۱۳۹۴ خرداد ۱۸, دوشنبه

مريم رجوي : رژيم آخوندي قلب بنياد گرايي است

هر سال گردهمايي ويلپنت ، درواقع يك كنگره ضد بنياد گرايي است ازهمه خلقهاي منطقه ، ما ايرانيان درهركجايي كه هستيم   به همه خلقهايي كه عليه تهديد اصلي  جهاني يعني بنياد گرايي هستند ، خوش آمد ميگوييم . از آنها ميخواهيم كه دست دردست مردم ا يران و سمبل آنها مريم رجوي قرار بدهند.

تعادل قوا – سرنوشت نظام ولایت, گردهم آیی عظیم23 خرداد
هادی محسنی
هرگاه تعادل بین نیازمندیها, خواسته ها و مطالبات سیاسی- اجتماعی مردم با برنامه ها, دارائیها و امکانات موجود و بالقوه و مواردی ازین قبیل در یک کشور بهم بخورد سیستم دچار بحران و ناتوانی میشود.اما در یک سیستم زنده و پویا, مشکلات و موانع با عقل جمعی و رهبری صحیح, به راه حلها و رفع بحرانها منجر میشود
 
سیستم و نظام مورد نظر ما در این ارزیابی مسلما, سیستم ولایت فقیه است. ساختار اصلی آن, فقه و شرعیات ساخته استبداد شاهان و فتاوای شیخان است. بهمین دلیل, این سیستم در کلیت ساختار فکری و ایدئولوژیکش نه زنده است و نه پویا. اگر سیستم ولایت فقیه را زنده و پویا توصیف نمائیم دچار خطای بزرگ سیاسی و فکری میشویم. پیامد چنین خطائی هم قرار گرفتن در مدار مماشاتگران خائن و ادای اصلاح طلبی دراوردن خواهد بود که این هر دو, تلاش دارند که حکومت ایران را پویا و اصلاح پذیر تبلیغ نمایند و بهمین دلیل, خواهان تدوام حیات جنایتبار این سیستم هستند.
مورد دیگر در ارزیابی سیستم توجه به عناصر و عنصر اصلی تشکیل دهنده آن سیستم است. عنصر اصلی سیستم رژیم ایران ولایت فقیه و عناصر اصلی ساختار آن, شرعیات ساخته ذهن اجداد فکری – فقهی آنهاست.
حال چنین سیستمی در تعادل قوای اجتماعی, منطقه ای و از همه مهمتر تعادل قوای بین خود وهماورد اصلی اش یعنی مقاومت سازمانیافته ایران, دچار بحران , عجز و ناتوانیست.
اما علت اصلی بحرانهای متعدد رژیم ایران قابل تامل است. با کمی دقت متوجه میشویم که ورودی اصلی این بحرانها در شرایط فعلی, همانا بحران اتمی حکومت ایران است. این بحران هم با افشاگری اتمی رژیم توسط هماورد اصلی اش بوجود آمده است که حالا و بعد از12 سال به مشکل اصلی رژیم ایران تبدیل شده است.
این هم قانونمند است که ریشه و علت اصلی بحرانها, بحرانهای بعدی در ساختار یک حکومت را دامن می زند. مثلا بحران اتمی ( بمثابه علت اصلی بحرانهای موجود رژیم) باعث شده حکومت ولایی دچار مشکلات عظیم اقتصادی - اجتماعی شود و حاصل آن:
- رژیم قادر به پرداخت مثلا یارانه ها نیست
- رژیم قدرت پرداخت حقوق معوقه معلمان, کارگران و سایر حقوق بگیران را از دست داده است.
- رژیم پرداختی بودجه هنگفت امور تروریسم از سوریه تا کشورهای دیگر را مرتب به عقب می اندازد .
 - نارضایتی و اعتراضات بی وقفه ادامه پیدا کند.
. …و
یعنی حکومت وقتی در اموراتمی, منطقه ای و اجتماعی, تعادلش بهم می ریزد مشکلات و بحرانهای ناشی از آنها هم ولو فرعی, طبق قوانین ظروف مرتبطه فعالتر میشوند
بعبارتی دیگر رژیم ایران در امور اتمی, منطقه ای و حرکتهای اجتماعی تعادل قوایش را از دست داده است. وهرقدر در بن بست سیاست اتمیش شکست بخورد, هرقدر در مداخلات منطقه ای با نیت صدور تروریسم و ارتجاع درهم بریزد حرکتهای اجتماعی در داخل اوج می گیرند.
 آخوند محمود علوی، وزیر اطلاعات دولت روحانی 10خرداد 94 در همایش دو روزه استانداران و فرمانداران رژیم گفت: «طبق اطلاعات ناجا در دو ماه اول سال تجمعات صنفی 55 درصد افزایش داشته است، بنابراین امکان تبدیل این تجمعات به اعتراضات سیاسی و چالشهای امنیتی وجود دارد...".
رحمانی فضلی وزیر کشور دولت روحانی 4 خرداد 94 در جلسه شورای اجتماعی کشور, شرایط انفجاری کشور را چنین توصیف کرد: " هر هفته در کشور ما 5تا6 مورد تنش اجتماعی وجود دارد که برخی از آنها رسانه ای میشود. همه این اتفاقات علائم کاهش آستانه تحمل در جامعه است که ممکن است ناشی از مسائلی مانند حقوقی, سیاسی, اقتصادی و ... باشد...".
 و هرگاه بقول انقلابیون" تور اختناق" پاره شود و حرکتهای اجتماعی مثل مهاباد و تبریز و ایرانشهر و سایر مناطق بهم بپیوندند.که ترس وزیر اطلاعات و وزیر کشور ولایت فقیه هم درهمین راستاست. سیستم بسرعت فرو می ریزد.
 یعنی مشکل اتمی بمثابه مجرا و ورودی همه بحرانها به بحرانها و حرکات اجتماعی پیوند بخورد, یک معادله در تعادل قوا برجسته تر میشود و آن عنصر جایگزین و آلترناتیو اش است.
بدین دلیل روی این قانونمندی مهم انگشت می گذاریم چون طبق اصل همبستگی عناصر, مثل ظروف مرتبطه بهم ارتباط دارند و در این مورد مهم بهم ارتباط پیدا می کنند.
29 آوریل 2015 جلسه استماع کنگره امریکا بود. در این جلسه خانم مریم رجوی شرکت کننده اصلی بود. شرکت رئیس جمهور برگزیده مقاومت, تعادل قوای رژیم ایران را قرمز کرد و خط سرخ میان مقاومت ایران و رژیم ولایی ایران رابرجسته تر و عینی تر ساخت.عنصری که تعادل رژیم را قرمز کند یعنی تمامی بحرانهای حکومتیش سمت و سو می گیرند. این سمت گیری هم با ماهیت و خواسته اصلی آلترناتیوش وارد مدار جهانی میشود. زیرا این سمت وسو براندازانه و با شعار " مرگ بر اصل ولایت فقیه" جاری میشود. با این سمت دهی تضادهای درونی  حکومت ایران اوج می گیرد و باندها و جناحهای ولایت دچار لکنت " بگم بگم و " چه کنم, چه کنم" و در کل پریشانگویی میشوند. و مخالفتهای گفتاری هم در داخل و هم در خارج, تحت تاثیر ضعفهای ناشی از مجرای اصلی بحرانها " میدانی"  میشوند.
 
25مارس 2015 میلادی برابر با 6 فروردین 94 حمله هوایی به یمن به رهبری عربستان با ائتلافی از چندین کشور عربی آغاز شد. این عملیات بانام "عملیات طوفان قاطعیت"  در صدر اخبار جهانی قرار گرفت و در نظر خیلی از صاحبنظران با تعجب و شگفتی همراه بود. چون عربستان متهم به همکاری با بنیادگران بود .این ائتلاف بر علیه " حوثیها" شکل گرفت. گروه بنیادگرایی که رژیم ایران حامی , پشتیبان و گرداننده آنهاست.
بنابراین این عملیات دو وجه دارد: الف- بر علیه بنیادگراهاست ب- بر علیه رژیم ایران هم هست چون حوثیها مهره رژیم اند.
با این مشخصات سمت و سوی این عملیات, قانونمند, برجسته کردن مقاومت ایران خواهد بود و قاعدتا و باز قانونمند, راه به شناسایی آن می برد.
4 خرداد امسال " شرق الاوسط نوشت: " پایه های طرحهای استراتژیک ایران در منطقه دچار تزلزل شده است". در ادامه این مقاله آمده است:" همین مساله درباره یمن نیز صدق می کند در حالی که تبلیغات ایران متمرکز بر حمایت از حوثی هاست، شاهد هستیم که عربستانی ها و نیروهای ائتلاف، در حال کوتاه کردن دست حوثی ها و خلع سلاح کردن آنها هستند در حالی که ایران فقط به اظهارات پرآب و تاب و نمایش بیهوده کشتی های خود اکتفا می کند." و ادامه می دهد: " طرح های ایران در منطقه بویژه در سوریه دچار تزلزل شده... این یاری و کمک ایران به بشار اسد، در اوج شکست های متوالی نه فقط برای اسد بلکه برای همه طرفداران طرح ایران در منطقه است چرا که ایران به حمایت از بشار اسد متعهد است در حالی که در عراق متحمل شکست سختی شده است."
اتفاقات و رخدادهای منطقه ای و بین اللملی که تعادل قوای رژیم را از حالت و ثبات قبلی خارج کرده فراوان است که حکایتش طولانیست. بنا بر دلایل فوق, ثبات داخلی رژیم بهم خورده و هر کس , باند و جناحی ضمن حمله بر همدیگر پایه های عنصر اصلی سیستم را هم بیشترسست و متزلزل می کنند. به همین دلیل ولی فقیه نظام هیچ حرف و سخن سنجیده و محرکی ندارد که بتواند مهره ها و عناصر حکومتش را دور هم جمع نماید بلکه بعد از هر سخنرانی شعله آتش تضادهای درونی سیستم ولایت فقیه بالا و بالاتر می رود.
 
13 ژوئن برابر با 23 خرداد 1394 بزرگترین گردهم آیی مقاومت ایران در ویلپنت پاریس با عنوان " ایران دموکراتیک و غیراتمی سرنگونی خلیفه ارتجاع و تروریسم با هزار اشرف و ارتش آزادی می‌توان و باید!" برگزار میشود.
به نظر نگارنده این گردهم آیی با توجه به ویژگیهای منطقه و جهان و شرایط بشدت بحرانی درون حکومت ایران, که مختصری به آنها اشاره شد برخلاف سالهای قبل در نوع خود جدید, استثنائی و سرنوشت ساز است.
تمامی بحرانهای رژیم ایران از اتمی تا صدور تروریسم و بنیادگرایی و تضادهای داخلی آن, طبق قانون همبستگی و ظروف مرتبطه, با مجرا و وروری اتمی به اوج خود رسیده است. این مجرا توسط افشاگری شجاعانه و بی همتای همین مقاومت باز شده است که در 23 خرداد گردهمآیی بزرگی را هم راه خواهد انداخت.
اولین افشاگر تروریسم و بنیادگرایی رژیم هم , همین مقاومت ایران بود. که نه حالا بلکه از بدو ورود خمینی و شکل گیری حاکمیت ننگین ولایت فقیه اش در ایران رودر رویش ایستاد, بها پرداخت و در 2003  با افشاگری بی سابقه اتمی رژیم, علت و ورودی اصلی بحرانهای رژیم را نشانه گرفت. بدین سبب راه سایر رخدادها در جهان و منطقه از جمله عملیات " طوفان قاطعیت" هموار گردید. این عملیات در مبنا بر علیه رژِم محسوب میشود و قانونمند راه به شناسایی هماورد اصلی اش خواهد برد و قاعدتا همین کشور ها شاید پرچمدار این شناسایی هم باشند. چون این عملیات هم گویا بدون مشورت و هماهنگی با مماشاتگران و معامله کنندگان اتمی با رژیم ایران صورت گرفته است. بنابراین مماشاتگران هم قاعدتا در مقابل عمل انجام شده دیگر یعنی شناسایی همین مقاومت مواجه خواهند شد که 23 خرداد گردهم آیی بزرگی را هم نمایش خواهند داد.
با این توصیفات انتظارات و چشم اندازهای شگفت انگیزی از این گردهم ایی متصور است که شرکت همه آزادیخواهان و هموطنان آزادیخواه واجب سیاسی به حساب می آید
این رخدادها طبق همان اصل همبستگی و قوانینی که در بالا گفته شد, ظرف جهانی را نیز فعال خواهد کرد. هم مماشات و هم کلیت سیستم ولایی ایران مدار سازش و خیانتشان آتش خواهد گرفت. این آتش سوزی با تشدید سایر بحرانهای رژیم همچنان شعله ورتر میشود و ریش و ریشه حکومت ولایی را از صفحه سیاسی ایران زمین حذف و مردم ایران از جهنم رژیم خمینی وارد دنیای آزاد خواهند شد.

مريم رجوي: گردهمايي بزرگ ايرانيان، گام بلندي در رهايي زنان از چنگال دجاليت


مريم رجوي و شكوه بين المللي گردهمايي عظيم جنبش مقاومت در ويلپنت


   بی قراری دیوانه وار رژیم دلیل زنده اهمیت ویلپنت

اختاپوس مخوف و ضد بشری حاکم بر ایران عزیز و در بند ، همواره عجز و ناتوانی سیاسی و اعتباری خود را در صحنه ملی و جهانی ؛ در تقابل با مقاومت سرفراز و نستوه ایران با پیشاهنگی سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران به جهانیان نشان داده است . تلاش های مذبوحانه این رژیم بدوی- فاشیستی شیاد و توطئه گر در مقاطعی و فرازهایی از درخشندگی مجاهدین خلق ، تا دست و پا زدن های یک مغروق در دل امواج سهمگین ؛ شباهت تام و تمام پیدا می کند. اجتماع عظیم ملی و جهانی ویلپنت از زمره عمده ترین این موارد است . رژیمی که هم در صحنه ملی رسوا و بازنده آشکار است و هم منطقه و بین الملل ، البته حق دارد که به یاری وزارت ننگین اطلاعات و گندیده خرده مزدورانش در فضای مجازی با صد حیله و ترفند و جعل و تصرف و تحریف در حقایق امر ، شکوه بین المللی ویلپنت را بخواهد با یقه درانی هایش سایه افکن شود . کار دیگر از این تشبثات کثیف و نادان فریب گذشته است . هم طشت رسوایی نظام از بام جهان فرو افتاده است و هم ماهیت غیرقابل انکار مزدورانش . بزودی ویلپنت ، درخشان تر و با شکوه تر از سال های پیش خود را نشان خواهد داد . امر غیرقابل انکار اینکه به جهانیان ثابت شده است که در برابر این رژیم تبهکار، یک نیروی پویا و پیشرو و بالنده و پایدار بنام مقاومت ایران وجود دارد که ترس از این جنبش دورانساز به راهبری دو قهرمان ملی مریم و مسعود ، تمامی جوارح و ارکان حاکمان جنایتکار را به لرزه در آورده و می آورد و لاغیر. حالا این رژیم و مزدورانش بروند در مقبره خمینی دجال ، سر بر دیوار آبریزگاهش بکوبند و ضجه زنند
 رحمان كريمي 
                                   


مريم رجوي و ”ايستادگان تا به آخر همچون سالهای قبل در ویلپنت”

 ما خسته نمیشویم!‎

اگر باید که نانم را از دست بدهم 
اگر باید که پیراهن و بسترم را بفروشم 
اگر باید که سنگتراشی کنم
یا نان را از زباله ها بجویم 
یا از گرسنگی بمیرم و تمام شوم 
ای دشمن انسان 
سازش نمیکنم 
و تا پایان میجنگم

قسمتی از شعر مقاومت سروده سمیع القاسم
هرچقدر هم تلاش و کوشش لازم باشد، ما با دل و جان انجامش میدهیم، هرچقدر که مبارزه با دجالیت و استبداد بها بطلبد ما با طیب خاطر و از دل و جان خواهیم پرداخت، هرچقدرهم که جنگ و مبارزه ما با ضد بشران هر روز مشگلتر و پیچیده تر شود، هرچقدر که تیرهای بلا و خیانت بر ما افزون و افزون تر ببارد ما خسته نمیشویم و تا به آغوش کشیدن شاهد آزادی و عدالت از پای نخواهیم نشست و عاقبت تورا ای دشمن ضد بشر از سریر قدرت و خیانت به زیر خواهیم کشید. ما را سر آن نیست که در میدان نبرد برای آزادی و رهایی، پشت به دشمن کنیم، از ما و از نسل آگاه و پویای ما دور باد ضعف و سستی در انجام مسئولیتهای تاریخی و انسانیمان. ما تلاش میکنیم در گسترش سنگرهایمان و آنها را به هزاران خواهیم رساند در ایستادگی و مقاومت روز افزون در هرکجای این جهان بزرگ که باشیم. نگاه کنید که دشمن مرتجع ما آخوند های حریص تشنه قدرت و اصلی ترین سد راه تکامل و آزادی در این زمان برای بقای وجود خیانتبارشان چه بر سر مردم وطن و مردم مظلوم منطقه خاورمیانه ما آورده است. چه به روزگار مردمی که جز حقی برای آزادی و زندگی و نفس کشیدن و نانی برای شکمهای گرسنه طلب کردن چیزی نمیخواهند، آورده است!!!؟. چگونه میتوان نشست و نظاره گر بود، تا به کی میتوان شانه بی قیدی بالا انداخت و با هزاران بهانه هیزم بیار آتش معرکه استبداد شد. نه، دشمن خوار و زبون هرگز نخواهد توانست ما را به سازش و خیانت بکشاند! نه با ریختن خونمان و نه با زندان و اسارت، نه با شکنجه و تبعید هرگز هرگز. ما خیابانهای جهان را پر میکنیم از وجودمان، ما در ویلپنت با فریادهایمان گوش جهانیان را پر میکنیم از صدای آزادیخواهانه مان و چشمان مردم  جهان را باز میکنیم بر مظلومیتمان، بر حقوق غصب شده مان و بر وطن غارت شده مان . امروز در ویلپنت و فردا، خیابان به خیابان ، کوچه به کوچه و خانه به خانه با دشمن بشریت درگیر میشویم و لحظه ای اجازه نخواهیم داد خواب راحت به چشمان حریص و سیری ناپذیرشان بنشیند!،ما ایستاده ایم تا به آخر، امروز همچون سالهای قبل در ویلپنت. دست افشان و پاکوبان و سرود عشق به زندگی و روشنایی بر لبانمان و فردا و فرداهای دیگر در پشت قصر و بارگاه دژخیم! و ببینید که نفسهای دشمن خوار و زبون در زیر ضربات جانانه مقاومت ما چگونه به شماره افتاده است. آری همین مقاومت ما است که آیت الشیاطین را با آن همه دجالیت و دروغ، غارت و یغماگری و سرکوب به خاک مذلت نشانیده و همچون کفتارهای زخم خورد به زوزه کشی در انداخته است. ما هرگز دست روی دست نخواهیم گذاشته و شاهدان خاموش جرم و جنایت این طایفه حرامیان نخواهیم شد. هویت و شخصیت تاریخی ما و منطقه ما بیشتر ازسی سال است مورد تجاوز بنیادگرایان قرار گرفته است . آری هرگز آرام نخواهیم گرفت هرگز. تا دنیایی را که فارغ از درد و رنج ما، فارغ از آوارگیها و در بدریهای ما در سواحل بیدردی و عافیت ، نرد عشق و مماشات با آخوند های ضد بشر میبازند به خود آوریم، ما آرام نخواهیم گرفت زیرا که تاریخ نشانمان داده است که برای آزادی و عدالت راهی جز انسجام و قیام متصور نیست، برای نجات مظلومان و شلاق خوردگان و برای احیای حقوق مسلمی که از ما دزدیده شده است راهی باقی نمانده است جز انسجام و همبستگی. ما آرام نخواهیم گرفت تا حاشیه نشینان و نان به روز خورانی را که تجارت خون میکنند و پول خون و اشک  مسکینان پارو میکنند شرافت انسان و انسانیت را لکه دار نموده اند به خود آوریم، 
ما آرام نخواهیم گرفت تا بی طرفان را بگوییم چگونه میتوان بیطرف ماند  و صدای والای مقاومت را نشنید مقاومتی که به همت مجاهدین بال گشود و عزت و شرف انسان بودن و انسان ماندن در برابر ارتجاع  ضد بشر را به ما ارزانی داشت. 
آری ما همه کسانی که در این سی و اندی سال بر اصول و اندیشه مقاومت پای فشردیم و به ارتجاع و حاکمیت بنیادگرایان با قاطعیت نه گفتیم ، ما که از خانواده مقاومتیم و به اندازه و توان و ظرفیت خود در متبلور کردن مبارزه و مقاومت تلاش نموده ایم ، ویلپنت را صحنه شکوهمند همبستگی ای میدانیم، ارتجاع سوز و آزادی آفرین
ما در ویلپنت تنها نیستیم و به یمن مقاوتمان و بیداری خلقهای منطقه مان،هزاران هزارهمدرد و همراه از خلقهای منطقه مان آنها که خانه و کاشانه شان را بنیادگرایان تهران نشین بر باد دادند، آنها که به یمن چشم پوشی مماشاتگران و شرکای جهانی ملایان غارت شدند و از عدالت و آزادیخواهی و حقوق انسانیشان بمب های بشکه ای و شیمیایی و خوشه ای بنیادگران نصیبشان شده است با ما آزادی را فریاد خواهند کشید. ما و هزاران هزار همدرد و همراه از برادران و خواهران مظلوم منطقه خاور میانه.
ما از این مبارزه  جانانه خسته نمیشویم زیرا که انسانیم  

 باقر رئیس الساداتی
ششم ژوئن دوهزار و پانزده

مريم رجوي : 51 تن از نمايندگان پارلمان ا ردن درحمايت ازمريم رجوي يك بيانيه صادر كردند.


مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده شوراي ملي مقاومت ايران درگردهمایی  بزرگ ایرانیان در روز شنبه 23خرداد 94 (13ژوئن2015) در پاریس كه با شرکت نمایندگان جوامع ایرانی و شخصیتها و هیأتهای پارلمانی از کشورهای مختلف جهان برگزار می‌شود، سخنراني مهمي براي يك ايران دمكراتيك و غير اتمي  ايراد خواهند كرد. در  آستانه برگزاری  اين گردهمایی  51تن از نمایندگان پارلمان اردن با امضای «بیانیه اقدام مشترک کشورهای عربی در مقابله با اشغالگری و تجاوز رژیم ایران در یمن»،  فراخوان به شنيدن صدای  مقاومت مشروع مردم  ايران علیه رژیم حاکم دادند.


در آستانه گردهمایی بزرگ مقاومت ايران  در پاریس, نمايندگان پارلمان اردن, فراخوان به شنيدن صدای  مقاومت مشروع مردم  ايران علیه رژیم حاکم دادند
به گزارش روزنامه الریاض- چاپ عربستان:  پارلمان اردن به خلع‌ید از رژیم ایران و ایادیش در منطقه عربی فراخواند و اعلام کرد زمان آن است که صدای مردم ایران و مقاومت مشروعش علیه رژیم حاکم بر ایران شنیده شود. پارلمان اردن به ”ادامه و افزایش کار مشترک نیروهای عربی در یمن تا قطع ید وابستگان ایران در آنجا و منطقه عربی به‌دلیل ادامه دخالتهایش در سوریه و عراق و لبنان “فراخواند و از کشورهای عربی خواست ”امنیت و ثبات منطقه را بازگردانند “. پارلمان اردن در بیانیه‌ای که 51 پارلمانتر در امان آن را امضا کردند، گفتند: ”زمان آن است که صدای مردم ایران و مقاومت مشروعش علیه رژیم حاکم در ایران شنیده شود. مقاومت ایران اولین افشاگر دخالتهای رژیم در منطقه است و حمایت از آن بهترین راه برای ایجاد تغییر و محقق کردن صلح و امنیت در منطقه خواهد بود “. 51پارلمانتر اردنی ”علما و شخصیتها و مراکز اسلامی را به بلند کردن صدای اعتراضشان علیه دخالتهای رژیم ایران در منطقه “فراخواندند.
در این بیانیه از جمله آمده است:
دخالتهای نابود کننده رژیم ایران به یمن محدود نیست، در سوریه نیز حاکمیت این کشور توسط رژیم ایران اداره می‌شود و شهدای مردم سوریه به 350هزار تن می‌رسد.
رژیم ایران که مردم خودش را هم طی سالیان کشتار کرده و اپوزیسیونش را سرکوب می‌کند، در پشت جنگ فرقه‌گرایانه در عراق است که این کشور را در آستانه تقسیم و تلاشی قرار داده و عراق را عرصه تاخت تاز تروریستها و شبه‌نظامیان وابسته به رژیم ایران کرده است.
دخالتها و جنگ‌افروزیهای رژیم ایران در منطقه به‌خاطر سرپوش گذاشتن بر بحرانهای درمان‌ناپذیر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی گریبانگیر این رژیم است که هر روز عمیق‌تر می‌شود و راه‌حل صحیح در مقابل آن، قاطعیت و خلع‌ید از این رژیم در منطقه و حمایت از اپوزیسیون ایران است.
ما امضا‌کنندگان این بیانیه، هم صدا با مردممان در کشورهای عربی که بیشتر از هر کس از این بحرانها رنج می‌برند به تحقق این موارد فراخوان می‌دهیم:
- ما خواستار گسترش اقدام مشترک کشورهای عربی در یمن، و ادامه آن، تا خلع‌ید از تمامی عوامل رژیم ایران در سراسر منطقه مخصوصاً در کشورهای سوریه و عراق و لبنان هستیم.
-ما خواستار امنیت و ثبات منطقه هستیم و از همین رو، از تشکیل نیروی نظامی مشترک عربی که مأموریتش دخالت فوری برای تأمین امنیت کشورها باشد، حمایت می‌کنیم.
- زمان آن فرا رسیده است که صدای مردم ایران و مقاومت مشروع آنها علیه رژیم حاکم بر ایران توسط کشورهای عربی شنیده شود. این مقاومت، اولین افشا کننده دخالتهای این رژیم در منطقه بوده و حمایت از آن بهترین راه‌حل برای تغییر معادلات منطقه و برقراری صلح و امنیت در منطقه است.
- ما علما و شخصیتها و مراکز اسلامی و شخصیتهای سیاسی را فرا می‌خوانیم که صدای اعتراض خود را علیه دخالتهای رژیم ایران در منطقه بالا ببرند.

مريم رجوي صداي بي صدايان ، صداي قتل عام شدگان واعدام شدگان





۱۳۹۴ خرداد ۱۷, یکشنبه

«از خودگذشتی – زندگی با مجاهدین ایرانی» كتابي به قلم استرون استیونسون

«ازخودگذشتگی سازمان مجاهدین خلق ایران طی چندین دهه، یک منبع الهام‌بخش بوده است.  من کتاب «از خودگذشتگی، زندگی با مجاهدین ایرانی» را نوشتم تا داستان آنها را بازگو کنم.  داستانی از خشونت و سرکوب قرون‌وسطایی به‌دست مستبدان فاشیست حاکم بر ایران. به‌مدت 5سال من رئیس هیأت رابطه با عراق در پارلمان اروپا بودم؛ یعنی می‌توانستم به منطقه سفر کنم و خودم سیاست شکست‌خورده مماشات غرب را به‌چشم دیدم. اکنون که بازنشسته شده‌ام در موقعیتی هستم که واقعیتی را که دیده‌ام فاش کنم، درباره دولت دست‌نشانده در بغداد که دستوراتش را از تهران می‌گرفت و تلاش می‌کرد 3500 پناهنده بی‌گناه را که در کمپ اشرف و کمپ لیبرتی زندانی بودند نابود کند، در حالی که ملل متحد، آمریکا و اتحادیه اروپا بی‌تفاوت ماندند و هیچ کاری نکردند، این یک اقدام کلاسیک خیانت بود.
«از خودگذشتگی» نشان می‌دهد چه‌طور اشتباهات، تزویرها و خطاهای غرب مستقیماً به گسترش داعش منجر شده و به وقایع فاجعه‌باری که اکنون خاورمیانه را فراگرفته و نشان می‌دهد چه‌طور (رژیم) ایران از این فرصت برای گسترش نفوذ بدخواهانه خود به سراسر منطقه استفاده کرده، نشان می‌دهد چه‌طور غرب باد کاشت و اکنون دارد توفان درو می‌کند.
استرون استیونسون در این کتاب ضمن شرح نحوه آشنایی و حمایتش از مقاومت مردم ایران، وقایع اشرف بعد از اشغال عراق و دوران پایدارای پرشکوه مجاهدین را بازگو می‌کند. وی با تشریح حملات جنایتکارانه مزدوران رژیم به اشرفی‌ها و جابه‌جایی اجباری آنها به لیبرتی، از طریق مصاحبه‌های متعدد با زندانیان سیاسی سابق، فرزندان و خانواده‌های شهیدان و مسئولان مجاهدین، به شرح جنایتهای رژیم آخوندی و پایداری اعضای مقاومت ایران در برابر آن پرداخته است.
در صفحه پشت جلد این کتاب درباره تصویر درج‌شده بر جلد کتاب از شهید قهرمان مجاهد خلق زهره قائمی، آمده است:
خانم زهره قائمی همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران. در پی انقلاب ضدسلطنتی در سال 1979، زهره قائمی به‌عنوان یک نوجوان، هوادار سازمان مجاهدین شد و علیه رژیم بنیادگرای خمینی فعال بود. وی بعداً دستگیر شد و پنج سال را در زندان به‌سر برد. او بعد از آزادی (از زندان) ایران را ترک کرد و به نیروهای مقاومت ایران در منطقه مرزی ایران و عراق پیوست و سپس به کمپ اشرف در عراق رفت. وی در حمله نیروهای نوری مالکی به اشرف در سال 2009، به‌شدت مجروح شد. هنگامی که در سپتامبر 2013 نیروهای ویژه عراقی در یک قتل‌عام بی‌رحمانه او را به‌همراه 51تن دیگر به‌نحوی خودسرانه اعدام کردند، وی فرمانده کمپ اشرف بود.
http://www.struanstevenson.com/news-and-views/news-releases/self-sacrifice

http://www.amazon.co.uk/Self-Sacrifice-Life-Mojahedin-Struan-Stevenson/dp/178027288X

۱۳۹۴ خرداد ۱۶, شنبه

پاسدار سعید قاسمی: داعش" با پیروی از مدل خمینی توانسته «بسیج جهانی خبیث‌ها» را تشکیل دهد

پاسدار سعيد قاسمي از ايدئولوگ هاي سپاه پاسداران و مسئول آموزش بسيجي ها در همایش «امام انتظار مبارزه» که در فرهنگسرای سیمرغ نیشابور بمناسبت سالمرگ خميني دجال برگزار شد، با  اعتراف به ريزش شديد پاسداران و بسيجي هاي رژيم و در حاليكه به وضعيت داعش غبطه مي خورد  گفت: «امام به دنبال “تشکیل بسیج جهانی اسلام“ بود که برخی مسئولان اعتنایی نکردند، قدرت تشكيل نیروی استشهادی (عمليات تروريستي انتحاري) درست کردن در دست ما (رژيم ولايت فقيه) بود ولی حالا داعش از این مدل پیروی کرده و بسيج جهانی خبيث‌ها را تشکيل داده و در حال حاضر مدارس و اردوگاه‌های «داعش» مملو از نيروهای «انتحاری» است.
وي در بخش ديگری از سخنان خود مدعی شده جمهوری اسلامی با سياست‌های کنونی دولت حسن روحانی در مذاکرات هسته‌ای شکست خواهد خورد و افزود: از مذاکرات هسته‌ای ايران با گروه ۱+۵ نتيجه‌ای حاصل نخواهد شد و موافقان مذاکرات نيز در نهايت اين سياست خود را کنار خواهند گذاشت. به گفته وی رفتارهای تيم مذاکره کننده ايران به گونه‌ای است که در خيلی‌ها «دل نگرانی» ايجاد کرده و «ما اعلام می‌کنيم مخالف ادامه مذاکرات هستيم.»
سرتيپ پاسدار تروريست سعيد قاسمي در اين سخنراني اذعان كرد كه در مقابل افت و پاشيدگي بسيج و مزدوران تروريستي رژيم، مجاهدين خلق ايران آنچنان رشد كرده اند كه “در دانشگاههاي تهران استادي از مسعود رجوي حمايت ميكند» 

۱۳۹۴ خرداد ۱۵, جمعه

بيانيه جمعي از زندانيان سياسي، زندانهاي اوين، گوهردشت ، مركزي كرج و كارون اهواز در همبستگي با گردهمايي سالانه شوراي ملي مقاومت ايران در پاريس

سلام و درود به همه حاميان مقاومت و ايستادگي از اتحاد همه جانبه
درود بر همه كساني كه رنج سفر و همه مرارتها و مشكلات را بر خود هموار كرده و ميكنند تا درسي از مقاومت و ايستادگي باشند، تا فرياد مردم ايران و ما زندانيان و سركوب شدگان باشند، در جايي كه ميتوان فرياد كشيد؛ و بالاخره فرياد مردمي باشند كه بهترين جوانانش را دسته دسته به پاي چوبه هاي دار ميشكند تا گلوي آنها را با طنابهاي كينه و ستم بپيچانند بلكه ديگر صدايي برنخيزد و بالعجب اينكه فرياد ” نه به ديكتاتور ” هرروز رساتر و پرطنين تر ميشود....از صارمي ها، كمانگرها و خسروي ها تا حامد احمدي ها و يونسها تا ريحانه ها و فرينازها كه همه فريادهاي مقاومت و ايستادگي و ” نه به ديكتاتور” بود كه ” ميتوان وبايد” با هر هزينه اي مقاومت كرد، اگرچه در دنيايي از مماشات و سست عنصري و وادادگي، اما حضور شما و حمايت تان از جنس همين مقاومت است كه اين رژيم با افزايش هولناك موج اعدامها و به بند و زندان كشيدن همه فعالين سياسي و اجتماعي، سعي در خاموش كردن آن دارد و متاسفانه با سكوت كشورهاي عربي و آمريكا... به بهانه توافق هسته اي، هرروز بر شدت آن افزوده شده و دامنه آن نه تنها ايرانيان با هر زبان و آيين و دين و مسلك را در بر ميگيرد كه به يمن همان سياستهاي ضعيف و مماشات گرايانه، دامنه آن كشورهاي منطقه هم سرايت كرده و روزي نيست كه دهها و صدها تن از مردم بيگناه عراقي و سوريه و ... به خاك وخون كشيده نشوند، تا آنجا كه نهايتا كشورهاي منطقه با ائتلافي گسترده، خود كمر به دفاع و دفع اين هيولاي تجاوزگر بسته اند...گويي همانطور كه شما با شعار ” كس نخارد” كمر به مقاومت بسته ايد آنها هم آنرا استراتژيك يافته، با قطع اميد از هر كمك و ياري از غيره، و كنار گذاشتن هرگونه سستي و تعلل با نامهاي مماشات و مذاكره و مغازله ... خود به ياري هم، برخاسته اند تا نقطه پاياني باشند بر سياستهاي تجاوزگرايانه صدور ارتجاع و بنيادگرايي كه از 30 و اندي سال پيش با شعار فتح قدس از طريق كربلا و از عراق آغاز شد...

خواهران و برادران قهرمان و استوار مقاومت ايران
درود بر شما و همه آزاديخواهان و حق طلباني كه اين روزها ايستادگي آنها را در حركتهاي كارگران، معلمان ، دانشجويان و ... و در همه جا از كردستان تا سيستان و بلوچستان و خوزستان و ... در گسترش و توسعه ميبينيم.
بنابراين از هم هموطنان گُرد و دليري كه چشم به اين و آن نبسته و خود با پشتكاري وصف ناپذير دست بكار آزادي شده اند ميخواهيم كه صداي ما را ، فرياد بي صداي ريحانه ها و فرينازها را ، نداي خاموش كساني كه بر چوبه هاي دار بسته شدند و اشكهاي شوق همه پدران دردمند و مادران چشم براهي باشند كه در روز آزادي و رهايي خنده برلب در انتظار سيمرغ آزادي اند را دركهكشان بيست وسوم خرداد همچون صبا، بسوي ميهن فرياد كشيده و رهايي بزرگي را نويد دهند.
جمعي از زندانيان اوين، گوهردشت ، مركزي كرج ، كارون اهواز – خرداد ۱۳۹۴ 

۱۳۹۴ خرداد ۶, چهارشنبه

زندانبانان زندان كارون اهواز فشار بر زندانیان سیاسی در اين زندان را افزايش داده اند

طلايه داران: اخبارمنتشره در باره وضعيت زندانيان زندان كارون  اهواز  حاكي از افزايش فشار و سرکوب  زندانیان سیاسی در اين زندان است. 
 بنابه اين اخبار ورمزیار رئیس بند و هاشمی پور رئیس حفاظت زندان کارون اهواز در اقدامی غیر قانونی و در راستای شکنجه و تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی تعدادی از این زندانیان را به بند مخصوص زندانیان بیمار (بند متادون) انتقال داده اند.
 این زندانیان بنام های نصار تیماس (سیلاوی) ؛سید جابر البوشوکه؛ مجید سواری و دو زنداني دیگر که اسامی آنها تاكنون معلوم نگرديده می باشند. 
طبق اخبار واصله از زندانهاي رژيم قرون وسطايي ولايت فقيه، به فعالين سياسي و حقوق بشري در هفته های گذشته سرکوب و شکنجه در بازداشتگاه ها و زندانهای اهواز افزایش بيشتري یافته است.  زندانيان سياسي و خانواده هاي آنها از مجامع بين المللي و نهادهاي حقوق بشري  استمداد  طلبيده و خواهان شكستن سكوت و اعتراض به جنايات رژيم حاكم بر ايران شده اند .  همچنين خواهان فعاليت بيشتر ايرانيان در حمايت از زندانيان و افشاي سياست هاي سركوبگرانه رژيم جنايتكار آخوندها در افكار عمومي و مجامع بين المللي شده اند.  
#طلايه داران   #ايران   #اهواز   #كارون  #زندان  #فشار  #شكنجه  # زندانيان  #استمداد  

۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

براي نجات جان زنداني سياسي ارژنگ داوودي بكوشيم و بساط دجالگري و تفرقه افكني رژيم و ايادي رنگارنگش را جمع كنيم.


رژيم جهل و جنايت آخوندها،روز یکشنبه ۲۹ تیرماه  به آقای وحید مشکانی فراهانی وکیل زندانی سیاسی ارژنگ داودی اطلاع داد که  وي ( ارژنگ داوودي) توسط آصف حسینی رئیس شعبه ۱ دادگاه انقلاب کرج با پرونده سازی جدید به اتهام محاربه از طریق عضویت، هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق ایران به اعدام محکوم گرديده است.
در اين رابطه   شوراي ملي مقاومت ايران «  به جامعه جهانی به تلاش برای لغو حکم اعدام زندانی سیاسی ارژنگ داوودی » فراخوان داد و« محکوم کردن یک زندانی سیاسی به خاطر فعالیتهای سیاسی وی در زندان، سقف جدیدی در دیکتاتوری و سرکوب » ناميد «که فقط از فاشیستهای حاکم بر ایران ساخته است. 
مقاومت ایران کمیسر عالی حقوق بشر و شورای حقوق بشر ملل متحد و دیگر ارگانهای ذیربط بین المللی و عموم سازمانهای مدافع حقوق بشر در سراسر جهان را به محکوم کردن، حکم جنایتکارانه اعدام ارژنگ داوودی و تلاش برای لغو این حکم »فرا خواند.
همچنين در پي اين حكم ضد انساني و غير قانوني و غير عادلانه، فعالين سياسي و حقوق بشري و همبندان سابق اين زنداني سياسي كوشش نموده و مي نمايند تا  جان اين زنداني سياسي را نجات دهند، اما رژيم جلادان  تلاش مي كند با ترفندي دجالگرانه صورت مسئله را عوض نموده و با تفرقه افكني و تغيير جاي دوست به دشمن اين تلاشها  و حمايت و همبستگي زنداني مقاوم ارژنگ داوودي با جنبش مقاومت ايران را خنثي نمايد.
ارژنگ داودی، زندانی سیاسی مقاوم، معلم، شاعر و نویسنده ارجمند میهنمان، در بخشی از پیامش در خرداد ۱۳۹۳ که بر روی اینترنت منتشر شده است، «از درون سیاهچالهای تبعیدگاه مخوف بندر عباس»، به حضور معنادار در همایش «همه برای آزادی» فراخوان داده و خطاب به هموطنانمان چنین می نویسد: 
هم میهنان، 
به رغم خطراتی که در معرضشان هستیم، امید به فرا رسیدن بهار آزادی، امید موجهی است. از آنجا که در جای جای پیکره تاریخ به کرات تجربه شده که تحت سیطره استبداد، حق همواره گرفتنی بوده نه دادنی. بر یکایک ماست که برای به پیروزی رساندن انقلاب دموکراتیک ایرانیان با دل و جان، چنان کوشا باشیم که سال ۹۳ هم پایانی گردد بر نقض گسترده حقوق انسانی و آزادیهای مدنی و هم سرآغازی باشد بر نهادینه سازی اهداف آزادیخواهانه و عدالت طلبانه مبارزان و جان نثاران راه آزادی میهن به ویژه در یکصد و دو سال گذشته. 
بدین منظور به ویژه در مرحله حساس جاری، برای تهاجمی شدن جنبش ۲۰۰ ساله آزادیخواهی، جامعه ایرانی نیاز به رسیدن به نوعی تفاهم اصولی و همه جانبه دارد تا با معرفی نوعی جمهوری ایرانی که همه ما را به حساب بیاورد و حقوق همه ما را تضمین نماید، باری دیگر دست در دست هم بپاخیزیم و یک بار برای همیشه حقوق حقة خود را محقق سازیم. در این راه کاستن از تعصبات نابه جای ملی و تقویت هر چه بیشتر گرایشات جهانی از التزامات اولیه برای دنیای امروز است. 
با ابراز صمیمانه ترین احترامات قلبی ، از درون سیاهچال های تبعیدگاه مخوف بندر عباس، دستان امیدوار خود را دراز می کنم به سوی تمامی آزادیخواهان جهان به ویژه آزادیخواهان ایرانی در هر جای این کره خاکی که باشند و خالصانه از همگان می خواهم تا در صورت امکان با حضور معنادار در همایش موسوم به «همه برای آزادی» انزجار خود از استبداد مطلقه حاکم بر میهن اهورایی را هر چه رساتر فریاد کنند.»
بركسي پوشيده نبوده و نيست كه آقاي ارژنگ داوودي نه يك هوادار مجاهدين بلكه يك زنداني سياسي آزاديخواه و مقاوم است كه به رغم اختلاف ديدگاه با مجاهدين در درون سياهچالهاي رژيم به وظيفه ملي و ميهني خود قيام نموده و همبستگي خود را با جنبش آزاديخواهانه مردم ايران و مجاهدين خلق ايران اعلام نموده است. و اين  نه يك جرم بلكه حق طبيعي و يك تعهد و مسئوليت براي هر انسان آزاديخواه و مبارز در شرايط كنوني ميهنمان است.  
بنا به آخرين نامه خطاب به دبير كل سازمان ملل و كميسر عالي ملل متحد بعد از اطلاع از حكم اعدام خود مي نويسد:
«به اطلاع ميرسانم كه در اواخر دوره حبس و نيز پس از اتمام دوره حبس بويژه در مدت 5 ماهي كه بصورت انفرادي در سويت شماره 5  زندان بندرعباس نگهداري ميشدم .بارها توسط نيروهاي امنيتي سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات بازديد و مورد اين پرسش قرار گرفتم كه آيا حاضرم پس از استخراج از زندان به خارج از كشور بروم؟
ولي چون هر بار با جواب منفي من روبرو شدند ترتيباتي اتخاذ نمودند تا اين آراي ظالمان بر عليه اينجانب صادر گردد.
اينك  نيز به صراحت اعلام ميدارم كه هر سه پرونده فوق كه منتهي به صدور حكم ظالمانه شده اند در تضاد آشكار با منشور سازمان ملل متحد، مغاير با عرف رايج جهاني و حتي برخلاف اصول قانون اساسي رژيم و قوانين موضوعه كشور است.لذا انتظار دارم كه بعنوان مشتي نمونه خروار از سوي حقوقدانان بي طرف بين المللي مورد رسيدگي دقيق قرار گيرد تا باري ديگر عمق رفتار غير انساني و نيز تناقضهاي فاحش در كردار و گفتار باند بربر منش حاكم بر تهران به وضوح تمام اثبات گردد.»
بساط  دجالگري رژيم توطئه چين و تفرقه انداز و ايادي رنگارنگش را جمع كنيم و در همبستگي ملي و مبارزاتي براي نجات جان زنداني سياسي ارژنگ داوودي بكوشيم و اجازه ندهيم رژيم با تعويض صورت مسئله كه نجات جان اين زنداني سياسي است ما را به جنگ حيدري نعمتي بكشاند.  داشتن اختلاف نظر امري كاملا طبيعي است و اختلاف ديدگاه مانع از همكاري و اتحاد بر عليه دشمن مشترك مردم ايران كه رژيم جمهوري اسلامي است نميشود.
و ارژنگ نمونه بارزي از انسانهاي آزاديخواهي است كه به رغم اختلاف نظر با مجاهدين در اتحاد و همبستگي با آنها بر عليه رژيم فرا خوان داده و تلاش نموده است.
به قول يك كاربر هوادار مجاهدين در فيس بوك«هيچ اشكالي ندارد اگر كسي يا كساني نظر و ديدگاهشان صد در صد مخالف مجاهدين باشد. عيب و ايراد آنجا است كه اين تفاوت ديدگاه و نظر به ضديت تبديل شود و به جاي دشمني و ضديت با رژيم دشمني و ضديت با مجاهدين وظيفه و ماموريت اصلي شود. ارژنگ داوودي يك زنداني سياسي مقاوم و آزاديخواه است كه در زندان و زير شكنجه و فشار جلادان از مقاومت و مبارزه مجاهدين به رغم اختلاف نظر حمايت كرده و اينك مي بينيم به همين خاطر رژيم حكم اعدام او را صادر مي كند. در اين شرايط بايد براي نجات جان اين زنداني سياسي تلاش كرد نه اينكه سعي نمود جاي دوست و دشمن را عوضي نشان داد.»
كاربر ديگري مي نويسد:«گروهی مزور سیاسی به نوشتاری مختلف اما با مضمونی یگانه،رژیم ضد بشری و تروریستی آخوندها را در قبال «مجاهدین»تبلیغ و تایید میکنند واین دستجات بر اساس تجربه سالیان بند نافشان مستقیم و غیر مستقیم به سیستم ولایت فقیه وصل می باشد.».

۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

”ﺩﺍﻋﺶ” ﻳﺎﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﺮﺩﻣﻲ



ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﮊﻳﻢ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﻴﺎﻡﻣﺮﺩﻡﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ﺑﻪ ”ﺩﺍﻋﺶ ”ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﻮﮔﻠﻲ ﺍﺵ ﻣﺎﻟﻜﻲ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﻋﺮﺍﻕ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ  ﮔﺮﻳﺒﺎﻧﮕﻴﺮ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺭﮊﻳﻢ ﻣﻼﻫﺎ ﺣﻴﺎﺕ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻘﺎﻱ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻭ ﺍﺳﺪ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ، ﺳﻘﻮﻁ ﻫﺮﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ  ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻫﺎ، ﺭﮊﻳﻢ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﺭﺍ ﻳﻚ ﮔﺎﻡ ﺟﺪﻱ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺭﮊﻳﻢ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﻋﻠﻨﻲ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺍﺑﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻣﻬﺪﻱ ﻃﺎﺋﺐ ﺑﺮﺍﺩﺭﺣﺴﻴﻦ ﻃﺎﺋﺐ ، ﻓﺮﻣﺎﻧﺪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺳﭙﺎﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺳﻮﺭﻳﻪ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺳﻲ ﻭﭘﻨﺠﻢ ﻣﺎﺳﺖ . ﺍﮔﺮﺑﻴﻦ 
ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻣﺨﻴﺮ ﺑﻪ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻳﻜﻲ ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻴﻢ. ﺍﺯﻧﻈﺮ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻳﻚ ﻭ  ﺳﻴﺎﺳﻲ، ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺴﺎ ﺑﺴﺎ ﺍﻫﻤﻴﺖ  ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺍﺯﺳﻮﺭﻳﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﮊﻳﻢ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﺩﺍﺭﺩ. ﺭﮊﻳﻢ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﺩﻳﺮ ﻳﺎ ﺯﻭﺩ ﺭﻓﺘﻨﻲ ﺍﺳﺖ، ﻭﻫﻴﭻ ﺷﺎﻧﺴﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻘﺎء ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺍﻭ ﻣﺴﺒﺐ ﻫﻤﻪ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﻲ ﻫﺎ ﻭ ﻗﻴﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺍﻕ ﺩﺭﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﻨﻲ ﻧﺸﻴﻦ ﺍﺳﺖ. ﺭﻓﺘﻦ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﺗﺎﺛﻴﺮﺍﺕ ﺑﺴﺎ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺗﺮﻱ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﺸﺎﺭ ﺍﺳﺪ ﺑﺮﺭﻭﻱ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭﺳﻘﻮﻁ ﺑﺸﺎﺭ ﺍﺳﺪ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﻴﺒﺨﺸﺪ.  
ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ،ﺟﻨﺒﺸﻲ ﻛﻪ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭﻋﺮﺍﻕ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﺭﺷﺪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻳﻚ ﺷﺒﻪ ﻭﺧﻠﻖ ﺍﻟﺴﺎﻋﻪ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ،  ﺟﻨﺒﺸﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻛﻤﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻃﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻛﻴﻔﻲ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﺳﻨﻲ ﻫﺎﻱ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﺑﺎ ﺗﺤﺼﻦ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻫﻬﺎﻱ ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ ﺁﻣﻴﺰ ﺭﺍ ﻃﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺴﻴﺮ ﻣﺴﺎﻟﻤﺖ ﺁﻣﻴﺰ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻬﺎﻳﻤﺎﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻧﻜﻨﺪ، ﺭﺍﻩ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺍ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ. ﺩﺭﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺴﻴﺮﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻭ ﺭﮊﻳﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.. 
ﺟﻨﺒﺶ ﻛﻨﻮﻧﻲ ﻋﺮﺍﻕ ﺟﻨﺒﺸﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺷﺒﻪ ﻭ ﺁﻧﻬﻢ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻛﻮﺩﺗﺎﻳﻲ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ”ﺩﺍﻋﺶ” ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ  ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺻﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﻣﺎهها ﻗﺒﻞ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺟﻪ ﻭ ﺭﻣﺎﺩﻱ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻭ ﺭﮊﻳﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻳﻞ  ﺷﺮﻭﻉ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺭﻣﺎﺩﻱ ﻭ ﻓﻠﻮﺟﻪ ﻫﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻼﺵ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﮕﺬﺷﺖ  ﻛﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﻬﻤﻴﺪ ، ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ”ﺩﺍﻋﺶ” ﻧﻴﺴﺖ ، ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ، ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﺍﻋﺶ ﻫﻢ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. 
ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺟﻨﺒﺶ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ ﺩﺭﻓﻠﻮﺟﻪ ﻭ ﺭﻣﺎﺩﻱ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ، ﻳﺎ ﺭﮊﻳﻢ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﺮﻋﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻄﻮﺭ ﻗﺎﻧﻮﻧﻤﻨﺪ، ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﺍﻭﺝ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ. ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺎﻟﻜﻲ، ﻗﺪﺭﺕ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭ ﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﺯﻣﻮﺻﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭﺝ ﮔﻴﺮﻱ ﺟﻨﺒﺶ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺟﻨﺒﺸﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻱ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻳﻚ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻓﺮﻗﻪ ﮔﺮﺍ،  ﺣﺬﻑ ﻭﻛﻨﺎﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺳﻨﻲ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﺭﺍ ﺩﺭﭘﻴﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻓﺮﺍﺭ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﺸﺎﻳﺮ ﻣﺮﺩﻣﻲ  ﻭﺍﻧﻘﻼﺑﻲ ﺍﺯﻣﻮﺻﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﻧﺸﺪﻩ ، ﺑﻠﻜﻪ ﺍﺯ ﻓﻠﻮﺟﻪ ﻭﺍﻻﻧﺒﺎﺭ ﺁﻋﺎﺯﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﻛﻨﻮﻥ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.  
ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ  ۶۰۰۰۰ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻛﻪ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﻣﻮﺻﻞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻓﻘﻂ ﻃﻲ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺘﻼﺷﻲ ﻭﺗﺎﺭﻭﻣﺎﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ، ﻧﺸﺎﻧﺪﻫﻨﺪﻩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺣﺮﻛﺖ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﻣﻮﺻﻞ ﻛﻪ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﺮﺍﻕ ﺍﺳﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﻭ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻛﻤﻲ  ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ”ﺩﺍﻋﺶ”. ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺟﻨﮕﻲ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻣﻲ ﻧﺸﻴﻨﺪ . ﺍﺭﺗﺶ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ  ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﻳﺎ ﺭﮊﻳﻢ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﺴﺘﻤﺮﺍ ﺑﺎﺩ ﺯﺩﻩ ﻣﻴﺸﺪ ﺗﺎ ﺳﺮ ﭘﺎ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﻓﺎﻗﺪ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺮﻭﻳﻲ، ﺑﺮﻕ ﺁﺳﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﻫﺎﻱ ﺑﻐﺪﺍﺩﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪ ، ﻳﻚ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻳﻚ ﺟﻨﺒﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺴﻴﺞ ﺗﻮﺩﻩﻫﺎﻭﻋﺸﺎﻳﺮﺭﺍﺩﺍﺭﺩ . 
ﺣﺎﻝ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ، ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺗﻮﺩﻩ ﻫﺎﻱ ﻣﺮﺩﻡﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ”ﺩﺍﻋﺶ” ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻠﻤﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺧﻠﻘﻬﺎ ﻱ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻳﻬﺎ ﻣﻴﻨﻤﺎﻳﻨﺪ. ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭﭼﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ، ﭼﻪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻭﭼﻪ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ، ﭼﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﭼﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻫﺮ ﺑﺎﻧﺪﺭﻭﻟﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ،ﺩﺭﻛﻨﺎﺭ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺎﻟﻜﻲ ﻭ ﺭﮊﻳﻢ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﻭﺣﺎﻓﻆ ﺍﺳﺪ ﻗﺮﺍﺭﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ .  
ﻳﻚ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﻭ ﻓﻌﺎﻝ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ!!؟ ﺩﺭﻓﻴﺲ ﺑﻮﻙ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﭼﺎﭖ ﻳﻚ ﺳﺮﻱ ﻋﻜﺲ (ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﻳﻬﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪﻛﻪ ﺍﺯ  ﻣﻨﺒﻊ ﻣﺴﻘﻞ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ) ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﺭﺳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎ ، ﻣﺪﻋﻲ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺿﻌﻴﺘﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ”ﺩﺍﻋﺶ ”ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ . ﻳﺎ ﻟﻠﻌﺠﺐ، ﺍﺯﻛﺮﺍﻣﺎﺕ ﺷﻴﺦ ﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ.... 
ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻟﺪﻩ ﺁﻗﺎ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﻢ، ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﺑﺤﻖ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﻭﺣﺸﻴﮕﺮﻱ ﮔﺮﻭﻩ ”ﺩﺍﻋﺶ”، ﺭﮒ ﻏﻴﺮﺗﺖ ﺑﺠﻮﺵ ﺁﻣﺪﻩ، ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﻛﻪ ﻓﻲ ﺍﻟﺒﺪﺍﻫﻪ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺩﻫﺎﻧﺘﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻛﻒ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ؟
ﺁﻳﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺁﻣﺪﻥ ﻏﻴﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺪﺭﺟﺪ ”ﺩﺍﻋﺶ ” ﺑﻌﻨﻲ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﻱ (ﻛﻪ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺟﻨﺎﻳﺘﻜﺎﺭﺗﺮ ﻭ ﻭﺣﺸﻲ ﺗﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ 
ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ) ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭﺧﻮﺩﺕ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻱ ؟ 
ﻧﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺧﺰﻋﺒﻼﺕ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ”ﺩﺍﻋﺶ ”ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ 
ﺍﺳﻤﺶ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺒﺮﻳﺪ ؟  ﻧﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻄﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ؟ 
ﻗﺒﻞ ﺍ ﺯﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻳﻚ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻲ ﺑﺘﻪ ، ﺑﻪ ﺭﮊﻳﻢ ﺍﻧﺰﺍﺭ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭﻋﺮﺍﻕ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻧﻜﻨﻲ ﻛﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ . ﻣﻌﻨﻲ ﺣﺮﻑ ﺍﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ : ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﻭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ، ﺣﻮﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺳﺮﻧﮕﻮﻥ ﺑﺸﻮﻳﺪ، ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﻴﺪ، ﺷﻤﺎ ﻣﺎﻫﻴﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﺑﺮﻳﺰﻳﺪ ﻭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﻘﺮ ﺑﻨﺸﺎﻧﻴﺪ، ﺩﺯﺩﻳﻬﺎﻱ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﻱ ﻛﻨﻴﺪ، ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﺩﺑﻲ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﺮﺳﻨﺪ، ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻠﻴﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ﻭ ...ﺯﻳﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ، ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ”ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻲ” 
”ﺳﻜﺖ ﻭ ﻓﺮﻗﻪ” !!؟ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻭﺳﺎﻳﺮ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ ... ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻣﺪ.   ﻧﻨﮓ ﻭ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﻨﮕﺪﻻﻥ ﺑﺎﺩ 
ﺩﺍﻋﺶ ﻣﻌﻤﻮﻻﺑﻪ ﻗﺴﺎﻭﺕ ﻭ ﺑﻲ ﺭﺣﻤﻲ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺁﻳﺎ ﻗﺴﻲ ﺍﻟﻘﻠﺐ ﺗﺮ ﻭ ﺑﻲ ﺭﺣﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﻭﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ  ﺟﻨﺎﻳﺘﻜﺎﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺤﻤﺪﻱ ﮔﻴﻼﻧﻲ ﻭ ﭘﻮﺭﻣﺤﻤﺪﻱ ﻭ ...ﺣﺪﺍ ﻗﻞ ﻃﻲ ۵۰ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﺭﺟﺎﻳﻲ ﺳﺮﺍﻍ ﺩﺍﺭﻳﺪ؟ 
ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺯﻧﺎﻥ  ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﻭﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ۱۳ ﺳﺎﻝ ﻭﺗﻤﺎﻡ ﻛﺶ ﻛﺮﺩﻥ ﺯﺧﻤﻲ ﻫﺎ ﻭﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﻫﺎﻱ ۲  ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﺟﺰﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺗﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻭﻫﺴﺖ.    
ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻝ ﺭﺣﻢ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﻲ ﻫﺴﺘﻴﺪ، ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﺯﻳﺮ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ، ﺑﻌﺪ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺪﺍﻣﻴﻚ  ﻭﺣﺸﻲ ﺗﺮ ﻭ ﻛﺜﻴﻒ ﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﺩﺍﻋﺶ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻭ ﻳﺎ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﻛﻪ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﺧﻂ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺎﺭﮊ ﻛﻨﻨﺪﻩ  ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ”ﺩﺍﻋﺶ” ﺩﺭﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻭﺣﺸﻲ ﮔﺮﻳﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﻋﺶ ﺩﺭﺳﻮﺭﻳﻪ ﻭ ﺩﺭﻋﺮﺍﻕ ﺍﺯ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ  ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺳﭙﺎﻩ ﻗﺪﺱ ﻭ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﺭﮊﻳﻢ ،ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻻﺟﻮﺭﻱ ﻭ ﻣﺠﺘﺒﻲ ﺣﻠﻮﺍﻳﻲ ﻭ ﻋﻠﻮﻱ ﻭ ﭘﻮﺭﻣﺤﻤﺪﻱ ﻭ....،ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ . 
ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻛﺪﺍﻡ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ، ﭘﺪﺭﺟﺪ ﺩﺍﻋﺶ ﻳﻌﻨﻲ ”ﻭﻻﻳﺖ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﻱ” ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﻓﺸﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻗﻴﻤﺖ  ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﺗﻪ ﭼﺎﻩ ﺩﺭﺍﻓﻜﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻛﺸﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﻭ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﻋﺶ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ؟ 
ﺑﻪ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﺯﻳﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ، ﺍﮔﺮﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻤﻲ ﺷﺮﻡ ﻛﻨﻴﺪ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﺑﺨﺶ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ، ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ، ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ  ۳۰۰ ﻭ۴۰۰ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﺭﺍ ﺩﺭﺩﻫﻪ ۶۰ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻴﺪ . ﺍﺟﺴﺎﺩ ﭘﺎﻙ ﺗﻠﻨﺒﺎﺭﺷﺪﻩ ﺩﺭﺗﺮﻳﻠﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻳﻦ ﺗﺎ ﺧﺎﻭﺭﺍﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻓﻦ ﺩﺭﮔﻮﺭﻫﺎﻱ ﺟﻤﻌﻲ ﺣﻤﻞ  ﻣﻴﺸﺪ، ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﻧﻬﺎﻱ ﭘﺎﻙ ﺷﻬﺪﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻜﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ. ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﺩﻫﻪ ۶۰ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺗﻴﺮﻫﺎﻱ ﺧﻼﺹ ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻋﺪﺍﻣﻴﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﻤﺮﺩﻧﺪ.   
ﻣﻦ ﺍﺯﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﺍﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮔﻮﻳﺎ، ﻧﻘﺎﺷﻲ ﻛﻨﻨﺪ ، ﺗﺎﺷﺎﻳﺪ ﻛﻤﻲ  ﻋﺮﻕ ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ ﺑﺮﺧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﻭ ﻓﻌﺎﻝ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺟﺎ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ، ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ. 
ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻭﺟﻨﺎﻳﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺑﺸﺮﻳﺖ  ۳۳۷۰۰ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﻓﺮﻭﻉ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۶۷ ﺭﺍ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻭ  ... ﺍﻱ ﻛﺎﺵ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﺎﻱ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﻣﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻳﺎ ﻳﻚ ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﻗﻮﻱ، ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﻱ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻋﻜﺲ ﮔﺮﻓﺘﻪ 
ﻣﻴﺸﺪ، ﺗﺎ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﺪﺍﻓﻌﻴﻦ ﻗﻼﺑﻲ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ، ﺑﻪ ﺳﺒﻚ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﺎﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺭﮊﻳﻢ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﻭ... ﻧﺘﻮﺍﻧﻨﺪ، ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﭘيشتاﺯﺵ ،ﻛﻪ ﺍﺻﻠﻲ ﺗﺮﻳﻦ ﻫﻤﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺸﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﭘﺪﺭﺟﺪ ﺩﺍﻋﺶ ﻳﻌﻨﻲ ”ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ” ﺩﺭﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺿﻪ ﺟﻨﺎﻳﺎﺕ ”ﺩﺍﻋﺶ” ﺩﺭﺳﻮﺭﻳﻪ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ. 
ﻭﻟﻲ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻨﺎﻱ ﻣﺰﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻧﮕﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﺩﻧﻴﺎﻱ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻭ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﻒ ﻫﺎ ﺑﺴﺮﻋﺖ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻴﺮﻭﺩ ﻭﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﺯ ﺯﻳﺮ ﺍﺑﺮﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﻍ ﻭﺧﻴﺎﻧﺖ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ. 
ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭﺑﻲ ﺣﻴﺎﻳﻲ ﻭ ﺷﻘﺎﻭﺕ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﻳﻲ ﻭ ﻣﺘﻬﻢ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺿﻌﻴﺘﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ، ﺟﺰ ﺗﻼﺵ ﺑﻲ ﺣﺎﺻﻞ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺪﺩﺭﺳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﻮﺝ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺮﺯﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ ،ﻫﻴﭻ ﻫﺪﻑ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ، ﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﻮﺝ ﺁﺯﺍﺩﻳﺒﺨﺶ ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ. 
ﺳﺎﺳﺎﻥ ﺻﻤﺪﻱ
براي ديدن تصاوير به لينك اصلي مقاله در پي دي اف مراجعه  كنيد:
http://www.aftabkaran.com/pdf/Daesh.pdf

۱۳۹۳ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

آزادي را با بانگي بلند و پر طنين بايد فرياد كرد.



آزادي  گوهري گرانبها ست. خواستي حقيقي و واقعيتي كه خواست مردم ميهن ما و همه ملل استبداد زده دنياست. خواست و واقعيتي كه  در تضاد  واقعي  و نه صوري و تصنعي  با ديكتاتوري و استبداد و اختناق است.   آن را نمي توان يواشكي و در پستوهاي پنهان و بدون پرداخت بهاء بدست آورد.  بلكه  مي توان با چنين ترفندي خام خيالانه يا خوش خيالانه  و بسيار ابلهانه، تلاش كرد كه  خواست آزاديخواهي  مردم  را  كه ضرورتي غير قابل انكار و مهار ناشدني است از محتوا  تهي و به كجراهه و به انحراف برد و به ابتذال كشاند تا بتوان آن را ولو براي مدتي مهار كرد . 
آزاديخواهي حركتي است كه در جامعه استبداد زده  در زير پوست شب وجود دارد و خود را به اشكال مختلف نشان ميدهد و بيان مي كند.  به همين خاطر جريانهاي ضد آزادي به مقابله و سركوب آن روي مي آورند. زيرا اين حركت وجود دارد و  بنابه سنت و قوانين حاكم بر پديده ها  اين حركت به تدريج  تغيير مي يابد و بالغ مي شود  و در نقطه رشد و بلوغ خود پوسته و مانعي كه استبداد است و سد راهش شده را مي شكند و  شرايط را دگرگون مي كند.  
همه اشكال اعتراضي و آزاديخواهانه خوب و مثبت و مفيد است. اما همواره يك شكل اصلي و  واقعي وجود دارد كه ساير اشكال از آن تاثير مي پذيرند.
اصلي ترين شكل مبارزه در ميهن استبداد زده ما كه رژيمي قرون وسطايي  و تاريك انديش بر آن حاكم است، مبارزه براي تغيير و سرنگوني اين رژيم است. اين اصلي ترين و واقعي ترين شكل ممكن در مبارزه براي آزادي است كه در مقاومتي سازمانيافته تجلي يافته است. .
براي آزادي بايد حركت كرد و جنبش داشت و حركت اصل اول در قانون تغيير و  تحول و تكامل پديده هاست.   يك جامعه زنده و در حال  حركت  كه در آن تغييرات تدريجي صورت مي گيرد و تاثير ميگذارد و تاثير مي پذيرد، به تضاد و مانع بر ميخورد و در نقطه بلوغ خود پوسته شكني و جهش مي كند و تحول و تكامل مي يابد. جامعه اي است پويا و رو به جلو ، به سمت رهايي نه اسارت  و قهقرا، دليل اصلي اختناق و سركوب مطلق و زندان و شكنجه و اعدام مقابله با همين حركت و پويايي است كه وجود دارد و بارها در قيامها و اعتراضات اجتماعي و كارگري و دانشجويي خود را نشان داده است. بارزترين نمونه آن قيام 88 بود كه ترك خوردن پوست شب همانا و فوران آزاديخواهي همان  پس چگونه مي توان براي دست يابي به آزادي آن را به پستويي برد و قايم كرد؟!
نه، نمي توان و نبايد چنين كاري كرد. اين لوث كردن آزادي و به سُخره گرفتن آزادي  كه مقدس ترين چيز براي هر انساني است مي باشد.  به سُخره گرفتن مطالبات برحق و آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم بويژه زناني كه در يك رژيم زن ستيز و بنيادگرا تحت ستم و سركوب مضاعف در همه زمينه ها خصوصا در زمينه پوشش اجباري هستند مي باشد.  طبيعي است زنان ميهن ما به اين اجبار تن ندهند و به آن اعتراض بكنند و اين اعتراض را مي توان ديد اما خواست مردم ميهن ما و زنان ميهن ما صرفا يك دهن كجي يا لج بازي كودكانه نيست. خواست اصلي نه گفتن به اين رژيم و مخالفت با سركوب و اختناق و دفاع از آزادي است. به اين دليل  آزادي را بايد با بانگ بلند و پر طنين در همه جا فرياد كرد.  
در هر شهر و هر روستا. در هر مدرسه و دانشگاه. در هر كوچه و خيابان. در هر كارخانه و كارگاه .  در اعتصاب و اعتراض و خيزش و قيام  عليه استبداد است كه آزادي طنين انداز مي شود و  با فرو ريختن ديوارهاي قطور اختناق است كه محقق مي گردد. 
آزادي هزينه دارد و كم يا زيادش را شرايطي كه حركت آزاديخواهانه در آن وجود دارد تعيين مي كند. اگر زمين استبداد سخت و لم يزرع باشد، هزينه آزادي هم كار وتلاش و مبارزه اي سنگين و طاقت فرسا خواهد بود و  براي تحقق آن بايد جنگيد و  جان داد. اي كاش نرخ و قيمت آزادي ارزان بود، اي كاش! امّا وقتي مي گوئيم «آزادي  گوهري گرانبهاست» پس نرخ و قيمت و بدست آوردنش هم بسيار بالاست.   آزادي بدون برخورداري از رهبري تحققش دشوار و چه بسا محال است.  اين رهبري البته گاه بدليل سركوب  و خفقان و ديكتاتوري و خيانت  مي تواند راهزني چون خميني باشد و يا كسي چون مصدق و گاندي و ... هر چه يك جنبش آزاديخواهانه اصيل  و مردمي و با گذشته و سابقه اي روشن باشد ، هر چه مبارزه آزاديخواهانه عميق و داراي هدف و برنامه و محتواي انقلابي و مردمي   باشد، رهبري آن قابل اتكا و اعتماد خواهد بود و در سر فصلهاي تاريخي  با سياست و استراتژي و تاكتيك درست  محك مي خورد و درجه اعتماد و شايستگي و اصالت خود را بالا مي برد.  براي اينكه يك جنبش آزاديخواهانه در يك سرزمين به سرمنزل مقصود برسد، رهبري جنبش است كه نقش اصلي را در حفظ ، هدايت و سلامت و تضمين سلامتي آن و محقق كردن  اهداف آزاديخواهانه اي  كه دارد بازي مي كند. پس  دست يابي به چنين گوهري كه سهل و  آسان نيست و خواب و خيال و رويا هم نيست و واقعي است ، جديت و تعهد  ومسئوليت پذيري  مي خواهد ،نمي توان آن  را در خفا و در پستويي برگزار كرد، يا دنبال هر بي سروپايي كه به دروغ مدعي آزاديخواهي است افتاد و خود و جريان آزاديخواهي را مسخره و مضحكه كرد!
آن هم در شرايطي كه زندانيان اسير و در چنگال جلادان به دژخيمان بيا بيا مي گويند و با قامتي استوار و  خلل ناپذير پاي چوبه دار مي روند و فرياد پر طنين آزادي يك خلق را در سرتاسر گيتي با ياري خانواده ها و ديگر همرزمان آزاديخواهشان گوش فلك را كر مي كند. در شرايطي كه  رژيم در راند آخر بقاي خود قرار دارد و زهر عقب نشيني از پروژه اتمي اش تا كنون آن را دچار تشتت و تزلزل و بحران سقط شدن كرده  و  تلاش براي ارجاء پرونده نقض حقوق بشر رژيم يك خواست و تلاش جدي و موثر است و شرط هر گونه ديدار و مذاكره با رژيم دفاع از حقوق زندانيان سياسي و محكوم كردن نقض فاحش روزانه حقوق بشر توسط رژيم است.
شرطي واقعي  كه به ترك خوردن ديوار اختناق رژيم كمك مي كند.
در چنين شرايطي، ادعا  و شعار آزادي يواشكي يك ادعاي انحرافي و مبتذل  و البته يك حيله مكارانه است كه  مي خواهد هم رژيم را  از زير تيغ   محكوميت شكنجه و اعدام و  شعار  آزادي زندانيان سياسي در ببرد ، هم از توجه به مبارزه اصلي كه همانا قيام براي سرنگوني است  و پيوستن به آن منحرف بكند.  اين ايده ارتجاعي استعماري كه به شدت نگران سرنوشت رژيم است  چنين،  القاء   مي نمايد  كه با اين رژيم  خشن وخشونت طلب نمي شود در افتاد و خشونت ، خشونت مي آورد! پس  بايد با شعارهاي يواشكي زير علم مدره نمايي آخوند روحاني  يواشكي پُز آزاديخواهي دروغين  و بي هزينه داد و مردم را سركار گذاشت! اينجاست كه  با دفاع از آزاديهاي علني اين ابتذال را بايد افشا كرد و گفت  آزادي حقيقتي است واقعي كه پنهان كردني نيست. تلاش براي پنهان كردن آزادي تلاشي بيهوده ولي گمراه كننده است كه حمايت از باند روحاني رفسنجاني را مد نظر دارد و صرفا يك شعار توخالي و بي محتواست.

۱۳۹۳ خرداد ۱۷, شنبه

واپسين پيام قهرمان طلايه دار خلق مجاهد شهيد غلامرضا خسروي


واپسين پيام قهرمان طلايه دار خلق مجاهد شهيد غلامرضا خسروي ،
گفتگوي كوتاه امّا كامل و عميق و بي شكاف
 از اين گُرد گردنفراز ايران زمين است
 كه شكوه و غظمت يك مجاهد اشرف نشان را نشان ميدهد كه با ايماني خلل تاپذير، انديشه اي ژرف ،نگاهي اميدوار به آينده و قامتي استوار به دشمن «بيا، بيا» مي گويد و با شهادت انقلابي خود حقانيت يك استراتژي، يك انديشه و يك آرمان كه حنيف نژاد بذر آن را كاشته و مسعود رحوي آن را بارور نموده است به نيكوترين صور ممكن توصيف و اثبات مي كند.
  اين گفتگو قبل از اعدام غلامرضا خسروي در زندان اوین توسط همبند ان وی صورت گرفته و پاسخ غلامرضا به سوالات به صورت مكتوب و با دست خط خودش مي باشد. سندي تاريخي و ماندگار از زندگي، شهادت و انديشه و آرمان يك مجاهد، بیوگرافی: پدرم قصاب و مادرم خانه دار، محل زندگی تا 15 سالگی در آبادان ( تا شروع جنگ ایران و عراق) و بعد نور آباد ممسنی تا سال 67 و تا آخرین محل زندگی اصفهان. تحصیلات؛ قبل از دستگیری دیپلم تجربی و هم اکنون ترم ششم رشته شیمی محض دانشگاه پیام نور مرکز- شغل؛ متخصص عملیات کنترل کیفی جوشو نصب تجهیزات صنعتی استاتیک و دینامیک (روتاری) با 17 سال سابقه کار در پروژه های مختلف صنعتی فولاد ، شیمیایی، صنایع نفت، گاز، پتروشیمی، فلات قاره، چوب و کاغذ و صنایع مس. قبل از صدور حکم: در گذشته آیا از اعدام چیزی شنیده بودی؟ من در سن 13 سالگی با وقوع انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران با فعالیتهای سیاسی آشنا شدم که بخشی از آن اطلاع از وقایع تاریخ انقلاب و منجمله اعلام انقلابیون توسط رژیم پهلوی بود و بعد از آن نیز با توجه به اینکه به خیل هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران پیوستم به طور مستمر در جریان شهادت هواداران سازمان در کوچه و خیابانهای شهرهای مختلف کشور و بعد از آن هم با توجه به تجربه زندانی شدنم طی سالهای 60 تا 65 شهادت و اعلام بسیاری از دوستان مجاهد و مبارز و هم رزمانم را از نزدیک تجربه کرده، حجم عظیم اعدامهای دهه ی 60، قتل عام سال 67 زندانیان سیاسی، اعدامهای دهه 70 و 80 و این اواخر اعدام 5 تن از فعالان سیاسی کرد (فرهاد وکیلی، فرزند کمانگر، علی حیدریان، مهدی اسلامیان، شیرین علم هولی) در اردیبهشت 89 که در سلول انفرادی بند 240 بودم و متوجه این جنایت شدم یا اعدام و شهادت علی صارمی ( زندانی سیاسی هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران در 7 دیماه 89) و بعد از آن اعدام مجاهدان شهید جعفر کاظمی و حاج محمد حاج آقایی و 4 بهمن 89 و نمونه های دیگر ، در کل این موضوع، موضوعی نیست که یک فعال سیاسی و مبارز راه آزادی نشنیده باشد یا از نزدیک تجربه و لمس نکرده باشد. چه احساسی داشتی وقتی که در اخبار می شنیدی یک نفر (به هر دلیلی) اعدام شده است؟ بایستی انسانا بخاطر اعتقاداتشان و حق طلبی به جوخه های تیرباران یا چوبه های دار سپرده شوند یا بر روی تختهای شکنجه به شهادت برسند. و از سوی دیگر احساس غرور و سربلندی بعنوان یک انسان که همنوعانی دارم که بخاطر دفاع از شرف و آزادگی تا پای جان بر عهد و پیمان خود محکم و استوار ایستاده اند و می باید که از آنها بیاموزم و توشه راه سازم . آیا فکرش را می کردی که روزی خودت محکوم به اعدام شوی؟ بله فکرش را می کردم، چرا که جنایتکاران حاکم بر این مرز و بوم را بخوبی شناخته بودم، کسانی که حتا به نویسندگان ، روزنامه نگاران، شخصیتهای مذهبی و کسانی مثل زهرا کاظمی ها که تنها به وظیفه ی رسانه ای خود عمل می کرد رحم نکردند و آن طور ددمنشانه و رذیلانه آنها را به شهادت می رساندند، با ما چه خواهند کرد؟ و قبلا نیز با پوست و گوشت و استخوان خود آن را لمس کرده و شناخته بودم. قتلهای سیاسی و زنجیره ای دهه های 60 و 70 را فراموش نکرده ایم، که توسط همین جانیان و آدمکشان صورت گرفت. روزی که دستگیر شدم (5/12/86) در هنگام انتقالم از رفسنجان به بازداشتگاه وزارت اطلاعات رژیم در کرمان، در اتومبیل به شدت مورد ضرب و شتم و توهین و تحقیر و تهدید قرار گرفتم، مسئول آن تیم عملیاتی گفت؛ که همانطور که توی این سالها نگذاشتیم خودت به دانشگاه بروی نمی ذاریم پسرت هم به دانشگاه برود، زنت و پسرت را هم خواهیم آورد و کاری می کنیم که به خواری و ذلت بیفتی، در آن وضعیت و فضا، یک لحظه به یاد پسرم حسام افتادم و پیش خودم گفتم که دیگه حسام بجای اینکه با پدرش زندگی کند باید با یاد و خاطرات او و با عکسها و تصویر پدرش زندگی کند، ( که تازه اون هم به شرایط فکری، روحی، اعتقادی و شخصیتی او بستگی دارد که چه برداشتی از منش، عملکرد و فعالیتهای پدرش خواهد داشت) در هر صورت می خواستم بگویم که بله فکرش را کرده بودم و می دانستم که با چه دشمن جلاد و خون ریز و جنایتکاری روبرو هستیم و وصیت هم کرده بودم. به هنگام دریافت حکم: مرگ را چگونه می بینی؟ نگاه من به مرگ، نگاه منفی نیست، چرا که آنرا پایان راه نمی بینم و آن را به عنوان یک واقعیت به معنای واقعی کلمه شناخته ام و حتا بارها و بارها در زندگی شخصی، سیاسی و شغلی ام تا چند قدمی آن رفته ام، چشم انداز مرگ با هدف باعث می شود که قدر زندگی را بهتر شناخته و با عشق زندگی کنم عشق به همه پدیده ها و انسانها و جامعه، به هر حال با نگاهی به اطراف خودمان خواهیم دید که هر روز انسانهای بی شماری به انحای مختلف جام مرگ را سر می کشند و اجتناب ناپذیر است و این امر در گوشه گوشه های زندگی انسانها نمودهای فراوانی دارد، در ادبیات ( داستانها، قصه ها، رمانها، اشعار، ضرب المثل ها و... در فرهنگ جامعه، اقتصاد، سیاست، مذهب، همه جا و حتا عامه ی مردم می گویند؛ مرگ شتریست که در خانه همه خوابیده و یا طبق آموزه های ایدئولوژیک "اینما تکونوا یدرکم الموت و لو کنتم فی البروج المشیر" هر کجا که باشید مرگ شما را فرا خواهد گرفت و لو اینکه در کاخ های سر بفلک کشیده باشید ، یاکل من علیم فان" همه موجودات فانی هستند" کل نفس ذائقه الموت" همه انسانها طعم مرگ را خواهند چشید. آیات بسیار دیگر قران و روایات و احادیث ائمه، مرگ واقعیتی انکار ناپذیر می باشد و حتا اگر ما از آن بگریزیم او به سراغ ما خواهد آمد. مرگ شاید پایان زندگی جسمانی و مادی ما باشد ولی ما با مرگ افتخار آمیز همواره جاری و ساری خواهیم بود و البته بعضی از زندگی ها در واقع ذلت و خفت و خواری و مرگ حقیقی است ( الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین) و نهایتا باید بگویم که مرگ در راه آرمانهای والای توحیدی و انسانی ، تاسف بار که نیست هیچ، بلکه آنرا اساسا مرگ نمی دانم و آنرا حیات واقعی و جاودان دانسته و بسیار شیرین، پر افتخار و ستودنی می دانم، و چنین انسانهایی همواره زنده و جاوید و ماندگار و اثر گذارند. هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من – باری- همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد ..... چه احساسی نسبت به زندگی پیدا کردی، در لحظه ای که فهمیدی محکوم به اعدام شدی؟ ( آری، آری زندگی زیباست، زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست، گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست) احساس کردم که تا آنجا که در خدمت رهایی مردم تلاش کرده ام زندگی ام بیهوده نبوده و احساس سبکبالی کردم و اکنون هم، همان وظایفی را که قبلا بر دوشهای خود احساس می کردم، بعد از ابلاغ حکم اعدام نیز همان احساس را داشته ام ( که می بایستی زندگی ام در جهت احقاق حقوق ستمدیده گان و نیل به جامعه ای آزاد و رها و سعادت مند باشد و الان وظیفه ام سنگین تر هم شده و باید این فدا کردن را هر چه پربارتر و سودمند تر سازم) و نباید در مقابل این حکم ظالمانه و جنایتکارانه کمر خم کنم، چرا که دشمن، ما را خوار و ذلیل و زبون و در مانده می خواهد. آخرین آرزویت چه بود؟ همیشه آرزویم سعادت و خوش بختی مردممان در سایه یک سیستم دموکراتیک واقعی و کشور حقوق بشری و مبتنی بر اراده ی مردم با عالی ترین مناسبات انسانی و عدالت اقتصادی و اجتماعی، برابری های مذهبی، قومی و جنسیتی که از هر گونه استبداد و بهره کشی انسان از انسان بری بوده و عاری از فقر و بیکاری و فساد و تباهی انسانا باشد. فکر می کردی اگر دوباره به زندگی عادی برگردی چه کارهایی را دوست داشتی که انجام دهی؟ محکمتر و استوارتر در راه تحقق همان آرزوها و آرمانهای توحیدی، انقلابی و رهایی بخش گام بر خواهم داشت. از زندگی چه فهمیدی؟ فکر می کنم پاسخ این سئوال در توضیحات قبلی ام نهفته باشد. علی ایحال آنچه را که از زندگی فهمیده ام شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد؛ صداقت و تلاش و بردباری در سختی ها، ایثار و گذشت برای آسایش و رفاه دیگران، سختکوشی و استفاده بهینه از امکانات در جای خود، بوده . دوست داشتی که مردم چه کاری برای تو انجام دهند؟ هیچ انتظار و توقع شخصی از کسی نداشته و ندارم، فقط دوست دارم که مردم وظیفه و رسالت های ملی و میهنی خود را به خوبی شناخته و در بزنگاه های تاریخی و تعیین کننده در سرنوشتشان حضور فعال و مستمر داشته باشند و از فرزندان مبارز و مجاهد خویش حمایت کرده و تا رسیدن به آزادی فارغ از تفاوتهای قومی، مذهبی، متحد و یک پارچه در میدان عمل انقلابی و آزادیبخش حاضر باشند. آیا در زندگی چیزی هست که بخواهی جانت را در راه آن تقدیم کنی؟ البته : آزادی، رهایی مردم از چنگ موانع و جبرهای اسارت بار و نبیل به کمال های مطلوب یگانه ساز، والا، ارزش از دیدگاه من می باشدکه در راه آن می توان جان باخت. آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود زجان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را میدوم به پای سر در قفای آزادی در آن لحظه دوست داشتی چه جمله ای به پسر، مادر، نامزد و یا .... بگویی؟ تا آخرین لحظه و تا آخرین نفس دوستتان خواهم داشت، هیچگاه مرعوب و مغلوب ظلم و ستم جباران و ستمگران نشوید. به هنگام آزادی: اگر آزاد شوی اولیم کاری که انجام می دهی چیست؟ این سئوال بسیار کلی و مبهم است ولی در مجموع اگر منظور از کار، کار سیاسی باشد، با در نظر گرفتن جمیع شرایط، صحیح ترین کاری که می بایست در آن شرایط انجام داد، انجام خواهم داد، ( در راه تحقق همان آرمانهای والای رهایی بخش و توحیدی و ملی و میهنی) دوست داری اولین نفری که ملاقات می کنی چه کسی باشد؟ دیدن مردمی که از قید و بند ظلم و ستم و استبداد و فاشیزم مذهبی، رهایی پیدا کرده اند و شاد و سرزنده هستند خیلی لذت بخش و شیرین می باشد و دوست دارم اولین صحنه ای را که می بینم، صحنه پایکوبی و رقص و شادی مردم در سرنگونی این حکومت شیطانی باشد و بعد از آن دیدن خواهران و برادران مبارزو مجاهدم می باشد. آیا ممکن است در زمینه تلاش در جهت لغو حکم اعدام کاری انجام دهی؟ قطعا این چنین است چرا که قبلا هم برای لغو حکم اعدام دیگر مبارزان خیلی تلاشها کرده بودم، هر چند که کار و تلاش اصلی ما فعالیت در جهت .. که باعث و بانی و عامل تمام این احکام جنایت بار می باشد، است و تلاش در جهت لغو احکام اعدام در واقع از نظر من مبارزه با این رژیم می باشد، چرا که آنگاه یکی از ابزارهای بقایش را از او گرفته ایم و او را مجبور به عقب نشینی کرده ایم. یک جمله در مورد اعدام: اعدام بسیار نفرت انگیز است و مذموم و در ایران آزاد و آباد فردا نبایستی جایی برای آن وجود داشته باشد و میهن عزیزمان در زمره کشورهای بدون حکم اعدام باشد

۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

پيش به سوي برپايي جشن سوري در سرتاسر ميهن


« شعائر و آيينها، بسته به هدفی که دارند با خودشان آداب و مراسمی را ايجاد می کنند. مثلاً مراسم چهارشنبه سوری که آخوندها با آن مخا لفند، از سنتهای ايرانی است. مجاهدين و رزمندگان ارتش هم، اين مراسم را دارند. يک بار شنيدم که آخوندها در اين باره گفته بودند مجاهدين، آتش پرست شده اند. اما همه می دانيم که اين برای ما علامتی از جنگ و آتشباران ارتجاع و علامت سرخی شما و زردی دشمن خلق و ميهن ماست. پس هر ملت و مذهبی محتوا و هدف مورد نظرش را با آيينهايش بازتاب و نشان دار می کند. چرا اين کار را می کند؟ چون هدفش بارز کردن محتواست. اين موضوع برای مجاهدان، مبارزان و فعالان مقاومت و به خصوص کسانی که در ارتش آزاديبخش هستند، خيلی خيلی قابل فهمتر است تا يک فرد غيرمسئول که نمی خواهد جهان را تغيير بدهد و حداکثر می خواهد آن را تفسير کند جشن سوری ( سوريک ) به قدمت نوروز است و مورخان آلمانی معتقدند، قديمی تر از نوروز است و به تمامی آرينها تعلق دارد. برخی، مبدأ ”چهارشنبه سوري” را به زمانی که زرتشت، گاه شمار جديدی خلق کرد و در آن با ايجاد سالهای کبيسه، تاريخهای گذشته را منظم نمود، مرتبط می کنند. برخی ديگر قدمت چهارشنبه سوری را چندهزارسال پيشتر می دانند. ازآنجاکه در روزگار باستان، آتش يکی از مهمترين عناصر کمکی انسان برای زندگی روزمره اش بوده، ايرانيان به آتش، احترام زيادی می گذاشتند و در جشنهای خود آتش روشن می کردند. ”چهارشنبه سوري” جشنی است که در آن روحيه صفا و صميميت و شادی در بين مردم اوج می گيرد. بعداز گسترش اسلام در ايران، اين سنت ملی همچنان طی 1400سال گذشته در بين مردم حفظ شده است. اما رژيم ارتجاعی و ضد ايرانی آخوندی، همه ساله با برگزاری اين جشن ملی مخالفت ورزيده و به آزار وسرکوب مردم و بخصوص جوانان به خاطر برگـزاری آن پرداخته است. متقابلا مردم و مقاومت ايران و بخصوص جوانان آزاده ايرانی، با برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، به مقابله با رژيم آخوندی برمی خيزند. درسالهای اخير به ويژه پيرو فراخوان سازمان مجاهدين، مردم ايران درشهرهای مختلف ميهن، جشن چهارشنبه سوری را به کارزاری عليه تماميت رژيم پليد تبديل کردند. چهارشنبه سوری، روز مردم ايران،و روزهمبستگی ملی عليه اين رژيم ضد بشری است و طی اين بسيج ملی و ميهنی بايستی آنچنان آتشی عليه آخوندهای آدمکش و جنايت پيشه برپا کرد که ريش و ريشه نظام آخوندی را بسوزاند. ».