۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

مراسم تحويل سال 1388 با حضور خانم مريم رجوي در اورسوراواز در پاريس

يا مقلب‌القلوب والابصار، يا مدبّر الليل و النهار، يا محول الحول والاحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال
خدايا احوال مردم ايران را به نيكوترين حالها دگرگون كن!
ـ به نوروز روشنايى و خوشبختى!
ـ به بهار آزادى و حاكميت مردم!
ـ و به گلستان برابرى و عدالت!
عيد نوروز است، هر روزى به ما نوروز باد،
شام ايران روز باد، شام ايران، روز باد.
حلول سال نو بر همه شما مبارك!
- با ياد شهيدان و گلزار پرشراره خاوران
ـ تبريك مىگويم و تبريك مى‌گوييم به هموطنان عزيز،
در شهرها و روستاهاى سراسر ايران!
ـ و ايرانيان دور از وطن در چهار‌ گوشه جهان!
ـ تبريك مى‌گوييم به كوشندگان آزادى و دمكراسى!
ـ به زندانيان سياسى!
ـ به اعضاى ستاد اجتماعى مجاهدين، در داخل كشور!
ـ به اعضا و پشتيبانان شوراى ملى مقاومت!
ـ به اشرفى‌ها و قهرمانانى كه در برابر حمله و محاصره پايدارى مى‌كنند و جهانى را به تحسين و حمايت برانگيخته اند ـ و خجسته و مبارك باد حلول سال نو، بر رهبر مقاومت آزادى‌ستان، مسعود. و درود مى‌فرستم به پسران و دختران دليرم در سراسر ايران كه در چهارشنبه سورى با اعتراض و خيزش خود عليه استبداد سياه ولايت فقيه، ايران اسير را گرما و روشنايى بخشيدند.
خواهران و برادران عزيز،
مثل صداى تيك تاكى كه چند دقيقه پيش، دقيقه‌ها و لحظه‌هاى پايانى را، به سال نو رساند، در تمام سال گذشته، تيك تاك ديگرى در كار بوده و هست كه مبين دوران جديديست. سال 1387، سال پرشكوه مقاومت و ايستادگى و سال اوج گرفتن رويارويى مردم ايران و فرزندان رشيد آنها با حكومت آخوندى در همه جا و در همه عرصه ها بود. اشرف ايستاد و جهانى را به ايستادگى برانگيخت. از سه ميليون شيعه در عراق تا جامع الازهر و مفتى بزرگ اهل تسنن در مصر. از كشيش هاى آمريكايى و كانادايى تا فلسطينىهايى كه در شهرهاى مجروحشان، به گردآورى كمك براى اشرف برخاستند.
هموطنانمان در چهارگوشه جهان هنوز در خيابانها هستند و در تمام سال براى سمبل شرف مردم ايران، شهر اشرف مردم ايران در تكاپو و در جوش و خروش بودند. رويارويى سنگين و پرالتهاب در كانون استراتژيكى نبرد، يعنى اشرف، كه دامنه آن جوامع ايرانيان در كشورهاى مختلف ر ا فرا گرفته، ادامه دارد و اكنون به كارزار بهار بزرگ، يعنى، بهار بزرگ مقاومت ايران ارتقاء پيدا كرده است.
ـ در سال گذشته، مقاومت شما، زنجير ليستهاى تروريستى را در انگلستان و در اتحاديه اروپا از هم گسست. سرمايه‌گذارى عظيم هفت ساله رژيم بر باد رفت و هرچه رشته بود، پنبه شد. نام ايران و مقاومت ايران در دنيا پرآوازه شد و اكثريتهاى پارلمانى در كشورهاى مختلف يكى بعد از ديگرى به حمايت برخاستند.
ـ در داخل ايران، مردم بجان‌آمده، بيش از 7هزار بار در برابر آخوندها برخاستند. در ايوان غرب و مريوان، قيامهاى خونين بپا كردند. كارگران به صدها اعتصاب و اعتراض دست زدند. بازاريان در اصفهان، تبريز و تهران و ساير شهرهاى ايران، اعتصاب كردند. معلمان اصفهان و همدان و فارس و كرمانشاه، دست از كار كشيدند. دانشجويان در تمام سال آرام و قرار نداشتند. دانشجويان پلى‌تكنيك به رويارويى شجاعانه با پاسداران و بسيجى‌ها پرداختند و دانشجويان سهند و شيراز و اصفهان و سيستان و بلوچستان و ساير دانشگاههاى كشور، پيوسته در اعتراض بودند. ولىفقيه ارتجاع مىخواست دانشگاهها را گورستان كند. ولى به چشم ديد كه پهنه دانش و دانشگاه، گورستان ديكتاتورى و رژيم ولايت فقيه است.
آمار جنبش و اعتراض و تظاهرات ثبت شده توسط ستاد اجتماعى مجاهدين در داخل كشور درسال 1387 تا روز 20اسفند، دقيقاً 6315 فقره است كه طبعاً همه موارد را در بر نمىگيرد.
ـ در سال گذشته، در داخل رژيم، از هم‌گسستگى حكومت ولايت فقيه در ماجراهايى مثل مدارك قلابى وزيران كابينه پاسداران، خود را به دفعات نشان داد. باندهاى خط امامى كه به فكر تجديد نمايش اصلاح‌طلبى، افتاده بودند، از راه نرسيده، ‌ تكهپاره شدند. مماشاتگران از درون رژيم، بوى كباب شنيدند، اما خيلى زود معلوم شد كه اصلاحطلبان و مدره‌هاى قلابى را داغ مى‌كنند!
ـ در سال گذشته، سياست اقتصادى رژيم با سقوط بهاى نفت درهم‌شكست. درآمدهاى بادآورده سه سال گذشته جاى خود را به يك كسر بودجه 44هزار ميليارد تومانى داد. و براى سال آينده، آخوندها جز چند برابر كردن قيمتها و به گرسنگى كشاندن بخش ديگرى از جامعه، و البته اعدامهاى بىوقفه پاسخ ديگرى ندارند. آمار اعدامهاى اعلام شده و دست جمعى كه جنايت عليه بشريت محسوب مىشود، در سال گذشته نزديك به 400فقره بوده.
ـ در سالى كه گذشت، صدور ارتجاع و تروريسم از جانب رژيم آخوندها، كشورهاى عربى را وادار كرد جبهه‌يى در برابر آن تشكيل بدهند و برخى هم مانند مراكش، روابط ديپلوماتيك خود، با اين رژيم را، قطع كردند. در عراق، امضاى قرارداد امنيتى، روياى ولى‌فقيه براى پركردن خلاء قدرت را، نقش بر‌آب كرد. در انتخابات استانى اين كشور، رژيم ايران و وابستگانش بازنده اصلى بودند‌. و طرح آنها براى اقليم جنوب؛ بكلى سوخت. از اين پيشتر، بانك شيعى رژيم زده شده بود و شيعيان خواستار خلع يد از رژيم ملاها در صحنه عراق شده بودند. حالا روحانيان برجسته و شخصيت هاى سياسى به صراحت مىگويند كه شاخص ميهن پرستى و شناخت نيروهاى سياسى در عراق، تنظيم رابطه آنها با سازمان مجاهدين خلق ايران است. وآنها صراحتا مىگويند: «هر نيرويى كه تلاش مىكند تا سازمان مجاهدين خلق را از عراق اخراج كند نشاندهنده اين است كه با ايران ارتباط ارگانيك دارد».
دوستان و هموطنان عزيز،
در سالى كه گذشت، در رويارويى با مقاومت ايران، آخوندها بى‌وقفه خود را به در و ديوار زدند. با هزار آه و فغان و جيغ و زوزه و نعره و فرياد به آمريكا گفتند كه خارج كردن نام مجاهدين از ليست، اعلان جنگ، با جمهورى اسلامى است. به شوراى امنيت شكايت بردند كه چرا اتحاديه‌اروپا، نام مجاهدين را از ليست، خارج كرده است. گفتند كه اين ضربه‌يى است به كيان حكومتشان.
و گفتند كه تا صد سال ديگر هم قابل جبران نيست. به دولتهاى عربى، به‌طور رسمى اعلام كردند كه رابطه آنها با مقاومت ايران، خط قرمز است. به دولت ايتاليا گفتند كه اگر به رابطه با مقاومت ايران ادامه دهد، بهاى سنگينى خواهد پرداخت.
در مجلسشان گفتند: «ما كه مدعى مديريت جهان هستيم، چرا در بحث اقتدار نظام، طورى عمل نشده كه آنها با اپوزيسيون رسمى معاند، اينگونه مراوادات نداشته باشند و به نفع آنها بيانيه صادر نكنند؟» و فرياد كشيدند: «كه بقاياى گروهك، تصميم گرفته‌اند با صرف انرژى مضاعف، فضاى داخلى را متشنج و تجمعات را به آشوب بكشانند».
گفتند كه «فعاليتهاى مجاهدين در دانشگاهها در يكسال اخير، روند رو به رشدى را پشت سر گذاشته است». اينها گوشهاى از اذعانات؟ مقامهاى رژيم است .و باز گفتند كه شهر اشرف، تبديل به معضل شده است. براى مقابله با مردم ايران و مقاومتشان، و براى حفظ اختناق حاكم، آخوندها به دو چوب زير بغل خود تكيه كرده‌اند. يعنى برنامه اتمى و دخالت در عراق. ولى ما مىگوئيم هيچ‌راهى براى اين رژيم پوسيده باقى نمانده است.
ما مى‌گوييم دوران جديدى آغاز شده است كه در آن جايى براى فاشيسم مذهبى و جنگافروزى و تروريزم آخوندها وجود ندارد. حقيقت اين است كه آخوندهاى حاكم در يك مخمصه بزرگ دست و پا مىزنند. فروپاشى جبهه رژيم در عراق، حذف نام مجاهدين از ليست گروههاى تروريستى و صف‌بندى سياسى جديد منطقه عليه رژيم ولايت فقيه، همه مثل بهمن سياسى بر سر آخوندها آوار شده است، بطوريكه ولىفقيه ارتجاع را بر آن داشت كه سكوت خودعليه مجاهدان اشرف را بشكند. و مستقيما به سراغ سرچشمه بن بست هاى رژيم بره و رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً اعلام كنه كه مجاهدين ”مايه شر و فساد“ اين رژيم خواند. او هم‌چنين از طالبانى و دولت عراق در مورد اجراى ”توافق دو جانبه“ براى اخراج اشرفيان، حسابرسى كرد. از اين پيشتر، كاخ سفيد، وزارتخارجه و سفارت آمريكا در عراق اعلام كرده بودند كه، دولت عراق در زمان تحويل گرفتن حاكميت از آمريكا، تضمينهاى كتبى درباره حقوق ساكنان اشرف داده است.
و اگر يادتون باشه كه مطمئنا يادتوه و شنيدين مسعود هم گفت از خدا مىخواهيم كه عراق كشور قانون و دمكراسى و داراى حاكميت و سيادت باشد. اما اگر رژيم آخوندى بخواهد اين سيادت را سرقت كند و خط خودش را پيش ببرد و قوانين بينالمللى را زيرپا بگذارد، يعنى همان چيزهايى را نقض كند كه جامعه بينالمللى و دولت آمريكا و كاخ سفيد و سفارت آمريكا و پارلمان اروپا و اكثريت پارلمانهاى كشورهاى اروپايى آن را در مورد حقوق ساكنان اشرف مورد تأكيد قرار دادهاند، آنوقت تا پاى جان مىايستيم». همه اينها، مضمون همان رويارويى بزرگى است كه در اشرف بين مردم و مقاومت ايران با رژيم آخوندى در جريان است. اين نبردى است براى آزادى و براى پيروزى. از اين‌رو مجاهدان اشرف كه آماج محاصره و انواع توطئه ها هستند، عهد كرده اند:

«
چون دلارام مىزند شمشير، سر ببازنند و رخ نگردانند.» عهد بسته اند كه حتى اگر لازم باشد مثل ستارخان و يارانش كه در حماسه اميرخيز در تبريز علفهاى بيابان را خوردند و ايستادگى كردند، از برگها و ريشه‌ درختان تغذيه كنند و هر سختىاى را بپذيرند. ترديدى نيست كه مجاهدين به عهد خود وفا مىكنند.و ترديدى ندارم كه چون بنفشه كه يخها را مىشكند و بهار را نويد مىدهد، شما اين اشرفيها چنين خواهيد كرد.بنابراين به آخوندهاى حاكم مى‌گويم: خانه اميد و آزادى مردم ايران بر جا مىماند. نور خدا خاموش نمىشود و بر تاريكىها و همه شقاوتها و كينه‌توزيهاى شما، چيره مىشود. زيرا چكيده اراده آهنين و بهار‌آفرين مردم ايران است. زيرا شكوفه آزاديخواهى مردم ايران است. و هم چنين خطاب به شما ياران و پشتيبانان مقاومت ايران در سراسر جهان مىگويم: امروز روز شما و نوبت شماست. بر شماست كه حماسه پايدارى اشرف را به بهار بزرگ آزادى و دمكراسى ايران تبديل كنيد.
و برشماست كه با جنبش پرتوانى از همبستگى جهانى، دسيسه ولىفقيه ارتجاع را بر سر او آوار كنيد. آرى مىتوانيد و من مطمئنم كه چنين خواهد شد.
هم ميهنان عزيز،
مقاومت شما در برابر بزرگترين توطئهها و سركوبگريها پايدار و استوار قد برافراشته است. زيرا اين مقاومتى است كه هرلحظه از سرچشمه آزاديخواهى يك ملت اسير، جارى مى‌شود. مى‌خواستند محو و نابودش كنند، صد بار پرقدرت‌تر و سر‌فرازتر برخاست. در داخل ميهن چراغ اميد برافروخت و در گيتى بلند آوازه شد. گندمى را زير خاك انداختند - پس ز خاكش خوشه‌ها برخاستند.
پس خوشا مجاهدان آزادى!
خوشا دانشجويان و جوانان مجاهد و مبارز، با شعارهاى اشرف‌نشانشان مانند: ”ما زن و مرد جنگيم“ ، ”مرگ بر ديكتاتور“ و «سرنگون باد استبداد» و خوشا همه آنهايى كه در سراسر جهان براى اشرف، يعنى پايدارى براى آزادى و دمكراسى ايران، پيكار مى‌كنند.
بهار با شما، پايدار، و روزگار با شما، جوان مى‌شود!
هموطنان عزيز در داخل ايران،
در حالى كه پاى سفره هفت‌سين نشسته‌ايد، هموطنانى را كه بر اثر حاكميت اين رژيم، دچار فقر و سيه‌روزى شده‌اند، از ياد نبريد. زمستان مردم و كشور ما در تفرقه‌ها و جدايى‌هايى كه آخوندها ايجاد كرده و دامن زده‌اند، هم‌چنان ادامه دارد. پس مهربانى و يارى و همدلى با محرومان و ستمزدگان، مخصوصاً يارى رساندن به كودكان و دختركان بى‌پناه و رسيدگى و محبت به خانواده زندانيان را فراموش نكنيد.
و شما اى برادران و خواهران عزيزى كه در اين‌جا پاى سفره هفت‌سين مقاومت، گردآمده‌ايد،
افتخار بر شما، زنان و مردانى كه پرچم آزادى ايران را در سالى كه گذشت در همه جا برافراشتيد. با آن همه تلاش و رنج بى چشمداشت. با آن همه پايدارى و از خودگذشتگى در دفاع از اشرف و مبارزه عليه برچسب تروريستى. و آن همه ايستادگى و اعتصاب و تحصن در سرما و گرما و برف و باران، كه جهانى را به تحسين واداشت. از خداى بزرگ، نوروزى مردم وكشورمان، فرارسيدن بهار آزادى، زندگى در خوشبختى و برابرى و كشورى عارى از اختناق، اعدام، فقر و سركوب و عارى از همه بلاهاى برآمده از آخوندها را مسئلت مى‌كنم.
نوروز پيروز و بهار بزرگ در راه است!
آغاز سال 1388 بر همه شما مبارك. مجددا عيد همه شما مبارك.


۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

نوروز بر ميهن زيباي طلايه داران مبارك باد

لحظه تحويل سال نو در شهرهاي بزرگ جهان سال نو خورشيدي در روز

جمعه 30 اسفند 1387 هجري شمسي (برابر با 20 مارس 2009 ميلادي) به ساعت 15 و 13 دقيقه و 39 ثانيه به وقت تهران، و ساعت 11 و 43 دقيقه و 39 ثانيه به وقت گرينويچ حلول مي کند.لحظه حلول سال نو خورشيدي به وقت ديگر شهرهاي جهان به شرح زير است:

- سان فرانسيسكو، لس آنجلس، ونكوور5:43:39

- گواتلاما، مكزيكوسيتي6:43:39


- شيكاگو، هوستون، وينپگ7:43:39




- آتلانتا، بوستون، تورونتو، ديترويت، فيلادلفيا، مونترئال، ميامي، نيويورک، هاوانا، واشنگتن8:43:39




- برازيليا، بوئنوس آيرس، ريو دو ژانيرو، سائوپائولو، هاليفاكس11:43:39




- ليسبون، دوبلين، لندن12:43:39




- استكهلم، اسلو، آمستردام، بارسلونا، برلين، بروکسل،




بلگراد، بوداپست، پاريس، پراگ، رم، زوريخ، ژنو، كپنهاگ،




لاگوس، مادريد، ورشو، وين13:43:39




- آتن، آنكارا، استانبول، امان، بيت‏المقدس، بخارست،




بيروت، ژوهانسبورگ، قاهره، كيپ‏تاون، كي‏يف، مينسک،




هلسينكي14:43:39




- عدن، آديس آبابا، بغداد، خارطوم، رياض، كويت،




مسكو، نايروبي15:13:39




- تهران15:43:39




- دبي 16:13:39




- كابل16:43:39




- اسلام آباد، تاشكند، دوشنبه، كراچي، لاهور17:13:39







- بمبئي، دهلي نو، كلكته17:28:39





- كاتماندو17:43:39



- آلماتي، داكا18:43:39







-بانكوک، جاكارتا، هانوي19:43:39




- پكن، تايوان، سنگاپور، شانگهاي، كوالالامپور،





مانيل، هنگ كنگ20:43:39





- توكيو، سئول22:13:39




- آدلايد22:43:39




- سيدني، ملبورن22:43:39




با شادباش نوروز و تشكر از كارت هاي تبريك ارسالي ياران طلايه داران

۱۳۸۷ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

بر اشرف چه مي گذرد؟

گزيده ايي از رخدادادهاي روزهاي اخير محاصره اشرف توسط نيروهاي عراقي
هموطنان عزيز,
حتما كه در جريان وقايع اخير شهر اشرف از طريق سايتها و رسانه هاي جمعي كم و بيش هستيد.آنچه طي قريب به يك هفته از آن بر اشرفيان ميگذرد جز حقانيت مظلوميت اين مقاومت مردمي كه كانون اصلي آن در شهر اشرف مي باشد نبوده و نيست.موضوع آن در نامه خانم مريم رجوي خطاب به آقاي اوباما رئيس جمهور آمريكا هم آمده است و در اين نامه از توطئه ديكتاتوري ديني حاكم بر ايران عليه جان و امنيت ساكنان اشرف ومحدوديتهاي ضدانساني جديد,درپي فراخوان خامنه اي وسفر رفسنجاني به عراق پرده برداشت.دراين نامه با توجه به رفتار وخامت بارنيروهاي عراقي و دستورات غيرقانوني مشاور امنيت ملي دولت عراق كه درخواستهاي جنايتكارانه خامنه اي و رفسنجاني را برآورد ميكند، نسبت به وقوع يك فاجعه انساني در اشرف هشدار داده شده است.
خانم رجوي در نامه خود خاطرنشان كرده است: به دنبال اظهارات وقيحانه خامنه اي خطاب به رئيس جمهور عراق درروز10اسفند،نيروهاي عراقي،محدوديت هاي ضدانساني و اقدامهاى اجباري جديدي را عليه ساكنان اشرف آغاز كردها ند. خامنهاي در آن ديدار گفته بود:«نظاميان اشغالگر(آمريكايي)بايدهرچه زودتر از عراق خارج شوند و توافق دوجانبه در خصوص اخراج مجاهدين از عراق بايد عملي شود و ما منتظر تحقق آن هستيم». سپس رفسنجاني رئيس خبرگان ارتجاع در سفر به عراق خواستار اخراج مجاهدين و بستن قرارگاه اشرف گرديد.
نيروهاي عراقي در يك اقدام بي سابقه، روز گذشته، يكي از ساختمانهاي اشرف را كه بخش عمده آن به زنان اختصاص دارد، محاصره كردند و با بدرفتاري، خواستار تخليه صدها تن ساكنان آن شدند. مهاجمان گفتند موفق الربيعي مشاور امنيت ملي دولت عراق دستور تخليه اين ساختمان را كه تماما با هزينه و كار ساكنان اشرف ساخته شده، صادر كرده است. اين ساختمان هم‌چنان در محاصره نيروهاي عراقي است.
نيروهاي عراقي، از روز 22اسفند، از ورود هر گونه كالا و حتي سوخت به اشرف جلوگيري ميكنند و كاميونهاي حامل مواد لجستيك را برميگردانند. موفق الربيعي دستور داده است هيچ چيز جز مواد غذايي نبايد وارد اشرف شود. همچنين از ورود 150 كارگر، 6كانال لجستيكي و 7 تريلي كالاهاي مورد نياز ساكنان اشرف ممانعت شده است. ممنوعيت ورود خانواده ها به اشرف نه تنها ادامه دارد، بلكه آنها براى ديدار با بستگانشان در بيرون اشرف هم با محدوديتهاي جدي مواجه هستند.ساكنان اشرف فقط مي توانند با بستگان درجه يك خود به مدت كوتاهي آن هم در بيرون اشرف ديداركنند.نيروهاي عراقي مدارك هويت و تلفن و ساير وسايل ملاقات كنندگان را نزد خود نگه ميدارند و از مدارك هويت كپي برداري مي كنند.اين مقررات كه از بسياري زندانها سختگيرانه تر است.نقض آشكار حقوق بين الملل انساندوستانه،حقوق بين الملل وكنوانسيونهاي ژنو مي باشد.خانم رجوي در نامه خود با توجه به رفتار وخامتبار نيروهاي عراقي و دستورات غيرقانوني مشاور امنيت ملي دولت عراق كه درخواست هاي جنايتكارانه خامنه اي ورفسنجاني رابرآوردمي كند،نسبت به وقوع يك فاجعه انساني دراشرف هشدار داده از رئيس جمهور آمريكا مي خواهد شخصاً مداخله نموده وحفاظت ساكنان اشرف را طبق تعهدهاى بين المللى ايالات متحده آمريكا در قبال ساكنان اشرف و طبق موافقتنامه ساكنان اشرف با نيروهاي آمريكايي در سال 2004، تضمين نمايد.
همچنين دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران در پاريس اظهارات مفتضح و سراپا دروغ مشاور امنيت ملي عراق عليه ساكنان اشرف را محكوم كرد. در اطلاعيه دبيرخانه شورا آمده است: به دنبال اظهارات خامنه اي در ديدار با رئيس جمهور عراق مبني بر اجراي توافقات دو جانبه و اخراج مجاهدين از عراق و به دنبال سفر يك هفته اي رفسنجاني به عراق، دفتر مشاور امنيت ملي عراق در يك خبر سراپا دروغ و دجالگرانه اعلام كرد ”رهبران اردوگاه اشرف از ورود تيم «چك خواسته‌ها» وابسته به وزارت حقوق بشر براى انجام مأموريتهايش مبني بر مشخص كردن گزينه‌هاي ساكنان بين بازگشت به ايران يا انتخاب يك كشور ثالث جلوگيري مي‌كنند“.:رهبران اردوگاه هم‌چنان نقش سلطه جويانه و كنترلي خود را ايفا كرده و آزاديهاي ساكنان اردوگاه را براى بازگشت به ايران يا انتخاب يك كشور ثالث سلب مي‌كند». بيانيه تأكيد كرد كه «دولت از تصميم خود مبني بر بستن اردوگاه عقبنشيني نخواهد كرد».
اين اظهارات سراپا دروغ و مجعول يك توطئه جديد عليه ساكنان اشرف و در عين حال سرپوشي بر مواضع و اقدامهاى غيرقانوني مشاور امنيت ملي عراق عليه ساكنان اشرف در ماههاي اخير است كه اعتراض گسترده جامعه جهاني را برانگيخته است.واقعيت اينست كه ساكنان اشرف و مسئولان آنها كمال همكاري را با هياتي از سوي دولت عراق كه ظاهرا خواهان مصاحبه با ساكنان اشرف بودند به عمل آوردند. ساختمانها و بنگالهاي ضروري براى مصاحبه ها را در محلي كه مورد نظر هيات مزبور بود برايش فراهم كردند. آنها در روزهاي 7 و8اسفند با 182تن از ساكنان اشرف به‌طور خصوصي، بدون هيچ مشكلي و بدون حضور هيچ فرد ديگري از مجاهدين، مصاحبه كردند. در اغلب اين مصاحبه ها افسران آمريكايي نيز حضور داشتند. همچنين صليب سرخ بينا لمللى و يونامي در جريان اجراي مصاحبه ها قرار داشتند. اما بنظر مي رسيد مقام امنيتي عراقي كه از ايستادگي ساكنان اشرف بر حقوق قانوني خود به خشم آمده بودند، بعد از اظهارات خامنه اي در روز 10اسفند، مصاحبه ها را بدون هيچگونه پيش آگهي قطع كرد و اكنون دفتر مشاور امنيت ملي، بر اساس تعهدهايش به رژيم آخوندي واقعيت را وارونه جلوه ميدهد.
مقامهاى آمريكايي و عراقي مستقر در اشرف و ارگانهاي بين المللى ذيربط در جريان پيگيريهاي مستمر ساكنان اشرف براى ادامه مصاحبه ها قرار دارند. اين دروغ پردازيها نشانه آشكار يك توطئه جديد به دنبال مسافرت رفسنجاني به عراق در پيگري دستورات خامنها ي براى اعمال فشار نسبت به ساكنان اشرف است. مقاومت ايران ضمن هشدار نسبت به زمينه سازي براى ايجاد يك فاجعه انساني در اشرف از سازمانهاي بين المللى ذيربط بويژه صليب سرخ بين المللى و يونامي خواستار حضور در محل و خنثي كردن توطئه و تحريكات ديكته شده از جانب آخوندهاي ضدبشر عليه ساكنان اشرف ميباشد. همچنين مقاومت ايران خواستار تضمين حفاظت ساكنان اشرف توسط نيروهاي آمريكايي بر طبق تعهدهاى بينالمللى اين دولت و الزمات ناشي از توافقنامه ساكنان اشرف با آمريكا و بازگشت وضعيت به قبل از ژانويه 2009 ميباشد.
در اطلاعيه ديگري شورا در رابطه با ضرب و شتم با باتون برقى، دستبند زدن و تشديد محاصره يكى از ساختمانهاى اشرف توسط نيروهاى عراقى آمده است:دوهفته بعد از تأكيد خامنه اى ولىفقيه رژيم جنايتكار آخوندها در دهم اسفند، مبنى بر اخراج مجاهدين از عراق و اجراى توافقات دوجانبه بين اين رژيم و دولت عراق و به دنبال محاصره و تهاجم به يك ساختمان در اشرف از روز جمعه تا كنون، يك افسر عراقى ساعت 9 صبح امروز 25اسفند ماه در ورودى اشرف به تهديد كردن مجاهدين و ضرب و شتم دو تن از ساكنان آن، به نام عبدالعلى حاج محمدى و نورالدين نويد با استفاده از باتون برقى و دستبند زدن مبادرت كرد اما متعاقبا با مداخله و ممانعات نيروهاى آمريكايى روبرو شد نيروهاى مهاجم عراقى صبح روز 25اسفند از ورود بيش از 150 كارگر عراقى شاغل در اشرف جلوگيرى كردند و ساعت 1100 صبح به افزايش نيرو و تشديد محاصره ساختمانى كه دو روز گذشته مورد تهاجم و محاصره قرار گرفته بود، پرداختند.
نيروهاى عراقى براى چهارمين روز متوالى از ورود تريليهاى حامل مواد لجستيكى و تداركات و از جمله سوخت به اشرف جلوگيرى مي كنند چيزى كه تاسيسات آبرسانى، سيستمهاى پزشكى و درمانى اشرف را با خطر جدى مواجه مىكند.
اقدامهاى 4روز اخير مانند قطع تداركات، ممنوعيت مراجعات و ورود كارگران، محاصره ساختمان، دستبند زدن و مضروب كردن با باتون الكتريكى و انواع تهديدها عليه ساكنان اشرف نقض آشكار كنوانسيونهاى ژنو، قانون انساندوستانه بين المللى و قانون بين المللى و مصداق مشخص جنايت جنگى عليه افراد حفاظت شده است.
مقاومت ايران خواستار مداخله فورى دولت آمريكا و ارگانهاى بين المللى ذيربط براى خنثى كردن نقشه هاى رژيم آخوندى و ممانعت از وقوع يك فاجعه انسانى در اشرف مي باشد.عاملان و آمران اقدامهاى جنايتكارانه به ويژه مشاور امنيتى دولت عراق كه آشكارا دستورات ديكته شده خامنه اى را به اجرا مي گذارد بايد تحت پيگرد بين المللى قرار گيرند.
-در واكنش به اين جنايت آشكار و ضدانساني كميته بين المللي در جسجوي عدالت كه در برگيرنده 2000 پارلمانتر از كشورهاى اروپايى است، طى نامه اى به رئيس جمهور آمريكا خواستار تضمين حفاظت ساكنان اشرف و بازگشت وضعيت به قبل از ژانويه 2009 و بر عهده گرفتن حفاظت توسط نيروهاى آمريكايى شد. كميته بين المللى در جستجوى عدالت به رياست دكتر آلخو ويدال كوادراس نايب رئيس پارلمان اروپا در اطلاعيه اى كه امروز منتشر شد ضرب و شتم دو تن از ساكنان، تهاجم به يك ساختمان اشرف، ممانعت از ورود تداركات و از جمله سوخت به اشرف و ديگر اقدامهاى سركوبگرانه را قويا محكوم كرد و با صدورفراخواني از آمريكا مي خواهد براى جلوگيرى از وقوع يك فاجعه انسانى حفاظت ساكنان اشرف را تضمين نموده و وضعيت را به قبل از ژانويه 2009 برگرداند. كميته با نگرانى زياد از ضرب و شتم دو تن از ساكنان اشرف با باتون الكتريكى، تهاجم به يك ساختمان اشرف كه بخصوص شمار زيادى از زنان اشرف در آن ساكن هستند، ممانعت از ورود تداركات و از جمله سوخت به اشرف طى روزهاى گذشته و جلوگيرى از ورود خانواده هايى كه براى ديدار فرزندانشان به عراق مي روند توسط نيروهاى عراقى مطلع شده است.
خامنه اى رهبر اين رژيم روز 28فوريه آمرانه از رئيس جمهور عراق خواست توافقات دو جانبه مبنى بر اخراج مجاهدين از عراق را باجرا در بياورد. موضوع اصلى سفر چند روزه رفسنجانى به عراق در ابتداى مارس اخراج و استرداد ساكنان اشرف بوده است. موفق الربيعى مشاور امنيت دولت عراق روز 8مارس در تلويزيون عربى زبان رژيم ايران موسوم به العالم اعلام كرد: ”ما يك سياست روشن و دقيقى مبنى بر اخراج اين سازمان تروريستى به خارج عراق و برگرداندن سريع ساكنان قرارگاه اشرف به ايران يا به يك كشور ثالث، اتخاذ كرديم… اين افراد مورد مغزشويى قرار گرفته‌اند و ما بايد آنان را از اين سموم رها كنيم و وقتى اقدام به كار سم زدايى بكنيم اگر اين تعبير درست باشد اين كار در آغاز دردناك خواهد بود و هيچ آلترناتيو ديگرى براى ورود به يك اقدام دردآور (دردناك) وجود ندارد“ . اين اظهارات فراخوان به جنايت جنگى و جنايت عليه بشريت است كه به‌وضوح جان 3500تن ساكنان اشرف را به خطر مىاندازد.رژيم تهران در صدد است با ايجاد فاجعه انسانى در اشرف، هم اپوزيسيون خود را از بين ببرد و هم نيروهاى ملى و مستقل عراقى را تضعيف و تسلط شوم خود را بر عراق تكميل كند.
-در همين رابطه آقاي شيخ خلف العليان رئيس شوراى گفتگو ملى عراق تعرض نيروهاى عراقى به ساكنان اشرف را محكوم كرد و گفت: ساكنين اشرف، تحت حفاظت كنوانسيونهاى چهارم ژنو مي باشند بنابراين ما از دولت و از نيروهاى آمريكايى مي خواهيم كه حفاظت مورد نياز ساكنان اشرف را تامين بكنند. رئيس شوراى گفتگوى ملى عراق گفت: تجاوز و تعرض نيروهاى عراقى به ساكنان اشرف به دستور موفق ربيعى تلاشهاى آشكارى براى اجراى دستورات خامنه اى به رئيس جمهور عراق است كه اخيرا براى اخراج سازمان مجاهدين خلق از شهر اشرف انجام داده است.مجاهدين خلق، مدتهاى طولانى است كه مهمانان عراق و مردم عراق هستند و تا به حال هيچ اقدامى عليه مردم عراق انجام نداده اند، بنابراين آنها از احترام گسترده و حمايت وسيعى از طرف تمامى اقشار مردم عراق به جزء كسانى كه از ايران دستورات خود را مي گيرند، بر خوردار هستند. ما هر گونه اذيت و آزار رساندن به ساكنان اشرف ”مجاهدين خلق“ را محكوم مي كنيم، و از طرف هاى دستا ندركار مي خواهيم كه از اذيت و آزار شهروندان اشرف خوددارى كرده و به آنها احترام بگذارند، زيرا كه آنها مهمانان مردم عراق هستند.
-جنبش نيروهاي ملي و ميهني عراق نيز با صدور بيانيه ايي تاكيد كردند كه:سازمان مجاهدين در كشور ما مهمان است, وظيفه ما است كه احترام اين ميهمان را بجا بياوريم .نه با پول و سلاح و يا دادن فرصت براي نفوذ, بلكه با تامين يك مكان امن, و هر آنچه كه براي زندگي كردن نياز است ...اين نكته اول, اما موضوع ديگر: اين از سنت هاي اعراب و نه فقط عراقيان است كه براي كسانيكه براي حفاظت از خودشان به آنها پناه بياورند امنيت را تامين كنند .و همه ميدانند كه عرب ها , در رابطه با كساني كه به انها پناهنده شوند سخاوتمند هستند . به همه اين دلايل ما هيج توجيهي براي حمله به ميهمان مردممان وجنبشي كه در خاك ما پناه گرفته است نمي بينيم ...تهاجم به قرارگاه اشرف محل استقرار سازمان مجاهدين خلق, و ممانعت از ورود آب و ساير نيازمنديهاي انساني ديگر براي ساكنان اين قرارگاه نميتواند هيچ توجيه و بهانه اي داشته باشد, و ما از آن ميترسيم كه خواسته يا ناخواسته منجر به نوعي خيانت شود چرا كه خيانت به ميهمان جزء ارزشهاي عراقيان نيست . جنبش ما خواستار اين است كه به خانواده هاي سازمان مجاهدين خلق و ساكنان قرارگاه اشرف هيچ آسيبي نرسد و محاصره آنها به پايان برسد...البته اين به معني دخالت در امور كشور همسايه ايران نيست بلكه ما فقط خواستار دفاع از ارزشهايمان هستيم.
-از سوي ديگر از روز شنبه 24 اسفند هموطنان آزاده و خانواده هاي ساكنان اشرف در مقابل كاخ سفيد در واشينگتن دست به تظاهرات گسترده زده اند و از رئيس جمهور آمريكا خواستار توقف اقدامهاى غيرقانونى ربيعى شده اند.تظاهركنندگان با شعارخامنه اى جنايت مي کند، موفق ربيعى اطاعت مي کند و اشرفى اشرفى حمايتت مي كنيم، خواستار اقدام فورى آمريكا براى جلوگيرى از نقشه شوم خامنه اى و ممانعت از اقدامهاى غيرقانونى و جنايتكارانه دراجراى دستورات خامنهاى عليه شهر اشرف شدند. در اين تظاهرات، نمايندگانى از جوامع ايرانيان در اروپا و آمريكا شركت داشتند و با راهپيمايى و سردادن شعار اعمال فشارهاى ديكتاتورى آخوندها و اظهارات خامنه اى عليه مجاهدان اشرف را محكوم كردند و بر ضرورت تضمين حقوق اشرفيان طبق قوانين و تعهدهاى بين ا لمللى تأكيد كردند. بر روى پلاكاردهايى كه تظاهركنندگان در دست داشتند، اين شعارها به چشم ميخورد:
خامنهاى جنايت مىکند، موفق ربيعى اطاعت ميکند
از اقدامهاى غيرقانونى عليه اشرفيان جلوگيرى کنيد.
آمريكا بايد اقدام كند، اقدامهاى غيرقانونى ربيعى را متوقف كند.
لازم بذكر است هواداران و خانواده هاي ساكنان اشرف در صدد هستند تا در ساير كشورها نيز دست به اقدامات مشابه ايي زده و با تظاهرات و تحصن خواستار اقدام فورى آمريكا براى جلوگيرى از نقشه شوم خامنه اى و ممانعت از اقدامهاى غيرقانونى و جنايتكارانه دراجراى دستورات خامنهاى عليه شهر اشرف هستند.
-جمعي از هواداران و خانواده هاي اشرفيان در ايران نيز با نامه نگاري به آقاي اوباما و خانم هيلاري كلينتون همچنين نمايندگي صليب سرخ در تهران و با مراجعه و تماس با سفارتهاي سوئيس(حافظ منافع آمريكا در ايران) و چكسلواكي(نماينده دوره ايي اتحاديه اروپا) خواستار اقدام فوري آمريكا براي ممانعت از فاجعه انساني عليه ساكنان شهر اشرف شده اند.
اشرف قلب تپنده ي مقاومت و كانون اصلي نبرد خلق ما با رژيم ضد بشري خميني است. دفاع از اشرف دفاع از شرف ملي و مبارزاتي مردم ماست و اين وظيفه ملي و ميهني هر ايراني است كه به اعتراض عليه اقدامات سركوبگرانه مزدوران خامنه اي در عراق عليه اشرفيان و دفاع از فرزندان پاكباز مردم ايران برخيزد.و خامنه اي و مزدورانش بدانند كه پوزهاي بويناك و خونينشان را به خاك مي ماليم.
ارسالي از نيكي

۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه

جشن ملي چهارشنبه سوري , سرخ و شاداب و آتشين

چار شنبه سوري يا چهارشنبه سوري, نزديك است و امسال باز در ميهن اسير يا در تبعيد و دور از وطن امّا با قلبي كه موطن خويش را در آن داشته وهمواره دوستش داريم, يكي از كهن ترين سنن و آداب و رسوم ملي و مردمي خود را با بر افروختن آتش جشن مي گيريم. سنتي ديرين كه به يك سنت ملي –مبارزاتي خلق محبوبمان عليه رژيم ضد ملي و ضد ميهني حاكم بر ميهن زيبا يمان ايران تبديل شده است .
آخرين چهارشنبه هر سال ايراني كه بعنوان”چهارشنبه سورى”نامگذاري شده, در ايران از هزاران سال پيش با جشن و مراسم ويژه ايي همراه بوده است. مراسم در آخرين سه شنبه شب سال با افروختن آتش و پريدن از روي آن، برگزار ميشود.در نوشته هاي برجاي مانده از دورانهاي قديم،از اين جشن ملي بوته سوزاني و پايكوبي در اطراف آن، بعنوان جشن سوري ياد شده است. گفته ميشود جشن سوري ( سوريك ) به قدمت نوروز است و مورخان آلماني معتقدند، قديمي تر از نوروز است و به تمامي آرين ها تعلق دارد.
برخي مبدأ ”چهارشنبه سوري” را به زماني كه زرتشت, گاهشمار جديدي خلق كرد و درآن با ايجاد سالهاي كبيسه,تاريخهاي گذشته را منظم نمود,مرتبط ميكنند.برخي ديگر قدمت چهارشنبه سوري را چندهزار سال پيشتر ميدانند.از آنجا كه درروزگار باستان آتش يكي از مهمترين عناصر كمكي انسان براي زندگي روزمره اش بوده,ايرانيان به آتش احترام زيادي ميگذاشتند و در جشنهاي خود آتش روشن ميكردند.
”چهارشنبه سوري”جشني است كه در آن روحية صفا و صميميت و شادي در بين مردم اوج ميگيرد. بعد از گسترش اسلام در ايران,اين سنت ملي همچنان طي 1400سال گذشته در بين مردم حفظ شده است.اما رژيم ارتجاعي و ضد ايراني آخوندي،همه ساله با برگزاري اين جشن ملي مخالفت ورزيده و به آزار وسركوب مردم و بخصوص جوانان بخاطر برگـزاري آن پرداخته است. امسال اما رژيم ضد بشري كه دربحران سرنگوني دست و پا مي‌زند، به شدت نگران روزهاي چهارشنبه سوري و شعله ورشدن آتش همبستگي ملي عليه حاكميتش مي باشد و بر ميزان تهديدها عليه جواناني که مي خواهند مراسم سنتي چهارشنبه سوري را برگزار کنند, افزوده است.سران ومهره هاي رسمي رژيم از مدتي قبل شروع به خط و نشان كشيدن و ممنوع اعلام كردن جشنهاي چهارشنبه سوري كرده اند. از بازكردن شعبه ويژه دردادسرا براي محكوم كردن دستگيرشدگان تا درنظرگرفتن سه ماه تا يك سال حبس و تا تهديد مجازاتهاي فراتر توسط دادستان رژيم درتهران و تا درخواست بودجه امنيتي براي مقابله با مردم و تا حرام شرعي معرفي كردن چهارشنبه سوري در روزنامه جمهوري ارگان ولي فقيه و ارسال بخشنامه به مدارس كشور براي جلوگيري از شركت دانش آموزان دربرنامه هاي چهارشنبه سوري و بالاخره اقدام بي سابقه احضار دستگيرشدگان سال گذشته و اخطار دادن و تعهد گرفتن از آنها و… ، اينها همه و همه نشاندهنده ترس بي سابقه رژيم از مراسم چهارشنبه سوري است. خامنه اي ولي فقيه ارتجاع در مورد چهارشنبه سوري مي گويد:« مستلزم ضرر و فساد زيادي است . از آن اجتناب شود علاوه بر اينكه هيچ مبناي شرعي ندارد.» يا آخوندجوادي عاملي مي گويد:« چهارشنبه‌سوري عادت‌زيان‌باري است كه در آداب اسلامي امثال آن وجود ندارد!»
با فرا رسيدن اين روز و آمادگي جوانان ميهن براي استقبال از فراخوان مقاومت و هر چه با شكوه برگزار كردن اين جشن كه نمادي از همبستگي ملي و نشاني از شعله هاي خشم مردم براي سوزاندن دودمان مرتجعين دين فروش و خون آشام است, آخوندها بدرستي تبديل اين سنت ملي به مبارزه اي شور انگيز و هدفمند براي سرنگونيشان از سوي مردم و جنبش مقاومت را درك و به وحشت و هراس و تدابير و اقدامات سركوبگرانه و عريان با برگزاري جشن چهارشنبه سوري افتاده اند كه عميقا مفهوم و قابل درك است. زيرا رژيم تضاد خود با مردم را كه بسيار عميق و انفجاري است و خواست مردم را كه در يك كلام سرنگوني تام و تمامش با همه جناح ها و دسته بنديهايش است به خوبي مي داند و بايد هم سراسيمه و وحشت زده به هر تشبثي متوصل شود. امّا, همراهي فرصت طلبانه با جنبش ملي-مبارزاتي چارشنبه سوري با شعارهاي انحرافي و خواسته هاي بسيار ناذل و مبتذل از جانب برخي مدعيان, براستي مُضر و بُنجل بودن خود اين مدعيان و خواسته هايشان را مي رساند و همچنانكه تاكنون جوانان و مردم ايران ثابت كردند چهارشنبه سوري روز مردم ايران، روزهمبستگي ملي عليه اين رژيم ضد بشري است و بايستي آن چنان آتشي عليه آخوندهاي آدمكش و جنايت پيشه برپا كرد كه ريش و ريشه نظام آخوندي را بسوزاند.”
قسمتي از اين نوشته وامي از نشريه فرياد است .

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران در باره اظهارات دروغ دفتر مشاور امنيت ملي عراق عليه ساكنان اشرف

بدنبال اظهارات خامنه اي در ديدار با رييس جمهور عراق مبني بر اجراي توافقات دو جانبه و اخراج مجاهدين از عراق و بدنبال سفر يك هفته اي رفسنجاني به عراق, شب گذشته دفتر مشاور امنيت ملي عراق در يك خبر سراپا دروغ و دجالگرانه اعلام كرد: «رهبران اردوگاه اشرف از ورود تيم ”چك خواسته‌ها” وابسته به وزارت حقوق بشر براي انجام مأموريتهايش مبني بر مشخص كردن گزينه‌هاي ساكنان بين بازگشت به ايران يا انتخاب كشور ثالث جلوگيري مي‌كنند». بيانيه مي افزايد: «رهبران اردوگاه همچنان نقش سلطه جويانه و كنترلي خود را ايفا كرده و آزاديهاي ساكنان اردوگاه را براي بازگشت به ايران يا انتخاب يك كشور ثالث را سلب مي‌كند». بيانيه تأكيد كرد كه «دولت از تصميم خود مبني بر بستن اردوگاه عقب نشيني نخواهد كرد».
اين اظهارات سراپا دروغ و مجعول توطئه جديد عليه ساكنان اشرف و در عين حال سرپوشي بر مواضع و اقدامات غيرقانوني اخير مشاور امنيت ملي عراق عليه ساكنان اشرف است كه اعتراض گسترده جامعه جهاني را بر انگيخته است.واقعيت اينست كه ساكنان اشرف و مسئولان آنها كمال همكاري را با هياتي از سوي دولت عراق كه ظاهرأ خواهان مصاحبه با ساكنان اشرف بودند را به عمل آوردند. ساختمانها و بنگالهاي ضروري براي مصاحبه ها را در محلي كه مورد نظر هيأت مزبور بود برايش فراهم كردند. آنها در روزهاي 25 و 26 فوريه با 182 تن از ساكنان اشرف بطور خصوصي, بدون هيچ مشكلي و بدون حضور هيچ فرد ديگري از مجاهدين مصاحبه كردند. در اغلب اين مصاحبه ها افسران آمريكايي نيز حضور داشتند. همچنين صليب سرخ بين المللي و يونامي در جريان اجراي مصاحبه ها قرار داشتند.اما به نظر ميرسد مقام امنيتي عراقي كه از ايستادگي ساكنان اشرف برحقوق قانوني خود به خشم آمده بود, بعد از اظهارات خامنه اي در روز 28 فوريه, مصاحبه ها را بدون هيچ گونه پيش آگهي قطع كرد و اكنون دفتر مشاور امنيت ملي, بر اساس تعهداتش به رژيم آخوندي واقعيت را وارونه جلوه ميدهد.
مقامات آمريكايي و عراقي مستقر در اشرف و ارگانهاي بين المللي ذيربط در جريان پيگيريهاي مستمر ساكنان اشرف براي ادامه مصاحبه ها قرار دارند.مقاومت ايران, ضمن هشدار نسبت به زمينه سازي براي يك فاجعه انساني, از سازمانهاي بين المللي ذيربط به ويژه صليب سرخ بين المللي و يونامي خواستار حضور در اشرف و خنثي كردن توطئه و تحريكات ديكته شده از جانب رژيم ايران شد.همچنين مقاومت ايران خواستار تضمين حفاظت ساكنان اشرف توسط نيروهاي آمريكايي بر طبق تعهدات بين المللي اين دولت و الزمات ناشي از توافقنامه ساكنان اشرف با آمريكا و بازگشت وضعيت به قبل از ژانويه 2009 مي باشد.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران- پاريس24 اسفند 1387( 14 مارس 2009

۱۳۸۷ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

معرفي كتاب «گزارشي از شهر اشرف» از منوچهر هزارخاني

كتاب «گزارشي ازشهراشرف» به قلم دكترمنوچهر هزارخاني كه گزارشي از ديدار او از شهراشرف است، توسط انتشارات «بنياد رضاييها » در7فصل با عنوانهاي زير منتشر شد:
-به شهر اشرف خوش آمديد
- فعاليتهاي اجتماعي
- فعاليتهاي انتفاعي
-فعاليتهاي آموزشي
- گشت وگذار درشهر
- مؤخره
براي معرفي اين كتاب و رساندن پيامي كه در بر دارد، چيزي بهتر و گوياتر از آن چه نويسنده در اولين فصل كتاب ـ شايد به جاي مقدمه ـ تحت عنوان «به شهراشرف خوش آمديد!» قلمي كرده، نمي توان نوشت. مختصر و مفيد: «وقتي از دروازه اشرف ميگذري و دوستان ديرينت را، پس از سالها، با همان شور و هيجان آشنا و در همان اونيفورم معمولشان ميبيني كه به استقبالت آمدهاند، يقين داري كه به همان قرارگاه اشرفي كه مي شناختي و بارها، به مناسبات مختلف، به آن رفت و آمد داشته يي، قدم گذاشته يي. اما همين كه شروع به گشت زدن در محل مي كني و با فعاليتهاي جديد ساكنانش رو به رو مي شوي، نخستين سؤالي كه در ذهنت شكل مي گيرد اين است: آيا آدرس را درست آمده ام؟ آيا اينجا همان قرارگاه اشرف است؟ جواب سؤالت آري يا نه نيست، آري و نه با هم است: آري آدرس را درست آمده اي؛ نه، اين قرارگاه اشرف نيست، اينجا شهر اشرف است. قرارگاه اشرف يكي از پايگاههاي متعدد ارتش آزاديبخش ملي در مبارزة مسلحانه با نظام ولايت فقيه بود و از اينرو مجهز به انواع جنگ افزارهاي سبك و سنگين. شهر اشرف، اما، يك شهر غيرنظامي و بي سلاح است و با اين همه قلب مقاومت سازمانيافتة مردم در آن مي تپد.
اين كه اين دگرگوني وضع چه وقت و چرا پيش آمد، داستان بلندي از يك مبارزة مرگ و زندگي است كه از هنگام اشغال خاك عراق توسط نيروهاي ائتلاف بر جنبش مقاومت تحميل شد و دستاندركاران مقاومت در مناسبتهاي مختلف، گوشه هايي از آن را تا آنجا كه اوضاع و احوال اجازه ميداد، در بيانيه ها و مصاحبه هايشان براي افكار عمومي روشن كرده اند. من، جهت يادآوري، ميكوشم در چند جمله خلاصه شان كنم.
نيروهاي ائتلاف به ازاي قول همكاري (يا دستكم عدم دخالت) آخوندها در عراق، به آنها وعده داده بودند كه مشكل بزرگشان در خاك عراق، يعني «مسألة مجاهدين» را حل كنند و براي اين منظور از همان ابتدا به سراغ «راه حل نهايي» ـ يعني حذف جسماني آنها ـ رفتند. گستردن فرش بمب بر تمامي قرارگاههاي ارتش آزاديبخش، اما، مشكل آخوندها را حل نكرد، هرچند مايه گذاري گشاده دستانه و بيدريغ بود. پس تلاش كردند به نام «مبارزه با تروريسم» آنها را از صحنة سياسي حذف كنند(1).
كارزار عظيم جنبش مقاومت و حاميان و هوادارانش در سراسر جهان براي تثبيت موقعيت پناهندگي رزمندگان اشرف، اما، اين تلاش را هم با ناكامي روبرو كرد. شكست همة راه حلهاي مبتني بر ايراد فشار از خارج، جويندگان راه حل را به ناچار به اين فكر انداخت كه اشرف را با بيرون كشاندن رزمندگان از آن و پراكندنشان در چهار گوشة دنيا، از درون منحل كنند. و اين «چاره انديشي» سرآغاز ماجراي فضاحت باري شد كه به ماجراي «تيف» شهرت يافت.
اين بازي كثيف، اگر مختصر دستاوردي براي طراحان داشت، همه به دستگاه آخوندها رسيد و براي آخوندبازان جز آبروباختگي چيزي به جا نماند، تا آنجا كه سرانجام مجبور شدند دام و دانة فريبشان را جمع و دكان شياديشان را تخته كنند.
اما مقاومت جانانة ساكنان شهر اشرف در برابر اين توطئه هاي رذيلانه و پشتيباني بيدريغ و «بي مرز» يارانشان در پهنة جهان، گشاينده راه نويني در مبارزه با طاعون حكومت ديني شد كه قرارگاه اشرف را حالا به شهر اشرف تبديل كرده است. اين، چكيدة خلاصة عصارة يك مبارزة مرگ و زندگي است كه جنبش مقاومت ما تاكنون آن را از سرگذرانده است...».
با درج آخرين فصل كتاب در اين جا، شما را همراه با دكتر هزارخاني به گشت وگذاري درشهر اشرف ميبريم:گشت و گذار در شهرساكنان اشرف در شرايط جديد، كوشش زيادي به خرج داده اند تا عراقيهاي دور و نزديك و نيز خارجيهايي كه به عناوين مختلف به عراق رفت و آمد دارند ـ و عده شان هم كم نيست ـ به اشرف بيايند و از شهرشان ديدن كنند. مردم عادي، آنها كه نه براي بحث و گفتگو بلكه از روي كنجكاوي يا به قصد گردش به اشرف مي رفتند، به تدريج زياد شدند. گاه خانواده شان را هم براي تفريح و استراحت به همراه مي بردند تا چند ساعت يا يك روز را در پارك بسيار با صفا و زيبا و دركنار درياچه يي كه اشرفيها در آن بيابان بي آب و علف به وجود آورده اند، بگذرانند. براي زنان و مرداني كه به قصد بحث و گفتگو يا شركت در جلسه يي به اشرف مي رفتند و كودكان خردسالشان را هم با خود مي بردند، چون كسي را نداشتند كه كودكان را به او بسپارند، اشرفيها از همان آغاز، سيستمي شبيه مهد كودك براي نگهداشتن بچه ها درست كردند. خارجيها بيشتر از افسران كشورهاي غربي هستند كه در عراق نيروي نظامي دارند و براي كار اداري يا گردش به آن جا مي روند و از قرار معلوم بيش از پيش گرايش دارند كه برخي از دوستان و همكارانشان را همراه خود ببرند تا از نزديك با ساكنان اشرف و شيوه زندگي و فعاليتشان آشنا شوند.در ميان خارجيان، كساني هم بودند كه از همان روزهاي اول پايشان به اشرف باز شد و بعد، نه از روي كنجكاوي يا به قصد گردش، بلكه با هدف خرابكاري به عنوان مأموريت اداري، آمد و رفتشان را ادامه دادند. اينها مأموران وزارت اطلاعات رژيم آخوندها بودند كه گاه با خانواده هاي رزمندگان مقيم اشرف، كه براي ديدار فرزندانشان به آن جا مي آمدند، همراه مي شدند و گاه خود كارواني از اين خانواده ها به راه مي انداختند تا به اشرف بروند و بكوشند تا فرزندانشان را به بازگشت به جهنم آخوندزده تشويق كنند.
ماجراي تقلاي وقيحانه اين مأموران رنگارنگ دستگاه شكنجه و كشتار آخوندي، كه بعد با فضاحت «تيف» و سپس نمايشهاي چندش آور «نجات مجاهدين» دنبال شد، در زمان خود توسط جنبش مقاومت به طور روزمره افشا مي شد و البته تكرارش با همان تفصيل در اينجا بي مورد است، ولي شايد يادآوري كوتاهي از آن دوران پرفتنه چندان بيجا نباشد. آمريكاييها، پس از اشغال عراق و خلع سلاح قرارگاه اشرف، رزمندگان ساكن آن را توسط سرويسهاي مختلف خود هفتبار تك به تك مورد بازجويي قراردادند. يكي از هدفهاي عمدة اين بازجويي هاي مكرر، تشويق رزمندگان به ترك مبارزه و رفتن به دنبال زندگي شخصي خود بود، البته با ترسيم چشماندازهاي فريبنده از آن زندگي خيالي در آينده و دادن وعده هاي سرخرمن. اردوگاه موسوم به «تيف» را هم، كه چسبيده به قرارگاه اشرف بود، به اين منظور تأسيس كردند تا كنده شدگان از اشرف را عجالتاً در آن اسكان دهند تا هرچه زودتر راهي اروپا و آمريكايشان كنند. اما چون «هرچه زودتر» هيچگاه فرا نرسيد، اردوگاه موقت رفته رفته تبديل به گنداب راكدي شد كه در آن گرماگرم استمالت «شيطان بزرگ» از «اسلام عزيز»، خيلي زود مورد بهرهبرداري وزارت اطلاعات آخوندها قرارگرفت. بيمورد نيست يادآور شويم كه در آن زمان، پارهيي از ارگانهاي بين المللي دست اندركار امور پناهندگي، تحت تاٌثير حكومت آخوندها، موافقت با درخواست پناهندگي افراد تيف را به نفي كامل مبارزه و ابراز ندامت از گذشتة خود مشروط ميكردند. بدين ترتيب بود كه رژيم، كه در آغاز توسط عوامل و اياديش سعي داشت «تيف» را به عنوان «زندان مجاهدين» در اذهان جا بيندازد، خيلي زود به طور كامل تغيير جهت داد و آن را به لقب «دروازة آزادي» مفتخر كرد و چپ و راست براي ساكنان اشرف پيام مي فرستاد كه براي خلاص شدن از دست مجاهدين، هرچه زودتر خود را به اين «دروازة آزادي» برسانند! و از آنجا كه وعده هاي آمريكاييها در مورد كسب پناهندگي در اروپا و آمريكا حتي يك مصداق هم پيدا نكرد، دست رژيم براي كشاندن افراد مايوس و سرگردان «تيف» به ايران بازترشد. عده يي از آنها از طريق سرپل رژيم در اربيل به ايران رفتند و برخي از آنان به استخدام وزارت اطلاعات درآمدند و پس از كسب تعليمات لازم، با مأموريت مبارزه با مجاهدين به اروپا فرستاده شدند. آمريكاييها هم پس از چهارسال و نيم «تيف»داري بي ثمر، سرانجام تصميم گرفتند «تيف» را تعطيل كنند و افراد باقيمانده در آن را بيرون بريزند. و... باز هم ساكنان اشرف بودند كه به كمك آواره شدگان «تيف» شتافتند. شمار نسبتاً زيادي از آنان به اشرف مراجعه كردند و از كمكهاي نقدي بي قيد و شرط اشرفيها براي تأمين هزينة سفر و استقرار خود در يك كشور ديگر، استفاده كردند. مسئولان دست اندركار اين كمكها در اشرف به من گفتند كه تا كنون (يعني تا خرداد) بيش از سيصدهزار يورو به اينگونه مراجعان كمك كرده اند و اين كمك را همچنان ادامه ميدهند، چون هنوز همة «تيفي»ها نتوانسته اند از عراق خارج شوند. قضاوت در مورد رفتارها و عملكردها در اين زمينه، به عهدة خوانندگان. اما خانواده هاي رزمندگان كه پس از جنگ و بازشدن مرزها توانستند به اشرف بيايند تا فرزندانشان را ـ كه الزاماً با خودشان هم عقيده نيستندـ از نزديك ببينند و از وضع زندگيشان مطلع شوند، همگي، از «فاصلة زمين تا آسمان» بين «زندان اشرف»ي كه به گوششان خوانده بودند و شهر اشرفي كه با چشمان خود مي ديدند ـ يعني بين تبليغات رژيم و واقعيت عيني ـ حرف مي زدند و از اين جهت شگفت زده بودند (من در مدت اقامتم توانستم دو نمونه از اين خانواده ها را، كه به تازگي از راه رسيده بودند، ببينم و اين قضاوت را از زبان خودشان بشنوم).ساكنان اشرف براي پذيرايي از انواع و اقسام ميهماناني كه به طور مرتب برايشان مي رسند، يك مجموعه به نام هتل ايران ساخته اند. از قراري كه شنيدم هتل ايران اغلب اوقات پر است، ولي ميهمان اضافي هيچ وقت بي جا و مكان نمي ماند. اشرفيها ميهمانان ويژه يي هم دارند كه مورد توجه خاصشان هستند: كودكان يتيم منطقه كه پدر يا مادر (يا هر دو) را بر اثر يك حادثه تروريستي از دست داده اند. هر ده پانزده روز يك بار اشرفيها گروهي از آنها را دعوت مي كنند كه تمام روز را در اشرف ميهمانشان باشند. من شاهد يكي از اين ضيافتها بودم و مي توانم بگويم كه مجاهدين براي كودكان ميهمانشان سنگ تمام گذاشته بودند. سالن بزرگي كه از روز قبل به نحو چشمگيري تزيين شده بود، دربست در اختيار صد و چهل پنجاه كودكي بود كه با سرپرستانشان به آن جا آمده بودند: آواز مي خواندند، مي رقصيدند، ادا درمي آوردند، سرو صدا مي كردند... خلاصه هركس هر هنري داشت، نشان مي داد. وسائل تفريح و سرگرمي و خوراكي و نوشيدني هم فراوان بود. مجاهدين در اين ضيافت فقط خدمت مي كردند و مراقب بودند چيزي كم و كسر نباشد و بعد هم، قبل از اين كه ناهار بدهند، هديه هاي كودكان را به آنها دادند: به هر كس يك كوله پشتي، حاوي نوشت افزار و كتاب براي مدرسه روها و اسباب بازي براي كوچكترها، به اضافة يك پوشاك (يك پيراهن يا يك جفت كفش يا چند جفت جوراب ...) وقتي كودكان كوله پشتي هايشان را باز كردند من اشياء داخلشان را توانستم ببينم. ميزبانان همه كار كردند تا به ميهمانانشان خوش بگذرد و گمان ميكنم در اين كوشش كاملاً موفق بودند.
از نوآوريهاي ديگر در شهر اشرف، فروشگاه بزرگي است كه چلچراغ نام دارد. در اين فروشگاه بزرگ با غرفه هاي متعدد و متنوعش، انواع و اقسام اجناس را كه در عراق پيدا ميشوند، به اضافة آنهايي كه خود اشرفيان توليد ميكنند، ميتوان ديد (و خريد). در سابق، در قرارگاه نظامي اشرف هم يك انبار بزرگ حاوي اجناس مورد نياز رزمندگان وجود داشت كه به آن «سوپر» مي گفتند. «سوپر» فروشگاه نبود، مركز توزيع سهميه هاي نفرات ارتش آزاديبخش بود. چلچراغ، اما، فروشگاه است، هر چند مشتريانش ناگزير همان ساكنان اشرفاند. از در فروشگاه كه وارد ميشوي، به يك باجة بانك برميخوري كه پول مشتري را ميگيرد و يك كارت اعتباري به نامش صادر مي كند. همة خريدها با كارت اعتباري انجام ميگيرند (البته به اندازة اعتبارش). در صورت تمام شدن اعتبار، ميتوان با پرداخت مجدد به باجة بانك آن را تجديد كرد. هر يك از ساكنان اشرف يك سهمية اعتباري معين براي يك دوره معين دارد كه روي كارتش ثبت شده است (سهميه ها برابرند). اين سهميه براي خريدهاي شخصي و خصوصي است و اگر قبل از پايان دوره همه اش را مصرف كني، بقيه خريدهايت را بايد از جيب بپردازي. در فروشگاه از خوراكي و پوشاكي و وسايل خانگي و نوشت افزار و پارهيي ابزارهاي فني و... بسياري چيزها يافت ميشود. به من توضيح دادند كه اجناسي كه از ايران ميآيند، تمام بازارهاي عراق را پركرده اند. در چلچراغ هم از اين اجناس بود. اما در مورد خوراكيها، نسبت به جنسهاي واردشده از ايران بسيار احتياط به خرج ميدادند، ميگفتند «تجار محترم»، خيلي از خوراكيهاي فاسد شده يا تاريخ مصرف گذشته شان را بي هيچ ملاحظه، راهي بازارهاي عراق ميكنند (در عوض خوراكيها و آشاميدنيهاي اشرفساز واقعاً سالم، لذيد و گوارايند). سختگيري اشرفيها در تهية مواد غذايي از بازارهاي عراق، حتماً بي حكمت نيست، چون به تجربه تكيه دارد. ميگفتند علاوه بر اجناس فاسد، از اجناس مسموم هم بايد برحذر بود چون يكي از تاكتيكهاي مبارزاتي «اسلام عزيز» مسموم كردن غذاي مخالفان است. خود اشرفيها يك «مجتمع غذايي» دارند كه محال است با «مجتمع قضايي» آخوندها اشتباه شود، چون در آن براي زنده و فعال ماندن تدارك ديده ميشود در حالي كه در اين براي پرونده سازي و شكنجه دادن و قتل انسانها. مواد غذايي اشرف در سردخانه هاي بزرگي نگهداري مي شوند كه همواره تحت مراقبت و كنترل قرار دارند. ورود رابطة خريد و فروشي به اشرف را من يكي از نشانه هاي «شهر»شدن اين قرارگاه نظامي تلقي ميكنم. در همين زمينه يكي از دوستان اشرفي به من ميگفت كه به ساكنان اشرف توصيه شده است كه در مورد مصرف شخصي و فردي اموال عمومي ملاحظات لازم را بكنند. بعد توضيح داد كه از آن جا كه در زندگي جمعي ما، همه نيازمنديها يك جا برآورد و برآورده ميشوند، كسي به مصرف شخصي خودش فكر نميكند، مثلاً اگر از اتاق كارش براي انجام كار ديگري بيرون ميرود كه ممكن است چند ساعت به طول بينجامد، فكر خاموش كردن چراغ يا كولر هيچوقت به ذهنش نميرسد. حالا بايد به فكر مصرف شخصي و انفرادي خودمان هم باشيم و اين برايمان تازگي دارد.
يكي ديگر از تأسيسات شهري تازه، ورزشگاهي است كه اسمش را امجديه گذاشته اند. در اين ورزشگاه، يك زمين چمن عالي، كه با بهترين زمين چمنهاي اروپايي ميتواند قابل قياس باشد، براي بازي فوتبال ساخته اند. در زماني كه من آن جا بودم، يك دوره مسابقات حذفي بين تيمهاي شهر در جريان بود كه من توانستم يك نيمه وقت از يكي از مسابقات يك چهارم نهايي را ببينم و بسياري از دوستان ديرين را در ميان تماشاچيان پيدا كنم. اشرفيها از آن رو براي ورزش و توجه به جسم اهميت قائلند كه هم محصورند و ديگر امكانات سابق را براي تحرك بدني ندارند و هم سن و سالها بالا رفته و به حركت درآوردن بدني كه ساعتها در نشستهاي سياسي يا كلاس درس يا پشت كامپيوتر بيحركت مانده، به يك نياز روزمره غيرقابل گذشت مبدل شده است. به همين علت است كه هر روز در اواخر بعدازظهر، بعد از اتمام كار، افراد زيادي را ميبيني كه در خيابانهاي اشرف در حال دويدن (و عرق ريختن)اند. امجديه دو استخر شناي فوق العاده زيبا هم دارد كه تازه ساخته شدهاند و من در يكي از آخرين روزهاي اقامتم شاهد افتتاح و آب انداختن آنها بودم.
از تأسيسات نوبنياد شهري، يكي هم مسجد شهر است كه توسط ساكنان اشرف با مصالح پيشساخته، ظرف مدت كوتاهي (تقريباً يك سال) ساخته شده است. فضاي درون شبستان بزرگ مسجد و تزئينات هنرمندانة داخليش به واقع ديدني هستند. دوستان اشرفي ميگفتند اين تنها مسجدي در عراق است كه اولاً شيعه و سني هر دو در آن نماز ميخوانند و ثانياً وقتي دركنار هم قرار ميگيرند، دعوايشان نميشود. از قراري كه شنيدم اين مسجد ويژگي ديگري هم دارد و آن اين كه در حال توسعة مداوم است، يعني مرتب اضافات و ملحقاتي به بدنة اصلي آن افزوده ميشود.
«مزار» يكي ديگر از تأسيسات شهري (متأسفانه) در حال توسعه است كه البته جديد نيست و تأسيسش به دوران بعد از جنگ كويت به عنوان بناي يادبود مجاهداني كه در آشوبهاي آن زمان به شهادت رسيده بودند و اجسادشان پيدا نشده بود برميگردد. تا آن زمان مجاهدين اجساد شهيدانشان را در كربلا به خاك مي سپردند، ولي از آن پس در همين «مزار» دفن ميكنند. مزار بزرگ، با صفا و آراسته يي كه من در اين سفر ديدم، به واقع يكي از جالبترين ديدنيهاي اين شهر است و از قراري كه ميگفتند، يكي از نخستين جاهايي كه هر تازه واردي به آن سر مي كشد. رديف منظم قبرهاي براق و غالباً مزين به گل و گياه، عكسهاي شهيدان اشرف (از جمله كارگراني كه در راه آمدن به اشرف هدف تهاجم تروريستي عوامل رژيم آخوندي قرار گرفته و جان باخته بودند) به علاوة موسيقي محزون و ملايمي كه در محل مترنم است، هيچ بازديد كننده يي را بي تفاوت نمي گذارد.
موزة مقاومت هم سابقه يي ديرينه دارد، اما ساختمان بزرگ و تازه يي كه برايش ساخته اند، نحوة جديد آرايش سالنها و غرفه ها، كتاب نفيسي كه براي معرفي اين موزه به تازگي چاپ شده، و به ويژه استقبال گرم مسئولان و راهنمايان موزه از بازديد كنندگان، كه حاضرند با خوشرويي و صبر و حوصلة فراوان ساعتها همراهيت كنند و دربارة جزء به جزء محتواي غرفه ها و اشيايي كه در معرض ديد قرار داده شده اند تا جايي كه خودت خسته شوي، برايت توضيح بدهند، اين موزه را يكي از جذابترين مكانهاي ديدني شهر اشرف كرده است. من با موزة مقاومت از همان زمان كه در بغداد گشايش يافت، آشنا شدم و طي همة اين ساليان بارها از آن ديدن كردم، اما موزة شهر اشرف آنقدر برايم جاذبه داشت كه دوباره مرا به آن جا كشيد تا سر فرصت بتوانم همه جايش را ببينم و تازه وقتي همه جايش را ديدم، مسئولانش به من گفتند كه به علت كمبود جا، هنوز بسياري از اشياء را در انبار نگهداشته اند. همچنين گفتند همة خارجيان كه به اشرف ميآيند. اول از موزه ديدن ميكنند و از اين گشت و گذار در تاريخ مقاومت خونبار، بسيار تحت تأثير قرار ميگيرند.
كتابخانة شهر، در عوض، كاملاً تازه و نو بنياد است. كتابخانة بزرگ مقاومت كه در يكي از قرارگاههاي ارتش آزاديبخش قرار داشت، در همان آغاز جنگ، بر اثر بمباران توسط نيروهاي ائتلاف، خراب شد و كتابها همه سوختند و از بين رفتند. مي گفتند فقط چند جلد كتاب نيمه سوخته از همة آن كتابخانة بزرگ باقي مانده اند. اشرفيها فعاليت زيادي براي راهانداختن يك كتابخانة جديد به خرج دادند و در حدي كه امكان داشت (اين «امكان» در آن بحبوحة جنگ و وضع آشفتة بعد از آن، بيشتر مجازي بود تا واقعي!) مقداري كتاب گردآوري كردند تا كتابخانة جديدي به راه بيندازند. مسئولان كتابخانه از همة علاقمندان به مقاومت و همچنين از غيرعلاقمندان به مقاومت ولي علاقمند به كتاب و گسترش مطالعه و كتابخواني انتظار دارند كه در حد امكاناتشان آنها را ياري دهند و برايشان كتاب بفرستند. مرا هم مأمور ابلاغ اين خواستشان به همة هم ميهنان كردند.
به سالنهاي بزرگ و كوچكي كه به گردهمايي هاي بزرگ و كوچك اختصاص دارند، و نيز به اتاقهاي استراحت يا ملاقاتهاي خصوصي كه در نزديكي آنها قراردارند، و معمولاً هميشه اشغال شده هستند، پيشتر اشاره كردم. در اين سالنها و اتاقها سياست به شكلهاي مختلف جريان دارد: مباحثه، جدل، تجزيه و تحليل، تفسير خبر، ارائه پيشنهاد براي عمل و ... سهم اجراي مراسم و كنسرت هم اندك نيست.
از پارك بزرگ، سرسبز و باصفايي كه گردشگاه مطلوب اهالي و بازديدكنندگان از شهر است، قبلاً به اشاره سخن گفتم. بخشي از اين پارك را به تصاويري از نامداران انقلاب مشروطه و دوران پس از آن، كه نورپردازي هنرمندانه يي زنده و برجسته شان ميكند، آراسته اند و اسمش را ـ لابد به مناسبت صدمين سال انقلاب مشروطه ـ گذاشته اند پارك اتابك!
از درياچه زيبا و جذاب پارك، كه خيلي بزرگ نيست ولي طراوت و تازگي آن براي گرمازدگان آن بيابانهاي خشك و سوزان شفابخش است، خاطرة خوش يك شب نشيني را، كه افراد يكي از واحدها در كنارش ترتيب داده بودند و من هم ميهمانشان بودم، هنوز نشخوار ميكنم. ايجاد فضاي سبز و گسترش آن، يكي از وظايفي است كه رزمندگان مقاومت از ديرباز براي خود قائل بوده و با پشتكاري بيمانند، همواره دنبالش كرده اند. شهر اشرف شاهد زندة آن شمرده ميشود. هم اكنون هم همه واحدها در محل استقرار خود و محيط اطرافش بايد فضاي سبز ايجاد كنند و در حد امكان گسترش دهند. از صيفي كاري كه محصولاتش روزمره مصرف ميشوند تا درختكاري، كه حاصلش در بلندمدت ميتواند مورد استفاده قرار گيرد، انواع ابتكارها براي توسعة فضاي سبز ديده ميشود. مثلاً يكي از واحدها، تاكستاني با رديفهاي منظم از انگورهاي بالارونده از داربست ها به وجود آورده كه هنگام ورود به آن كاهش درجة گرماي هوا را به خوبي احساس ميكني. يا از دروازة شهر كه بيرون ميروي، در دو سمت خياباني كه به جادة اصلي منتهي ميشود، درختكاري منظمي را ميبيني كه در سابق وجود نداشت. دوستان اشرفي ميگفتند بعد از جنگ، هنگامي كه دولت عراق براي اولين بار اعلام كرد كه قصد دارد ما را ظرف شش ماه از كشور اخراج كند و همه خيال ميكردند كه ديگر مشغول جمع و جوركردن اسباب و اثاثمان شدهايم، تصميم گرفتيم اين درختها را بكاريم، و در ميان تعجب افراد نيروهاي ائتلاف كاشتيم! ملاحظه ميكنيد كه حالا بزرگ شدهاند و ما همچنان مواظبشان هستيم!
بيمارستان اشرف از تأسيسات بسيار قديمي تري است كه در زمان تحرك ارتش آزاديبخش، در اوج فعاليت بود و بعد از جنگ هم، بدون اين كه «سلاح» خود را زمين بگذارد، همچنان به فعاليتش ادامه ميدهد. حتي ميتوان گفت فعاليتش امروزه اهميت حياتي پيدا كرده است، چون بيماران شهر اشرف نه ميتوانند براي درمان به بيمارستانهاي عراق مراجعه كنند و نه به آنها اجازه ميدهند كه به كشور ديگري بروند. از اين رو بيمارستان اشرف حالا به يگانه مرجع قابل دسترسي بيماران شهر مبدل شده است. خوشبختانه، همانطور كه پيشتر اشاره كردم، هم از پشتيباني و همكاري پزشكان اشرفدوست عراقي برخوردار است و هم، از قراري كه مسئولانش ميگفتند، به تدريج به بسياري از وسايل مدرن تشخيص و درمان مجهز شده است و اين تجهيز همچنان دنبال ميشود (بخشي از آنها را خودم هم بهچشم ديدم). روزي كه من به آنجا رفته بودم، شمار بيماران بستري اندك بود. به گفتة مسئولان، بيمارستان هماكنون توانايي آن را پيدا كرده است كه به انواع مراجعات پاسخ دهد. وقتي انبار ذخيرة داروها و تجهيزات پزشكيشان را ديدم، حرفشان را واقعاً باور كردم .كلينيك دندانپزشكي، امّا، فعاليتش نه تنها كم نشده بلكه به مراتب افزايش يافته است. دليلش خيلي ساده است: مشتريها مرتب زياد ميشدند در حالي كه كادر درماني، دندانپزشك و پرستار، ثابت مانده بود. دندانپزشكان براي برطرف كردن اين كمبود، كه داشت به مسألة نگران كننده يي مبدل ميشد، يك دورة آموزشي براي داوطلبان پرستاري ترتيب دادند و طي آن علاوه بر دادن يك رديف معلومات اوليه دربارة دهان و دندان، فراوانترين علل مراجعة افراد به دندانپزشك و طريقة رسيدگي به اين عوارض و درمانشان را به آنان ميآموختند. از اين دورة آموزشي چندماهه، كه با كار عملي توأم بود، به گفتة مسئولان ده پرستار خوب و كارآزموده بيرون آمده اند كه حالا ميتوانند به اكثر مراجعات، كه موارد ساده و روزمره هستند، خودشان پاسخ بدهند و موارد دشوار و پيچيده را به دندانپزشكان احاله دهند. دندانپزشكان از اين كه بدين ترتيب صرفه جويي زيادي در وقتشان بهعمل ميآيد و از اينرو ميتوانند فرصت لازم را براي رسيدگي به عوارض سخت و پيچيده و درمان آنها داشته باشند، اظهار خوشوقتي ميكردند.
نميتوان از تأسيسات شهر اشرف حرف زد و به دردسرآفرين ترين آنها كه همان آب و برق باشند، اشاره يي نكرد. قطع آب آشاميدني اشرف، براي واردآوردن فشار به ساكنان شهر ـ لابد به اميد بيتاب كردن آنها و واداركردنشان به ترك آنجاـ يكي از ننگين ترين «حيله هاي جنگي» اسلام ناب ولايتي است كه رژيم آخوندها، بعد از جنگ، دوبار توسط مزدورانش به آن متوسل شده است، يك بار با منفجركردن لولة آبرساني، كه در فاصلة دجله تا اشرف، به ساكنان روستاهاي سر راه هم، كه حدود بيست هزار نفرند، آب ميرساند، و بار دوم با منفجركردن تصفيه خانة نزديك دجله. البته هر دو بار تير رژيم به سنگ خورد و نه تنها فتوري در پايداري ساكنان شهر اشرف ايجاد نكرد، بلكه عزم آنها و نيز ساكنان روستاهايي را كه از آن آب استفاده ميكردند، براي مقابله با دشمن نابكار جزمتر كرد. از آنجا كه تلاش ناجوانمردانة رژيم در اين زمينه مسبوق به سابقه هم بود و باز هم تكرارش امكان داشت، ساكنان اشرف از مدتها پيشتر به فكر تنها راه حل ديگر، يعني توليد آب در محل از طريق حفر چاه هم بودند. چند حلقه چاهي كه در نقاط مختلف اشرف تاكنون زده شده، همه به آب رسيده اند. مسئولان اين پروژه مي گفتند نمونه هايي از آب چاههاي مختلف را به آزمايشگاه هم فرستاده اند و آزمايشگاه همة نمونه ها را سالم و قابل استفاده براي مصارف كشاورزي يا شست و شو تشخيص داده است. امّا به علت شوري، براي آشاميدن مناسب نيستند. اشرفيها حالا دارند روي پروژة شيرين كردن آب چاهها مطالعه ميكنند. البته هم اكنون آب رودخانه هم به اشرف ميرسد و عراقيان ساكن مسير، حفاظت از لولة آبرساني را به عهده گرفته اند. دستگاه تصفيه يي هم كه از قديم در اشرف بود، همچنان به خدمت ادامه ميدهد و در حال حاضر كمبود آب مسأله نيست (حتي وقتي من پيشنهاد كردم استخرهاي شناي امجديه را با آب شور چاهها، كه سالم تشخيص داده شده است پر كنند، دوستان اشرفي برايم پشت چشم نازك كردند!) امّا فكر شيرين كردن آب چاهها در فضا پراكنده است. مشكلات مربوط به برق از نوع ديگري است. قطع و وصلهاي فراوان و بيحساب و كتاب و نوسانهاي مكرر و پردامنة ولتاژ برق، كه ديگر به يك روال عادي و روزمره تبديل شده، عوارض و ضايعات زيادي به همراه دارد. من در بازديد از يكي از تعميرگاههاي شهر، پنج استادكار عراقي را ديدم كه همراه با تعدادي از اشرفيها سخت سرگرم تعمير موتورهاي از كارافتادة كولرها بودند. به من توضيح دادند كه كار همة تعميرگاههاي ديگر هم، مثل اين يكي، در حال حاضر ـ كه هنوز گرما شدت پيدا نكرده ـ تعمير كولرهايي است كه به طور مرتب، بر اثر نوسانهاي شديد جريان برق از كار ميافتند و بايد فوراً به دادشان رسيد. من ديگر جراٌت نكردم بپرسم پس تلويزيونها و يخچالها و ساير وسايل برقي را كجا تعمير ميكنند. از آنجا كه برق اين بخش از عراق از ايران ميرسد، ميتوان پاي رژيم را در اين زمينه هم به ميان كشيد، اما در اين مورد، اثر وجودي رژيم در بي كفايتي، عقب ماندگي و ناتواني ذاتيش قابل مشاهده است (چون وضع برق ايران هم به همين خرابي است)، در حالي كه تلاش براي قطع آب آشاميدني، از طبيعت بيرحم ضدبشريش سرچشمه ميگيرد.در مركز برق شهر اشرف تلاش فوقالعاده ولي متأسفانه كم حاصلي را كه براي جبران اين كمبودهاي اساسي صورت گرفته است و ميگيرد، به چشم مي بيني. ترانسفورماتورها و ژنراتورها مرتب مشغول كارند و متخصصاني كه چشمشان مرتب به عقربه هاست بر آنها نظارت ميكنند. آنها، از قراري كه ميگفتند، تاكنون توانسته اند جريان مداوم و منظمي براي سردخانههاي اساسي (دارويي، غذايي و...) تأمين كنند، ولي در مورد برق مصرفي براي روشنايي يا به كار انداختن وسايل برقي، كار زيادي فعلاً از دستشان بر نميآيد، به خصوص كه سوخت ژنراتورها هم، همان سرنوشت سهميه ارزاق را پيدا كرده و بايد از طرق ديگري به دستش آورد. وقتي من به آنها پيشنهاد كردم بهفكر راهاندازي يك نيروگاه هسته يي باشند، خنده تحويلم دادند!
دوستان اشرفي مرا، به تقاضاي خودم، به ديدن محلي هم بردند كه زماني چادرهاي «تيف» در آنجا برافراشته شده بودند، اين محل حالا زميني خالي است كه در آن سويش آمريكاييها محوطه يي را براي آموزشدادن پليس عراق ساختهاند. پس از اين ديدار، گشتي هم در «مرز»هاي شهر در همان قسمت زديم و از دو سه برج ديدباني هم ديدن كرديم. در اين برجها، نگهبانان با دوربين آن طرف «مرز» را، كه غالباً صحراي خشك و بيآب و علفي است، زير نظر دارند. مقررات رانندگي در شهر اشرف، در قياس با قرارگاه اشرف، خيلي سفت و سختتر شده است، مجازات تخلفها هم سنگينتر و اجرايشان فوريتر. حتي آمريكاييها را هم، كه در مملكت اشغال شده خود را به مراعات هيچ قانون و مقرراتي پايبند نميدانند، مجبور كردهاند در شهر اشرف هم از سرعت مجاز تجاوز نكنند و هم رفت و آمد كاميونهاي سنگينشان را (كه حامل بار براي پايگاه آمريكاييان در همان نزديكي اشرف هستند) از قبل اطلاع دهند. با اين همه، گشتزدن، چه سواره و چه پياده، در خيابانهاي اشرف هيچوقت بيفايده نيست. كافي است بخت اندكي با گردشگر ياري كند تا، مثل من، يك روز صبح خيلي زود از خواب بيدارش كنند تا در محوطة يكي از واحدها ببيند كه چگونه با بلندشدن صداي آژير موقعيت اضطراري، نفرات واحد از خوابگاه بيرون ميريزند و هر يك، در يك چشم بهمزدن، در سنگري پناه ميگيرد كه از پيش برايش معين شده است. اگر هم بخت ياريش نكند، خيلي امكان دارد كه طي گردش در خيابانها، مثلاً به تپه يي برسد كه اشرفيها با خاكريزي روي محل اصابت يك بمب منفجر نشدة زمان جنگ درست كرده اند، چون ساختن مجدد بناي خراب شده را خطرناك تشخيص داده بودند. يا در خيابانها، بناها، آثار هنري و مجسمه هايي را ببيند كه غالباً در وسط ميدانها به پا شده اند و بيشترشان به دوران پس از جنگ تعلق دارند. مثل «برج آزادي»، «پرواز»، «حافظيه»، «آرش» و ... دروازة شهر اشرف هم يكي از آنهاست. روز آخر از دوستان پرسيدم از شهر اشرف من چقدرش را ديده ام؟ گفتند كمي بيشتر از پنجاه درصدش را.
پانويس:
1- حملة 17ژوئن پليس فرانسه به مقر شوراي ملي مقاومت در اورسورواز را چيزي جز مشاركت آخونددوستانة دولت فرانسه در اين توطئة قتل سياسي نميتوان ارزيابي كرد.
برگرفته از سايت همبستگي ملي- http://www.hambastegimeli.com/node/1775

۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه

تهنيت روز جهاني زن به همه فعالان و كوشندگان جنبش برابري طلبانه زنان

خانم مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده مقاومت، هشت مارس، روز جهاني زن، را به همه فعالان و كوشندگان جنبش برابري‌طلبانه زنان و به ويژه به زنان دلير ايران تهنيت گفت و با درود به زنان پيشتاز وطلايه دار آزادي درشهر اشرف تأكيد كرد: رهايي و آزادي جوامع انساني در گرو تحقق برابري زنان است. در دوران ما اين مبارزه دورانساز زنان دربرابر بنيادگرايان زن ستيز راه آزادي و برابري را مي گشايد و اين زنان مقاوم و پيشتاز ايران هستند كه با نقش تعيين كننده خود در مقاومت ميهني فاشيسم مذهبي را به زيرخواهند كشيد و صفحه سياه بنيادگرايي و زن ستيزي را از تاريخ اين قرن ورق خواهند زد.
رئيس جمهور برگزيده مقاومت با اشاره به نقش پيشتاز زنان در مقاومت عمومي و مقاومت سازمان‌يافته مردم ايران عليه استبداد مذهبي گفت: شدت يافتن سركوب وحشيانه‌يي كه آماج اصلي آن زنان هستند، وضع پي‌درپي قوانين زن ستيزانه، افزايش محدوديتها و تبعيضهاي ظالمانه و زنجيرهايي كه در محيط هاي آموزشي، قضايي، اداري و توليدي بر دست و پاي زنان بسته‌اند، نتوانسته است روند افزاينده نقش زنان در مقاومت و اعتراض عليه ديكتاتوري حاكم را متوقف كند. در اعتراضها و مبارزات دانشجويان، در اعتصابهاي كارگران، معلمان، پرستاران و ساير اقشار مردم و در برانگيختن حمايتها و كمكهاي مادي و معنوي براى شهر اشرف، سال به سال نقش زنان و دختران مجاهد و مبارز افزايش مي‌يابد و براستي ستودني و شايان تقدير است.
خانم مريم رجوي افزود: آخوندهاي حاكم در برابر موج بي‌وقفه‌ برابري طلبي و آزادي خواهي زنان ايران، همه روشهاي ضدانساني و تحقير كننده را به كار گرفته‌اند. چنان تبعيض هايي را به كار بسته‌اند كه ميزان بيكاري زنان به 40 درصد رسيده است، در همين حال لايحه کاهش ساعتهاى کاري زنان شاغل را در دستور خود دارند، براى جلوگيري از افزايش حضور دختران دانشجو در دانشگاهها به طرح سهميه‌بندي رو آورده‌اند، براى تكميل نظام آپارتايد جنسي، همه جا پي‌درپي طرحهاي جداسازي را اجرا مي‌كنند، و در يك سال اخير گشتهاي ويژه سركوب زنان را دو برابر كرده‌اند. با اين همه، آخوندهاي حاكم در به بند كشيدن اراده و تمايل جوشان زنان ايران براى برابري و آزادي شكست خورده‌اند. و امروز هيچ مسأله‌يي بهاندازه برابري و آزادي، در جامعه ايران اهميت ندارد.
آن قدر كه محافل وابسته به جريان مغلوب درون رژيم نيز كه نمايش اصلاح طلبي‌شان به رسوايي كشيد، براى نقاب به چهره زدن، خود را گاه با شعارهاي برابري طلبانه زنان ايران همراه مي‌كنند. حال آن كه برابري طلبي هيچ سنخيتي با ديكتاتوري ديني و باندهاي تشكيل دهنده آن كه همگي در سركوب وحشيانه و كشتار و شكنجه هزاران زن مجاهد و مبارز سهيم بوده‌اند، ندارد.
رئيس جمهور برگزيده مقاومت خاطرنشان كرد كه برابري طلبي، به طوربلافصل آزاديخواهي و نفي رژيم ولايت فقيه و برچيدن تماميت اين نظام زن ستيز را الزام ضروري خود مي‌داند و برابري را در همه جنبه‌هاي زندگي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و مشخصاً در رهبري سياسي مد نظر دارد.
خانم مريم رجوي در پيام خود به مناسبت روز جهاني زن، هم‌چنين به زنان پيشتاز مجاهد در شهر اشرف درود فرستاد و خطاب به آنها گفت: پايداري پرشكوه اشرف كه سرانجام ولي فقيه ارتجاع را به اظهار عجز در برابر آن وادار كرد، با نقش بي‌همتاي شما امكان پذير شده است. اين ايستادگي نه فقط مبشر پيروزي آزادي در ايران بلكه اميد زنان آزادي‌خواه و برابري طلب ايران و به خصوص الهام‌بخش دختران مجاهد و مبارزي است كه براى تغيير و دگرگوني بنيادين در جامعه ايران به مبارزه برمي‌خيزند.
مريم رجوي

1387/12/17

۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

8 مارس روز جهاني زن گرامي باد

در هشتم مارس 1857, تظاهرات زنان كارگر پارچه باف در شهر نيويورك آمريكا, در اعتراض به دستمزد ناچيز در قبال 12 ساعت كار جان فرساي روزانه و ديگر اجحافات و بي عدالتي هاي كارفرمايان, عليه زنان كارگر انجام گرفت و به شديد ترين وجه سركوب شد. امّا در سالهاي بعد زنان كارگر با تشكيل اتحاديه, همچنان به خواستها و اعتراضات خود ادامه دادند.
با آغاز قرن بيستم در كشورهاي صنعتي و كشورهاي در حال توسعه زنان بطور گسترده تري وارد بازاركار شدند. آنها عموما در شرايط كاري بد و دستمزدهاي پايين قرار داشتند و شانس كمي براي بهبودي اوضاع در چشم انداز ديده مي شد.
در ابتداي قرن بيستم سلسله اعتصابات كارگري در برخي مراكز اصلي صنعتي از جمله شهرهاي شيكاگو، فيلادلفيا و نيويورك درآمريكا و نيز ساير كشورها برگزار و زنان براي حق راي، دستمزد آبرومندانه، خاتمه شرايط كار طاقت فرسا و خاتمه بيگاري كشيدن از اطفال، دست به اعتراض و اعتصاب زدند.
در روز 8 مارس 1908 تظاهرات هزاران زن كارگر در حرفه هاي دوزندگي برپا شد . در اين تظاهرات درخواست قانون حمايت از كودكان كارگر و حق راي زنان و... ارائه شد.
درسال 1910 ”كلارا زتكين” از جنبش انقلابي آلمان در دومين كنفرانس زنان سوسياليست پيشنهاد كرد كه 8 مارس به عنوان روز جهاني زن در بزرگداشت خاطره تمام زناني كه براي برابري مبارزه كرده اند، اعلام شود. زنان 17 كشوركه در اين كنفرانس حضور داشتند، پيشنهاد او را پذيرفتند.بعد از 1910 روز جهاني زن درپاره اي از كشورها برگزار مي شد و سالها بعد به مرور برخي كشورهاي ديگر به جشن برگزاري روز جهاني زن پيوستند.
در سال 1977 قطعنامه سازمان ملل در حمايت از حقوق زنان تصويب و از همه كشورهاي دنيا دعوت ‌كرد كه يك روز را به مناسبت حقوق زنان و صلح جهاني جشن بگيرند. امروزه عموم كشورهاي دنيا روز جهاني زن را به رسميت مي شناسند. روز جهاني زن اگرچه پيرو يك واقعه تاريخي مشخص شكل گرفته اما جشني است براي گراميداشت مبارزات 5/1 قرن زنان براي برابري و رهايي و تجليل از زناني كه درجنبشهاي مختلف خواه جنبشهاي سياسي و رهايي بخش و خواه جنبشهاي برابري، خواستار برابري و رهايي از ستم مضاعف بوده وبراي آن مبارزه و جانفشاني كرده اند.
فاشيسم مذهبي حاكم برايران همواره با اين روز و اين مراسم خصومت ورزيده, و با نهادينه كردن ستم و سركوب مضاعف , شديدترين و كثيف ترين استثمار و تبعيض جنسي اين ديرپاترين نوع ستم و استثمار را با نام دين و مذهب مشروعيت بخشيده و نه فقط حقوق سياسي اجتماعي بلكه وجود انساني زنان ميهنمان را نفي و لگد كوب و ويران كرده و مي كند. زيرا اين رژيم يك رژيم ضد تاريخي و مبتني بر سلطنت مطلقه فقيه است ,كه «زن ستيزي »يا« آپارتايد جنسي» از بارزترين ويژگيهاي قرون وسطايي و ضد آزادي آن است.از اين رو هر روز شاهد اعدام و شكنجه و سنگسار و خودسوزي و فروش زنان و تباهي و سيه روز كردن آنان هستيم و از سوي ديگر, مقاومت شگرف و اعتلا يابندة زنان ميهنمان, شگفت انگيز و كم نظير است.
آنها كه خود را قربانيان اصلي اين حكومت فاشيستي و زن ستيز مي دانند راه رهايي خود و جامعه را در جنبش مقاومت يافته و با شايستگي و اعتماد به نفس تمام سازمان يافته ترين و قوي ترين تشكيلات سياسي براي سرنگوني اُمُ القراي بنيادگرايي كه تروريسمش به كابوسي براي قدرت هاي بزرگ تبديل شده واز ترسش قالب تهي مي كنند, هدايت و رهبري مي كنند . شاخص ترين, چهره ي نمادين , زنان ايران در اين پيكار سترگ رئيس جمهور برگزيده مقاومت خانم مريم رجوي است كه سيماي ايراني دمكراتيك و سكولار را نمايندگي مي كند .
با گراميداشت اين روز, ياد و خاطره همه زناني كه, عليه بي عدالتي و ستم و سركوب مضاعف در حق زنان, مشعل رهايي و برابري را بر افروختند گرامي مي داريم , بويژه زنان پيشتاز و انقلابي ميهنمان, كه بر ستم و سركوب و قيد و بندهاي ارتجاعي- استثماري ,نظام سركوبگر شاه , و« زن ستيز »خميني شوريدند و طلايه داران كبير راه رهايي زنان ميهنمان گرديدند. ”زنان فاتحان فرداي” روشن اند و با تكيه بر اين نيروي بالنده كه برنده ترين سلاح استراتژيك عليه قلب و مركز اصلي بنيادگرايي اسلامي حاكم بر ميهنمان ايران است ما” بي گمان پيروز مي شويم ”و اين درس و تجربه اي تاريخي براي امروز و فرداست.

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

ياد پيشواي كبير نهضت ضد استعماري مردم ايران گرامي باد


مرغ آمين, دردآلوديست كه كآواره بمانده
رفته تا آنسوي اين بيدادخانه
بازگشته رغبتش ديگر ز رنجوري
نه سوي آب و دانه
نوبت روز گشايش را
در پي چاره بمانده
بسته در راه گلويش
او داستان مردمش را
او نشان از روز بيدار ظفرمنديست.
نيما يوشيج
چهاردهم اسفند ماه سال 1346 پيشواي كبير نهضت ضد استعماري مردم ايران دكتر محمد مصدق, در تبعيد و تنهايي در وطن خويش با آرزوي اينكه فرزندانش از مجاهدان الجزاير بياموزند و راه او را در فرازي بالاتر به سر منزل مقصود برسانند ديده از جهان فرو بست. همان آرزويي كه يار وفادارش شهيد قهرمان دكتر حسين فاطمي به دژخيمان شاه خائن و وطن فروش گوشزد كرد كه” يقين دارم سربازان نهضت اين راه را ادامه مي دهند.”و اينك راه در فرازي شكوهمند ادامه يافت و صبح پيروزي نزديك است.
با عزمي جزم و متحد و رزمي بي امان با فاشيزم مذهبي حاكم بر ميهنمان آرزوي ديرين خلق و طلايه داران راه رهايي و سرفرازيش را محقق كنيم

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

پاسخ به ولي فقيه ارتجاع - مسعود رجوي

10 اسفند1387خامنه اي پرده ها را كنار زد و در ديدار با رئيس جمهور عراق, به دهان دريدگي عليه مجاهدين پرداخت و خواهان «عملي شدن توافقها» شد.انگار كه عراق تيول و مِلك طِلق ولايت ارتجاع است,«به صورت جدي عملي شدن توافق دوجانبه در خصوص اخراج» مجاهدين را بستانكاري مي كند و به گونه حكم حكومتي رژيم آخوندي, مقرر مي كند: «اين تصميم بايد عملي شود و ما منتظر تحقق آن هستيم». زيرا مجاهدين به گفته بزرگ عمامه داران ولايت, «مايه شر و فساد» هستند به خصوص كه اتحاديه اروپا هم آنها را از ليست گروههاي تروريستي خارج كرده است. اما در همين حال مي گويد كه دولتهاي اروپا «حاضر به پذيرفتن منافقين در كشورهاي خود نيستند».
به فرمودة ولي فقيه ارتجاع: «نظاميان اشغالگر (هم) بايد هرچه زودتر از عراق خارج شوند زيرا هريك روزي كه خروج آنها به تاخير بيافتد به ضرر ملت عراق خواهد بود».طفلك فرتوت فراموش كرده است كه منقل خودش و رژيمش ازهمين آتش اشغال عراق گرم شد! به روي خودش هم نمي آورد كه مردم عراق در انتخابات اخير در كربلا وبغداد و بصره و ديالي آنچنان به رژيم منفور آخوندي و عوامل و وابستگانش سيلي زدند كه صورت آخوندهاي حاكم در تهران و قم سرخ شد! مردم عراق در اين ساليان با گوشت و پوست و استخوان مفهوم اشغال خزنده و پنهان را دريافته اند.
اما آنچه به طور مضاعف خامنه اي را زخمي و برآشفته كرده است, دانشجوياني هستند كه در تهران به دفن استخوان و گورستان كردن دانشگاهها از يكسو و به «دانشگاه» شدن شكنجه گاه اوين در حاكميت آخوندي از سوي ديگر معترضند. از اين روست كه دِقّ دلِ خود را بي محابا بر روي مجاهدين خالي مي كند و آنها را مايه و موجب «شر و فساد» مي داند.راست مي گويد! الحق كه مجاهدين در همه جا «شر و فساد» حكومت آخوندي را خوب برملا كردند. دست مريزاد!
در آبان 86 پس از نامگذاري نيروي تروريستي قدس و سپاه پاسداران ارتجاع گفته بوديم : «تبريك و آفرين بر آنها كه در مجاهدتي بي همتا, در مبارزه يي بغرنج و جانفرسا, در برابر تسليحات كشتار جمعي و تروريسم افسار گسيختة فاشيسم مذهبي و در برابر اشغالگري خزنده و درندة آن در عراق, سينه سپر كردند و سدّ بستند. برملا كردند, به كرسي نشاندند و به ثبت دادند. با تحمل فشار و پرداخت بها و فداي بسيار, كه پايداري پرشكوه پنج ساله در اشرف, نمونة آن است.اگر مجاهدين و ارتش آزادي از20سال پيش در كنار مرزهاي ميهن در خاك عراق صف نبسته بودند,اگر شيرزنان و كوهمردان اشرف از 5سال پيش عزم صبر و پايداري نكرده بودند,اگر بيش از 80سلسله افشاگري و روشنگري وقفه ناپذير بين المللي در باره تسليحات كشتار جمعي اين رژيم نبود,اگر شوراي ملي مقاومت ايران, به رغم همة فشارها, بر مواضع اصولي خود عليه استبداد مذهبي پاي نمي فشرد,اگر رئيس جمهور برگزيدة اين شورا از 4سال پيش, در شرايطي كه احدي را ياراي آن نبود, بر خطر دخالتها و جنايتهاي رژيم آخوندي در عراق, فراتر از خطر اتمي انگشت نمي گذاشت,اگر حدود 3700 فقره دخالت و جنايتهاي اين رژيم در عراق طي 4سال گذشته برملا نمي شد (از ليست 32هزار مزدور گرفته تا 53 موسسه خيريه پوششي رژيم و از ليست 8331 عراقي كه توسط نيروي قدس براي ترور شناسايي شده اند تا 692 نفراز اعضاي شبكه هاي ترور نيروي قدس و وزارت اطلاعات رژيم و ليست 497 نمايندگي ولي فقيه در عراق و 53 مقام ارشدي كه رژيم ايران در دولت عراق كاشته است),به راستي وضعيت چگونه بود؟شيخكان سركنگبين هسته يي را با عراق سر كشيده و لابد اكنون در شاخ آفريقا مستقر بودند و با بمب اتمي شاخ و شانه مي كشيدند. مهمتر اينكه تسمه هاي ستمْ شيخي بر گُردة مردم ايران محكم مي شد و چشمانداز سرنگوني روشن نبود. خوشا مجاهديني كه تا امروز به عهدشان وفا كرده اند و بي سلاح بيشتر و بيشتر با اين رژيم اهريمني چنگ در چنگ شدند و جنگيدند.آري, اشرف ايستاد و جهاني به ايستادگي برخاست».
يك ماه پيش در گفتگو با قهرمانان اشرف به اطلاعشان رساندم كه « ملايان حاكم، دولت عراق و فرستادگان آن به تهران را به‌شدت براي اقدامات جنايتكارانه عليه ساكنان اشرف تحت فشار قرار داده‌اند. ايميلها و اسناد مربوطه قابل ارائه به هر دادگاه بي‌طرف بين‌المللي و كميسيون حقيقت‌ياب ملل متحد در ژنو مي‌باشد و شهود عيني درصورت نياز آمادة شهادت دادن در دادگاه هستند».«پس از حذف نام مجاهدين از ليست تروريستي اتحاديه اروپا، رژيم زخم خوردة آخوندي بر اشرف چنگ انداخته تا كلان ضربه‌يي را كه خورده است جبران كند و به تعادل بازگشت‌ناپذير پيشين دست‌يابد. بستن اشرف، خواسته و ديكتة ارتجاع پليد آخوندي و از اساس غيرقانوني است.رژيم آخوندي، اشرف را ديناميسم انزجار و مخالفت 3ميليون شيعه و 5ميليون و 200هزار تن از مردم عراق با خودش مي‌داند و گمان مي‌كند با ممنوع‌كردن تردد شهروندان عراقي به اشرف، از خشم و انزجار مردم عراق در امان مي‌ماند».
پس از انتخابات شوراي استانها در عراق و شكست فاجعه بار براي رژيم آخوندي,ولايتي و متكي سراسيمه به بغداد شتافتند. وزير خارجه آخوندها, طبق سناريوي مصوب از سوي ولي فقيه به مخاطبان خود گفت : «علت عمده اين شكست اين بود كه مجاهدين خلق پشت نيروهاي ملي و غيرديني قرارداشتند بنابراين از طرف جمهوري اسلامي دو نكته را تاكيد ميكنم : اولا- به اين مجموعه (مجاهدين) نبايد فرصت داده شود. آنها علت اصلي شكست فراكسيونهاي اسلامي بودند . مجاهدين با جلسات و كنفرانسها و جمع كردن سنيها و بعثي ها و تروريستها , آنها را آموزش و شستشوي مغزي دادند و به اين نقطه رساندند. اگر با مجاهدين سازش شود, بيش از اين هم خواهند كرد. ما وقتي در تهران نتايج اولية انتخابات وشكست احزاب ديني را شنيديم بسيار ناراحت شديم و به كانال ارتباطي ابلاغ كرديم كه بايد اين قرارگاه به طور كامل بسته شود تا در انتخابات پارلمان آينده دچار اين توطئه نشويم . به اين مسئله بي نهايت بايد اهميت داده شود در غيراينصورت همين بلاي انتخابات استاني در انتخابات پارلماني هم تكرار ميشود.ما در ايران بهزودي انتخابات رياست جمهوري داريم. چند ماه بعداز آن عراق انتخابات پارلماني دارد. اگر به مجاهدين تا آن زمان فرصت داده شود تاثيرات خود را خواهند گذاشت.لذا همين حالا اين سرطان بايد از تن عراق ريشه كن شود.ثانياً- درشرايطي كه عراق از طرف آمريكا اشغال شده و ما هم درتهديد اشغال هستيم مذاكرات آينده ما با آمريكاييها يك نقطه ضعف جدي دارد و آن مجاهدين هستند. نقطه ضعف ما در مذاكرات آينده مجاهدين هستند و نقطه قوت آمريكاييها هم مجاهدين هستند بنابراين بايد اين برگ برنده را از قبل بسوزانيم . ما به آمريكاييها گفته ايم كه خارج كردن مجاهدين از ليست براي ما به معني اعلام جنگ آمريكا به ما ميباشد و دموكراتها اهل جنگيدن نيستند و الان ميخواهند به مسالة داخلي و مساله اقتصادي بپردازند و بنابراين مطمئن باشيد هيچوقت مجاهدين را از ليست خارج نميكنند. دولت عراق بايد به آمريكاييها بگويد ما با مجاهدين تا هر زماني كه شما آنها را در ليست داريد به عنوان تروريست برخورد ميكنيم و همة روابط و ارتباطات آنها را قطع ميكنيم».
خط كار رژيم آخوندي در استان ديالي عراق كه در انتخابات شوراي اين استان 8ميليون دلار هزينه كرد اما باز هم به سختي شكست خورد, بسيار قابل توجه است. عيناً قسمتهايي از يك سند موثق اطلاعاتي نيروي تروريستي قدس را ميخوانم :«براي اينكه در انتخابات آتي شوراهاي شهرها و بخشها كه قرار است در تابستان باشد, همين بلا تكرار نشود بايد فكري كرد.... افرادي هم هستند كه به حكومت محلي وارد ميشوند كه نبايد اجازه بدهيم. همة اين مسائل نياز به اين دارد كه از تجارب و پشتيباني و امكانات جمهوري اسلامي حداكثر استفاده صورتگيرد تا طرحي را براي مقابله با اين وضعيت مشخص بكنيم . آمار و ارقام بسيار تلخ است. آقاي ولايتي هم در نجف نظرشان اين بود كه ديالي از دست رفت و نياز به كار جدي دارد . خطوط و چارهجويي ما بهشرح زير است :
1-تعيين مكانيزمي در هماهنگي با كميساريا تا حدود 20 هزار خانوار به اين استان كوچ داده شوند. اساميشان در ليستهاي كميساريا (كميسارياي انتخابات) نيست و نتوانسته اند رأي بدهند و ما پافشاري ميكنيم تا بتوانند رأي بدهند.
2-البته استاندار آينده ديالي يقيناً سني خواهد بود كه به احتمال قوي يكي از اشرار است ولي ما تلاش ميكنيم كه رياست شوراي استان يا منصب مهم ديگري را براي شيعيان بگيريم. مهم اين است كه حداقل با يك منصب كليدي بتوانيم با مردم در رابطه با انتخابات شوراهاي شهرها و همچنين انتخابات پارلماني آينده كار بكنيم .
3-اقدام بعدي اين است كه با همراهي برخي برادران در ديالي در نجف و كربلا اقدام به آگاه سازي شخصيتهاي مذهبي و روحانيون در رابطه با خسارتي كه در ديالي متوجه شيعيان شده بنماييم . هدف اين است كه در شوراي استانها تا مجلس نمايندگان اگر نميتوانيم چيزي را كه خواهان آن هستيم به تصويب برسانيم , حداقل جلوي چيزي راكه مخالفش هستيم بگيريم.
4- ايجاد اختلاف بين احزاب عراقي كه ممكن است به زيان جمهوري اسلامي با يكديگر ائتلاف كنند. از اين ائتلافات به هر قيمت بايد جلوگيري شود. در حال حاضر جوانان و برادرانمان بهصورت كاملاً مخفي دارند روي بهم زدن و روي ايجاد اختلاف بين فراكسيون توافق و فراكسيون حوار كار ميكنند اعم از پخش شايعات , انجام برخي دستگيريها و ترويج اينكه اين دستگيري تقصير طرف مقابل بوده است.
5-كار كردن روي پيشينه مذهبي تمام كانديداها تا بتوان خطوطي را با نفرات مستعد باز كنيم و طرحها و پروژههاي مشخصي از طرف مقابل را با اخلال مواجه بكنيم و در پشت پرده قول و قرارهايي را بگذاريم و حداقل بتوانيم جلوي پيشرفت طرحهايي را كه بهنفعمان نيست بگيريم . حالا كه پيروز نشديم حداقل جلو ضرر را بگيريم. برخي افراد شرور را هم بايد از طريق هيات پاكسازي بركنار كرد.
6- در اجراي طرحهايي كه داريم, مشكل اين است كه شهروندان شيعه خوب همكاري نميكنند و بسيار سرخورده هستند و ميگويند چه فايده دارد كار كنيم كه دوباره همانهايي سركار بيايند كه ديديم چه كردند.
7-متاسفانه برخلاف ايران, مردم در عراق حتي از اسمهاي فراكسيونهاي ديني زده شده اند. امروز در عراق كساني دست بالا را پيدا ميكنند كه از جمهوري اسلامي فاصله مي گيرند. سياسيون اسلامي بايد روشهاي جديدي را در پيش بگيرند. در ماه محرم در مذهبيترين منطقه شيعه نشين ديالي نظرسنجي انجام شد و تلويزيون الفرات در رتبة هجدهم قرار داشت. روزنامهها و مجلاتي را هم كه ميگويند پول آن را جمهوري اسلامي ميدهد, ديگر استقبالي ندارد.
8-اگر آمريكاييها زودتر از عراق بروند, فضا براي كار با جمهور ي اسلامي بيشتر ميشود.9-اگر حساب منافقين رسيده شود طرفداران آنها حساب كار خودشان را خواهند كرد و بايد براي اين موضوع اولويت زيادي قائل شد».×××××××
اما اكنون اين خامنه اي است كه براي نخستين بار از طريق رسانه ها و شبكه راديو و تلويزيون «خودي» آشكارا به يك توافق پنهان دو جانبه براي اخراج مجاهدين از عراق اعتراف ميكند. به اين ترتيب اثبات ميشود كه«اخراج مجاهدين از عراق و بستن اشرف», خواسته و ديكته ودخالت و جنايت آخوند پسندي است كه ديكتاتوري آخوندي براي آن دولت عراق را به آشكار ترين و وقيحانه ترين صورت تحت فشار گذاشته است. در حالي كه خامنه اي خودش تصريح ميكند كه كشورهاي ديگر حاضر به پذيرفتن مجاهدين نيستند,اخراج از عراق, مفهومي جزكشتار يا تسليم به رژيم آخوندها و زانو زدن در برابر فاشيسم ديني ندارد. تصادفي نيست كه تلويزيون رژيم پس از ياوه گويي خامنه اي عليه مجاهدين سفير رژيم در بغداد را به صحنه مي آورد تا بگويد: «دولت عراق اين را رسما به اعضاي اين گروهك اعلام كرد كه بايد خاك عراق را ترك كنند و اينها بايد بروند به كشور ثالثي يا آن افراد نادم فريب خورده ميتوانند به كشور خودشان بازگردند....».
از اين رو گفته ايم و باز هم تكرار ميكنيم كه « بغايت استقبال مي‌كنيم كه عراق كشور قانون و دموكراسي و داراي حاكميت بالاستقلال و به‌قول خودشان داراي سيادت- «ذات السياده»- باشد. اما اگر رژيم آخوندي بخواهد اين سيادت را سرقت كند و خط خودش را پيش ببرد و قوانين بين‌المللي را زيرپا بگذارد، يعني همان چيزهايي را نقض كند كه جامعة بين‌المللي و دولت آمريكا و كاخ سفيد و سفارت آمريكا و پارلمان اروپا و اكثريت پارلمانهاي كشورهاي اروپايي آن را در مورد حقوق ساكنان اشرف مورد تأكيد قرار داده‌اند، آن‌وقت تا پاي جان مي‌ايستيم»
مسعود رجوي- 11-اسفند 1387

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

ياد 6 طلايه دار راه رهايي خلق گرامي باد

پس از كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 و سقوط دولت ملي دكتر محمد مصدق پيشواي فقيد نهضت ضد استعماري مردم ايران و بن بست مبارزات رفرميستي, رفته رفته شبي سياه و ظلما ني بر ميهن ما حاكم و ديكتاتوري وابسته شاه با تاسيس ساواك سركوب و اختناق پليسي نظامي را بر سرتاسر ايران گستراند. شبروان ره صبح , پيشتازان مجاهد و فدايي , در شهر و كوه و جنگل با يكديگر ” به نيمه شبها پيمانها بستند وبر افروختند آتشها در كوهستانها” و ”جزيره ي ثبات” رژيم وابسته شاه خائن را برهم زدند .
انقلابي كبير مسعود احمد زاده و فدائيان دلير ,مجيد احمد زاده, حميد توكلي, غلامرضا گلوي, اسدالله مفتاحي و عباس مفتاحي از زمره
اين طلايه داران راه رهايي خلق بودند كه در 11 اسفند سال 1350 توسط شاه جلاد و دژخيمان ساواك خون پاكشان بر زمين ريخت.
چريک فدايي خلق شهيد مسعود احمدزاده , در مقدمة ”مبارزه مسلحانه هم استراتژي و هم تاكتيك” پاسخ عافيت جويان و تسليم طلبان را اينگونه مي دهد:«ما با اين اعتقاد مبارزه خود را شروع کرده‌ايم. ما به خلق خود و فرزندان پيشاهنگش ايمان داريم. و ضامن اين ايمان ما خون ما است. ما با پوست و گوشت خود نياز به حمايت خلق را احساس مي‌کنيم و مي‌دانيم بدون چنين حمايتي، نابودي ما و نابودي راه حتمي است. ما جان خود را بر سر اين ايمان گذاشته‌ايم. در مرحله پايه‌گذاري و سنت‌گذاري مبارزه مسلحانه دادن قربانيهائي چنين گزاف اجتناب‌ناپذير است. قربانيهايي که ما داده‌ايم، شهداي ما که دليرانه تا پاي مرگ در برابر دشمن مقاومت کرده‌اند، اسراي ما که قهرمانانه در برابر شکنجه‌هاي قرون وسطائي دژخيمان شاه مقاومت مي‌ورزند، قطعاً باعث خواهند شد که نهال انقلاب ايران شکوفان گردد، که فرزندان خلق به پا خيزند، و آنگاه جنگ توده‌اي دير يا زود آغاز گردد. 


پيشاهنگ در شرايط کنوني نمي‌تواند پيشاهنگ باشد مگر آنکه يک چريک فدائي باشد. بگذار تسليم‌طلبان هر چه
مي‌خواهند رجزخواني کنند. وظيفه هر محفل و گروه انقلابي است که با هر امکاني که دارد و به هر شکلي که مي‌تواند مبارزه مسلحانه را آغاز کند و ضربات خود را بر دشمن فرود آورد. تجربه نشان داده است که راهي نيست جز راه مبارزه مسلحانه و تجربه نشان داده است که خلق از اين مبارزه حمايت خواهد کرد.»
آري ديري نپاييد كه سيل خروشان خلق بساط رژيم سلطنتي را براي هميشه برچيد و اگر چه به دليل اختناق و سركوب رژيم شاه و اعدام و كشتار انقلابيون انقلاب ضد سلطنتي توسط خميني دجال و آخوندهاي خميني صفت و ديگر فرصت طلبان و ميوه چينان به بغما رفت امّا نبرد نسلي از انقلابي ترين , فداكارترين و پاكبازترين فرزندان خلق كه راه و رسم و آرمان اين طلايه داران پيشتاز و آموزگار را ره توشه ي نبرد با رژيم غدار خميني سارق بزرگ انقلاب خلق كردند , همچنان ادامه دارد و امروز به تعبير رهبر مقاومت,«آفتابكاران اشرف نشان آزادي » در دانشگاهها از ديار و تبار همان نسل پيشتاز دهه هاي 40 و 50 خورشيدي هستند كه سازمان رزم سترگشان ارتش آزادي است در اشرف پايدار.
ياد اين طلايه داران راه رهايي خلق و راه رزم سرخشان با سرنگوني فاشيزم مذهبي و استقرار ايراني آزاد, آباد و دمكراتيك و پُر از ارزشهاي انقلابي ,صداقت و پاكبازي همواره گرامي باد.