در حقيقت 36 ساعت بعد از شروع حمله، بسيار ضروري مي ديدم چند سطري بنويسم اما به تأخير افتاد.قبل از هر چيز، حال و احساسات شما را بخوبي ميتوانم بخوانم ، بفهمم و با گوشت و پوست حس كنم. ميدانم كه چقدر گداخته و در حالت انفجار هستيد.ميدانم كه چقدر از جفا و خيانت و شقاوت كه در حق اشرف روا داشته اند، ميسوزيد و ميخروشيد. ميدانم كه تاب تحمل شهادتها و جنايتهايي را كه در حق ما روا داشته اند، نداريد. ميدانم كه خونتان به جوش مي آيد و سراپاي وجودتان داغ و تب دار ميشود و گاه به زمين و زمان بر مي شوريد و ميخواهيد با هر كس و ناكسي كه با ما چنين كرده، دل خالي كنيد. ميدانم كه بارها و بارها مشتاقانه آرزو كرده ايد كه كاش به جاي اين يكي يا آن يكي شهيد بوديد.ميدانم كه به سعادت و شرف و افتخار شهيدان غبطه ميخوريد.ميدانم كه سراپاي پيكرتان در گرما و طوفانِِ خاك و در اثر ضربات مزدوران ارتجاع، لبريز از درد و رنج است.ميدانم كه گاه ميخواهيد تمام وجودتان را در حنجره به فرياد تبديل كنيد.ميدانم كه مثل خودِ من، با ديدن پيكر شهيدان، با ديدن پدر و مادر و خواهر حنيف شهيد يا پدر سياوش، يا برادران و خواهرانمان كه در عين جراحت در تلويزيون به جوانان و مردم ايران دلداري و پيام پيروزي ميدهند، هم اشكهايتان سرازير ميشود، و هم قفسه سينه هايتان تحمل قلبتان را ندارد و قلبتان ميخواهد به بيرون از قفسه سينه پرتاب شود و پرواز كند.....اين را هم ميدانم كه فيلمها و تصاوير ، هرچند دنيايي را تكان داده است، اما بهخدا سوگند بخش ناچيزي از واقعيت صحنه ها را منعكس ميكند. تنها نوك كوه آهن و پولاد و نوك سلسله جبال عشق و ايمان را بازتاب ميكند. در عين حال، اين را هم ميدانم كه سرشار از غرور و سرفرازي و شكوه و پايداري هم هستيد. در عين حال، با قلبها و ضميرهاي پاكتان احساس ميكنيد كه در اين سه روز، سقفهاي بالا بلندي زديد كه خيلي چيزها را چرخانده و آثار آن در آينده بارز ميشود. راستش را بخواهيد، نه عراقيها و نه آمريكاييها و نه هيچكس ديگر، اين قسمت از توان و ايمان اشرف و مجاهدين را نديده بود.

سلام بر مريم رهايي كه زادگان انقلابش، گوهران بي بديل و تكيه گاهها و نواميس آرماني را اينچنين مُطهّر و درخشان و پرفروغ كرد.خداوندا چه موقع ميشود كه در باره شما و ايستادگيتان گفتنيها را بگويم. «يك سينه سخن دارم، گو شرح دهم يا نه؟»بگذريم، و تشريح اين را بگذاريم براي بعد.

امشب فقط ميخواهم چند نكته ضروري را با شما در ميان بگذارم :

1- شك نكنيد كه يورش ارتجاع در اشرف و ايستادگي شگفت شما در اين 3 روز، در پيوند با قيام سراسري مردم ايران است. اين را بايد «حماسه فروغ ايران» خواند.2

- اين هم يكي ديگر از اشتباهات بزرگ خامنه اي بود كه دود آن به چشمش و به چشم مزدوران ارتجاع در عراق خواهد رفت. نه او و نه مالكي هرگز گمان اين چنين ايستادگي و اينچنين درخشش جهاني نمي كردند.

3- مالكي سرنوشت سياسي خود را با ولي فقيه ارتجاع گره زد. به مجاهدين و اشرف كم بها داده بود. هرگز فكر نمي كرد يك ابوغريب مالكي ساخته، تا ابد بر پيشاني او مُهر سياهي و تباهي و جنايت عليه بشريت ميزند.

4-از يكطرف زمانبنديها را به دقت، طوري انتخاب كرد كه نه فقط به ما، بلكه به همة نيروهاي ملي عراق و حتي به عوامل و اطرافيان خودش هم چنين القا كند كه كشتار مجاهدين با چراغ سبز آمريكاييها انجام ميشود. از طرف ديگر بعد از 30ژوئن و انتقال نيروهاي آمريكايي به خارج شهرها، آنها را هم قانع كرده بود كه گويا ميتواند با روشهاي غيرمرگبار يعني بدون كشتن و تيراندازي، كارش را در اشرف پيش ببرد بهشرط اينكه آنها مداخله نكنند. اما براي شليك و كشتار پشتش فقط به ولي فقيه ارتجاع گرم بود. در مسئوليت سنگيني كه دولت آمريكا بر عهده دارد البته جاي ترديد نيست.

-صدها بار تكرار كرده ايم كه انتقال حفاظت اشرف به نيروهاي عراقي، فاجعه انساني بهدنبال دارد مخصوصاً قبل از اينكه دولت عراق به حقوق قانوني مجاهدان اشرف اذعان كند.

-صدها بار تكرار كردهايم كه انتقال حفاظت به دولتي كه عوامل رژيم در آن دست بالا را دارند، غيرقانوني، غير منصفانه ، غيراخلاقي و برخلاف قوانين و كنوانسيونهاي بين المللي و به ويژه برخلاف قانون انساندوستانه بين المللي است.

-صدها بار تكرار كردهايم كه راه حل مسأله عراق خلع يد از رژيم حاكم بر ايران و پايان دادن به اشغال خزنده و افعيگونه آن است . افعي ولايت در هيچ كجا كبوتر نمي زايد.

اكنون بنگريد كه رژيم پليد آخوندي كجا را و چه چيز را در عراق سالم باقي گذاشته است؟

آيا از صدور تروريستم و ارتجاع و الگوي فاشيسم ديني جز توحش و غارت و سرقت كه سراپاي عراق را هم به خود آلوده است، انتظاري ميرود؟

5-با اينهمه شما، بيسلاح و بيدفاع، بيزره و حتي بيكلاه، از سر و دست و پا و از جان و روح و روان خود، سلاحي شگفت خلق كرديد. با درد و رنجي بيكرانه و با اثري ماندگار و خاطرهيي جاودانه.آنقدر كه در كمتر از 24ساعت، دقيقاً از وقتي كه تيراندازي و كشتار با انتشار فيلمهاي صحنه در سراسر جهان برملا شد، صحنه چرخيدن آغاز كرد . در اين هنگام اشرف به خبر اول دنيا تبديل شده بود. يك منبع موثق خبري گزارش كرد كه در36ساعت اول، رسانه هاي غربي و عربي دستكم 3600 خبر در بارة اشرف منتشر كردند كه در ميان آنها بسياري گزارشهاي تكاندهنده وجود داشت.

6- از سيدني تا اتاوا و از رُم تا واشينگتن، هموطنان و بسياري جريانهاي سياسي به جوش و خروش آمدند. هرگز در اين ساليان نديده بودم كه خون شهيدان و ضرباتي كه پيكر مجاهدان تحمل كرده است اين چنين سريع صحنه را بچرخاند. آنقدر كه دولت عراق مجبور شده سربازان را بياورد و دست و پاي آنها را بهطور نمايشي گچ بگيرد و به شبكه هاي تلويزيوني رژيم (العالم و پرستيوي) نشان بدهد. بيچاره گمان ميكند كه ولي فقيه طلسم شكسته ميتواند او را از مخمصه برهاند. اما اين تازه شروع ماجراست. هركس كه توانسته باشد در برابر خميني سينه سپر و قد علم كند از پس كپيچسبانهاي دست چندم و حقير او نيز برميآيد.

7 -روز چهارشنبه عفو بين الملل درخواست يك اقدام فوري صادر كرد كه بر طبق آن يك الي يك ونيم ميليون نفر از اعضاي آن در سراسر جهان طبق فرمهاي عفو بين الملل به مقامات عراقي ايميل و نامههاي اعتراض بنويسند. عفو بين الملل در اطلاعيه بعدي خود ميگويد كه عراق كشته شدن افرادي را در كمپ اشرف تائيد كرده است. يك مقام ارشد امنيتي در استان ديالي به خبرگزاري فرانسه گفت «براساس اطلاعات ما 7 نفر در روز سهشنبه و 4 نفر در دو روز بعد كشته شدند» . او همچنين گفت كه بيش از 300 نفر از مجاهدين خلق زخمي و بيش از 50 نفر از آنان دستگير شدهاند.

8- سازمان جهاني عليه شكنجه از اينكه نيروهاي امنيتي عراق با بولدوزر وارد كمپ اشرف شده و از نارنجك، گاز اشكآور، گاز فلفل و آبپاش استفاده نموده و افراد را مجروح كرده اند، بشدت ابراز نگراني كرد و اعلام نمود:«از آنجاكه اعضاي مجاهدين بهطور داوطلبانه خلع سلاح شدهاند، به عنوان افراد حفاظت شده تحت بند27 كنوانسيون 4 ژنو محسوب شده و اين امر بهطور آشكار تعهدات آمريكا مبني بر اجراي پروتكلهايي كه امضا كرده است را ميرساند.با توجه به رويدادهاي اخير، سازمان جهاني عليه شكنجه مقامهاي آمريكايي را فراميخواند تا به اقدامات ضروري براي حفاظت موثر از ساكنان اشرف دست بزند و از دولت عراق نيز خواستار تامين سلامتي جسمي و رواني آنها ميشود».

9-پارلمانترهاي ايتاليا در ميانة سخنراني مريم در بارة اشرف بهطور خود انگيخته قطعنامه پيشنهاد كردند.-حقوقدانان و وكلا و پارلمانترها در آمريكا و ساير كشورها پشت سر هم كنفرانسهاي مطبوعاتي گذاشتند و صراحتاً گفتند كه اين همان ابوغريبي است كه مالكي مسئول آن است و دولت آمريكا هم بايد در اينباره تحقيقات كند و گزارش رسمي ارائه بدهد.

10-دكتر صالح مطلك همراه با 50پارلمانتر عراقي ، « صحنههاي شليك و ضرب و شتم انسانهاي بيسلاح و بيدفاع را كه در سراسر جهان مخابره شده است » بهعنوان « يك جنايت شنيع و ضد انساني» كه « در برابر محاكم عراقي و بين المللي قابل محاسبه است» خواندند؛ «يك لكه سياه براي آمران و عاملان كه نيروهاي سياسي و مردم عراق فقط بايد از آن تبري بجويند» و اعلام كردند « اين جنايت ربطي به مردم و كشور عراق ندارد و خواهان محاكمه همة دست اندركاران آن هستيم».آقاي طارق هاشمي نايب رئيس جمهور عراق نيز صراحتاً عملكرد مالكي را محكوم كرد و به سوال كشيد. شنيدم كه يكي از رهبران برجستة كُرد به مالكي گفته است كاري نكن كه مردم بگويند اگر صدام بود، بهتر بود و حداقل اينقدر كشتار نميكرد....

- پارلمانتر و روحاني برجستة عراقي اياد جمال الدين در الحره گفت :«دولت عراق بايد از مجاهدين عذرخواهي كند. زبان از بيان حزن و اندوه بسيار در قبال تهاجم نيروي ضد شورش به افرادي بيدفاع كه بر اساس قوانين و ميثاقهاي بين المللي پناهنده محسوب مي شوند، قاصر است. اين تعدي هرگز در يك كشور اروپايي يا كشورهاي ديگر رخ نميدهد و لذا ميگويم كه عذرخواهي دولت حفظ حيثيت و آبروي عراق و حيثيت روند سياسي است. تعدي به مجاهدين خلق تعدي به شرف و كرامت عراق و تعدي به حيثيت روند سياسي و حيثيت دولت و پارلمان است».

11 - مجله تايم مي نويسد كه دولت عراق يك علامت خشنود كننده براي آيت الله هاي ايران فرستاده و به طرز وحشيانه يي اين تبعيديان را سركوب كرده است؛ همان چيزي كه خامنه اي در فوريه گذشته از جلال طالباني خواسته بود. اما مجاهدين پاسخ تهديدهاي بغداد را با عزم خود در خودداري از ترك اين كمپ دادند . تحت فشار قراردادن ناگهاني اشرف، بيشتر به درخواست آزار دهنده رژيم ايران براي قفل كردن مخالفانش در داخل و خارج ربط دارد تا به منافع ملي عراق. رژيم ايران، كه از تداوم نا آرامي هاي انتخابات اخير بعنوان مهمترين تهديد آن از انقلاب سال 1979 تا كنون بشدت خشمگين است ، ممكن است النهايه پايش را در مورد مجاهدين محكم بر زمين كوبيده باشد.

12-وزير خارجة آمريكا و سخنگويان اين وزارتخانه و سخنگوي ارتش آمريكا وارد شدند و براي ارائة خدمات پزشكي كه تا آن ساعت بهكلي از آن محروم بوديم، اعلام آمادگي كردند.

-سخنگوي وزارت خارجه آمريكا گفت مقامات سفارت آمريكا با اعضاي دولت عراق، كه بار ديگر نسبت به رفتار «انساني» با اعضاي مجاهدين خلق، اطمينان دادند، ملاقات كردندو ايالات متحدة امريكا پيشنهاد ميكند كه اجازه داده شود يك تحقيق امريكايي در رابطه با كشتهها و زخميها صورت گيرد.

-رؤساي كميتة سياست خارجي گنگره آمريكا از هر دو حزب در يك بيانة مشترك گفتند « دولت عراق بايد به تعهداتش حول سلامت ساكنان اشرف پاسخ دهد و از بازگرداندن غير داوطلبانة آنها به ايران جلوگيري كند »

13-عقب نشيني دباغ و دولت عراق از ادعاهاي قبلي بسيار چشمگير است. اول به كلي منكر شدند كه حتي يك گلوله شليك كرده باشند، بعد گفتند كه دو تن از كشته ها را مجاهدين خودشان از پشت زده اند. سرانجام همة شهداي اعلام شدة ما را پذيرفتند و خبرگزاري فرانسه گزارش كرد دو پليس را هم كه ميگفتند مجاهدين كشتند كسي در بغداد تأييد نميكند. يك ادعاي رذيلانه ديگر هم اين بود كه گفتند وقتي ما وارد قرارگاه مجاهدين شديم خودشان دو نفر را تير زده و كشته بودند و بر روي سينه آنها به فارسي نوشته بودند « خائن» .

14-نيويورك تايمز نوشت : «در يك تناقضگويي آشكار، آقاي دباغ گفت كه در جريان حمله، نيروهاي امنيتي تنها به شليك هوايي مبادرت كرده و از شليك به ساكنان خودداري كرده اند. آقاي دباغ گفت كه اعضاي مجاهدين خلق نيروهاي امنيتي را با پرتاب كوكتل مولوتف و سنگ، هنگامي كه قصد ورود به كمپ را داشتند تحريك كرده اند. «نيروهاي ما به شيوهيي مسالمت آميز به اين كمپ رفتند اما ساكنان به سمت آنان سنگ پرتاب كردند». اما روز چهارشنبه فيلمهاي ويدئويي كه توسط سازمان مجاهدين توزيع شد، نشان ميداد كه نيروهاي امنيتي درحال حمله به ساكنان با چوب و چماق و آبپاش در حال ورود به كمپ ديده ميشدند. اعضاي سازمان مجاهدين ديده ميشدند كه تلاش ميكنند تا با ايجاد ديوار انساني از ورود نيروهاي امنيتي جلوگيري كنند. هيچ نشانهيي از اين كه شيئ يا چيزي به سمت نيروهاي امنيتي پرتاب شده است وجود نداشت».

15-هرچند كه دروغ و دغل پايان ناپذير است اما در فاصلة دو روز، دولت عراق در يك موقعيت بسيار مفتضح و نفرت انگيز تدافعي قرار گرفت و حقانيت و مظلوميت و پايداري پرشكوه مجاهدين كه اصل موضوع است در جهان زبانزد شد. برخي دولتها مانند بلژيك از سفيران خود خواهان تحقيق در باره حوادث اشرف شدند.

16-سفارت عراق درتهران در يادداشتي به وزارتخارجة رژيم آخوندها درخواست كمك كرده است، سفارت عراق با وزارتخارجة رژيم تماس گرفته و ميگويد شهروندان ايراني مستمرا با تلفن و نامه ما را با قويترين كلمات مورد اعتراض قرار ميدهند و در اين شرايط حفاظت ما بايد تقويت شود.

17-شگفتا كه حماسه فروغ ايران، هم با قيام و هم با سالگرد قتل عام و هم با سالگرد فروغ عجين شده است و شما همة اينها را به يكديگر پيوند زده و به نام خود مُهر كرديد. پس مبادا به آنچه كه انجام داديد و به آنچه چرخانديد و به آنچه بايد در آينده محقق كنيد كم بها بدهيد.

18- به چشم ديديد كه خودمان نقش تعيين كننده داريم و بازهم «كس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما »خوشا به تك تك شما كه به عهد خود وفا كرديد و باز هم بر پيماني كه براي پايداري 88 بستيد، استوار هستيد و خواهيد بود. -به چشم ديديد كه اگر اشرف بايستد جهان به ايستادگي بر مي خيزد. خوشا صاحبان دستها و پاها و صورتها و كمرها و كتف هاي آسيب ديده كه هرچند جگر سوز و دلخراش است اما دست دشمن را كوتاه و روي او را كم كردند.

19- بعد از حماسه فروغ ايران و قيمتي كه پرداختيد، ميتوان و بايد به پيروزي رسيد؛ بهشرط اينكه مجاهدين و هوادارانشان از اشرف تا سراسر جهان و داخل ايران قيمت ايستادگي را همچنانكه تا كنون پرداخته اند باز هم بپردازند. خداوندا! سخن گفتن از پرداخت قيمت براي آزادي خلق و ميهن چقدر ساده اما عمل كردن به آن تا كجا سخت و پيچيده و پُر درد و رنج است.

20-مبادا به اين موقعيت هرچند هم كه شرايط سخت و دشوار باشد، كم بها بدهيد. بهخصوص كه ما، از قبل، صفحة بازگشت به مهين را با شرايط مشخص باز گشودهايم و رئيس جمهور برگزيدة مقاومت آن را رسماً در رُم در روز قبل از حمله به اشرف اعلام و جهاني كرد. -بقية حرفها را به فرصتهاي بعدي وا ميگذارم، اگر يادتان باشد 29سال پيش در امجديه گفتيم : يقين كنيد، يقين كنيد كه هر دستي كه از مجاهدين بشكند، ده دست به آنها افزوده ميشود و هر چشمي كه از حدقة مجاهدين بيرون بيايد صد چشم بيناشدة ديگر به آنها افزوده ميشود. و هر قلبي كه از مجاهد پاره كنيد و سري كه بشكنيد هزار قلب و سر ديگر به جايش خواهد نشست. اين منطق انقلاب و توحيد و تكامل و منطق راه خدا و راه خلق است. بهقول قرآن، مثل آنها كه در راه خدا انفاق و فديه ميكنند، همانند دانهيي است كه هفت خوشه ميروياند و در هر خوشهيي صد دانه و خدا باز هم براي هركه بخواهد مضاعف ميكند...بله هر تير و تبر و باتون وجراحت و هر ضربه و سنگ و چوب و الوار كه بر پيكر مجاهدين فرود آمده، دهها و صدها برابر آن بر سر و رو و ريش و ريشة ديكتاتوري آخوندها وارد آمده است. عجبا كه امروز، صدها هزار تن در سراسر تهران شعلة قيام را ديگر بار برافروختند آنقدر كه تحليلگران ميگويند نيروي مخالف رژيم نشان داد نه تنها تحليل و رو به ضعف نرفته بلكه با پتانسيل بيشتري به ميدان آمده است. در تظاهرات پراكنده در تهران به همين سرعت عكسهاي شهيدان اشرف هم به چشم ميخورده و شعار ميداند «مرگ بر ديكتاتور چه اشرف، چه ايران»بله طلسم ولايت فقيه شكسته و سرنگوني استارت خورده است. شما آن را در اين ايام به جلو پرتاب كرديد و جهش داديد.

سلام بر تك تك شما كه رنجهاي اين ايام را بر دوش ميكشيد.حماسة عظيم فروغ ايران، با خون شهيدان و رزم و رنج مجروحان و اسيرانش تضمين كنندة مراحل بعدي است. همة تضادها را بايد عليه رژيم و برضد جنايت عليه بشريت سمت و سو داد. بزرگترين درس اين حماسه، اثبات قابليت و توانمندي مجاهدين براي مأموريت بزرگ و تاريخي خود بود:

آزادي خلق در زنجير و ميهن اسير!

مسعود رجوي9مرداد1388

ميدان بهارستان در اشغال نيروهاي سركوبگر-فعالين حقوق بشر 14 مرداد

ميدان بهارستان و تعدادي از خيابانهاي اطراف در اشغال نيروههاي سرکوبگر
بنابه گزارشات رسيده از ميدان بهارستان ، از صبح امروز مردم از نقاط مختلف بسوي ميدان بهارستان در حال حرکت هستند نيروهاي سرکوبگر از خيابان ناصر خسرو تا ميدان بهارستان را در اشغال خود دارند.
از صبح امروز مردم تهران از نقاط مختلف بسوي ميدان بهرستان در حرکت هستند و در حال حاضر تعداد زيادي از مردم در آنجا حضور دارند و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده مي شود.
مردم خود را براي يک اعتراض گسترده آماده مي کنند. نيروهاي سرکوبگر از توقف مردم جلوگيري مي کنند و در صورت اعتراض با باتون به آنها حمله مي کنند.همچنين از صبح امروز براي جلوگيري از حضور مردم در ميدان بهارستان ايستگاه مترو ملت – بهارستان را مسدود کردند و مترو در آنجا توقف نمي کند . همچنين در مسيرهاي خطوط اتوبوس راني در نقاط مختلف تهران که به ميدان بهارستان ختم مي شود را مختل کرده اند و مسير اتوبوسها انقلاب-بهارستان و آزادي – بهارستان را متوقف کرده اند.نيروهاي سرکوبگر؛ گارد ويژه،سپاه پاسداران ،نيروهاي انتظامي ،بسيج و لباس شخصيها بصورت انبوهي در خيابانها و ميدان بهارستان حضور دارند .
ميدان بهارستان در اشغال نيروهاي سرکوبگر تحت امر ولي فقيه علي خامنه اي مي باشد . نيروهاي سرکوبگر همچنين در خيابان ناصرخسرو تا ميدان بهارستان مستقر شده اند. آنها با انواع خودروهاي خود که مملو از نيروهاست و همچنين نيروي گارد ويژه موتور سوار آماده يورش به مردم هستند.همچنين 2 ماشين آتش نشاني در ضلع شرقي و ضلع شمالي مستقر شده اند.
14 مرداد 1388 برابر با 05 اگوست 2009

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

سالروز قيام سي تير 1331 در حمايت از مصدق كبير روز تجلي اراده خلق گرامي باد

در ادامه تكامل مبارزات آزاديخواهانه , استقلال طلبانه
و عدالت جويانه مردم ايران و در هنگامه ي قيام سراسري عليه استبداد مذهبي ياد قيام خلق قهرمانمان در حمايت از پيشواي فقيد نهضت ضد استعماري خود مصدق كبير با درسهايي ازآن روز فراموشي ناپذير و ادامه و تكامل راهي كه مي رود به سرانجام نهايي با تلاش و كوشش پيگير و مداوم تك تك ما برسد گرامي مي داريم و بر عهد و پيماني با سرداران طلايه دار آزادي ايران زمين پاي مي فشاريم كه تا صبح پيروزي و تحقق آرمانهاي ديرين ملت ايران دمي از پاي ننشينيم.
روز 30 تير1331 روز تجلي اراده خلق
در آنروز خلق، بر ننـگ تسليم پيروز شددر آينده از اين روزهاي طلايي بسيار خواهيم داشت»(مسعود رجوي در دادگاه نظامي -بهمن 1350)
در تاريخ مردم ميهن ما روزهاي فراموشي ناپذير مختلفي به‌ثبت رسيده كه روزهاي سرنوشت‌ساز محسوب مي‌شوند روزهايي كه عموم مردم ما در غمها و شاديهاي آن با يكديگر سهيم بوده اند‌.
روز 30 تير 1331 از‌جمله يكي از همين روزهاست‌.روزي كه مردم ايران يكپارچه بپا خاستند و در برابر ديكتاتوري سلطنتي يكصدا خواستار بازگشت دكتر مصدق پيشواي نهضت ملي و نخست‌وزير تنها حكومت ملي ايران شدند.
مردم غارت شده اي كه بر روي درياي نفت زندگي مي‌كردند اما حاصل رنجشان را قدرتهاي استعماري و دربار وابسته به‌آنها يه يغما مي‌بردند و مردم ايران در فقر جانكاهي به‌سر مي‌بردند.. مصدق كبيرخود درباره قيام 30 تير مردم ايران گفت :« روز سي‌ام تير در تاريخ مبارزات ممتد ملت ايران فراموش‌نشدني نيست زيرا در اين روز تمام افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحريكات اجانب يكدل و يك زبان قيام و اقدام كردند .
طلاي سياه يا بلاي خانمانسوز
درست 5 سال قبل از انقلاب مشروطيت ايران يعني در سال 1280 شمسي (1901 ميلادي)، امتيازنامه‌‌‌‌‌‌‌ننگين ”دارسي” براي بهره‌برداري از منابع نفتي تمام خاك ايران به‌استثناي پنج ايالت شمالي، براي مدت شصت سال در كاخ صاحبقرانيه به‌امضاي مظفرالدين شاه رسيد. به‌موجب اين قرارداد صاحب امتياز انگليسي حق انحصاري استخراج و حمل و نقل، تصفيه و فروش نفت و لوله كشي تا خليج فارس و استفاده‌‌‌‌‌‌‌مجاني از زمينهاي باير دولتي و معافيت مالياتي و گمركي و غيره را به‌دست آورد. مطابق اين قرارداد فقط 16 دصد از منافع خالص كمپاني مي‌بايست به‌دولت ايران پرداخت مي‌شد كه عملاً هم به‌كمتر از 13 درصد مي‌رسيد و اين 13 درصد هم هزينه دربار قاجار مي‌شد به دنبال جنگ جهاني اول و با توجه به‌اهميتي كه نفت براي انگليس پيدا كرد، دولت انگليس از طريق عامل خود رضاخان قلدر و با صحنه سازي و فريبه‌كاري خائنانه و تحت عنوان ابطال قرارداد دارسي، در هفتم خرداد 1312 قرارداد ديگري را كه به‌قرارداد ننگين 1933 معروف است بازهم به‌مدت 60 سال، به‌امضا رساند.
طبق برآورد شركت انگليسي درآن زمان، 60 سال بعد زماني بود كه چاههاي نفت ايران ته مي‌كشيد. درحالي‌كه عايدات نفت براي انگليس صدها ميليون دلار در سال بود مردم ايران به‌خصوص كارگران شركت نفت ازهستي ساقط بودند‌.
اولين خروش مصدق عليه قرارداد ننگين نفتي
دكتر مصدق كه رهبر فراكسيون اقليت در مجلس چهاردهم بود طي نطقي در آبان ماه سال 1323 به‌افشاگري عليه قرارداد ننگين 1933 پرداخت و به‌شدت به‌رضا خان حمله كرد. مصدق گفت: ”شايد مادر روزگار نزايد كسي را كه به‌بيگانه چنين خدمتي كند”.
از آن پس دولتهاي وابسته بعدي نيز هركدام به‌نوعي تلاش داشتند قرارداد استعماري را درموقعيت مناسبي به‌تصويب برسانند. از‌جمله گلشائيان وزير دارايي شاه در زمان نخست‌وزيري ساعد، طي يك الحاقيه به‌قرارداد قبلي آن‌‌را با قيد فوريت به‌مجلس برد. اما با تلاش دكتر مصدق اين لايحه نيز به‌تصويب نرسيد و تلاش استعمار و مهره هايش به‌شكست انجاميد. ولي اين لايحه پيوسته توسط نخست‌وزيران دست نشانده شاه , منصور و رزم آرا و بنا بر خواسته‌‌‌‌‌‌‌دولت انگليس در مجلس مطرح مي‌شد. اما باز هم اين مصدق بود كه سرفراز و استوار ايستادگي كرد و هر بار طرح آنانرا به‌شكست كشاند.
مصدق رهبر مبارزات ضد استعماري ملت ايراندكتر مصدق، با شعار ملي شدن صنعت نفت، مبارزات بسيار پر رنج و خطري را جهت استيفاي حقوق ملت ايران رهبري كرد. و سرانجام در تاريخ 29 اسفند سال 1329 قانون ملي شدن نفت را از تصويب مجلس گذراند و در كمتر از 40 روز بعد، قانون خلع يد از شركت انگليسي را نيز به‌تصويب رساند. مصدق اقدامات خود را با حمايت توده‌هاي مردم و تظاهرات و اعتصابات گسترده نفتگران خوزستان به‌پيش مي‌برد. چنين بود كه در ارديبهشت 1330 نخست‌وزيري مصدق به‌مجلس و رژيم شاه تحميل شد. اما اقدامات ملي و مردمي دكتر مصدق به‌مذاق دربار ارتجاعي و استعمار انگليس خوشايندنبود، از همين رو شروع به‌توطئه عليه دكترمصدق كردند.
مصدق صلاحيت دادگاه لاهه را رد كرددر هفتم خرداد سال 1331، دكتر مصدق صلاحيت دادگاه لاهه را كه براي بررسي شكايت انگليس عليه ايران تشكيل شده بود رد كرد. دولت انگليس در پي شكست‌هاي متعدد در روياروئي مستقيم با جنبش ضداستعماري مردم ايران و نيز پس از ناكامي‌هاي پي در پي در صحنه سياست بين‌المللي، بر آن شد تا توطئه‌هاي خود را توسط مهره‌ها و مزدوران سرسپرده خويش و در رأس آنها شاه و دربارسلطنتي عملي سازد و دولت ملي مصدق را ساقط كند.
گام ديگري عليه درباردكتر مصدق براي كوتاه كردن دست شاه و دربار و خنثي‌ساختن توطئه‌هاي استعمار، از يكسو و پيش بردن اصلاحات اجتماعي و اقتصادي از سوي ديگر، خواستار آن شد كه پست وزارت جنگ را كه تا آن زمان در دست شاه بود و همواره از آن به‌عنوان ابزار اعمال فشار و اجراي توطئه‌عليه جنبش ضداستعماري مردم و پيشواي آن استفاده مي‌كرد بر عهده بگيرد و اعلام كرد كه در صورت تن ندادن شاه به‌اين شرط، از نخست‌وزيري استعفا خواهد داد.
شاه كه بقاياي سلطنت خودكامه و فاسد خود را در خطر مي‌ديد، شديداً با سپردن وزارت جنگ به‌مصدق مخالفت كرد. استعفاي مصدقدكتر مصدق در روز 25تير 1331، از نخست‌وزيري استعفا داد. با استعفاي مصدق شاه فرصت را غنيمت شمرده و قوام‌السلطنه كهنه‌كارترين مهره‌‌‌‌‌‌‌رژيم فئودالي و دربار استعماري را به‌نخست‌وزيري برگزيد.پس از دريافت اين فرمان، قوام‌طي اعلاميه‌ي شديداللحني مردم را تهديد به‌كشتار نمود و اخطار كرد كه هركس دست به‌مخالفت با دولت او بزند با شديدترين عكس‌العمل مواجه خواهد شد. در همان روزها، مأمورين انتظامي و يكانهاي ارتشي با تانك و زرهپوش به‌خيابانها ريختند.
ايران بپا مي‌خيزد
اين گونه اقدامات و تهديدات قوام نتيجه‌بخش نبود. موج اعتراضات توده‌اي عليه انتصاب قوام به‌نخست‌وزيري از تهران و ساير نقاط كشور برخاست و سيل تلگرافها و نامه‌ها در حمايت و پشتيباني از دكتر مصدق از سراسر ايران به‌سوي تهران سرازير شد. سرانجام صبح روز سي‌ام تيرماه سال1331، شهر تهران به‌حالت تعطيل درآمده بود و تظاهرات اعتراضي عظيمي در حال شكل‌گيري بود. كارگران كارخانه‌ها و كارگاهها و هم‌چنين بازار و مغازه‌داران و رانندگان اتوبوس‌هاي شهري همه دست از كار كشيدند و به‌صفوف تظاهركنندگان پيوستند. انبوه مردم با فريادها و شعارهاي "يا مرگ يا مصدق"، "مصدق پيروز است"، "مرگ بر قوام"، با نيروهاي ارتش و شهرباني به‌مقابله برخاستند.
از ساعت 7صبح يك جمعيت انبوه و متراكم از نقاط مختلف تهران به‌سمت بهارستان به‌حركت درآمد. شاه در وحشت از دست دادن كنترل اوضاع به‌ارتش فرمان آتش‌گشودن به‌روي مردم بيدفاع را داد. خون دهها تن از مردم بيگناه شعله قيام سي تير را برافروخته‌تر كرد، حالا تنها صدايي كه در شهر شنيده مي‌شد طنين فريادهاي يا مرگ يا مصدق بود.
شهداي سي تيرقيام مردمي با شدت و حدت ادامه پيدا كرد و سرانجام پس از شهيد و مجروح‌شدن قريب به800 نفر از مردم تهران، شاه كه خود را در برابر عزم سازش‌ناپذير مردم و حمايت بي‌دريغشان از پيشواي نهضت ملي شكست‌خورده يافته بود، فرمان نخست‌وزيري قوام را لغو كرد و به‌خواست‌هاي دكتر مصدق گردن گذاشت. اين رستاخيزعظيم ملي ثابت كرد كه مردم ايران با واقع بيني و توجه كامل به‌مصالح خويش راه خود را انتخاب كرده و از آن باز نخواهند گشت.
مصدق در آغوش خلق ساعت 5.30دقيقه بعد از ظهر 30تير انبوه مردم مقاومي كه اينك با قيام خونين خود دكتر مصدق را به‌نخست‌وزيري برگزيده بودند، به‌جانب خانه مصدق روانه شدند.ساعتي بعد مصدق كبير كه بر بالكن خانه ظاهر شده بود در پاسخ به‌احساسات بي‌شائبه مردم با ياد شهداي قيام ملي30تير، درحالي‌كه اشك مي‌ريخت، با كلامي بريده بريده گفت: « اي كاش مرده بودم، و ملت ايران را اين‌طور عزا‌دار نمي‌ديدم. اي مردم من به‌جرأت مي‌گويم كه استقلال ايران از دست رفته بود ولي شما با رشادت خود ‌‌آن‌را‌ گرفتيد».
وصيت دكتر مصدق
به اين ترتيب روز سي تير1331، به‌عنوان روز قيام مردم عليه دربار ضد مردمي و عليه غارتگريهاي استعماري و به‌عنوان روز دفاع از نهضت ملي و پيشواي سازش‌ناپذيرش دكترمصدق در تاريخ معاصر ميهن‌مان به‌ثبت رسيد.دكتر مصدق همواره از شهداي اين قيام با اشك ياد مي‌كرد و وصيت كرده بود كه خود نيز در كنار مزار آنان دفن شود.ارتجاع آخوندي، رو درروي مصدق و حاكميت ملي كاشاني (سَلَف سياسي خميني ) و ديگرآخوندهاي ارتجاعي ، در جريان نهضت ملي ايران ، رودرروي مصدق و حاكميت ملت قرارداشتند‌.آنها در جبهه دربار انگليسي ، به‌نحو هيستريك با مصدق عناد مي‌ورزيدند‌.خميني خود در آن روزگار در جبهه مخالف مصدق بود. او به‌گفته خودش از« سيلي خوردن » مصدق ، شيرين كام بود و از هيچ رذيلت و اهانتي در حق پيشواي نهضت ملي مردم ايران فروگذار نمي‌كرد‌. خميني در 5 خرداد 1358 دريك واكنش بغايت حقيرانه و حسادت آميز نسبت به‌بزرگداشت دكتر مصدق دراحمد آباد گفت : « اينها مي‌خواهند سرپوش بگذارند روي مقاصد خودشان‌.آن مقاصدي كه برخلاف مسير ماست، با اسم يكنفري كه ملي است. مسير ما مسير نفت نيست ، ملي كردن نفت پيش ما مطرح نيست‌. اين اشتباه است‌. ما اسلام را مي‌خواهيم ، اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مي‌شود ، مقصد ما اسلام است،مقصد ما نفت نيست كه اگر يكنفر نفت را ملي كرده است ، اسلام را كنار بگذارند و براي او سينه بزنند براي هراستخواني ميتينگ راه انداختن به‌دنبال آن با اسلام مخالفت كردن ، قابل تحمل نيست ».
-خميني در همين سخنراني با صراحتي فوق ارتجاعي،آخوند و اسلام را يكي دانست و اعلام كرد : « آخوند يعني اسلام ، روحانيون با اسلام در هم مُدْغَمَند‌....» روزنامه‌ي رسالت آخوندي در سوم بهمن 1377 حرف دل خميني و خميني صفتان در باره مصدق را چنين فرموله كرد: «تاريخ معاصر، او (مصدق) را بي‌ريخت ترين سياستمدار ايراني ثبت كرده است.كسي كه اوج سابقه مبارزاتي و مسلماني اش دوبار خودكشي درراه بيرجند بوده است‌!‌..... مگر او چه گلي بر سرملت زده است كه بر او درود ميفرستند‌؟ طرح چهره بي رمق مصدق كه جز رسوايي در تاريخ معاصر چيزي نداشته‌.....در برابر شخصيت عظيمي چون امام ، كه رهبر يك نهضت اسلامي و بنيانگذار يك نظام پرقدرت است باچه اهدافي صورت مي‌گيرد‌؟‌.....از يك سياستمدار چروكيده و استخوان پوسيده كه حتي در اوج قدرت درايران عددي نبود مي‌خواهند به‌عنوان امامزاده‌يي كه دردهاي بي درمانشان را درمان كند استفاده نمايند ».
آقاي مسعود رجوي در مهرماه 1360، تخفيف مصدق و توهين به‌پيشواي فقيد نهضت ملي ايران ازسوي خميني و الگو سازي از مرتجعان قهاري مانند شيخ فضل الله و كاشاني را، با رزترين نمود منكوب كردن همه ارزشهاي ملي و ميهني برسرراه ديكتاتوري ارتجاعي، توصيف كرده است.
ادامه راه مصدق درمداري بالاتر
هر چند كه دشمنان قسم‌خورده آزادي و استقلال ايران از پاي ننشستند و يك سال بعد از قيام 30 تير1331، با اجراي يك كودتاي ننگين استعماري در 28مرداد سال 1332، تنها حكومت قانوني مردم ايران را سرنگون كردند و حاكميت ديكتاتوري و سركوب را دوباره تحكيم نمودند، اما هم‌چنان كه مصدق خود در پيامش به‌مناسبت اولين سالگرد سي تير تأكيد كرده بود، نهالي كه در روز سي‌ام تير ماه كاشته شد، به‌همت آيندگان بارور گرديد. جواناني كه از همه چيز خود گذشته بودند برخاستند تا راهي را كه پيشواي نهضت ملي آغاز كرده بود در مداري متكامل‌ترو در هيأت يك تشكل انقلابي و يك جايگزين و بديل مردمي و دموكراتيك شوراي ملي مقاومت و پايداري پرشكوه مجاهدين و رزم‌آوران آزادي به‌سرانجام و مقصود نهايي برسانند.
درسي از قيام 30 تير
در قيام سى تير وقتي مردم ايران براي احقاق حقوق خود قيام كردند و در برابر ديكتاتوري شاه، دكتر مصدق را مجددا بر كرسي نخست‌وزيري و رهبري مبارزات ضد استعماري ملت عليه شاه نشاندند، ثابت كردند كه عزم و اراده‌‌‌‌‌‌‌سترگ ملت ايران براي آزادي و رهايي خاموشي ناپذير است، مشعلي كه پدران ما برافروختند و يكي از فرازهاي تابناك آن در قيام 30تير سال 1331 شعله ور شد، امروز با آگاهي عميقتر فرزندان ملت ايران ، هر چه شعله ورتر بنيان ديكتاتوري مذهبي حاكم بر اين ميهن را خواهد سوزاند. يادواره قيام 30 تير را با نقل جملاتي چند از سخنان تاريخي دكتر مصدق پيشواي نهضت ملي و ضد استعماري مردم ايران در بزرگداشت قيام قهرمانانه 30 تير به‌پايان مي‌بريم :«در اين روز تاريخي عده اي از گرامي ترين فرزندان ما به‌افتخار شهادت نائل شدند و با خون پاك خود نهال آمال ملت را آبياري كردند تا به‌همت آيندگان روزي بارور و سايه گستر شود و ملت ايران از نعمت امن ، آسايش و استقلال واقعي و آزادي حقيقي برخوردار گردند ».« ما نبايد زندگاني را به‌هر صورت و كيفيت كه به‌ما عرضه مي‌شود دوست بداريم و بدان قانع و خرسند باشيم. اگر زندگاني توأم با آزادي و استقلال نباشد بقدر پشيزي ارزش نخواهد داشت. براي رسيدن به‌اين هدف عالي، تاريخ زندگاني ملل بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشتها و فداكاريهاست. سرنوشت ملت ايران نيز در طول تاريخ خود همواره با اينگونه محروميتها و مصائب توأم بوده است