۱۳۸۸ فروردین ۲۹, شنبه

سي ام فروردين ماه و ياد و خاطرة 13 طلايه دار

روز 30فروردين1351، دژخيمان شاه خائن، با رگبار مسلسلهاى خود،
خون پاك چهار عضو مركزيت سازمان مجاهدين خلق ايران را برزمين ريختند. آن روز شهيدان طلايه دار و پرافتخار ناصر صادق، على ميهندوست، محمد بازرگانى و على باكرى درميدان تير چيتگر جان برسر پيمان نهادند و خون پاكشان را فديه آزادى خلق و ميهنشان كردند.همچنين در روز سي ام فروردين ماه سال 1354
ساواك شاه دست به يك جنايت سبعانه زد9 شقايق سرخ تپه‌هاى اوين, 9 طلايه دار راه رهايي خلق , فدايى قهرمان بيژن جزنى و ياران هم
زنجيرش؛ حسن ضياء ‌ظريفي، عزيز سرمدي، سعيد مشعوف‌كلانتري، عباس سوركي، محمد چوپان‌زاده و احمد جليل‌افشار و نيز مجاهدان خلق؛ كاظم ذوالانوار و مصطفى جوان خوشدل را در منتهاى رذالت به شهادت رساند. ساواك از مدتها قبل براى اين جنايت كه آن را بصورت ترور به اجرا درآورد زمينه‌سازى كرده بود و پس از به شهادت رساندن آنها اعلام كرد كه 9 زندانى در حال فرار كشته شدند. اين جنايت فجيع درهمان موقع برغم سركوب و اختناق درزندانهاى سياسى با عكس‌العمل شديدى از سوى زندانيان مواجه شد. 4سال بعد، پس از پيروزى انقلاب، دژخيمان دستگيرشده ‌ساواك فاش ساخنتد كه اين قهرمانان را با دستها و چشمهاى بسته به‌تپه‌هاى اوين برده و با مسلسل به رگبار بستند و آنها را به‌شهادت رساندند. همه ساله در فصل بهار و فروردين ماه، باد بهارى ، عطر خاطره اين 9شهيد انقلاب ايران را كه قربانى جنايت هولناك ساواك آريامهرى شدند، با خود مي‌آورد و آن را با خاطره 30 هزار زندانى سياسى قتل‌عام شده توسط جلادان رژيم آخوندى در تابستان 1367 ديگر قهرمانان اسير چون حجت زماني , ولي الله فيض مهدوي , عبدالرضا رجبي , امير حشمت ساران و... پيوند مي‌زند . ياد اين قهرمانان و طلايه داران مبارزه انقلابى گرامى و راهشان پررهرو باد.
يادو يادو يادواره اي از از آن روزها وز شهيدان,
شش ماه بعد از يورش وسيع ساواك شاه به‌پايگاههاى مجاهدين در شهريور سال50 ، رژيم شاه زير فشارهاى بين‌المللى كه به‌خصوص با تلاشهاى پيگير شهيد بزرگ حقوق‌بشر، دكتر كاظم رجوى بالاگرفته بود، مجبور شد براى محاكمه مجاهدين يك دادگاه علنى با حضورخبرنگار خارجى برپا كند البته اين دادگاه تحت كنترل كامل مأموران امنيتى برگزارشد. در اين به‌اصطلاح دادگاه علني، ناصر صادق، على ميهندوست، محمد بازرگانى و مسعود رجوي، اعضاى مركزيت سازمان به عنوان متهمان اصلى محاكمه مى شدند. علاوه برآنها مجاهد شهيد منصور بازرگان و مجاهدان خلق محمود احمدى و مهدى فيروزيان و هم چنين تعدادى ديگر كه درمعرض تبرئه بودند نيز درهمين بيدادگاه محاكمه مي‌شدند ساواك درپى آن بود كه با ترفند و از جمله ايجاد شكاف دردادگاه، روحيه مجاهدين و انقلابيون آن زمان را تضعيف كرده و اعتقاد جوانان به حقانيت مشى مبارزه انقلابى عليه ديكتاتورى سلطنتى را مخدوش نمايد. اما مجاهدين با آگاهى از اهداف برگزارى اين دادگاه نمايشي، واين كه بخوبى مي‌دانستند شاه كمر به ازبين بردن مركزيت سازمان بسته، با برخوردى هشيارانه و انقلابى به دفاع از آرمان و ايدئولوژى و خطوط سياسى و استراتژيك سازمان پرداخته و توطئه ساواك را درهم شكستند. دفاعيات پرشور مجاهدين نه‌تنها دادگاه را به صحنه محاكمه رژيم شاه تبديل كرد، بلكه رئيس بيدادگاه و ساواك را وادار ساخت تا درخلال اين محاكمه فرمايشى دست خود را رو كرده و نمونه هاى كامل نقض حقوق بشر را (كه دراين گزارش نمونه آن را مشاهده خواهيد كرد) در برابر چشم نمايندگان رسانه‌هاى جهانى به‌نمايش بگذارند.
آغاز يك دوران نوين
محاكمات ، دفاعيات و شهادت شهداى 30 فروردين 51 بيانگر آغاز يك دوران نوين از مبارزات مردم ايران و نقطه ظهور اجتماعى و سياسى سازمان مجاهدين خلق ايران بود. دادگاه فرمايشى محاكمه مجاهدين كه از ديماه 50 شروع شد و روزنامه‌هاى رژيم، برخى نكات جلسات آن را منعكس مي‌كردند، درواقع يك افتضاح سياسى براى رژيم شاه بود. چرا كه بتازگى از جشنهاى 2500ساله كه براى نمايش به‌اصطلاح ثبات رژيمش به‌راه انداخته بود در آمده بود و قصد داشت با برپا كردن اين محاكمات قدرت‌نمايى كند ، اما با اين كار در‌واقع اعتراف كرد كه برخلاف دعاويش، چه جريان وسيع و گسترده سياسى نظامى سازمان‌يافته‌يى از چند‌ين سال پيش در ايران ايجاد شده و رشدكرده است. دفاعيات نيرومند و افشاگر و موضعگيريهاى انقلابى اعضاى مركزيت سازمان دراين دادگاه، نقش سياسى و اجتماعى بي‌بديلى در ارتقاى جنبش انقلابى داشت. به‌رغم ضربه وسيعى كه در شهريور50 به تشكيلات سازمان وارد شده بود، در اثر هشيارى و فداكارى اين مجاهدان، جنبش انقلابى پوسته شكنى كرد و وارد مرحله نوينى از رشد و ارتقاى خود شد. واقعيت اين بود كه اعضاى مركزيت سازمان ، با تحليل درست از شرايط، سعى كردند از فرصت مانور نمايشى رژيم حداكثر استفاده را به منظور افشاى رژيم شاه و معرفى آرمانهاى مجاهدين به عمل آورده و اين محاكمه را بر‌سر خود رژيم خراب كنند. آنها با روحيه اى بسيار قوى و محكم در‌برابر دژخيمان شاه به دفاع از مواضع خود پرداختند. از جزئي‌ترين رفتارشان كه تيمسارهاى شاهنشاهى را اصلا به‌حساب نمي‌آوردند، تا قوت و استحكام استدلالشان دردفاع از مبانى مبارزه سازمان و پختگى و قوامى كه در بيان انگيزه‌هايشان وجود داشت و شور و حرارتى كه در دفاع از حريم خلق و ميهن بارز كردند؛ همه و همه جلوه‌هاى برجسته اى از يك تولد جديد در جامعه ايران بود. وحدت نظر و عمل و انسجام تشكيلاتى آنها نيز براى همگان تازگى داشت. آنها در‌برابر دود و دم محكمه نظامى شاه به‌صراحت اعلام كردند كه اين دادگاه صلاحيت و حق محاكمه‌آنها را ندارد. آنها براى اولين‌بار در تاريخ ايران مبارزه حرفه‌يى را معرفى كردند و از آن دفاع نمودند. در مقابل سؤال رسمى دادگاه كه شغل آنها را پرسيد ؟ به‌صراحت گفتند شغلشان«مجاهد» است و در‌برابر اين سؤال كه تبعه كدام دولت هستند،گفتند «خلق‌ايران». هنرآنها در دفاع تمام‌عيار و بي‌كم‌وكاست، عرضه كردن محتوا و موجوديت جنبش و مشروعيت دادن به انقلاب بود.مسعود رجوى در دادگاه فرياد زد: «ما را اعدام كنيد، اين بالاترين افتخار ماست، منطق ما با جانبازى و از خودگذشتگى شروع مي‌شود. پيروزى نزديك است، ما قيمت آن را پذيرا هستيم و اين شعله خاموش نخواهد شد».ناصر صادق گفت: «ما به‌اتهام كوشش براى سرنگونى رژيم محاكمه مي‌شويم، با‌كمال افتخار اين اتهام را قبول مي‌كنيم. دفاع ما بخاطر رفع اين اتهام يا تخفيف اين محكوميت از پيش تعيين شده ما نيست. دفاع مي‌كنيم تا روشن شود مجرم واقعى كيست؟ دفاع مي‌كنيم تا دوستداران ما و آنان كه صداى ما به گوششان مي‌رسد بدانند كه ما چرا و براى چه مبارزه مي‌كنيم و چرا و توسط چه كسانى محاكمه مي‌شويم».على ميهن دوست خروشيد كه: « ايدئولوژى ما همان است كه حسين‌بن‌على پرچمدار آن بود و هم اكنون شهداى پيشتاز مبارزه انقلابى درايران پرچم خونين او را بلند مي‌كنند…». هركدام از آنها وجهى از ارزشها و رويكردهاى انقلابيان حرفه اى را عرضه كردند. اين رويكردها، پديده تازه و بالنده و پيشروى بود و خود آنها هم شاهد زنده حرفها و نظراتشان بودند. آنها سيماى واقعى يك انسان انقلابى حرفه‌يى را كه تمام هستيش را وقف آرمانش كرده و همه تضادها را به‌سمت آن حل مي‌كند به نمايش گذاشتند. وقتى اين ارزشهاى نوين از درون افراد و گروه پا به‌بيرون و جامعه ‌گذاشت، جنبش انقلابى مجاهدين متولد ‌شد و حيات سياسى و اجتماعى پيدا كرد. 4 عضو مركزيت مجاهدين، يعنى مسعود رجوي، ناصر صادق، محمد بازرگانى و على ميهندوست؛ تمام اتهامات سايرين و مسئوليت فعاليتهاى سازمان را به‌عهده گرفتند و به اين ترتيب توطئه رژيم را كه مي‌خواست شكافى ايجاد كند بي‌اثر كردند. اعضاى مركزيت سازمان براى موضعگيريها و دفاعيات خودشان دردادگاه بين خودشان تقسيم كار كرده و برنامه هوشيارانه‌يى را شكل داده بودند. آنها از همان ابتدا صلاحيت دادگاه را رد كردند. اين موضوع به رژيم بسيار گران آمده بود. چرا كه آنها فقط صلاحيت دادگاه را رد نكرده بودند، بلكه دولت و حاكميت رژيم شاه را با استدلالات روشن و مؤثر نفى كردند. رئيس دادگاه مي‌گفت شما بايد مشخص كنيد كه تابع كدام دولت هستيد؟ چرا تابعيت خودتان را «خلق ايران» ذكر مي‌كنيد؟ دراينجا مسعود رجوى كه خود يك حقوقدان است، با استدلالات سياسى ، علمى و حقوقى مستدل عدم صلاحيت دادگاه و اين كه چرا دولت شاه نماينده مردم ايران نيست، را اثبات كرد. على ميهندوست دردفاعيات خود به معرفى ايدئولوژى سازمان مجاهدين و جمعبندى از مسائل جامعه ايران تحت حاكميت ديكتاتورى شاه پرداخت و محمد بازرگانى تحليل مجاهدين از سياستهاى اقتصادى رژيم و شكست رفرم ارضى شاه و آمادگى جامعه براى انقلاب را بيان كرد.

دادگاه فرمايشي، با جسارت مسعود رجوى مفتضح شد

مسعود رجوى از توطئه رژيم پرده برداشت و درسخنان خود گفت ساواك مي‌خواهد با ظاهرسازى در اين‌جا به‌عنوان يك دادگاه علني، بنيانگذاران سازمانمان را در پشت درهاى بسته به‌اعدام محكوم كند. وى خطاب به‌رئيس دادگاه گفت: بارها گفته‌ام كه اين دادگاه علنى نيست و نه‌تنها دفاعيات ما منعكس نمي‌شود، بلكه حرفهاى ما را در روزنامه‌هاى رژيم به‌طور معكوس درج مي‌كنند. رئيس دادگاه كه يك مزدور نظامى بود، از رسواشدن رژيم نگران شد و گفت: خير اين دادگاه علنى است و مى بينيد كه خبرنگار خارجى هم درآن حضور دارد. دراينجا مسعود رجوى گفت: باز تكرار مي‌كنم اين دادگاه علنى نيست و توطئه است، ولى اگر شما اصرار داريد كه دادگاه علنى است، اين دفاعيات مكتوب من، آن را به‌خبرنگار خارجى مي‌دهم تا دنيا بفهمد كه در اين دادگاه چه مي‌گذرد. سپس خودش را به خبرنگار سوييسى رساند و دفاعياتش را به او داد. ناگهان همه‌چيز در بيدادگاه به‌هم ريخت و ماسك از چهره پرفريب آنها فرو افتاد . ساواكيها وارد صحنه شدند و خواستند دفاعيات را به زور از خبرنگار خارجى بگيرند و چون او آن اسناد را نمي‌داد، آنها او را دستگيركرده و با خود بردند و تا تمام دفاعيات و يادداشتهاى او را از وى نگرفتند، رهايش نكردند. اما مجاهدين با هوشيارى و با استفاده از امكانات ديگر خود، اين دفاعيات را به بيرون دادگاه منتقل كردند. اين متون درمحيطهاى دانشگاهى و محافل مبارزاتى و به زودى درسطح جامعه تكثير و منتشرشد و به اين ترتيب مبارزه انقلابى مجاهدين به ميان توده هاى مردم رفت. ساواك منفورشاه با تمام امكاناتش هرگز نتوانست جلو اين موج توفنده را بگيرد. اين دفاعيات از زمره مهمترين اسناد و تأثيرگذارترين دستاوردهاى جنبش انقلابى بود كه به اين ترتيب بال درآورد و به ميان جامعه رفت. از آن پس تا مدتها ساواك براى انتقام گيرى بخاطر انتشار اين دفاعيات، مسعود رجوى را درزندان تحت فشار و آزار و شكنجه قرار مي‌داد.

يادواره كوتاه مجاهدان شهيد30 فروردين سال 1351
مجاهد شهيد ناصر صادق
درسال 44 جزو اولين كسانى بود كه به سازمان مجاهدين خلق ايران پيوست. زندگى در درون يك تشكيلات انقلابي، تمام قوا و استعدادات ناصر را شكوفا كرد. ناصردرزندان هم مثل ديگر همرزمانش، تعهدات انقلابيش را از ياد نبرد و با مقاومت خود، دفاعيات پرشور و شهادت پاكبازانه‌اش پايبنديش را به آرمانهاى والاى توحيدى اثبات كرد. ناصر در بيدادگاه شاه گفت: « اى توده‌هاى خلق، اگر امروز فرزندان شما… در زير رگبار گلوله‌ها جان مي‌سپارند و يا در زير شلاقهاى رژيم به فرياد درآمده‌اند، اگر شرايط موجود بسيار سخت و غم‌افزاست، اما ما به شما نويد مي‌دهيم، ما به شما طلوع فجر را در شب تاريك مژده مي‌دهيم، ما دماغه كشتى پيروزى را در افق اقيانوس خلقها مي‌بينيم، ما طلوع صبح را مي‌بينيم، ما پيروزى توحيد را مي‌بينيم».

مجاهد شهيد على ميهندوست

در بيدادگاه نظامى ضمن دفاع شجاعانه از سازمان و ايدئولوژى و اهداف انقلاب، گفت: ما پذيرفته‌ايم كه تنها با فدا كردن جان خود مي‌توانيم در اين راه قدم برداريم.ما دانسته‌ايم كه نهضت قربانيهاى فراوان مي‌طلبد و خود آماده ايم كه از اولين قربانيان آن باشيم…». مجاهد شهيد على ميهن دوست مي‌گفت : وظيفه هر‌انقلابى اين است كه در هر‌لحظه موقعيت و محل دقيق خود را در صفحه مختصات نبرد و در ميدان مبارزه تعيين كرده و از آن طريق درجه صلاحيت و قدرت خود را در‌قبال مسئوليتها تعيين كرده و سپس با تمام نيرو و امكانات خود به انجام مسئوليت بپردازد و بداند كه فقط در حين عمل و كار جمعى است كه جنبه‌هاى مثبت فرد رشد يافته و جنبه‌هاى منفى از‌ميان مي‌روند.

مجاهد شهيد على باكرى

در باره او سردار شهيد خلق موسى خيابانى چنين گفته است: « برادر شهيدمان باكرى براى ما مظهر اخلاق انقلابى و يك فرد تشكيلاتى حل‌شده در انقلاب و تشكيلات بود. او
مظهر احساس مسئوليت بود. بهروز (على باكري) سعى مي‌كرد از لحظه‌هاى وقت و زندگيش در پيشبرد اهداف سازمان استفاده كند. هميشه از مسائلى كـه پيش مي‌آمـد به ما درسها و آموزشها مي‌داد. اين خصيصه را آنهايى هم كه در زندان با او بودند، به ياد دارند…»

مجاهد شهيد محمد بازرگاني

پس از دستگيرى در شهريور50، مبارزه را با مقاومت دليرانه اش ادامه داد. محمد در بيدادگاه درپاسخ ياوه‌هاى «دادستان» خروشيد: «ما پاكترين جوانهاى اين ميهن هستيم. مي‌گويند شما كه
مي‌توانيد صاحب مقام و منصب شويد و مرفه باشيد چرا مي‌خواهيد تا آخر عمر در زندان بپوسيد يا مقابل جوخه آتش قرار بگيريد؟ وقتى تاريخ ايران را ورق بزنيم هيچ دوره‌يى را نمي‌توان يافت كه خلق ما براى گرفتن حق خود ساكت نشسته باشد. هرساله عده زيادى را به محاكمه مي‌كشند و محكوم مي‌كنند. امروز نوبت ماست كه به‌عنوان توطئه‌گر محاكمه ‌شويم. توطئه‌گر واقعى ما هستيم يا اينهايى كه ما را به محاكمه كشيده‌اند؟…اما هيچ توطئه‌يى موفق به فرونشاندن كامل شعله‌هاى آزاديخواهى نشده و نخواهد شد...»

چگونه شقايق ها پر پر شدند!
بهمن نادري پور (ملقب به تهراني)، بازجوي معروف ساواک ابتدا طي مصاحبه اي مطبوعاتي و تلويزيوني در اول خرداد و سپس، روز شنبه 26 خرداد 1358 در دومين جلسه ي دادگاه خود از برخي حقايق مربوط باين ماجراي هولناک پرده برداشت. به گفته ي تهراني، بعد از ترور سرتيپ زندي پور، رئيس کميته ي مشترک ضد خرابکاري و راننداش در واپسين روزهاي سال 1353، محمد حسن ناصري معاون عطارپور، او را در 7 فروردين 1354 به اتاق خويش فرا ميخواند و از قول ثابتي به او ميگويد، بايد در عملياتي که بزودي قرار است انجام شود، شرکت کند. ناصري در برابر کنجکاوي تهراني نسبت به جزئيات عمليات، بارفتاري تحکم آميز باو ميفهماند که هر گاه زمان عمليات فرا برسد، از جزئيات آن مطلع خواهد شد. سرانجام، روز پنج شنبه 29 فروردين، عطارپور در گفت و گويي تلفني به تهراني دستور ميدهد تا هرچه زودتر در خواست انتقال کاظم ذوالانوار (عضو مرکزيت سازمان مجاهدين خلق) را از زندان قصر به زندان اوين آماده کند و از او مي خواهد که براي نهار در رستوران هتل آمريکا، درست رو به روي سفارت آمريکا در خيابان تخت جمشيد با هم ديدار کنند. تهراني پس از تنظيم نامه انتقال ذوالانوار، ساعت 2،5 بعد از ظهر به رستوران مي رود. به جز عطاپور، پرويز فرنژاد(معروف به دکتر جوان)، محمد حسن ناصري (معروف به دکتر عضدي)، سرگرد سعدي جليل اصفهاني (معروف به بابک)، ناصر نوذري (معروف به رسولي)، و حسين شعباني (معروف به حسيني) دور هم جمع شده بودند. از ديد تهراني ترکيب افراد گرد آمده، نمي توانست صرفا براي صرف نهار باشد.موقع خوردن نهار، عطار پور به ديگران مي گويد که امروز، زمان اجراي عملياتي است که قبلا وعده داده شده بود. جرئيات اجرايي عمليات از نظر ثابتي گذشته و مسائل مختلف آن را نيز، شخصا پيش بيني و تصويب کرده و سرهنگ وزيري (رئيس زندان اوين) هم در جريان امر قرار گرفته است. عطارپور براي توجيه ضرورت اجراي عمليات مي گويد، همانطور که مجاهدين و فدايي ها در دادگاه هاي خود وقت و بي وقت تصميم به ترور ميگيرند، ما امروز عده اي از اعضاي اين گروه ها را مي کشيم. آنگاه وظايف هر يک از حاضران را بر مي شمرد.ابتدا به دستور عطارپور، براي تحويل گرفتن زندانيان، شعباني و نوذري به زندان اوين مي روند. نيم ساعت بعد، سايرين به قهوه خانه ي اکبر اويني مي روند و منتظر مي مانند تا ميني بوس حامل زندانيان به همراه شعباني و نوذري و سرهنگ وزيري که لباس فرم ارتشي به تن داشت، از راه برسد. با آمدن ميني بوس، جمع مزبور نيز سوار اتومبيل مي شوند و به راهنمائي سرهنگ وزيري از داخل قريه اوين مي گذرند. مقصد اصلي آنها تپه ها و ارتفاعات اطراف بازداشتگاه اوين بود. وزيري به سربازي که در آن محوطه مشفول نگهباني بود دستور مي دهد از آنجا دور شود و با بي سيم از نيروهاي پايگاه مي خواهد که به محوطه نزديک نشوند. تهراني دنباله ي ماجرا را بدين گونه شرح داده است: در آنجا فدائيان را در حاليکه چشمهايشان بسته بود، از ميني بوس پياده کردند و همه را در يک رديف روي زمين نشاندند… عطارپور يک قدم جلوتر آمد و شروع به سخنراني کرد. محتواي سخنراني عطارپور اين بود که گفت: همانطور که دوستان و رفقاي شما همکاران و رفقاي ما را در دادگاه هاي انقلابي خودشان به مرگ محکوم کردند و آنها را کشتند، ما هم تصميم گرفتيم شما را که رهبران فکري آنها هستيد و با آنها در داخل زندان ارتباط داريد، مورد تهاجم قرار بدهيم و شما را اعدام کنيم و از بين ببريم. ما شما را محکوم به اعدام کرده ايم و مي خواهيم حکم را در باره ي شما اجرا کنيم. بيژن جزني و چند نفر ديگر به اين عمل اعتراض کردند. نمي دانم نفر اول عطار پور يا سرهنگ وزيري بود که با يک مسلسل يوزي که به آنجا آورده شده بود، رگبار برروي آنها خالي کرد. من هم نفر چهارم يا پنجم بودم که مسلسل را بدست من دادند…پس از پايان کار سعدي جليل اصفهاني، با مسلسل بالاي سر اين اين افراد رفت و هرکدام را که نيمه جاني داشتند، به زندگي شان خاتمه داد.بعد از اينکه اين جنايت وحشتناک تمام شد، من و رسولي چشم بند ها و دست بندها ي اينها را سوزانده و از بين برديم و بعدا اجساد اين عده به داخل ميني بوس منتقل شد. حسيني و رسولي آنها را به بيمارستان 501 ارتش منتقل کردند.به جز ذوالانوارومصطفي جوان خوشدل، دوتن از کادرهاي رده بالاي سازمان مجاهدبن خلق، ساير تيرباران شدگان، همگي از اعضاي پايه کذار گروه جزني بودند که پيش از عمليات سياهکل، ساواک توانسته بود آنها را شناسايي و دستگير کند. (متن اعترافات، روزنامه کيهان، 2 خرداد 1358، ص 3)

مجاهد شهيد كاظم ذوالانوار سميل و الگوي اخلاق و انسانيت

هر بامدادكبوترى سپيد از قلبش آب مي خورد
و در تمام روزدو ببر سياه در چشمانش ميدويد
كبوتران تشنه!
ببرها را چگونه كشتند؟!
ببرها را چگونه كشتند؟!
ميخواهم در قلب مجروح كبوتران براى دو ببر سياه بگريم.
كاظم در 12مهر51 به كمين ساواك افتاد. هنگام دستگيرى به شدت مجروح شده بود. او را بلافاصله به كميته مشترك (كميته باصطلاح ضد خرابكاري) منتقل كرده و زير وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها قرار دادند. ساواك سپس كاظم را درحالى كه هنوز از جراحتهايش رنج مى كشيد و درد بسيارى را تحمل مي‌كرد. براى مدتها درسلولهاى انفرادى نگهداشت. مجاهد قهرمان كاظم ذوالانوار در دوران اساراتش از گردانندگان اصلى فعاليتهاى داخل زندان بود و نقش برجسته‌يى در آموزش و تربيت كادرها داشت. مسعود رجوى ، فرمانده ذوالانوار را سمبل اخلاق، انضباط و انسانيت توصيف كرد و او را شاهد شهيدان مى خواند. راستى كه كاظم درميان شهيدان جايگاهى ممتاز و برجسته دارد. با شخصيتى بغايت جاذب و دوست داشتنى و اين را عموم زندانيان سياسى كه كاظم را از نزديك ديده بودند به‌ياد دارند. شهيد خسرو گلسرخى طى همان مدت كوتاهى كه در زندان همزنجير كاظم بود، به‌شدت تحت تأثير وى و افكار و عقايد او قرار گرفت و اين تأثيرپذيرى ، درسخنانى كه خسرو گلسرخى دردفاعيات پرشور خودش درباره اسلام انقلابى به زبان آورد، بخوبى بارز بود.. كاظم يك‌بار هنگام ضربه سال50 دستگير شد ولى موفق شد از چنگ مزدوران فرار كند . بعد‌از ضربه 50 او نزديك به يك‌سال در كنار احمد و رضا رضايى در بازسازى سازمان نقش ارزنده‌يى ايفا كرد و از همان تاريخ عضو كادر مركزى و فرمانده بسيارى از طرحهاى سازمان بود. در دوره بازجويى درزندان، اراده پولادين و بردبارى شگفت‌آوركاظم در تحمل درد و رنج ، زبانزد هم سلوليهايش بود. موقع دستگيرى در‌حالى كه به شدت مجروح شده بود، خود را به‌بيهوشى زده تا شايد در همان حال امكان فرار پيدا كند. بعد‌از انتقال به‌زندان، پزشكان گفته بودند او بيهوش نيست و ساواك براى آزمايش صحت اين حرف، دستور داد او را در همان حال زير عمل جراحى ببرند. با اين‌حال او درد را تحمل كرد و اصلاً بروز نداد كه گويا يك عمل جراحى بسيار سخت روى فك او درحال انجام است. وجه برجسته ديگر، نقش تشكيلاتى بي‌مانندى است كه كاظم در زندان ايفا كرد. علاوه برهدايت امور و آموزشها و مسايل كادرها، كاظم موفق شده بود با عاديسازى ماهرانه اى ارتباطات مطمئنى با بيرون زندان برقرار كند و اطلاعات ذيقيمت و ارزشمندى درباره دشمن و عناصر ساواك به تشكيلات بيرون منتقل نمايد. اما آن‌چه در زندگى كاظم نقطه اوج و كمال فعاليتهاى انقلابى اوست، تلاش عاشقانه‌اش براى فداشدن و سپربلا شدن در راه حفظ رهبريش مسعود رجوى بود؛ شهادتش درهمين رابطه بود.او درمورد فعاليتهاى داخل زندان و اطلاعات حساسى كه لو رفته بود هرگز اجازه نداد پاى مسعود به ميان كشيده شود. از اين نظر مجاهدين و تاريخ ايران به‌طور مضاعف مديون مجاهد قهرمان كاظم ذوالانوار است.

مجاهد شهيد مصطفى جوان خوشدل

مصطفى جوان خوشدل در شهريور50 دستگير شد. ساواك او را به‌عنوان يك عضو مهم و ارزشمند سازمان به‌شدت زير شكنجه برد. اما مصطفى كه هميشه طيفى از سمپاتها، از طبقات پايين جامعه را پيرامون خود داشت، به‌دقت مراقب بود كه اطلاعات آنها نزد ساواك لو نرود. از آن هنگام تا روز شهادتش در 30فروردين54 دوره‌يى از شكنجه و درد و رنج براى مصطفى شروع شد. دست كم شش بار او را به كميته زير بازجويى بردند. چرا كه در جريان دستگيريها هربار ردپايى پيدا مي‌شد كه انتهاى آن به مصطفى ختم مي‌شد. نگهبانان كميته مي‌گفتند مصطفى خوشدل به‌صورت عضو ثابت كميته درآمده است. به‌رغم اين كه مدتهاى مديد در سلول انفرادى بود، همواره روحيه‌يى شاداب و سرشار داشت. شكنجه‌گران درمورد مصطفى سياست شكنجه فرسايشى را اعمال مي‌كردند. شكنجه‌يى كه انتها ندارد و هر لحظه بايد منتظر شكنجه باشد. اين سياست براى افراد خردناشدنى اجرا مي‌شد. يكى از مجاهدان كه مدتها با مصطفى جوان‌خوشدل هم سلول بود، درمورد او گفت: در تمام دوران زندان بين مصطفى و ساواك يك جنگ علنى و رو در رو وجود داشت، يك جنگ ايدئولوژيك. شكنجه‌گر مي‌خواست او را بشكند و از هر‌امكان و وسيله‌يى به اين منظور استفاده مي‌كرد، اما او در‌هم‌نمي‌شكست و عجبا كه هرچه بيشتر او را شكنجه مي‌كردند، راسختر مي‌شد. از آنجا كه عده زيادى از كارگران بازار و ديگر اقشار زحمتكش جامعه در حيطه ارتباطات مصطفى بودند و ساواك مي‌دانست كه نيروهاى زيادى به او وصل بوده‌اند، اما مصطفى عهد كرده بود كه حتى يك‌كلمه درباره آنها نگويد و اطلاعاتى ندهد. هربار كه يكى از آنها دستگير مي‌شد، باز مصطفى را براى شكنجه مي‌بردند و او خيلى صبور و آرام مسئوليتها را به‌عهده مي‌گرفت و اين باعث مي‌شد كه بيشتر شكنجه‌اش كنند. يك‌بار در‌جريان ملاقات با خانواده‌شان، بازجوى ساواك با اصرار و التماس به خانواده‌مصطفى گفته بود، به او بگوئيد فقط يك‌سطر بنويسد، ما هيچ‌چيز ديگرى از او نمي‌خواهيم و مصطفى با تمسخرگفته بود «سواد ندارم». مقاومتش در زير شكنجه و پايداريش براى حفظ اسرار خلق و سازمان و برخوردهاى تحقيرآميزش با بازجوها، در آنهاكينه عميقى نسبت‌به مصطفى ايجاد كرده بود. يك‌بار بازجو به او گفته بود «بالاخره تو را اعدام مي‌كنيم» و مصطفى در كمال خونسردى جواب داده بود «تازه به‌آرزويم مي‌رسم». مصطفاى قهرمان استعداد خارق‌العاده‌يى در توضيح دادن و بيان ساده و شيواى غامض‌ترين مسائل ايدئولوژيك و سياسى داشت و مي‌توانست هر‌موضوعى را به كم‌سوادترين اقشار هوادار سازمان تفهيم كند و دستاوردهايش دراين زمنيه و در رابطه با اقشار زحمتكش جامعه واقعاً بي‌نظير بود. درسلول مصطفى گاه از شدت درد شكنجه به‌خواب مي‌رفت و در همان حال «يا‌حسين، يا‌حسين» مي‌گفت.گاهى كه شكنجه‌گران از شكنجه كردن او خسته مي‌شدند، او را مدتى پشت‌در نگه‌مي‌داشتند تا صداى شكنجه سايرين را بشنود چرا كه مي‌دانست براى يك انقلابي، شاهد شكنجه ديگران بودن، به مراتب سختتر از شكنجه شدن است. يك‌بار برادرمسعود از او پرسيد در صف انتظار شكنجه چكار مي‌كني؟ مصطفى گفت: دعاى ابراهيم را مي‌خوانم، «رب انى بما انزلت الى من خير فقير» «خدايا نسبت به تمام خيرهايى كه برايم مي‌فرستى نيازمندم». قهرمان مجاهد خلق سرانجام در سحرگاه 30فروردين54 به عهد خونينش با خدا و خلق وفا كرد و همراه با 8 همسفر قهرمان خود، جان برسر پيمان نهاد.

فدايي شهيد بيژن جزني

هر كجا شعله اي از مبارزه بود بيژن هم آنجا بود!

بيژن در فاصله سال هاي ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ بارها طعم زندان را مي چشد . آخرين باري که بيژن در رابطه با فعاليت هاي دانشجويي بازداشت مي گردد سال ۱۳۴۴ است . در دادگاه نظامي همراه با اعضاي کميته دانشگاه تهران که ديگر از جبهه ملي جدا شده بود به ۹ ماه زندان محکوم مي شود. در سال ۱۳۴۲ با عنوان شاگرد اول رشته فلسفه فارغ التحصيل مي شود در فروردين ماه ۱۳۴۲ با توجه به اتخاذ خط مشي جديدي که گروه به آن رسيده بود ، گروه به عنوان يک سازمان سياسي – نظامي فعاليتش وارد فاز نويني مي گردد . بيژن و ۳ رفيق ديگر در کادر مرکزي آن انتخاب ميگردند.در اين دوره نيز مسئوليت فعاليت هاي علني به عهده بيژن قرار داشت . در پاييز ۱۳۴۶ به مناسبت مرگ تختي يکي از بزرگ ترين مبارزات بيروني انجام مي گردد که در سازماندهي آن گروه نقش معيني داشته است. تدارک مبارزه مسلحانه در دستور کار گروه قرار مي گيرد و براي تامين سلاح همراه با رفيق سورکي در حالي که اسلحه اي با خود داشتند به دام پليس مي افتند . بيژن تحت شديدترين شکنجه ها قرار مي گيرد ولي او چون کوهي استوار مقاومت مي کند . دادستان نظامي ابتدا براي بيژن و ۷ رفيق ديگر تقاضاي حکم اعدام مي‌کند و نهايتا به ۱۵ سال زندان محکوم مي شود. با به هم پيوستن دو گروه بيژن جزني -حسن ضياظريفي و مسعود احمد زاده و امير پرويز پويان، سازمان چريکهاي فدائي خلق ايران شکل ميگيرد و با حمله به پاسگاه سياهکل در ۹ بهمن ۱۳۴۹ مبارزه مسلحانه بر عليه رژيم شاه را آغاز ميکنند. بيژن تا فروردين ۱۳۴۸ در زندان قصر بود . به دنبال فرار نافرجام رفقايش به زندان قم تبعيد مي گردد و پس از عمليات نظامي سياهکل به اوين منتقل و تحت شکنجه قرار مي گيرد . محاکمه مجدد او به دليل فشارهاي بين المللي منتفي مي گردد ولي هم چنان شکنجه و آزار او ادامه مي يابد . با وجود حساسيت ويژه پليس ، بيژن در دوره زندان در زمينه غنابخشيدن به تئوري انقلابي و هدايت سازمان گام هاي باارزشي بر مي دارد که در مجموعه مقالاتي که از زندان به بيرون داده مي شود آن را شاهديم . اين مطالب در هدايت سياسي – نظري و تشکيلاتي سازمان نقش ويژه اي پيدا مي کند.در اواسط اسفندماه ۱۳۵۳ به زندان اوين برده مي شود و در ۳۰ فروردين ۱۳۵۴ همراه با ۶ نفر از رفقاي گروه و ۲ نفر از زندانيان مجاهد در تپه هاي اوين توسط مامورين ساواک و شکنجه گران
زندان اوين تيرباران مي گردد. روزنامه هاي نظام سلطنتي فرداي روز کشتار بيژن و يارانش خبر دادند که 9 زنداني در حين فرار از زندان کشته شدند. اين موضوع تا زمان انقلاب بهمن و دستگيري و محاکمه ي شکنجه گران ساواک مسکوت ماند. در دادگاهِ کوتاه آرش شکنجه گر ساواک پس از انقلاب بهمن، تشريح کرد که بيژن و يارانش را به تپه هاي اوين برده و در آنجه به رگبار گلوله بستند. بيژن جزني هرگز از مواضع خود عدول نکرد و به فعاليت هاي نظري و عملي خود ادامه داد . از بيژن نقاشي ها و آثاري به يادگار مانده است كه از جمله مي توان ازجمع بندي مبارزات سي ساله اخير درايران نام برد.

۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

مجاهدين خلق فلسفه توانمندي و عوامل بقا و ماندگاري

روزنامه القبس 11 آوريل 2009
پهنه ايران, سازماني يا جنبشي يا حزب سياسي مانند سازمان مجاهدين خلق به روي خود نديده است, اين تنها جريان سياسي است كه برغم شرايط و دادهها و پيچيدگيهاي محلي و بينالمللي و برغم سياست دولت ايران مبني بر زير ضرب شديد قرار دادن امنيتي و اطلاعاتي كه بطور خاص اين سازمان را هدف قرار داده بود , انسجام و ادامه بقاي خودش را طي دههها حفظ كرده است.
اين سازمان با توان تشكيلاتي و ايدئولوژيك خود به يك جريان ايراني برجسته تبديل گشته است, درحاليكه احزابي كه اسامي بلند آوازه اي داشتند مثل حزب كمونيست توده كه در دهه پنجاه قرن گذشته و بعد از آن به اوج توانايياش رسيده بود, فرسوده و متلاشي گشتند, كما اينكه حزب دمكرات كردستان با ترور بنيانگذارش دكتر عبدالرحمن قاسملو در وين قرباني طراحي سپاه قدس ايراني گرديد, به نحوي كه اين حزب عليرغم اينكه شرايط محلي برايش برخي امكانات موفقيت را فراهم ساخته بود, نتوانست به بقاي واقعي و ظهور در صحنه ادامه دهد, پس راز بقاي مجاهدين خلق چيست؟
سازمان مجاهدي خلق از دل انقلاب ضد شاه متولد شد, از سوي دستگاه ساواك كه در آن مرحله بزرگترين بنياد اطلاعاتي امنيتي در منطقه و كشورهاي جهان سوم بود, مورد تصفيه فيزيكي قرار گرفت. مسعود رجوي مدت زيادي را در زندان بدنام اوين سپري كرد تا اينكه به رهبر تاريخي اين سازمان تبديل گشت, و حافظ انسجام و ديناميزم آن بود, اين سازمان از هماهنگي با جريان خميني در مرحله تدارك انقلاب اخير كه شاه را سرنگون ساخت, به دور نبود, اما جريان خميني بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب تلاش كرد از آن (سازمان) رها شود, چرا كه تهديد وجود و قدرت تشكيلاتي آن و تأثيرش بر جوانان ايران را احساس كرده بود, درنتيجه عليه سازمان چرخيد و آنرا جرياني ضد خطي كه (جريان خميني) در پيش گرفته بود قلمداد كرد.. اين سازمان مورد حمله وحشيانهاي قرار گرفت كه هدفش از بين بردن آن و تصفيه رهبرانش بود و اين امري بود كه اكثر رهبرانش و در صدر آنها مسعود رجوي را در اوايل دهه هشتاد قرن گذشته به ترك ايران واداشت, او توانست با عبور از همه ترتيبات امنيتي فرودگاهها بطور مطلقا سري هواپيماي خاصي را تأمين نمايد كه او را به پاريس منتقل ساخت, تا بعد از اينكه در تقدير بوده با شاه مقابله كند, در آنجا مرحله اوجگيري مقابله با امام خميني را اعلام كند.

از طريق خاك عراق
در مرحله درگيري نظامي بين ايران و عراق و بعد از اقدام از جانب عراق, سازمان چند هزارتن از زنان و مردانش را به عراق منتقل ساخت تا جناح نظامي و امنيتي در آنجا بنا نهد كه بيش از شش هزار تن را در برگرفت.
سازمان مقر فرماندهياش را به بغداد منتقل ساخت تا راه طولاني و سرنوشت سازي را از تاريخ مقابله با رژيم حاكم بر ايران, كه در تحريك جهان و ايجاد نگراني براي آن, ركورد دار بوده است را شروع كند. و در مدت اندكي رهبري سازمان و افرادش اعتبار بينظيري در ساختن و تأثير گذاري عملي را اثبات كردند, براي رعايت انصاف در رابطه با اين جنبش بايد برخي نقاط واقعي آن را مورد تأكيد قرار داد, كه استقلال تصميمگيري و التزامش به آن برغم حضورش در سرزميني كه تحت حاكميتي با سانتراليزم بالا و حساسيت شديدي نسبت به تضادهاي امنيتي قرار دارد, به اثبات رسانده است.

جنبه هاي برجسته
خلاف هر آنچه كه گفته شد «مجاهدين خلق» حتي يك عمليات بعنوان بخشي از عمليات رزمي نيروهاي مسلح عراق, عليه نيروهاي ايراني انجام ندادهاند و هر عملياتي كه كرده عملياتي جداگانه با ويژگي خاص بوده است, يگانهايش هرگز با يگانهاي عراقي ادغام نشدند, پرسنل آن حتي بصورت فردي در هيچ عمليات عراقي شركت نداشتند, طي دوران جنگ, طرفين -مجاهدين خلق و عراقيان - هر دو طرف نسبت به حفظ مرزبندي حساس بودند و به وجود هماهنگي بالا با اندازه قابل قبولي از ترتيبات امنيتي با رهبري عراق بسنده ميكردند.
اين سازمان با عدم دخالتش در امور حاكميت و فلسفه امنيتي در كسب اعتماد رهبري عراق و رياست جمهوري و ارگان امنيتي هماهنگ كننده با آن برجسته شد, و هيچ امري كه نشاني از رويكرد منفي آن با امنيت عمومي كشور باشد, ديده نشد. روابط عرضي با هيچيك از رهبران و ارگانهاي مهم ايجاد نكرد, و دنبال كسب اطلاعات از وضعيت عراق يا ايجاد تماسهايي كه موجب نگراني بشود, نبود, و به خلاف سازمانها و جنبشها و شخصتيهاي معروف اين جنبش در قبال نفوذ اطلاعاتي نه فقط از سوي ارگانهاي ايراني بلكه از سوي هر تلاش بينالمللي ديگر نيز بشدت حفاظت شده بود. و اين وضعيت در ايجاد روابط اعتماد بين آن و رهبري و ارگانهاي عراقي نقش داشت.
اين سلامت امنيتي يك وضعيت گذرا نبود, بخاطر سرازير شدن هزاران تن از نقاط مختلف جهان براي كاري كه يك گردش نبود, بلكه انتقال از مناطق ثبات و زندگاني خوب و مرفه در اروپا به زندگي پرخطر بود , آنهم نه فقط بخاطر خطرات يك رزم مستقيم بلكه بخاطر بمبارانهاي هوايي و موشكي كه اماكن اسكان آنها خارج از مناطق عمليات مستقيم را هدف قرار ميداد. اكثر تجهيزاتي كه سازمان بدست آورد را از تجهيزات طرف مقابل بود كه به آن دست يافته بود. كما اينكه نيروهاي ايراني در برابر عمليات مجاهدين خلق ضعيف يا سمپاتيك بنظر ميرسيدند , لذا طي سالهاي جنگ هيچ عمليات شكست خورده نداشت.

انضباط آهنين
اكثر افراد مجاهدين خلق از غيرنظاميان هستند وشايد تعداد نظاميان خيلي اندك بود, اما چيزي كه توجهات را بر انگيخت آنها زن و مرد با انضباط آهنين و الترام نا محدود برجسته بودند, مشكلات احساس غربت و سختي صحنه در ميان آنها گسترش نيافت, و اگر با طرفهاي داوطلب مقايسه شوند كه در اكثر مواقع حساس, مقهور اوضاع شدهاند, ويژگيهاي آنها كه علت اصلي قدرت مقابله آنها با شرايط بقا بعد از 2003 بود, آشكار ميگردد. برغم فشارهاي رواني كه در معرض آن بودند, تجهيزاتشان دقيق و بخوبي حفظ ونگهداري شده بود, مقرهاي سكونت آنها بسيار منظم ومرتب و آموزشهايشان تا جنگ 2003 ادامه داشت, همراه با آرامشي غيرعادي در رفتارها و همزيستي رفيقانه و ارتباط مستمر بين افراد و رهبران, بدون وجود هر نوع گسستگي و دسته بنديهاي داخلي, بودن وجود عصياني عليه سازمان و نه ابراز احساس يأس و نه گريز و نه فرار.

رهبري لايق
رهبري مجاهدين خلق توان رهبري خود را نه فقط در زمان جنگ بله توان خارق العاده خود را در پيگيري جوانب قانوني به اثبات رسانده است, امري كه سازمان را به پيروزي در حذف نامش از ليستهاي سازمانهاي تروريستي در اروپا رهنمون شده است. توان اين سازمان در بسيج سياسي ايرانيان مقيم خارج كشور, برپايي تظاهرات و برگزاري تجمعها و ديدارهاي سطح بالاي بين المللي مي باشد. همچنين يكي از شورانگيزترين جنبه هاي اين برجستگي, خودكفايي مالي آن در شرايط دشوار است, باور اين است كه حتي يك سنت هم از هيچ كشوري نگرفته است, و گويا به دريافت مستمري و كمكهاي فردي ايرانيان و شايد هم وجود سرمايهگذاريهاي خاص خودش متكي بوده است, اما از بحران مالي مفروضي رنج نميبرد. بنحوي كه فعاليتهايش مستمر است, همچنين توان تبليغاتي آن و منعكس شدن در رسانههاي تلويزيوني و مطبوعات شايد از توان خيلي از كشورهاي بهتر باشد.
با اين دادهها اين سازمان تهديد جدي رژيم حاكم بر ايران است, لذا تهران سعي كرده است تلاش خود را براي تصفيه حضور آن در عراق متمركز نمايد, اين مأموريت دشواري است كه اكنون زمان تحقق آن نيست, چرا كه دخالت در امور ديگران با قوانين بينالمللي مغايرت دارد, ايران در اين جهت به صورت آشكاري پيشتاز است و بنفع عراق است كه با پرونده «خلق» اولا براساس ملاحظات انساني سپس سياسي و تلاش براي مقابله با فشارهاي ايران رفتار بكند.

(اين مقاله به قلم وفيق السامرائي رئيس اطلاعات نظامي عراق در زمان جنگ ايران و عراق و مشاور امنيت رئيس جمهور عراق بعد از سرنگوني تا سال 2008 مي باشد –م)

۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

لُرد اسلين دوست بزرگ مقاومت و مجاهدان اشرف در گذشت

پيام تسليت رئيس جمهور برگزيده مقاومت
باكمال تأسف و تأثر مطلع شديم كه لرد اسلين، عضو برجسته مجلس اعيان انگلستان، قاضى سابق ديوان عدالت اروپا و ديوان عالى انگلستان، دوست بزرگ مقاومت ايران و مجاهدان اشرف، عصر امروز هجدهم فروردين بر اثربيمارى سرطان درلندن درگذشت.
رئيس جمهور برگزيده مقاومت خانم مريم رجوى فقدان لرد اسلين، دوست عاليقدر مردم و مقاومت ايران و حقوقدان نامدار اروپا و جهان را به همسرش ليدى اسلين، به همكارانش در مجلس اعيان انگلستان، به كميته بين المللى حقوقدانان دردفاع از اشرف، و به همه همكاران پارلمانتر و حقوقدان او و به خانواده بزرگ مقاومت به ويژه مجاهدان اشرف تسليت گفت و افزود: نام لرد اسلين به عنوان انسانى بزرگ و مبارز گرانقدر عدالت و حقوقدانى شريف و دوست فراموشى ناپذير مردم و مقاومت ايران، براى هميشه درتاريخ مبارزات رهاييبخش ملت ما و در تاريخچه دفاع از حقوق مجاهدان شهر اشرف و اثبات موقعيت حقوقى آنان، و به ويژه در كارزار عدالت جويانه مقاومت ايران در برابر فاشيسم مذهبى و درهم شكستن برچسب ظالمانه تروريستى، براى هميشه باقى خواهد ماند.
رئيس جمهوربرگزيده مقاومت دريك تماس تلفنى با همسر لرد اسلين، از جانب همه ايرانيان آزاده و همه حاميان مقاومت ايران و به خصوص ازجانب مجاهدان اشرف -كه لرد اسلين خود را وقف آنان كرده بود- اين فقدان بزرگ و دريغ انگيز را به طورمضاعف شايان تسليت دانست.
خانم رجوى خطاب به همسر لرداسلين افزود: راستى كه لرد اسلين راد مرد عدالت، و متعلق به مقاومت عادلانه مردم ايران بود. و راستى كه پس از او چه كسى دردنيا از عدالت وقانون حفاظت مىكند؟
خانم رجوى اضافه كرد نمىدانستم با چه كلماتى درگذشت او را به ساكنان اشرف اطلاع دهم آنها گفتند لرد اسلين متعلق به ما بود و اى كاش اين افتخار راداشتيم كه پيكرش نزد ما در شهر اشرف به خاك سپرده مىشد.دراين تماس تلفنى همسرلرد اسلين با درود به اشرفيان كه لرد اسلين آنان را فرزندان خود تلقى مىكرد و پيوسته به آنان افتخارمى نمود، گفت: من راه همسرم را تا به آخر باشما و بامردم ايران و با اشرفيان ادامه خواهم داد و لرد اسلين براى من در شخص شما و فرزندانش در اشرف زنده است.



بر گرفته از سايت سازمان مجاهدين خلق ايران

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

اگر تكرار كنيد تكذيب خواهم كرد....

با انتشار كتابى در فرانسه به قلم ژان كلود موريس سردبيروقت ژورنال دوديمانش، پشت پرده زد وبند ننگين رژيم آخوندى و دولت شيراك براى حمله كودتاگونه 17ژوئن 2003 عليه دفتر شوراى ملى مقاومت برملا شد.
ژان كلود موريس كه شخصا شاهد گفتگوى دومينيك دو ويلپن و كمال خرازى وزيرخارجه رژيم در تهران بوده، سخنان رد و بدل شده بين طرفين براى انجام عمليات عليه مقاومت ايران در اورسوراواز را بازگو ميكند. بخشي از پيش گفتار و همچنين فصل مربوط به دو ويلپن در كتاب جديد ژان كلود موريس سردبير سابق ژورنال دو ديمانش كه 5 مارس منتشر شده است.
ژان كلود موريس
اگر تكرار كنيد, تكذيب خواهم كرد ....

شيراك

ساركوزي

ويلپن

انتشارات پلون

پيشگفتار

مواظب ديوارها و لامپها باشيد در ابتدا مي خواستم خودم را تعريف كنم. خيلي زود فهميدم كه كسان زيادي علاقمند به آن نيستند. در نتيجه تصميم گرفتم بقيه را تعريف كنم. بيراهه بيهوده اي است. چرا مثل اين مي ماند كه خودت را تعريف كني, در نهايت از قبل جمع. اصل آن ساده است : يك خبر امروز خاطره اي را به همراه دارد, دلتنگي را , پيشماني را , تفسيري را. طبيعي است كه زمان در هم تداخل مي كند و نه فقط در صرف و نحو.

در برسي (وزارت دارايي) در 1993 , نيكولا در زير پويش ساركوزي مي شكافد. او عضو گيري مي كند و مي خواهد كه مرا در نمايش خود بكشاند. در كاخ اليزه , ده سال بعد , شيراك مي گويد : «يك سري را به شما مي گويم, اما اگر آن را تكرار كنيد , تكذيب خواهم كرد. ». و ويلپن را مي بينم و رعد هاي طلب شده اش. گاهي درخشان, آزار دهنده يا تأثير كننده, او در ماجراي كلرستيم فرو ميرود, انگار تبلور تيتر يكي از كتابهايش شده است : خورشيد سياه قدرت. و نوبت ژان لوك لاگاردر مي رسد, يك صاحب صنايع بزرگ كه گفته مي شود به قدرت نزديك است. پدرانه به من هشدار مي دهد : «شيراك ميگويد كه دوست من است, او را باور نكنيد!». در اين حين , همسر يك وزير ميتران درب را به روي سيلويو برلوسكوني باز ميكند : او نيمه برهنه است. يك زن ديگر اين يكي ايراني, خود را در مقابل د اس ت به آتش مي كشد. آنها چهار نفرند كه فتيله را زدند : شيراك, ساركوزي, ويلپن و قاضي بروگير.

مصلحت حكومتي.مجموعه از پرت و پلا است ؟ اگر همه چيز درهم بنظر ميرسد, هيچ ربطي مجاني نيست. ميشل فيلد صحبت از «تصحيح فنا با در چشم انداز قرار دادن آن» خواهد كرد. چيز ساده تري به شما پيشنهاد ميكند, يك تصادف ديوانه وار كه همه چيز با هم تصادم مي كند و به هم پاسخ ميدهد. و همه اينها را من زندگي كردم, مشاهده كردم و بسياري مواقع يادداشت كردم. وقتي كه حافظه كم مي آورد, بعضي يادداشتها آنهارا بيادم مي آورد. يك سوال بزرگ باقي مي ماند : كليد اين جعبه تداخل كننده كجا است؟

بعضي در اين شرح حال ها , كه در آن همه نقل قولهاي در گيومه واقعاً بيان شدند , تأييديه اي خواهند ديد در اين كه همه چيز بازي است و فريب. اين است زندگي. فكر مي كنيم بناپارت را برگزيديم. با بدنگه مواجه مي شويم. از زمان شاتوبريان كه مي گفت سهميشه در سياست , نتيجه خلاف آنچيزي است كه پيش بيني مي كند» هيچ تغييري نكرده. در مقابل اين شخصيتها كه مرا بدرجاتي مجذوب كردند, تلاش كردن اصل يك هوسار از آسمان آمده را بكار ببندم يعني ژان رونه هوگونن كه ميگفت : «هيچ چيزي از آنجه كه فتح ميكنم بر من غالب نيست. فقط كنجكاوم. تست ميكنم, بررسي ميكنم. » براي كشف اينكه وقتي كه فكر ميكني ميداني هيچوقت همه چيز را نمي داني, و زمان براي تشخيص سايه از انعكاس , زمان لازم است. ژان كوكتو كه در زمينه تشابه و عبورهاي ديگر از آينه ها وارد بود ميگفت «مواظب ديوارها و لامبها باشيد». پس عبور كنيم!
فصل دوم: ويلپن و رعدهاي بسيار مطلوب در تهران,

اسرار يك ديدار ديپلماتيك. خودسوزي يك زن پناهنده ايراني, قرباني رئال پليتيك فرانسه در قبال رژيم ملاها. بهتر از سخنراني سازمان ملل, درس ريو برانكو. به دوستش كالين پاول وزير ميگويد :«شما متحديني هستيد كه ياري كردنتان سخت است». مسري ماراتوني ضد هر ج و مرج كه توسط سنگ (ماجراي) كلرستريم زنجير شده است. « اِه تو اينجا چكار ميكني؟ تو همه چيز را شنيدي ؟ باور كردني نيست ! اميدوارم كه همه چيز را فراموش كني. اعتبار ما به اين بستگي دارد. » دمينيك دو ويلپن از سالن كنفرانسي كه به مدت نود دقيقه , ديپلماتهاي ايراني و فرانسوي مسئله داغ آن موقع ( عراق, هسته اي, مجاهدين) را مورد بررسي قرار داده بودند بيرون مي آمد. او حضور مرا كشف ميكند. من همه چيز را ديدم, همه چيز را شنيدم و يادداشت برداشتم, به آرامي در يك متري پشت سر او نشسته بودم. «چطور گذاشتند تو وارد بشوي؟ » چون حرفهاي غافلگير كننده اي زده شد! بعضي ها را در يك مقاله در بازگشت از پاريس نوشتم. (ژورنال دو ديمانش 27 مارس 2003). يكي را نگفتم كه دو ماه بعد منجر به يك موج دستگيري عظيم در فرانسه و خودسوزي چند زن ايراني پناهنده شد !

اما از اول شروع كنيم. شما ”نظامي” را نمي شناسيد ؟ ويلپن خبرنگاران را دعوت به شام ميكند. او با تحسين راجع به ايران صحبت ميكند. ابلته نه از رژيم ملاها ولي از پارس, يكي از قديمي ترين تمدنهاي جهان. در دره گرگان شهرهاي باستاني حاكي از وجود كشاورزي در هفت هزار سال پيش است. در جيرفت, پنج هزار سال پيش شهر ميساخته اند. خيلي قبل از تمدنهاي مصر و يونان. شعر او راجع به ادبيات محلي قطع نمي شود. آه شعر پارسي!«خيلي معروف است و در انواع خود اعم از اسطوره اي, تاريخي , فلسفي يا عاشقانه. براي شناخت خلقي بايد شناخت كه چي مي نويسد, چي مي خواند , چي فكر مي كند و بخصوص چگونه روًيا ميبيند. نويسندگان و شعرا اين را به ما مي گويند.»سپس سوالي طرح ميكند كه ترسناك است : «چطور شما ”نظامي” را نمي شناسيد؟»ما همه متأسف هستيم ولي نمي شناسيم. «اگر بخواهيد ايران را بشناسيد, غرور و روابطش با جهان را بايد به” نظامي” گوش بدهيد : ايران قلب و جهان جسم است ” از اين كلام شاعر نه احساس تواضع ميكند و نه پيشماني.»اين مرد (دو ويلپن, كه گفته ميشود عكس العملي و شكاك است تنها وقتي كه شعري مي خواند يا از نويسنده اي تعريف مي كند خود را افشا مي كند. در سر كلمات و اشعار بنظر مي رسد كه به دنياي ديگري سير مي كند و در مسير شما را فراموش مي كند. ادبيات براي او يك پادزهر در مقابل دوندگي هايش نيست و يا تنفسي در دو ديوانه وارش. در آن موقع , واقعاً خودش است, در جستجوي حقيقتي كه ديپلماسي و قدرت هر گز به او پديدار نمي كنند, در جستجوي اين «تمايل ديگري» كه در اين منظره او را عجيب و در نهايت جذاب ميكند. آدم دلش ميخواهد از شور او براي اين دزدان آتش كه نامشان را سلسله وار مي گويد, ميداشت : « و فردوسي را , مي شناسيد ؟ »و هجوم اين جن هايي كه حتي از وجودشان بي خبر بوديم به سر و رويمان ميريزد. دروناً داد ميزنيم كه خلاصمان كن. او متوجه مي شود و به سر كار بر مي گردد.

ملاهايي «پرهيزكار و با فرهنگ»

ايران امروز با 80 ميليون نفر يك كشور جوان , بسيار تحصيلكرده است كه چه ملا چه غير ملا مغرورانه ريشه خود را برسميت مي شناسند, كوروش كبير, و پارتها. خود را توسط تاريخ مسئول تمامي يك منطقه ميدانند و آن را علني مي گويد و مي خواهد آنرا به بقيه تحميل كند. سلاح هايش عبارتند از : نفت, تهديد هسته اي و تبليغ مذهبي. چه بخواهيم, چه نخواهيم, نقطه عبوري براي حل و فصل هر درگيري است. «فراموش نكنيم كه ايران ملاها يك دمكراسي است – قبول دارم خاص و كنترل شده است, اما مردم رأي ميدهند. نمي توان هم استبداد صدام حسين را افشا كرد و هم وكنش دمكراتيك متأسفانه كنترل شده مردمي را محترم نشمرد.» (جملات داخل گيومه حرفهايي است كه در هواپيما به سمت ايران دو ويلپن به خبرنگاران ميگويد- م).

خوب احساس مي شود كه اين كشور برايش راحت نيست اما يك ديپلمات مخاطبينش را انتخاب نمي كند. در اين موقع به اين فكر ميكند كه موقع نشستن هواپيما در تهران دو ويلپن به چي فكر مي كند. پايتخت كشوري كه به سوريه كمك كرد كه سفير ما در بيروت , لويي دلامار را بقتل برساند....هر چقدر هم كه دردناك باشد نبايد در آينه رو به عقب ماشين نگاه كرد. «هيچ چيز را نبايد فراموش كرد. روي مقطع متمركز شد, مأموريت را انجام داد و جلوي خلاء را گرفت.»به او يادآوري ميكنم كه دمكراسي ايران واقعا خاص است و براي يك فرانسوي معمولي درك آن سخت است. پاسخ ميدهد «شك دارم كه فرانسوي معمولي به كاركرد رژيم ايران توجهي داشته باشد. از جانب او بي توجهي محسوب نمي شود بلكه ناشي از ناداني است. اين هم قابل تأسف است.»

ديپلماتها , بهتر است كه زير و بم هاي يك سيستم كه حكومتش آنچه كه تصور ميشود نيست را خوب بشناسند. ديدار با رئيس جمهور اسلامي ايران هيچوقت بي ثمر نيست, اما براي حل دعواهاي بين المللي ضروري نيست! او تنها نفر سوم مملكت است. ميتواند يك شبه عزل شود. پس كي فرماندهي ميكند؟ اينجا است كه در دو ورودي «شرق پيچيده» هستيم, بسا پيچيده تر كه مذهب هم دخيل شده است. ايران دو ويژگي يكتا در جهان دارد : تنها كشوري است كه رسماً در دنيا شيعه است, و جمهوري اش يك تئوكراسي است. نتيجه : قدرت , كه قرار است از خدا بر آمده باشد به روحانيت تفويض شده است. با اين وجود قانون اساسي 1979 انتخابات همگاني را بر قرار كرده است كه هم پيش رفته است ( از سن 15 سالگي ميتوان رأي داد)و هم كنترل شده. مهم ترين شخصيت مجريه رهبر عالي انقلاب يا ولي فقيه است. او براي مدت تعيين نشده اي توسط مجلس خبرگان انتخاب ميشود (كه ميتواند او را عزل كند). او ارتش را فرماندهي ميكند, سرويسهاي اطلاعاتي را هدايت ميكند, تنها كسي است كه مجاز است اعلام جنگ كند, ميتواند رئيس جمهور را تحت شرايطي عزل كند. ولي فقيه تنها عضو مجريه است كه بايد حتما از روحانيت باشد. رئيس جمهور نيز مسئول اجراي قانون اساسي و اعمال بخشي از قوه مجريه است بجز آنچه كه مسئوليت ولي فقيه است. او تنها بعد از اجازه شوراي نگهبان و مجلسي مركب از دوازده حقوقدان كه نصف آنها را ... ولي فقيه مشخص ميكند, ميتواند خود را معرفي كند. همين شوراي نگهبان است كه مشخص ميكند كه كانديداهاي مجلس و كاندياهاي بسيار مهم شوراي خبرگان چه كساني هستند. مجلس خبرگان تنها يك بار در سال جلسه دارد. مركب از 86 عضو روحاني است كه معروف هستند به اينكه «پرهيزكار و با فرهنگ » هستند. اين اينجا باعث نمي شود كه رشوه نگيرند. آنها به مدت هشت سال با انتخابات همگاني برگزيده ميشوند, اعضايش ميتواند توسط ولي فقيه بركنار شوند, اين امر تاكنون پيش نيامده است. «شوراي تشخصي مصلحت نظام » را فراموش نكنيم كه شامل شش عضو روحاني شوراي نگهبان انقلاب و حدود ده شخصيت است. اين شوراي مهم مشورتي ولي فقيه محسوب ميشود. متوجه ميشويم كه در اين رژيم تو در تو و همخون مذهبي, حكومت تحت كنترل ملاها است كه همه كانديداها را كنترل ميكنند.

اما اين انتخابات همگاني كه بطور جد در بالا علامت گذاري شده است باعث نمي شود كه ايرانيها رأي ندهند و يا يك صف بندي وجود نداشته باشد, صف بندي كه اسلامگراهاي سرسخت را از ملاهاي مدره تميز ميدهد. اين بازي ترازويي بين دو جريان است كه وزارتخارجه هاي ان را با ذره بين زير نظر دارند. در هواپيماي كه او را به تهران مي برد, دومينيك دو ويلپن در مورد هجوم آمريكا به عراق تحليل مي كند, نه تنها به ملاهاي مدره ايراني كمك نمي كند , بلكه باعث توقف ليبراليزاسيون خجلي ميشود كه از سه سال پيش در ايران جريان داشته است. ايران كه واشنگتن آن را در رده سه كشورهاي شرور بعد از عراق و كره شمالي قرار داده است خود را در معرض تهديد ميبيند. پاسخ ان نيز تنها ميتواند راديكال باشد. قبل از هر چيز از نظر داخلي. با بازي روي واكنش ملي و با تغيير ترازو به سمت سخت سران. اين امر باعث ميشود كه در نهايت در انتخابات محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري برسد. و سپس از نظر خارجي. براي چرخاندن توجهات, ايران منافع دارد كه آتش را دور كند, بقيه در گيرهاي منطقه اي را دامن بزند: به شعيان عراق كه ميخواهند از سني هاي مورد حمايت صدام حسين انتقام بگيرند سلاح بدهد, چراغ سبز داده شده به حزب الله لبنان و حماس فلسطين و غيره. از نظر دو ويلپن اين خطر بزرگي است كه باعث شود منطقه گر بگيرد و هرج و مرج جايگزين شود.

دوويلپن چند ساعت ديگر به رهبران ايران – وزير خارجه خرازي, رئيس جمهور خاتمي (سرسخت) و رئيس جمهور سابق, رفسنجاني با نفوذ (مدره) – رويكردي پيشنهاد خواهد كرد كه بدون ما به ازاء نخواهد بود. او در آن موقع نمي داند كه اين ما به ازاء نتايج وخيمي در فرانسه به بار خواهد آورد. تهران در شب فرو رفته است. استقلال گراند هتل مدل پنج ستاره هتل ايراني است, با يك هال بزرگ الهام گرفته از سبك شوروي. فيشي كه مشتري پر ميكند رويش نوشته شده كه در «شاميلان گروسرود» وقع است , اين نشان ميدهد كه غرب شيطان بزرگ كاملاً طرد نشده است. اگر يك جي آيز آمريكاي يك روز به اينجا بيايد, گم نخواهد شد : آدرسهاي مكانهاي مهم پايتخت هم به فارسي و هم به انگليسي نوشته شده است. فرصت آن نيست كه از حضور در استقلال شاميلان كروسرود هتل استفاده كنم. ساعت 2 صبح رسيديم, و سحر بيرون ميزنيم. خنكي لطيف صبحگاهي زمستان ايران. يك آفتاب رنگ پريده برفهاي كوههاي البرز را كه با خروج از هتل متوجه ميشويم, مي درخشاند. ساعت 0830 در وزارت خارجه منتظر ما هستند.

ورونيك, وابسته مطبوعاتي دو ويلپن, روي سرش يك روسري گذاشته مثل دهاتي هاي منطقه بري فرانسه. مقامات زنان خارجي بدون حجاب را تحمل نمي كنند, آنها بايد سر پوشيده باشند ( مو را يك نشان جنسي مي دانند). آنها بايد لباس سنگين, بلند بپوشند, بهتر است تيره باشد, دكولته نباشد , پايي نبايد پديدار شود, خلاصه هيچ چيزي كه يادآوري كند كه يك زن , زن است, و حواس مردي را از تلاشش , مأموريتش و از الله منحرف نكند. ورونيك اخم كرده است. از اينكه مجبور است يك شلوار سفيد بپوشد كه او را مثل يك سوئدي در آفريقا كرده است عصباني است.

دو هيئت خود را قرباني سكانس عكس رسمي مي كنند. عكس كه تمام شد, از ما خواسته مي شود كه سالن را ترك كنيم. جلسه مي خواهد شروع شود. من كيفم را روي صندلي فراموش كردم. وارد مي شوم, آنرا بر مي دارم مي خواهند به همكاران خبرنگارم بپيوندم. ديگر دير شده است. دربها بسته شده. دو ريشو راه مرا مي بندند. آنها يك صندلي آزاد در پشت سر هيئت فرانسوي را نشانم مي دهند. شكي نيست آنها مرا با يك ديپلمات عوضي گرفتند. قطعاً يك ديپلمات درجه دوم ميدانند ولي تصور ميكنند كه بهر حال ديپلمات هستم. در نتيجه حرف گوش كن مي نشينم و دفتر يادداشتم را در مي آورم.
شكار مجاهدين

دو هيئت بدور يك ميز دراز چوبي كه بر روي آن دو پرچم ايران و فرانسه قرار دارد در مقابل يك ديگر نشسته اند. هجده نفر در سكوت به هم نگاه ميكنند. فقط سه نفر حرف ميزنند. كمال خرازي, وزير خارجه , دمينيك دو ويلپن و مترجم. در نوك ميز برونو لومر مشاور ويژه دو ويلپن هنوز چهره تپلي اش را دارد كه بزودي حضور در نخست وزيري لاغر خواهد ساخت. راجع به آن صحبت خواهيم كرد. در ورود, كمال خرازي دعوت از ژاك شيراك براي يك سفر رسمي از ايران را در آينده اي زود تكرار ميكند. ويلپن از او تشكر ميكند و منتقل خواهد كرد. بعيد است كه اين بازديد صورت گيرد.

از زمان سوء قصدها در پاريس و ماجراي گرجي و نقاش, روابط با ايران عادي شده است و روابط از سر گرفته شده اند, و معاملات دوباره سر گرفته و پر رونغ است, اما شيراك هيچ چيزي را فراموش نمي كند. هيچ احتمالي وجود ندارد كه چنين ژستي را انجام بدهد كه معني اش تقديم يك برگه افتخار به رژيم ملاها خواهد بود. در مقابل ميخواهد به ايران كمك كند كه از انزوايش خارج شود تا آنجا كه دولتش نشان بدهد كه مسئول است و مدره و از نفوذش براي برقراري ثبات در منطقه پر طنش استفاده كند.

نوبت خرازي است كه تشكر كند. «مايلم به شما رضايت دولت خودمان را از كالاهاي رسيده اخير ابراز كنم. اما ما نياز به تجهيزات بيشتري داريم.» هواس جمع ميشود. كدام تحويلي؟ كدام تجهيزات؟ سلاح؟ اكثر آن سلاح هاي كنوانسيونل است و تجهيزات ديده باني. «دولت ما , ميدانيد , به مبارزه سر سخت عليه قاچاق ترياك ادامه ميدهد. مرز ما با افغانستان , كوهستاني و وسيع است و مشكلات زيادي در تحت نظر گرفتن آن داريم. ما نياز به تجهيزات بيشتر داريم. ما حاضريم از نيكولا ساركوزي در تهران استقبال كنيم. »قرنها است كه ايران توليد كننده و مصرف كننده مواد مخدر است (صد تن در بازار داخلي و خارجي در 1920). از زمان انقلاب مجدداً رژيم يك سياست سركوب اتخاذ كرد كه باعث حذف قاجاق نشد ولي نتايجي داشته است : 25 درصد كشف ترياك در جهان در ايران صورت ميگيرد. با وجود اين تلاشهاي كه توسط جامعه بين المللي برسميت شناخته شده است, جاده ترياك افغاني همواره از تهران ميگذرد. پايتخت فقط يك مرحله قبل از تركيه و كشورهاي بالكان نيست, بلكه يك مكان استعمال و قاچاق است. سپس وزير ايراني به فرانسه درس مي دهد : « فرانسه كه خودش را به عنوان كشور حقوق بشر معرفي مي كند, در خاك خودش حضور و فعاليت يك سازمان تروريستي را قبول مي كند. اين غير قابل قبول و غير قابل فهم و بسيار در رابطه با روابط دو كشورمان نگران كننده است. بخصوص كه اين تروريستها كه در ايران ضربه زده اند بنظر ميرسد كه در اور سور اوآز يك استاتو مصونيت سرزميني برخوردارند. مبارزه عليه تروريسم بايد بدون تبعيض باشد. ريشه كن كردن اين پديده ضد بشري نمي تواند بدون همكاري جامعه بين المللي تضمين پيدا كند. »

اين جمله آخر روز بعد در سايت انترنت سفارت ايران در پاريس تكرار شده است. اما آنچه را كه سايت نمي گويد و قابل فهم است كه سري باقي مي ماند پاسخ غافلگير كننده اي است كه ويلپن به خرازي ميدهد : «ميتوانم به شما اعلام كنم كه نيكولا ساركوزي يك عمليات در اين رابطه را دارد تدارك مي بيند. » بروشني , هيئت فرانسوي انتظار اين درخواست دخالت از جانب ملاها عليه مخالفين رژيم تهران را داشت. خرازي تأكيد مي كند : «ما مايليم كه سفيرمان در پاريس با آقاي ساركوزي براي پيشبرد اين پرونده ديدار كند.»براي ويلپن, در اين موقع, مقاومت ايران يك اشتغال خاطر اول نيست. بعلاوه , سازمان مجاهدين خلق ايران , كه خيلي هم در خاك فرانسه آرام است, بر روي ليست سازمانهاي تروريستي قرار دارد. چه اهميتي دارد كه اين نام نويسي توسط يك تحقيق شوراي اروپا كه بزودي آن را غير مشروع اعلام خواهد كرد, غير منصفانه تلقي شود. فعلاً , هيچ چيزي در مقابل درخواست دولت ايران عليه اين اعضاي مقاومت در خارج نيست. برعكس همه چيز تشويق ميكند : منافع نفتي توتال, ولي بخصوص ضرورت تقويت ايران در رويكرد مدره اش در حالي كه هرج و مرج تهديد مي كند. جلب رضايت ملاها با يك عمليات ساده پليسي كه با دلايل حقوقي توجيه شده باشد ضرر كمتري است كه وضعيت اضطراري به آن حكم ميكند. آنچه را كه ويلپن نمي داند, نتايج اين «عمليات» است.

اين عمليات دو ماه ديگر واقع ميشود وقتي كه از طريق ساركوزي , قاضي ژان لويي بروگير, د اس ت را نه براي يك كنترل معمولي سازمان مجاهدين بلكه براي يك موج دستگيري خشن كه نتايج فاجعه باري از نظر حقوق... و اسف بار براي يك زن پناهنده كه دست به خودسوزي زده بود, بهمراه خواهد آورد. بعد از صحبت خرازي در مورد ضرورت اتحاد دمكراسي ها عليه تروريسم – دفاعيه سورئاليستي از جانب تهران! – نوبت دو ويلپن است كه «پيام روشني حول هشياري جامعه بين المللي , منجمله فرانسه , در مورد عدم غني سازي هسته اي و ضرورت امضاي پروتوكل الحافي آژانس بين المللي اتمي» بدهد. خرازي مي خواهد كه اطمينان بخش باشد. «همه سايت هاي ما سيف گارد Safe card دارند, مهر امنيت از سوي آژان سازمان ملل تحت هدايت آقاي برادعي ثبت شده است. ايران متعهد مي شود كه آژانس بين المللي انرژي اتمي را براي يافتن هر ساختمان جديد مطلع كند.» ويلپن يادداشت مي كند, توضيح مي دهد كه كافي نيست آژانس را از ساختمانهاي جديد مطلع كند, لازم است كه بازرسي از همه سايتهاي قديمي و جديد توسط متخصصين آژانس را اجازه دهند. خرازي : «ايران يك كشور حاكم است». هسته اي يك سوژه «حساس» براي همه ايرانيها , ملا و غير ملا است. يك سوژه كه بر سرش توافق است. همه جريانات, در هسته اي نه تنها يك وسيله براي تنوع منشا انرژي مي بينند, براي تدارك دوران بعد از نفت, بلكه آن را وسيله قدرتي مي بينند كه اجازه ميدهد كه ايران نقش بيش از پيش در ميان ملتها و بخصوص در منطقه ايفا كند. براي اكثريت ايرانيان, بحث هسته اي غير نظامي است. ولي حتي اگر بحث نظامي باشد, چرا ايران احساس بي عدالتي نكند وقتي كه مي بيند كشورهاي ديگر- اسرائيل, هند , پاكستان- نه تنها سانترال هاي هسته اي ساده دارند بلكه سلاح هسته اي دارند آنهم در كادر خارج از توافق ان تي پي؟ چرا چنين تبعيضي ؟ در حاليكه ايران در سال 1970 ان تي پي را امضاء كرده است؟ امري كه او را متعهد ميسازد كه بمب نسازد و تلاش نكند آنرا كسب كند؟ چرا چنين عدم تعادل آشكاري در نيروهاي خاورميانه به نفع اسرائيل كه تنها دارنده سلاح هسته اي در منطقه است؟ البته , هيچكس باور ندارد كه ايران ملاها دنبال تهيه بمب نيستند. همه چيز حاكي از عكس آن است. . از نظر ويلپن ايران نفعي ندارد بازي تحريك آميز كند. بايد از سازمان ملل گذشت, اجازه داد كه بازرسي هاي آژانس صورت بگيرد, همه بهانه هاي دخالت ايالات متحده را گرفت و ذهنيت ها را برطرف كرد. در اين ايران كه رژيم با شعار «مرگ بر اسرائيل» تظاهرات راه مي اندازد, وزير فرانسوي روي ضرورت «برسميت شناختن اسرائيل در كادر مرزهاي امن, در قلب يك منطقه آرام , در كنار كشور فلسطين » تأكيد مي كند. او همچنين از حقوق بشر دفاع ميكند. با اعتبار بيشتري نسبت به همكارش. او: « رسماً , بنام دولت فرانسه نسبت به سرنوشت ده يهودي كه در ژوئيه 2000 دستگير شده اند » ابراز تأسف مي كند. »

آنها كه متهم به جاسوسي براي اسرائيل هستند در دادگاه در بسته اي محاكمه و به حكم هاي سنگين محكوم شدند : بين چهار تا 13 سال زندان. ايرانيها مي دانستند كه فرانسه از اين پرونده دفاع خواهند كرد. آنها يك ژست تدارك ديدند كه به عنوان كادو براي ويلپن اعلام ميكنند. خرازي : «آنهايي كه از ميان هموطنان يهودي مان در زندان شيراز بودند از اين پس آزاد هستند.»

ويلپن : «ما از شما بخاطر اين خبر خوش تشكر مي كنيم.»در دفتر يادداشتم , تأكيد كرده ام روي دو كلمه - «هموطنان مان»- در مورد يهودي هاي ايراني. پارس گذشته و ايران امروز يك كشور ضد يهودي نيست. بهيچ وجه در تاريخش خبري از سركوب و قتل عام نيست. و هيچ توهيني به قبرهاي يهودي مثل آنچه كه در قبرستانهاي فرانسه اتفاق مي افتد وجود ندارد. اينجا دشمن سامي ها نيستند بلكه اسرائيل است. كشور اسرائيل كه فلسطين را سركوب ميكند. با افراد در خيبان صحبت كنيد در تهران و خواهيد ديد كه هيچ احساس ضد يهودي وجود ندارد. بالعكس احساس ضد عرب هست.!

...زمان آن رسيده كه به بحث عراق بپردازيم. ويلپن تأكيد ميكند روي مسئوليت ايران, قدرت بزرگ منطقه اي , و او را تشويق به مدراسيون مي كند و اينكه پاسخ به تحريكات دونالد رامزفلد كه گفته است ايالات متحده هر گز از طريق شيعه يك رژيم ايراني در عراق را نخواهد پذيرفت , ندهد. لبخند خرازي. « ايران كه اين روزها نشان داد چقدر رسيده و بالغ است, قصد ندارد دخالت كند.» ميداند كه آمريكايي ها در ناداني شان با سرنگون كردن صدام , به هم مذهبيون شيعه آنها در عراق خدمت كرده اند. او ادامه ميدهد : « در شهرهاي مختلف عراق, مقامات روحاني ميتوانند خودشان را هدايت كنند. ما اميدواريم كه ايالات متحده كه نحوه عملش شرايط سختي را ايجاد كرده است به مشورت دوستان ما گوش فرا دهند : عراق را به سازمان ملل بسپارند.»ويلپن متوجه شد : ايران , بطور بديهي , برادران شعيه عراقي اش را رها نخواهد كرد , اما چيزي اضافه نخواهد كرد. اظهارات خرازي بسيار مدره است. همانطور كه فرانسه ايران را دعوت مي كند به سمت عقب نگاه نگاه نمي كند. هيچوقت كلمه «اشغال» توسط خرازي در مورد عراق بكار برده نشد. او صحبت از «شرايط سخت» ايجاد شده از سوي نيروهاي ائتلاف مي كند. «شرايط سخت»؟ از اين كنتر نميشود راجع به جنگ و شرايط اشغال گفت! ايران پراگماتيك است, «جنگ بوش» را برده است...چرا كه شيعيان سني ها را در بغداد جايگزين خواهند كرد. پس به فكر «بعد» به «نقش محوري» كه سازمان ملل بايد داشته باشد فكر كنيم. سازمان ملل شعار ديپلماسي فرانسه است. و باي ملاها يك وسيله براي كسب زمان.

همين ديدگاه مشترك با دو مخاطب ديگر , رئيس جمهور رفرميست خاتمي و رئيس جمهور سابق رفسنجاني كه غير قابل دور زدن است وجود دارد. دو ملاقاتي كه بدون شاهد برگزار شد.... نهايتاً اين مرحله سوم, كه سخت ترين اعلام شده بود, مثبت از آب در آمد. ايران هدف برنامه ريزي شده يك ماجراجويي جديد آمريكا خودش را حساب شده و عاقل نشان ميدهد و حتي آماده همكاري با استناد به سازمان ملل و آزادي «هموطنان يهودي» زنداني. وقت زيادي در مقابل هرج و مرج خريداري شد. اين خيلي زيادي زيبا بنظر ميرسد؟ بهر حال واقع گرا است : پاريس كه قول ضربه زدن به اپوزيسيون ايران را داده است ميتواند قراردادهاي نفتي در جريان را به نهايت برساند.

در خروج از سالن, ويلپن, برون لو مر و فرانسوا نيكولو فوق العاده, سفير فرانسه در تهران , مدير دفتر سابق پير ژوكس در وزارت كشور و سپس دفاع متوجه حضور من ميشوند. آنها با هم نگاه متعجبي رد و بدل مي كنند. ويلپن گفت «چطور, تو اينجا بودي! خوب آنچه كه پيش آمده, آمده است , اما هيچي نديدي و هيچي نشنيدي.» همين «توصيه » را به دانيل روندو كه در كنار من نشسته بود و تبادلات را دنبال كرد نمي كند. دانيل بايستي از استاتوي شاهد مجاز برخوردار باشد.

چند روز بعد , در مقاله اي خلاصه اي از ديدار را مي نويسم, فقط قسمت تدارك عمليات ضد مجاهدي را كه علني كردن آن به اعتبار ديپلماسي فرانسه ضربه ميزد نگفتم. در مورد بقيه همه چيز را وفادارانه گزارش كردم, كه حاكي از وضعيت روابط فرانسه ايران دارد كه هر يك در اين لحظات حساس , نياز به ديگري دارد و حاكي از تئوري ويلپن مبني بر اينكه «تاريخ سكانس به سكانس پيشرفت ميكند.»سكانس فعلي, نه نفت است و نه تبادلات تجارتي – حتي يك بار در «ديدارهاي رسمي» از آن صحبت نشد – اما مسابقه در مقابل زمان براي «بردن صلح» , محدود كردن اتش سوزي. از اين نظر , قرارداد پر شده است. فرانسه عليرغم خنده هاي بازها براي يك اقدام «خط ربط خود اعلام شده » مأموريتش را ادامه ميدهد. ويلپن كه براي يك بار روشن است در هواپيهايي كه او را به پاريس باز ميگرداند چنين تفسير ميكند : «مؤثر بودن در جايي كه ميتوان مؤثر بود و جايي كه به ما گوش داده, ميشود.» يك تلكس. ايالات متحده خواستار برداشته شدن محدوديتها عليه عراق فتح شده ( يا آزاد شده بسته به اين كه كي باشي) شد. بهر حال اين درخواست نفي مشروعيت بخشيدن به دخالت امريكا بعد از واقعه است. يك توافق ضمني بعد از وقوع. حال آنكه توقف يك تحريم تنها توسط ارگاني كه ان را اتخاذ كرده است ميتواند گرفته شود : سازمان ملل. فرانسه قدمي بر ميدارد و نظر به نه برداشتن بلافاصله محدوديت بلكه «معلق» كردن آن ميدهد. اين تصميم باعث خبر يك بريكنيگ نيوز سي ان ان ميشود. ويلپن خوشحال است كه از نظر رسانه هاي آمريكايي اقدام فرانسه در نظر گرفته شده است و – بالاخره – از موضع مثبت ابراز شده است. در كاخ سفيد بازها خلع سلاح نمي شوند. يك تلكس از واشنگتن ميگويد «يك ژست ناكافي » است. بلافاصله يك تلفن از وي كالين پاول كه «دمينيك» را از نظر عكس آن مطمئن ميسازد : «اين يك علامت مثبت از سوي فرانسه است. » پاسخ ويلپن : « شما متحدين سختي براي كمك كردن هستيد.»
دستگيريهاي جمعي اورسوراوآز 22 مه 2003. دو ماه پس از ملاقات بين دومينيك دوويلپن و كمال خرازي در تهران، نيكلا ساركوزي، وزير كشور، سفير جمهوري اسلامي ايران را در مقر وزارت كشور به حضور مي پذيرد. اسم او نيز خرازي است. درست به مانند مرواني ها در حرفه نمايش در فرانسه، نام خانوادگي خرازي هم در ايران خيلي معمول است: هر كشويي را باز كنيد، ده تا از آن خارج مي شود. سفير از وزير فرانسوي در مورد تاريخ عمليات عليه OMPI جوياي اطلاعات مي شود. او با خاطري آسوده آنجا را ترك مي كند و به تهران تلكس مي زند: “عمليات در طول ماه ژوئن پيش بيني شده است“. همه چيز از يك سال پيش آماده است، از همان زماني كه سرويس هاي ايراني ليست مخالفاني را كه مايلند آنها را در پشت ميله هاي زندان ببينند، به DST داده اند. ولي هنوز بايد به اين عمليات “پوشش“ قانوني داد. چند روز پس از گفتگوي ساركوزي- خرازي، وكيلي از سوي تهران، شكايتي بر عليه مخالفين ايراني مقيم فرانسه ارائه مي دهد. او آنها را متهم مي كند كه سه سال قبل (فوريه 2000)، در حمله يي به دو ساختمان رسمي رژيم شركت كرده اند. قاضي بروگير هدايت كار را بر عهده دارد. ديگر هيچ چيز بر سر راه انجام اين دستگيريهاي جمعي كه گروهي از وكيل هاي فرانسوي از جمله ماريو استازي و هانري لكلر، رئيس سابق ليگ حقوق بشر، پير شامپتيه دوريب، ويليام بوردون، برنارد دارتُول آن را بي درنگ محكوم مي كنند، قرار ندارد. اوايل ژوئن 2003، مقر وزارت كشور. در پايان يك مصاحبه حول سياست داخلي فرانسه با روزنامه ژورنال دو ديمانش، نيكلا ساركوزي مانند معمول از صحبتهايش راضي مي باشد. او بازوي مرا مي گيرد و مي گويد: “با اين [مصاحبه.م] فروش خوبي خواهي كرد. من مشتري خوبي هستم، هان؟“ در پاسخ، من آهسته سوالي را مي پرسم كه در طول مصاحبه مطرح نشده بود: “عمليات شما عليه مجاهدين خلق براي چه زماني است؟“. - “از كجا مي داني؟“ او به نظر مي رسد كه مطمئن است خبر از كاخ اليزه درز پيدا كرده است. اما اينطور نيست، اين از نتايج سفر من به تهران است، ولي من او را از اشتباه در نمي آورم. هر چند آنطوري كه وي مي گويد من “دوستش“ هستم، ولي با اينحال تاريخ اين دستگيريهاي دسته جمعي را به من نمي دهد. به علاوه او در نظر ندارد كه از رسانه ها دعوت كند كه در هنگام آن حضور داشته باشند. اين يك راز است، او فقط اجراكننده يك «پرونده دولتي» affaire d'Etat مي باشد. وانگهي، چه كسي در بين عامه فرانسويان مجاهدين برايش جالب است؟ او تا بالاي راه پله، جايي كه از هم جدا مي شويم، ساكت باقي مي ماند. به عنوان خداحافظي، فقط اين جمله را مي گويد: “بزودي انجام مي شود“.

چهار روز بعد در صبح زود 17 ژوئن 2003، عمليات چشمگير برعليه مقر شوراي مقاومت ايران و سيزده محل سكونت پناهندگان سياسي ايراني در استانهاي والدوآز و ايولين آغاز مي شود: صد و شصت چهار نفر در پي اين گستردگي استثنايي نيرو كه ايو بونه، رئيس سابق DST ( در كتاب هسته اي ايران , يك دورويي بين المللي ) آن را “نامتناسب“ توصيف ميكند، دستگير شدند. نزديك به هزار و سيصد پليس و ژاندارم كه “برخي در دستگيري خطرناك ترين جانيان تبحر داشتند”، بسيج شده بودند. در تقبيح اين دستگيريها، گروه وكلا “خشونت به كار برده شده در اشغال اين اماكن” را افشاء مي كند. “اماكني كه از بيش از بيست سال پيش اشخاصي در آرامش در آنها زندگي مي كنند كه مجبور شده اند از كشورشان ايران، جايي كه يك رژيم خونخوار و مستبد آنها را سركوب مي كرده، بگريزند. آنها نه تنها بر طبق كنوانسيون ژنو، بلكه بر اساس آنچه كه مقدمه قانون اساسي فرانسه ميگويد، هر كسي كه به خاطر اقدامش به نفع آزادي مورد سركوب قرار ميگيرد، حق دارد كه در سرزمين جمهوري پناهنده شود، به اينجا پناه آورده بودند.

در اور ابتدا فعالين مجاهدين خلق ايران (OMPI) سكونت داشتند و سپس از سال 1994، به طور خيلي رسمي، شوراي مقاومت ايران (CNRI)“. عليرغم تفتيش دقيق و خشونت بار (آنتن هاي راديو و تلويزيون تخريب شدند و كامپيوترها ضبط شدند)، هيچ سلاح و هيچ سند قانع كننده يي كه نشان دهد اين يك سازمان تروريستي است، يافت نشد. ايو بونه ( در همان كتاب) ميگويد: “دستگيرشدگان را در ميني بوس هاي پر به دفاتر DST در پاريس هدايت كردند. قاضي بروگير اين بخش از پليس را مامور تشكيل پرونده كرده بود. هيچگاه اين اداره ضد جاسوسي در تاريخ خود، حتي در سياه ترين لحظات جنگ الجزاير، چنين سناريويي را به خود نديده بود”. او از طرف ديگر خاطرنشان مي سازد كه پيربوسكه دوفلوريان رئيس د اس ت در شركت الف كار مي كرده است و همان وظايفي را در نزد ژاك شيراك به عهده دارد كه در گذشته يي نه چندان دور، ژيل مِناژ در نزد فرانسوآ ميتران بر عهده داشت. “بنابراين قابل تصور نيست كه رئيس جمهور موافقت خودش را” با اين عمليات “نداده باشد”. براي خوشامد تهران. مصلحت حكومتي. تحقيقگران DST كه بازجويي ها را انجام مي دهند، صد و سي و يك نفر از دستگيرشدگان را آزاد مي كنند. هفده نفر ديگر تحت پيگرد قضايي قرار مي گيرند. نام شانزده تن از آنها در ليست مخالفيني قرار دارد كه تهران براي سرويس فرانسوي “سيبل” كرده بود. و يازده نفر تحت بازداشت قرار مي گيرند. اينجاست كه فاجعه آغاز مي شود.

در بين افراد زنداني شده، مريم رجوي، پرزيدنت منتخب شوراي ملي مقاومت ايران، چهره نمادين اپوزيسيون رژيم ملاها قرار دارد. محبوبيت او در نزد پناهندگان، تبعيديان و مقاومين ايراني عظيم است. از نظر همه ايرانيهاي اروپا – بيش از 40 هزار نفر براي حمايت و تشويق او در ژوئن 2007 به ويلپنت آمدند – زنداني كردن مريم رجوي علامت اين است كه موضوع فقط به يك عمليات ساده پليسي محدود نمي شود بلكه حاكي از اراده يي است براي سر بريدن اپوزيسيون ايران. به درخواست فوري ملاها. متدهاي گاوچراني قاضي بروگِر بر كينه ها مي افزايند. اين قاضي مريم رجوي را مجبور ميكند كه “بدون روسري در مقابل او كه در دفتر كارش ميان دو محافظ (نقل از كتاب ايو بونه) نشسته است، حاضر شود!“

طوفاني از اعتراضات، از ليگ حقوق بشر گرفته تا آبه پير بر مي خيزد. فعالين و تبعيديها را نااميدي فرا مي گيرد. صديقه مجاوري، يك زن جوان ايراني در مقابل مقر DST خود را به آتش مي كشد. او در فرداي آن روز، در 19 ژوئن 2003، دو روز پس از دستگيريهاي جمعي، جانسپرد. دو زن ديگر نيز همان كار را مي كنند ولي در آخرين لحظات نجات مي يابند. مانند محمد و مرضيه. بروگر وحشت مي كند. “پيروزي افتخار اميز” او در اور ، مثل آب نبات ذوب ميشود و دولت را كه در ابتدا اين خودكشي ها را به عنوان رفتار فرقه گرايانه ميخواند، به زحمت مي اندازد. مدرك [رفتار فرقه گرايانه.م]؟ دو هوادار ايراني OMPI را به اتهام “ترغيب به خودكشي“ سه نفر از هموطنانشان تحت تعقيب قرار مي دهند. آتش متقابلي كه تبديل به شكستي مضاعف خواهد شد. ابتدا بدين دليل كه عبارت سكت، كه قبل از آن عليه OMPI به راه انداخته شده بود، شكست خورد.

آلن ويويَن، يكي از بهترين آشنايان به پرونده و عضو كميسيون ضد سكت، در شمار مدافعين مقاومين ايراني قرار دارد. ثانيا به اين خاطر كه محاكمه دو “ترغيب كننده“ كه تنها در.... اكتبر 2007 در مقابل شعبه شانزدهم دادگاه تاديبي پاريس گشوده مي شود، متهم كنندگان را در محظوريت قرار مي دهد.رئيس شعبه شانزدهم دادگاه به شاهد مي گويد: “من به شما اجاز مي دهم كه كلاه خودتان را بر سر نگه داريد“. اسم او محمد است. اگر او اجازه مي يابد كه در مقابل دادگاه كلاه خود را برندارد – امري نادر و نشانه يي از همدردي- بدين خاطر است كه آثار درد و رنجي كه كشيده است را با خود دارد. پوستي كاغذي شده, تكه هاي از انگشت, حفره هاي بيني كه بدون تناسب بزرگ شده اند و لبخندي بدون لب. در فرداي آن دستگيريهاي دسته جمعي، او داوطلبانه بر روي خود بنزين ريخت و خود را به آتش كشيد. هيچكس او را مجبور نساخت. چرا اين اقدام؟ براي اعتراض عليه رژيم بنيادگراي تهران، از ترس تهديد استرداد كه توسط DST در مقابل مخالفين ايراني علم شده بود. استرداد به گابن، مسيري بود كه قبلا تجربه شده بود... او زير لب ميگويد: “من تمام زندگي ام را به مقاومت كردن سپري كرده ام“. آيا محمد پيرو يك سكت؟ پاسخ او وقتي از اين دهان بدون لب خارج ميشود, متأثر ميكند:“من عاشق زندگي هستم”. بدنبال او، مرضيه در مقابل دادگاه قرار ميگيرد. او اولين نفري بود كه در برابر مقر DST خودسوزي كرد. دوستش صديقه، جان سپرد. ولي او از مرگ گريخت. وي كه 47 درصد بدنش سوخته، حدودا ده بار تحت عمل جراحي قرار گرفته است. او به حمايت از آن دو عضو OMPI برخواسته است كه گرچه “مدره“ توصيف شده اند، ولي متهم هستند كه يك گالن بنزين در آن نزديكي محل فاجعه خريده اند و بعد او را به سمت خودكشي سوق داده اند. او به دادگاه ميگويد: “ من احساس مي كنم كه از طريق محاكمه آنها، اين من هستم كه دارند محاكمه مي كنند. براي من حق انتخاب سرنوشت خودم را به رسميت نمي شناسند. حال آنكه اين تصميم به من تعلق دارد“. خودسوزي او پاسخي به رژيم ملاهاست. او خاطراتش را كه در عين حال اتهام هم است، تعريف ميكند، “قتل برادران ايرانيم”، “شكنجه هايي كه بر روي دوستان همكلاسي ام اعمال شد“. همچنين فريادي است براي افشاي بي عدالتي كه در حق همه مخالفين روا شده است. “براي صحبت كردن، فقط وجود خودم برايم باقي مانده بود”. براي اين دو “ترغيب كننده“، دادستان جمهوري درخواست مجازات تعليقي مي كند. احساس مي شود كه اين فقط براي حفظ ظاهر است. او ميگويد: “توصيه ساده تنها براي يك خودكشي نمي تواند كافي باشد... ما در اينجا در كيس آلت دست قرار دادن رواني نيستيم كه قرباني را از هرگونه تشخيص محروم كرده باشد“. دو جمله از يك دادخواست دادستاني كه حاكي از حكم تبرئه يي است كه بزودي اعلام خواهد شد.

در 19 ژوئن 2003، دو روز پس از دستگيريهاي دسته جمعي، فوريت براي دولت فرانسه متوقف كردن كشتار “شهدا“ مي باشد و اينكه بر اين خودسوزيها كه كشور حقوق بشر را لكه دار ساخته، نقطه پاياني بگذارد. بايد مريم رجوي را آزاد كرد. مصيبت قاضي بروگير شروع مي شود. چند روز بعد، شعبه اتهام دادگاه استيناف پاريس در مخالفت با نظر قاضي بروگير، دستور آزادي افراد زنداني شده را صادر مي كند. در نبود هيچ سند و مدرك مشخصي، قضات فقط اتهام عضويت در مجاهدين، سازماني كه در ليست اروپايي سازمانهاي تروريستي قرار دارد، را بر عليه آنها حفظ كردند. در حاليكه اين افراد عضو شوراي ملي مقاومت ايران هستند كه در اين ليست قرار ندارد. به عقيده گروه وكلا، “بسيار عجيب است كه مقامات فرانسوي وانمود مي كنند كه اين قضيه را [به تازگي.م] كشف كرده اند در حالي كه از بيش از بيست و دو سال پيش، آنها كاملا در جريان حضور، تعهدات و فعاليتهاي ساكنان اورسوراوآز قرار داشتند، جايي كه هزاران ايراني تبعيدي، پناهندگان، شخصيتهاي سياسي از همه كشورها و روزنامه نگار ها به آنجا تردد داشتند. بعلاوه، سرويسهاي پليس، از جمله DST همواره حفاظت اشخاصي را كه دراور زندگي مي كنند، در برابر تهديداتي كه سرويس هاي ايراني عليه آنها اعمال مي كنند، تامين كرده اند”. يك مشاهده ظنز آميز: “اين حفاظت از سوي سرويس هاي فرانسوي البته امكان يك نظارت دائم را هم فراهم مي كرد. ولي هيچگاه كمترين فعاليت غيرقانوني مشاهده نشد... هيچ كسي از اين امر بي اطلاع نبود كه اين پناهندگان سياسي تسليم بشو نبودند و مي خواستند كه عليه رژيمي كه دركشورشان ترور را حاكم كرده و در عين حال صلح جهاني را به خطر انداخته ، به مقاومت ادامه دهند».

از همان شروع، دادگستري اداري فرانسه، “كه مماشات كمتري نسبت به دادگستري ضد تروريستي از خود نشان مي داد (از كتاب ايو بونه)“، به خالي بودن پرونده پي مي برد: هيچ سلاحي به جز كامپيوترها كه در فايل هاي آنها هيچ سند قانع كننده اي يافت نمي شود، در اور ضبط نشد. هيچ مدرك مخفي هم پيدا نشد. احكام اوليه اخراج لغو شدند.

در طي چند ماه، بادكنك تور ضد تروريستي بادش خالي مي شود و تصميم هاي تبرئه از سوي دادگاه ها يكي پس از ديگري صادر مي شوند. بايد واقعيت را پذيرفت: هيچ مدركي در رابطه با دو اتهام – شركت در يك اقدام تروريستي و تامين مالي تروريسم- ثابت نشد. كاري كه مانده، حفظ ظاهر پس از اين برزينا مي باشد [شكست معروف ناپولئون (برزينا نام رودخانه يي است در روسيه كه شمار زيادي از قواي ناپلئون هنگام عقب نشيني از آنجا، در آن غرق شدند.م] در اور، مبلغ قابل توجهي – نه ميليون يورو – ضبط شد. از آنجا كه قادر نبودند نشان دهند كه اين پول براي تامين مالي اقدامات تروريستي مي باشد – شوراي ملي مقاومت ايران ميگويد كه اين پول عمدتا صرف حمايت از چهار هزار پناهنده ايراني در اردوگاه عراقي اشرف مي شود، اردوگاهي كه تحت كنترل آمريكا مي باشد! – در نظر دارند كه اتهام را به موارد جرائم عادي تغيير دهند. دو اتهام اصلي بادش خالي شد. يك اتهام سومي كه آن هم سرنوشتش به همان اندازه قبلي ها نامشخص است. ولي تنها “فايده“ اش براي تهران اين است كه مقاومت را از پول و كامپيوترهايش باز هم براي ماه هاي طولاني باز محروم مي كند. به عقيده گروه وكلا، “چاره ديگري به جز بستن پرونده كه به اين پروسدور كه شبيه يك سركوب واقعي است، پايان دهد، باقي نمانده است. مشروعيت و اعتبار دادگستري فرانسه در گرو آن است”.

پنج سال بعد از آن، دادگاه عدالت اروپا نامگذاري OMPI در ليست سازمانهاي تروريستي اروپا را لغو كرد. انگلستان كه در منشأ اين نامگذاري بود، توسط دادگاه استيناف لندن مجبور شد كه OMPI را از ليست خود خارج سازد. ولي فرانسه مقاومت مي كند. نيكلا ساركوزي به عنوان رئيس دوره يي اتحاديه اروپا در نيمه دوم سال 2008 هيچ كاري براي اينكه تصميم دادگاه عدالت اروپا در فرانسه اجرا شود، انجام نداد. او تهران را به خاطر برنامه هسته يي اش سرزنش ميكند ولي با تعقيب مخالفانش، رژيم ملاها را خشنود مي سازد. قراردادهاي زيباي توتال چه اين پرونده بسته شود يا نشود، دستگيريهاي دسته جمعي اور اجازه داد كه دارايي هاي مخالفين ايراني از پنج سال پيش توقيف شود و از امكانات خود محروم شوند – پنج سال بعد، عليرغم خالي بودن پرونده، عليرغم حكم دادگاه اداري پونتوآز مبني بر اينكه هيچ چيز نشان نمي دهد كه اين اعضاي مقاومت رفتاري در كشور داشته باشند كه حاكي از نقض امنيت كشور و امنيت عمومي باشد – كامپيوترها كه ديسك سخت آنها را بيهوده آناليز كرده اند، هنوز پس داده نشده اند.

حالا اين سوال مطرح است: علت طرد اپوزيسيون ايران از سوي دولت فرانسه چيست؟ دليل اين تغيير رفتار ناگهاني در اوايل سال 2003 در قبال مقاومت بر عليه رژيم ملاها چيست؟ شوراي ملي مقاومت ايران اطمينان ميدهد كه به دلايل اقتصادي مي باشد. و يك كرونولوژي از سير وقايع كه ظاهرا مطابقت هم ميكند، ارائه مي دهد. از سال 2002، مبادلات اقتصادي بين فرانسه و ايران رشد قابل توجهي داشته اند (افزايش 28 درصدي صادرات). فرانسه پس از آلمان و امارات، سومين كشور صادركننده به ايران مي باشد. فوريه 2003: افتتاح ميدان گازي آف شار پارس جنوبي با شراكت گروه فرانسوي توتال، پتروناس مالزي و گازپروم روسيه. در ماه مي 2003، يك ماه قبل از دستگيريهاي دسته جمعي، يك پروتكل موافقت نامه اقتصادي بين فرانسه و ايران به امضا رسيد. فرانسوآ لوس، وزير مشاور در امور تجارت خارجي يك توافقنامه “حمايت از سرمايه گذاريها“ به نفع شركت هاي فرانسوي، در تهران امضا مي كند. طبق ماده 4، فرانسه در همه فعاليتهاي اقتصادي و تجاري در ايران از الويت مطلق برخوردار است. 12 ژوئن 2003: نامزدي كمپاني هاي نفتي توتال (فرانسه) و بي.پي. (انگلستان) براي انعقاد قرارداد مربوط به حوزه بنگستان به ارزش 2 ميليارد دلار پذيرفته شد. در 22 ژوئن 2003، پنج روز بعد از دستگيريهاي دسته جمعي اور، با اينكه گروه بريتانيايي بي.پي. در وضعيت بهتري در رابطه با فاز 12 ميدان گازي پارس قرار داشت، اين شركت توتال بود كه در مناقصه برنده اعلام شد.

اعضاي مقاومت ايران به نحو بسيار خوبي مطلع هستند. اول از همه نيز، در مورد آنچه در كشورشان مي گذرد. و اين نه تنها به لطف پناهندگاني كه در سر راه خود به تبعيد، در اور هم توقف مي كنند، بلكه همينطور به لطف همدستي هايي كه در دستگاه دولتي ايران از آن برخوردارند. و ظاهرا در بالاترين سطح. شاهد آن هم اسنادي است كه آنها در پشتيباني از گفته هايشان سخاوتمندانه در اختيار خبرنگاران مي گذارند. اعضاي اين مقاومت شگفت انگيز هستند و به صورت دو نفري كار مي كنند: يكي از آنها كه به نحو بسيار خوبي فرانسه صحبت مي كند و پيام را مي رساند و ديگري نفر “سياسي“ كه بر روي پيامي كه بايد انتقال يابد، تاكيد مي گذارد. آنها خوشپوش و بي اندازه مودب هستند و از قبل با دفاتر سردبيري روزنامه هاي بزرگ سراسري قرار مي گيرند. در پايان ملاقات هم، كوهي از مدارك به شما مي دهند كه نمي دانيد از كجايش شروع به خواندن كنيد.

يك تلكس محرمانه وزارت امور خارجه، يك كتاب سفيد در مورد مجاهدين و ظلم هايي كه بر شوراي ملي مقاومت آنها روا شده است (آنها تاكيد ميكنند كه اين عنواني است كه “از شوراي ملي مقاومت ژان مولن گرفته شده است”)، نسخه هايي از نشريه پارلماني در فرانسه كه از مبارزه آنها سخن ميگويد و حمايت هاي سياسي شان در ميان سياستمداران را بر مي شمرد. و البته سخنراني هاي “بسيار مهم” رهبر و سمبلشان، مريم رجوي.

هر بار آنها در موقع خداحافظي بر روي ظلمي كه بر جنبش آنها روا شده، تاكيد مي ورزند و “توطئه“ كشورهاي بزرگ اروپايي را كه به خاطر منافع يا پراگماتيسم، بيشتر كارت تهران را بازي ميكنند تا كارت مقاومت را، و حاضر نيستند آن را به عنوان آلترناتيو دمكراتيك رژيم ملاها به رسميت بشناسند، افشا مي كنند. براي توضيح علت اين توطئه، مجاهدين مهربانانه جزوه يي ارائه مي دهند (“آن روي مخفي قراردادها”) كه جدول زماني قراردادهاي امضا شده بين توتال و رژيم ايران را از سال 1997 در بر دارد.

از شما خواسته مي شود كه از آن نتيجه گيري كنيد كه همه تصميم هاي اخذ شده توسط پاريس مستقيما با گسترش اين توافقات اقتصادي رابطه دارند. هر چند اين توضيح از جذابيت برخوردار است، ولي كاملا قانع كننده به نظر نمي رسد. اين امر كه از سال 1997، فرانسه كه تا آن موقع بسيار ساده لوحانه رفتار كرده بود، پيوندهاي تجاري خود با رژيم ملاها را گسترش داده است، قابل انكار نيست. در اين زمينه عقب افتادگي هايي، لااقل در مقايسه با ايتاليا، وجود داشت. چرا بايستي ميدان را به نفع انگليس، روسيه، چين و حتي ظاهر تغيير داده هاي ايالات متحده آمريكا رها كرد درحاليكه تهران به دنبال آن است كه با يك سنگ دو هدف را بزند: خروج از ايزولاسيون اش با امضاي قراردادها با گروه هاي خارجي؟

تحت هدايت كريستوف دو مارژري، رئيس آينده توتال، اين كمپاني فرانسوي با موفقيتي كه هنوز مورد حسادت رقبايش است، اين فرصت را در هوا قاپيد. به عنوان آب سرد بر سر كساني كه در پيشرفت توتال در ايران نشاني از شيراكيسم نفتي را مي بينند، بايد بگوييم كه اولين توافق بزرگ در سال 1997، در زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني ميانه رو به امضا رسيد. ارزش آن 2.4 ميليارد دلار بود و به گفته مقاومت ايران با فساد مالي همراه بوده است. چنين قراردادي كه كه در يك پريود حساس – يعني در زماني كه كشورهاي اروپايي به دنبال حكم دادگاه برلن در قضيه سوء قصد عليه رستوران كردي ميكونوس (1) سفراي خود را فرا ميخوانند- بسته شده، تنها مي تواند توسط نخست وزير، كه در آن زمان ليونل ژوسپن بود، اجازه داده شده باشد.
چشم در چشم معامله شيريني است. با همراهي شركت روسي گازپروم و شركت مالزيايي پتروناس, توتال (كه 40% سهم كنسرسيوم را در دست دارد) بهره برداري از ميدان گاز پارس جنوبي را بدست مي آورد. در فوريه 2004, باز هم در معيت پتروناس, توتال با شركت ملي نفت ايران در بهره برداري از يك كارخانه گاز مايع طبيعي در پارس جنوبي شريك مي شود (مبلغ قرارداد دو ميليارد دلار). آيا مبارزه با مقاومت ايران شرط غير قابل اجتناب امضاي قراردادها بوده است؟ واقعيت موزون تر از اين است. اينكه فرانسه ظرف بيست سال مراقب گسترش تجارت خود با ايران وحفاظت از تغذيه نفتي خود باشد يك چيز است, ولي اظهار اينكه دولتهاي متوالي سياست خارجي خود را صرفا بر اساس حفاظت و پي گيري قراردادهاي سودآور متكي كرده باشند مبالغه آميز است. تصميم ”همراهي” ايران قبل از هر چيز سياسي و حاصل يك برآورد ژئواستراتژيك مي باشد. از نظر ديپلماسي فرانسه, ايران يك بازيگر اصلي در منطقه اي قابل انفجار مي باشد. تاريخش, ثروتهايش, سطح بالاي فرهنگي مردمش, اراده اش براي برسميت شناخته شدن همه از آن معبري غير قابل اجتناب براي حل و فصل هر درگيري – و در صورت فراموش كردنش يا دستكم گرفتنش – نقطه شروع براي هر فتنه اي مي باشد. روشن است كه رژيم آخوندها الگو مناسبي نيست, ولي در عين حال زماني كه به شاه رضا پهلوي هم براي برنامه هسته اي اش كمك مي كرديم زياد از خودمان سئوال نمي كرديم, حتي در مقابل نقض حقوق بشر توسط ساواك. توجه داريم كه واواك آخوندها, وارث بحق ساواك, نه چارچوب كار و نه روشهاي خود را چندان تغيير نداده است!آخوند يا غير آخوند, ايران كشوري نيست كه بتوان بحال خود رهايش كرد. برعكس, بايد هر كاري مي شود انجام داد تا آن را به دامان جامعه بين المللي باز گرداند, و وادارش كرد به قواعد آن احترام بگذارد. اين مدتهاست كه سياست فرانسه را تشكيل مي دهد. در نقطه شروع, اين سياست كه نقطه تلاقي تاريخ, ژئوپليتيك و تعادل قواي فعلي است, حاصل ملاحظات تجاري نبوده است. ولي مي شود گفت تناقضي با تجارت نداشته و وقتي روابط مطلوب بر قرار شود, قطعا نفت و گاز ايران مكمل ساير دستآوردها خواهد بود. اين تصميم به همراهي و هم نوايي با ايران بخصوص مديون اراده ژاك شيراك است. رئيس جمهور فرانسه, با دقتي كه فقط كساني كه نسبت به وي قضاوت منفي دارند را متعجب مي كند, عمق مسائل ايران, و خطراتي كه يك رژيم منزوي و جزامي مي تواند نه تنها متوجه منطقه بلكه متوجه جهان بكند را مي شناسد. اين تحليل البته براي توجيه تصميم وي كافي نيست. مثل هميشه در مورد او, بايد پراگماتيسم وي را در نظر گرفت. او بهاي سنگيني براي ”آشنايي” خود با ايران تروريست پرداخته است. زماني كه نخست وزير ميتران بود, ناچار بود وضعيت مشكلي با ايران را حل و فصل كند. بطور مشخص ”جنگ سفارتها” را كه در دسامبر 1987 , با اخراج وحيد گرجي (كارمند بالاي وزارت خارجه ايران) و پل توري, كنسول فرانسه در تهران, بعد از يك محاكمه ساختگي, پايان پذيرفت. بشكلي غريب, يك ماه بعد از اين مشكل گشايي, خبر آزادي پنج گروگان فرانسوي كه در لبنان دربند بودند رسيد. اين نشان مي داد شيراك طرف حسابهاي درستي پيدا كرده است. وي بشكل سر بسته اين موضوع را, با اقرار به اينكه آزادي گروگانها اجازه خواهد داد روابط با ايران عادي شود, اعلام كرد. وي بهاي اين آزادي را زماني پرداخت كه ماه بعد, شارل پاسكوا پانزده مخالف ايراني را به گابن اخراج كرد. امري كه منجر به يك تودهني علني از جانب فرانسوا ميتران بخاطر نقض حقوق پناهندگان شد. انعكاس اين معاملات فرانسه و ايران در كارزار رياست جمهوري سال 1988 از طريق تلويزيون در مقابل ديدگان مردم قرار گرفت. مباحثه ميتران-شيراك زماني اوج گرفت كه نخست وزير مي خواست رئيس جمهور را وادار كند – در پخش مستقيم و ”چشم در چشم” – كه وي در جريان شرايط گذاشته شده توسط ايران براي حل مسئله انيس نقاش (محكوم به حبس ابد بخاطر تلاش براي ترور شاپور بختيار, نخست وزير شاه ايران) در مقابل آزادي گروگانها قرار داشته است. چيزي كه ميتران عالي به آن پاسخ داد:«چشم در چشم, من اين را رد مي كنم.» شيراك با دروغگو تر از خود روبرو شده بود. او ضربه ماكياوليستي طرف مقابل را دريافت كرد, ولي در عين حال اصل موضوع را به جيب زد: آزادي گروگانها و عادي كردن روابط با ايران. همه چيز آماده است كه ديپلماسي فرانسه بعنوان طرف حساب مرجح, حداقل مسموع, وارد صحنه شود و امور رو به حل برود. شيراك عجيب و غريب است. در جايي كه سايرين بدنبال انتقام گيري مي بودند, و اينكه بشكل قهر آميز به رفتار زشت آيت الله ها پاسخ داده شود, او ”قدم بعدي” را بر مي دارد كه دستآوردي هم بهمراه دارد. بدون اينكه چيزي را فراموش كرده باشد. اگر بعد از تسويه حسابهاي ديپلماتيك امور از سر گرفته شده اند, اين امتيازي است كه ايران همچنان بعد از بيست سال از آن كوتاه نيامده است: محكوم كردن اپوزيسيون تبعيدي ايران و مانع توانايي آسيب رساندن آن شدن. در سال 2004, اين موضوع مشكل زيادي ايجاد نمي كرد زيرا از سال 2001, در يك پاسكاري و بدون هيچ مبناي حقوقي, انگلستان كه خود نيز به نفت ايران علاقمند بود, اتحاديه اروپا را قانع كرده بود مجاهدين خلق ايران را در ليست سازمان هاي تروريستي قرار بدهد. چهار سال بعد, در سال 2008, شاهد بوديم كه اين نام گذاري – كه از جانب بلند پايه ترين مقامات قضايي انگلستان ”شرم آور” خوانده شده بود – باطل شد. در اين ميان, كشورهاي دمكراتيك اروپايي با دست باز به ارضاي آخوندها از طريق تحت تعقيب قرار دادن مخالفانشان ادامه مي دادند! و اين بايد اساسا فرانسه مي بود كه به اين امر اهتمام ورزد چون اپوزيسيون تبعيدي ايران مقر خود را در اوور سور اواز مستقر كرده بود. كمترين چيزي كه مي شود گفت اين است كه با تكيه بر يك طبقه بندي اروپايي كه امروزه مردود شده, فرانسه نه تنها اين كار را وجه همت خود ساخته بلكه در آن سنگ تمام گذاشته است.
ترويكا و زدو بندچرا پرداختني چنين طولاني به ايران و سرنوشت كه بر سر مقاومت ايران وارد آمده است (در اين كتاب –م)؟ بي شك به اين خاطر كه در اينجا در قلب مصلحت حكومتي هستيم, همان كه رهبران را وادار ميسازد كه مسير را ترسيم كنند, وقتي كه تصميمي ميتواند منجر به يك خطا شود, كم ضرر ترين راه را انتخاب كنند, گفته ميشود كه مصلحت حكومتي, چهره ندارد. براي من ولي چهره يك قرباني را دارد, صديقه مجاوري, زن جوان ايراني كه در فرانسه به خاطر اينكه تصور ميكرد او را به گابن اخراج خواهند كرد خودسوزي كرد. همچنين هر گز چهره بدون لب محمد كه اينهمه «عاشق زندگي» است را فراموش نخواهم كرد. مدتها تصور كردم كه اين جمله دو ويلپن - «نيكولا ساركوزي مشغول تدارك عمليات در اين رابطه است»- بدون اين كه بخواهد سرنوشت آنها را مهر زده بود. اما همه چيز را يكجا نمي دانيم. منجمله اينكه «موج دستگيري اور سور اواز» بسيار قبل تر از ديدار خرازي – ويلپن تدارك ديده شده بود. شاهد امر بولتن محرمانه وزارت اطلاعات ايران مورخ ژوئيه 2003 , يك ماه بعد از موج دستگيري است. «توزيع محددو- 5. عمليات مزبور , كه در نوع خود بي سابقه است , دو سال و نيم پيش توسط سرويهاس فرانسوي د اس ت برنامه ريزي شده ست و مراحل قضايي به مرور پيشرفت كرده است. جزئيات توسط سرويسهايمزبور طي جلسات تبادل ميان د اس ت و وزارت اطلاعات بررسي شد. بر اساس آنچه كه برنامه ريزي شد , 16 تن از اعضاي منافقين ( كلمه اي كه معني اش «تروريست» و «دورو» ميباشد و تهران با آن مجاهدين را كه معني اش «رزمنده » است نام ميبرد.) در فرانسه بخاطر دست داشتن در عمليات تروريستي مورد محاكمه قرار خواهند گرفت.»در نتيجه همه چيز از خيلي وقت پيش نوشته شده بود, بجز رويكرد وسترن گونه قاضي بروگير, خشونت حمله , بي حرمتي به مريم رجوي كه از روسريش اش محروم گرديد. همه چيز نوشته شده بود تا شكست قضايي با نون ليو هايي كه مثل باراني كه در منطقه گراولوت ميريزد باريد, تا جايي كه در بخش ضد تروريستي, امروز در قبال «دريادار» بروگير, اين پيشاهنگ عدالت ضد تروريستي درخشان, تبديل شده است به رئيس فردي كار. بعضي از همكاران, كه زياد نسبت به تقويم هاي سياسي نفوذ پذير نبودند, از رفتن او ناراحت نشدند. در 2007 او كت انتخابات مجلس را به تن كرد و با ماشين ضد گلوله «در نزد رأي دهندگان فخر ميفروخت كه بسياري سو ء قصدها را كه هيچكس صداي آن را نشنيده است خنثي كرده است.»عمليات ضد مجاهدين در تقويم بين المللي ثبت شده بود. تقويم ترويكا (فرانسه, آلمان و انگلستان), كه توسط اتحاديه اروپا مسئول كسب توافق ايران براي توقف فعاليتهاي غني سازي اورانيومش شده بود. اگر ايران بعد از «توافق قابل قبول در طولاني مدت» را قبول ميكرد, اروپا در نه ماده همانگونه كه پروتوكل وين در 2004 فاش ساخت متعهد ميگرديد.در ميان نه تعهد (حق ايران براي هسته اي صلح آميز, همكاري روسيه و ايران در زمينه رئاكتور, حمايت براي كسب رذاكت تحقيقاتي اب سبك و غيره...) يكي هست, شماره شش, كه هيچ ربطي به پراكندگي هسته اي و يا غني سازي اورانيوم ربطي ندارد : «اتحاديه به قلمداد كردن مجاهدين خلق به عنوان سازمان تروريستي ادامه خواهد داد.» به اين ترتيب , سه كشوري كه از سوي اتحاديه اروپا مأموريت داشتند, به درخواست ايران حق ميدادند, شعاري خسته كننده كه هدفش خلاص شدن از هر گونه اپوزيسيون در خارج است. تنها ساده لوحان از چنين زدوبندي تعجب خواهند كرد. چه وزني اعضاي مقاومت در تبعيد در مقابل كشوري دارند كه در ترازو در زمينه صلح جهاني ما به اضاء همكاري اش قرنطينه كردن آنها را مطالبه ميكند؟

۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

انتقال ساكنان اشرف مطلقاً غير قانوني , از مصاديق بارز جنايت عليه بشريت

همزمان با سفر پاسدار علي لاريجاني, رييس مجلس آخوندي به عراق, موفق الربيعي, براي استمالت از فاشيسم ديني حاكم بر ايران , در يك كنفرانس مطبوعاتي در بغداد, به تكرار دعاوي غير قانوني عليه سازمان مجاهدين خلق ايران و ساكنان شهر اشرف پرداخت و از جمله گفت در نظر دارد ساكنان كمپ اشرف را به مناطق دورتر منتقل كند.
اظهارات آقاي ربيعي مبني بر انتقال ساكنان اشرف به يك منطقه ديگر عراق مطلقا غير قانوني است و زمينه سازي براي يك فاجعه انساني در اشرف است. ساكنان اشرف هرگز خانه و شهري كه 23 سال است در آن زندگي ميكنند و همه چيز آنرا خود ساخته اند, ترك نخواهند كرد.بخلاف حرفهاي ربيعي حضور مجاهدين در عراق كاملا قانوني است. آنها پناهندگان سياسي و افراد حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو هستند و اخراج اجباري آنها از عراق و يا جابجايي اجباري آنها در عراق نقض پرنسيپهاي شناخته شده بين المللي از جمله قانون انساندوستانه بين المللي و در عداد جنايت عليه بشريت است.طبق آرتيكل 7 اساسنامه دادگاه جنايي بين المللي جابجايي يك جمعيت از مصاديق جنايت عليه بشريت است.
حرفهاي ربيعي عليه مجاهدين و ساكنان اشرف در هفته هاي گذشته تماما ديكته شده از سوي فاشيسم ديني حاكم بر ايران است. خامنه اي ولي فقيه رژيم آخوندي روز 28 فوريه با لحن آمرانه اي به رييس جمهور عراق گفت ”انتظار اين است كه جنابعالي و جناب آقاي مالكي نخست وزير عراق، به صورت جدي عملي شدن توافق ها و تفاهم هاي دو جانبه را پيگيري نماييد.....توافق دو جانبه درخصوص اخراج مجاهدين از عراق بايد عملي شود و ما منتظر تحقق آن هستيم” متعاقبا رفسنجاني براي مذاكره پيرامون چگونگي اخراج مجاهدين از عراق يك سفر يك هفته اي به اين كشور داشت و هم اكنون چندين روز است لاريجاني در عراق بسر مي برد.
ربيعي در اين كنفرانس مطبوعاتي به صراحت ميگويد اخراج مجاهدين يك قدم بسيار مهم براي بهبود روابط با ايران است و ما ميخواهيم يك شبكه اي از منافع بين ايران و عراق ايجاد كنيم.ربيعي در اين كنفرانس مساحت اشرف را با 100 در صد بزرگنمايي 30 مايل مربع اعلام كرد. وي در اطلاعيه 16 مارس و مصاحبه 21 مارس خود مساحت اشرف را 400كيلومتر مربع ذكر كرده بود. مشاور امنيت ملي دولت عراق توضيح نداد, علت دروغ هفته قبلش چه بوده است و علت عقب نشيني 600 درصديش از كجا ناشي ميشود!
ربيعي در اظهارات غير قانوني خود يك قدم فراتر ميگذارد و وقيحانه مطرح ميكند زنان به كشورشان بر گردند( تلويزيون الحره). به مشاور امنيت ملي عراق بايد گفت بهتر است در پيشبرد منويات آخوندهاي حاكم بر ايران حد نگه دارد. يادآوري ميكنيم هم از نظر قانون انساندوستانه بين المللي و كنوانسيونهاي ژنو, حفظ حرمت و حقوق زنان جاي ويژه اي دارد و نقض حقوق آنها بطور مضاعف جرم محسوب ميشود و هم مردم ايران, هرگونه بي حرمتي در حق زنان مجاهد را هرگز نمي بخشند.
اظهارات آقاي ربيعي مبني بر اينكه مجاهدين تروريست هستند مطلقا بي ربط است. مجاهدين هيچگاه در ليست تروريستي يو ان نبوده اند, 7 حكم دادگاههاي انگلستان و اتحاديه اروپا برچسب تروريستي عليه آنها را لغو كرده است و انگلستان و اتحاديه اروپا رسما مجاهدين را از ليست خود حذف كرده اند, آمريكا نيز پس از 16 ماه تحقيقات اعلام كرد كه هيچ اتهامي متوجه افراد مجاهدين در عراق نيست و به همين خاطر استاتوي آنان را به عنوان افراد حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو برسميت شناخت.
ربيعي بنحو مضحكي مدعي شده است كه ساكنان اشرف شستشوي مغزي شده اند, ما مي توانيم آنها را در اماكن جديدي اسكان بدهيم و از رهبرانشان كه 15- 20 نفر هستند جدا كنيم تا بطور عادي زندگي بكنند. معلوم نيست موفق الربيعي اگر اين اندازه نگران سلطة يك گروه كوچك بر مقدرات ساكنان اشرف است, چرا ارتباطات 3400 نفر ديگر را با جهان خارج قطع كرده است و اجازه نميدهد كسي از اشرف بازديد كنند. همچنانكه پيش از اين نيز در اطلاعيه 22 مارس دبيرخانه شورا نوشته است, اگر موفق الربيعي درست ميگويد, بهتر است ممنوعيت ورود خبرنگاران و هياتهاي خارجي را به اشرف لغو كند تا جهان ازاين ” مغزشويي” و از ماهيت و عملكرد اين رهبران مطلع شود. هم اكنون دهها هيات از كشورهاي مختلف اروپايي, آمريكايي و عربي از ابتداي سال 2009 در انتظار دريافت ويزا و اجازه ورود به اشرف از سوي دولت عراق مي باشند. آژانسهاي مختلف آمريكايي ساكنان اشرف را در سال 2003 و 2004 بطور خصوصي و بدون هيچگونه ناظري, يك به يك مورد مصاحبه قرار داده و از آن پس هم هر سال اين سؤال را در برابر تك تك افراد قرار دادهاند كه آيا مايل هستند بروند يا در اشرف بمانند؟ علاوه بر اين در ماههاي گذشته كميته بين المللي صليب سرخ سه بار و هر بار سه روز را در اشرف بسر برده و با بسياري از ساكنان به تنهايي و آزادانه بحث و گفتگو كرده است.قبل از آن نيز در سال 2007 هياتي از يونامي چند روز در اشرف بسر برد. هياتهاي مختلف از كشورهاي اروپايي و آمريكا و كانادا و پارلمان اروپا نيز تاكنون بارها و بارها به اشرف رفته و همه چيز و همه كس را از نزديك ديده اند. اما از ابتداي امسال نيروهاي عراقي از ورود اين هياتها جلوگيري ميكنند.در روزهاي 7 و 8 اسفند گذشته( 25 و 26 فوريه) نيز هيأت رسمي عراقي مصاحبه هاي خصوصي خود را با ساكنان اشرف را با حضور افسران آمريكايي آغاز كردند اما بعد از مصاحبه با 168 تن از ساكنان, طرف عراقي بدون هيچ توضيحي اين مصاحبه ها را قطع كرد و پس از گذشت يك ماه هنوز از سر گرفته نشده است.
ما به آقاي ربيعي خاطر نشان مي كنيم اين نه روزهاي مجاهدين در عراق بلكه روزهاي رژيم آخوندي است كه در تهران به شمارش افتاده است و به همين دليل است كه اين اندازه از مجاهدين بي سلاح و محصور اين اندازه وحشت دارند و از ولي فقيه تا رييس جمهور و همه مهره هاي ريز و درشت آن از خطر مجاهدين و ضرورت خروج آنها از عراق صحبت ميكنند.
از آنجايي كه دروغهاي موفق الربيعي با الگوي ولايت فقيه مصرفي جز توجيه نقض حقوق ساكنان اشرف و زمينه سازي براي يك فاجعه انساني ندارد, مقاومت ايران, بار ديگر همه سازمانهاي بين المللي ذيربط بخصوص كميته بين المللي صليب سرخ, كميسارياي عالي پناهندگان ملل متحد, كميسر حقوق بشر ملل متحد و يونامي و همچنين مراجع مذهبي و احزاب و شخصيتهاي سياسي و پارلماني عراقي را اعم از شيعه و سني و مسيحي و همچنين عرب و كرد و تركمن و همچنين همه رسانه هاي جمعي را فرا ميخواند تا نمايندگان خود را به بازديد از قرارگاه اشرف بفرستند و پيرامون دروغهاي موفق الربيعي تحقيق و گزارش تهيه كنند.در اشرف چيز مخفي وجود ندارد و نمايندگان مزبور و خبرنگاران مي توانند به هر كجا خواستند بروند و با هر كس كه خواستند گفتگو كنند. از آقاي ربيعي هم ميخواهيم از ورود اين هيأتها به اشرف , ممانعت به عمل نياورد.

دبير خانه شوراي ملي مقاومت ايران8 فروردين 1388(28 مارس 2009)

۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

گفتگوي محمد محدثين با الجزيره نت در باره مجاهدين در اشرف

محمد محدثين هر گونه تمكين مقامهاى دولت عراق در برابر خواسته هاى آخوندها را محكوم نمود .
مسئول كميسيون خارجه شوراى ملى مقاومت, درپاريس درمصاحبه يى با الجزيره نت،هرگونه تمكين مقامهاى دولت عراق رادربرابرآنچه خامنه اى درباره مجاهدين دراشرف ديكته مي كند،محكوم كرد وآنرا نقض الزامات قانون بشردوستانه بين المللى،ارزشهاى انسانى وسنتهاى عربى دانست.
محمدمحدثين مقايسه بين وضعيت سازمان مجاهدين خلق ايران باحزب كارگران كردستان تركيه ازسوى نخست وزيرعراق را رد كرد. به گزارش الجزيره نت از يك مصاحبه اختصاصى درمقرشوراى ملىمقاومت ايران در پاريس با مسئول كميسيون خارجه اين شورا، محمد محدثين ساكنان قرارگاه اشرف را پناهندگان سياسى كه از 23سال پيش با اجازه رسمي دولت عراق ساكن هستند توصيف كرد. او فشارهايى را كه ساكنان اشرف بعد از انتقال حفاظت قرارگاه از نيروهاى آمريكايى به ارتش عراق در ژانويه گذشته در معرض آن قرار گرفته اند رامحكوم نمود.
محدثين به يورش نيروهاى عراقى به ساختمان متعلق به مجاهدين در اشرف و ساير فشارهاى وارده اشاره كرد و درباره شايعات انتقال مجاهدين به نقاط ديگرى از عراق مانند منطقه صحرايى نقره سلمان نزديكى مرز عربستان سعودى گفت: هرگونه جابجايى ساكنان اشرف از نظر مجاهدين مطلقا غيرقابل قبول است. اين اقدام هم‌چنين براى سازمانهاى حقوقى و انساندوست كه به شدت مخالف هر جابجايى اجبارى ساكنان قرارگاه در داخل يا خارج عراق هستند غيرقابل قبول ميباشد.
الجزيره نت: اين مخالف ايرانى معتقد است كه مردم عراق با همه مذاهب و نژادهاى آن مخالف هرگونه تعرض به حقوق ساكنان اشرف هستند. محدثين تأكيد كرد كه مجاهدين خلق به هيچ جايگزينى براى اشرف فكر نكرده و نخواهند كرد. هدف نهايى از اين كار تحكيم كنترل آخوندها در عراق و گسترش نفوذشان در منطقه است، اما دولت عراق از اخراج مجاهدين هيچ سودى نمي برد.
محدثين در همين خصوص، مواضع نخست وزير پيشين عراق اياد علاوى، رئيس جبهه گفتگوى ملى و نماينده پارلمان صالح مطلك و روحانى شيعه اياد جمال الدين را ستود و از دولت عراق خواست تا از تلاش عليه قرارگاه اشرف دست بردارد.
او خاطرنشان كرد. خانم مريم رجوى, در نامه يى به دبيركل سازمان ملل متحد تأكيد كرده است, كه راه حل اين مشكل در به عهده گرفتن مسئوليت حفاظت قرارگاه به نيروهاى آمريكايى در عراق مي باشد.محدثين افزود جنبش مجاهدين كه در سال 1965 تاسيس شده است به مخالفت با رژيم ولايت فقيه ادامه خواهد داد و خواستار ايجاد يك نظام دموكراتيك مبتنى بر جدايى دين از دولت در ايران مي باشد.



۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه

گزيده اي از اخبار مقاومت

كميسارياى عالى پناهندگان خواستار توقف هر گونه اقدام عليه جان و امنيت ساكنان اشرف شد.
كميسارياى عالى پناهندگان ملل متحد اعلام كرد، در موارد متعدد ازكليه طرفهاى ذيربط درخواست كرده است. از هرگونه اقدامى كه جان و امنيت ساكنان اشرف را به خطر مياندازد خوددارى نمايند.كميساريا در نامه خود به ر ئيس كميته پارلمانى بريتانيا براى آزادىايران خاطرنشان كردكه درهماهنگى نزديك با ارگانهاى صاحب اختيار،بر همين موضوع تأكيد خواهد نمود و به تلاش براى يافتن راه حلهاىانساندوستانه مقتضى ادامه ميدهد.
درنامه كميسارياى عالى پناهندگان ملل متحد بتاريخ 18مارس2009 در مورد وضعيت اعضاى مجاهدين خلق ايران در كمپ اشرف در عراق آمده است: ”كميسارياى عالى پناهندگان سازمان ملل از وضعيت افراد در اشرف و بيانيه هاى اشاره شده كاملاًًًًًًً آگاه است بنظر ميرسد ساكنان اشرف خود به نحو مستقيم تر تحت پوش حقوق حفاظتى ايجاد شده توسط ارگانهاى ذيربط با قوانين بين المللى، به‌ويژه حقوق انساندوستانه بين المللى و حقوق بشر بين المللى و سازمانهايى قرار دارند كه مسئول تضمين تبعيت از آن حقوق و التزامات هستند. با اين همه، كميسارياى عالى پناهندگان سازمان ملل متحد، به عنوان يك سازمان بشردوست، در موارد متعددى از كليه طرفهاى ذيربط درخواست كرده است از هرگونه اقدامى كه جان و امنيت ساكنان اشرف را به خطر مياندازد خوددارى نمايند.
كميساريا در همين چارچوب به‌ويژه تهديد برگرداندن اجبارى به ايران را متمايز كرده است. كميسارياى عالى پناهندگان ملل متحد بر همين اساس و در هماهنگى نزديك با ارگانهاى صاحب اختيار، به ارائه توضيحات مشابه و تلاش براى يافتن راه حل هاى انساندوستانه مقتضى ادامه خواهد داد.

زندانيان دستگرد اصفهان عيد نوروز را به رهبرى مقاومت تبريك گفتند.

زندانيان سياسى مجاهد و مبارز زندان دستگرد اصفهان، عيد نوروز و آغاز سال 1388 را به خلق قهرمان ايران و به رهبرى مقاومت و به قهرمانان در شهر اشرف تبريك گفتند. در قسمتى از اين پيام آمده است:« ما زندانيان سياسى، محبوس در زندان مركزى اصفهان (دستگرد) فرا رسيدن سال نو، سال 1388را به رهبرى مقاومت ايران مسعود و مريم، به خلق قهرمان ايران، عزيزان در شوراى ملى مقاومت و سازمان مجاهدين خلق ايران، تمامى آزاديخواهان ايران زمين به‌ويژه دلاوران پايدار در شهر اشرف، به آنانى كه جانانه در راه دفاع از حقوقبشر تلاش مىكنند، به زندانيان سياسى مجاهد و مبارز، زندانيان عقيدتى و اقليت هاى قومى و مذهبى در زندانهاى سراسر كشور شادباش مىگوييم و ضمن اعلام همبستگى با خانوادههاى قربانيان رژيم، يكبار ديگر پيشگاه خدا و خلق قسم مي خوريم كه تا آخرين نفس به مقاومت و تداوم مبارزه تا سرنگونى رژيم ولايت فقيه حتى از درون زندانها ادامه دهيم.»

پيام شادباش زندانيان سياسى مجاهد و مبارز از زندان اوين

جمعى از زندانيان سياسى مجاهد و مبارز در زندان اوين، طى پيامى سال جديد را به خلق قهرمان ايران تبريك گفتند و استقرار آزادى در ميهن اسيرمان را آرزو كردند. در قسمتى از اين پيام آمده است:« به باور ما که بعضا و به تناوب بيش از دو سوم از 30سال گذشته را بهعنوان زندانى سياسى، در زندان بهسر بردهايم، زمان يک دگرگونى بزرگ فرا رسيده است. بايد ضمن افشاى ترفندهاى حكومت راه تغييرات را گشود و مصرانه در آن گام نهاد.»

ابراز نگرانى ”عفو بين الملل“ نسبت به مرگ مشكوك زندانيان سياسى در شكنجه گاههاى ايران

سازمان عفو بين الملل نسبت به مرگ مشكوك زندانيان سياسى در شكنجه گاههاى رژيم آخوندى ابراز نگرانى كرد.عفو بين الملل در پايگاه اينترنتى خود با عنوان ”مرگ در زندانهاى ايران، بي اعتنايى مقامهاى زندان نسبت بجان انسانها را برجسته ميكند“ . نوشت: «مرگ اميدرضا ميرصيافى به‌دنبال مرگ يك زندانى سياسى ديگر امير حسين حشمت ساران است كه، در شرايط مشكوكى در 6مارس در زندان درگذشت. او متهم بود كه به خامنهاى توهين كرده است. معاون برنامه خاورميانه و شمال آفريقا عفو بينالملل گفت: شرايطى را كه اين دو قتل در آنها اتفاق افتاده معلوم نيست اما بنظر مى‌رسد كه هر دو مورد ناشى از عدم همكارى مقامهاى زندان با تيمهاى پزشكى بوده است.» عفو بين الملل در ادامه مي افزايد :« شرم‌آور است كه زندانيانى كه كمك حياتى نياز دارند از رسيدگى پزشكى محروم مى‌شوند تا بميرند.» عفو بين الملل در ادامه به ساير زندانيان مجاهد و مبارز كه در شكنجه گاههاى رژيم آخوندى جان سپرده اند اشاره كرد و افزود:« ساير زندانيان نيز در شرايط مشكوك در ايران درگذشته‌اند. عبدالرضا رجبى يك عضو سازمان مجاهدين خلق ايران در 30اكتبر 2008به‌طور غيرمنتظره‌يى در زندان گوهردشت درگذشت. در سال 2006 اكبر محمدى يك دانشجو در زندان اوين جان داد و ولى‌الله فيض مهدوى يك عضو ديگر سازمان مجاهدين خلق ايران نيز كه محكوم به اعدام بود در اثر اعتصاب غذا و محروميت از رسيدگى پزشكى در زندان گوهردشت جان سپرد.»